sobhe-no.ir
863
یکشنبه، ۲۲ دی ۱۳۹۸
13
یادداشت

تحول واقع‌بینانه در علوم انسانی

دکتر ابراهیم دادجو

نشست‌ «ظرفیت‌های علوم عقلی برای علوم انسانی -اسلامی» برگزار شد

عدم امکان‌پذیری شکل‌گیری تمدن دینی روی بنیان‌های سکولا

سلسله نشست‌های علوم انسانی با عنوان «ظرفیت‌های علوم عقلی برای علوم انسانی - اسلامی» با حضور دکتر جهانگیر مسعودی، عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی و پژوهشکده اسلام تمدنی در سالن جلسات مرکز تخصصی طوبی وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی برگزار شد.

صبح نو

نشست‌ «ظرفیت‌های علوم عقلی برای علوم انسانی -اسلامی» برگزار شد

عدم امکان‌پذیری شکل‌گیری تمدن دینی روی بنیان‌های سکولا

سلسله نشست‌های علوم انسانی با عنوان «ظرفیت‌های علوم عقلی برای علوم انسانی - اسلامی» با حضور دکتر جهانگیر مسعودی، عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی و پژوهشکده اسلام تمدنی در سالن جلسات مرکز تخصصی طوبی وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی برگزار شد.

دکتر جهانگیر مسعودی گفت: علوم عقلی با قید اطلاق و قید اسلامی مهم‌ترین خاصیتی که دارند بحث ماهی‌گیری علم انسانی- اسلامی است؛ در بحث محتوایی هم می‌توانند کمک‌رسان باشند که به لحاظ محتوایی مواد لازم برای تولید علوم انسانی را فراهم کرد، اما بین ماهی‌گیری و ماهی دادن تفاوت بسیاری است. برای این عنوان دو مقدمه وجود دارد که دو پیش فرض و فرضیه مقدماتی است که در ابتدا به آن‌ها پرداخته می‌شود که نخستین سؤال این است که چرا علوم- انسانی اسلامی؟ و پرسش دوم این است که آیا علوم عقلی و علوم فلسفی توانی در تولید علوم انسانی مطلق یا علوم انسانی - اسلامی دارند و در واقع بین علوم فلسفی و علوم انسانی رابطه تولید کننده و مصرف‌کننده وجود دارد. بر اساس این فرضیه القاء می‌شود که علوم فلسفی تولید‌کننده می‌توانند به تولید علوم انسانی بومی ما کمک کنند که در واقع یک ایده درست است، اما تنها ایده درست نیست و البته دریچه‌های دیگری برای ارتباط علوم عقلی و علوم انسانی - اسلامی وجود دارد که در این نشست به دریچه‌های دیگر آن پرداخته خواهد شد.

چرا علوم انسانی اسلامی؟
عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی اضافه کرد: یک جمله معروف از سقراط است که بر سر بسیاری از دپارتمان‌های فلسفی این جمله با عنوان خودت را بشناس منعکس است. این جمله سه قسمتی است که اول اینکه خودت باش و جمله دوم اینکه خودت را بشناس و جمله سوم این است که خودت را زندگی کن؛ این جمله به این پرسش پاسخ می‌دهد که چرا علوم انسانی اسلامی، راهنما است. در مکتب روانشناسی انسان‌گرا، کسانی مثل گوردون آلپورت، آبراهام مزلو، کارل راجرز نظریه پردازان اصلی هستند و ایده اصلی آنان همین است. مهم‌ترین خصوصیت سلامت روانی برای انسان‌ها این است که خود را محقق سازند و وجود یکپارچه داشته باشند که این یکپارچه‌سازی و وحدت شخصیت با محقق ساختن خود، همسایه و همبسته هستند.

خود را محقق ساختن ایده بومی‌سازی علم است 
وی ادامه داد: اینکه در اسلامی‌سازی علوم انسانی و یا در علم دینی ما اصرار داریم که باید علوم دینی مناسب خود را تولید کنیم، این ایده در واقع یک نوع ایده بومی‌سازی علم است که سابقه آن فقط مربوط به کشورهای اسلامی نیست از آن زمانی که مدرنیته در غرب پا گرفت و در دوره‌های بعدی جهان‌گستر شد این ایده شکل گرفت. از طرفی شکل فرهنگی تمدنی غرب که مدرنیته نام گرفته، تبدیل به فرهنگ و تمدن غالب شده است. مرزهای فرهنگی در حال از بین رفتن است و فقط مرزهای جغرافیایی وجود دارد؛ در حوزه فرهنگ و اطلاعات مرز مشخصی وجود ندارد و این امر باعث شده است که دهکده جهانی نام بگیرد.در جهان اطلاعات و فرهنگ ملک غیر‌مشاء نیست و مشاء است و افراد با یکدیگر ارتباط پیدا کرده‌اند؛ در این وضعیت در دنیای ارتباطی که فرهنگ و تمدن آن غالب است، قرار است خود محقق شود که در گفتمان مدرنیته جریان غیر‌خودی است و برای خود محقق سازی موانعی وجود دارد چراکه تمدن غربی از کانال ابزار اطلاعاتی به افراد رسیده است و در خانه‌های همگان حضور دارد و در چنین فضایی ایده بومی سازی و خود بودن مطرح می‌شود.

ایده بومی‌سازی در علم دینی
 مسعودی در ادامه سخن خود گفت: نظریه تمدن، تمدن را به درخت‌هایی تشبیه می‌کند که این درخت‌ها ریشه‌ها و میوه‌هایی دارد. دکارت در بحث فلسفی خود درخت دانش تصویر می‌کند که ریشه‌های آن متافیزیک و تنه آن فیزیک و میوه‌های آن علوم کاربردی از پزشکی، اخلاق و علم مکانیک است. ریشه‌های درخت تمدن علوم فلسفی و عقلی است که شامل فلسفه‌های مطلق، مضاف است؛ تنه این درخت علوم رفتاری است که تعبیر دیگر آن علوم انسانی و اجتماعی هستند مثل روانشناسی و جامعه‌شناسی و تعلیم و تربیت که مواد و مصالح را از علوم فلسفی می‌گیرند. با توجه به اینکه علوم فلسفی انتزاعی هستند باید یک وجه و درجه‌ای از عینیت پیدا کنند که می‌خواهند به میوه‌های عینی تبدیل شوند؛ این‌ها میوه‌های رفتاری این تمدن هستند که شامل نظام حکومتی و دانش سیاست است.در علوم فلسفی، فلسفه سیاست وجود دارد که جزء فلسفه‌های مضاف است؛ این فلسفه‌های مضاف با فلسفه‌های مطلق ارتباط دارند. فلسفه‌های مطلق، متافیزیک هستند که انسان‌شناسی فلسفی یکی از متافیزیک‌هاست و فلسفه سیاست، سیاست را تغذیه می‌کند و سیاست آن نظام سیاسی را که در جامعه می‌خواهد به‌وجود آورد شامل می‌شود.برخی به‌دنبال حکومتی می‌روند که براساس توافق اجتماعی شکل گرفته است و از آنجا که این گروه گرگ هستند کسی را حاکم قرار می‌دهند که بتواند این گرگ‌ها را مدیریت کند و از همه گرگ‌ها باید گرگ‌تر باشد. در فلسفه و نظریه سیاسی توماس هابز( Thomas Hobbes ) دولت باید یک اژدهای مخوف و قدرت مطلق و مستبد باشد که توانایی کنترل این گرگ‌ها را داشته باشد. افعی و اژدها باشد تا در برابر منفعت‌طلبی‌ها و سرکشی‌ها قرار بگیرد.جان لاک از انسان‌شناسی دیگری شروع می‌کند و بیان می‌کند که انسان‌ها وجه اخلاقی نیز دارد؛ این شبیه نظریه ما است، به دولتی می‌رسد که اژدها نیست. کسی که می‌خواهد تمدنی به پا کند مسیر تحقق آن نظریه‌های فلسفی است که ریشه‌های درخت تمدن هستند؛ این نظریه‌های فلسفی منجر به علوم رفتاری و سیاست خاص، علوم اجتماعی خاص و 
علوم تربیتی، قضایی و حقوقی خاص می‌شود. علوم رفتاری در مرحله نخست برای خود نظام‌های سیاسی، تربیتی، بروکراتیک و اداری و سایر میوه‌های تمدنی را تولید می‌کنند.

از ریشه فلسفی سکولار نمی‌توان میوه دینی برداشت کرد
عضو هیات علمی پژوهشکده اسلام تمدنی خاطرنشان کرد: میوه‌ها و ریشه‌های درخت تمدنی نمی‌توانند با یکدیگر در تضاد و تعارض باشند. از ریشه فلسفی سکولار نمی‌توان میوه دینی برداشت کرد و از ریشه دینی نمی‌توان میوه سکولار برداشت کرد. درخت‌های تمدنی در اجزای مختلف یکپارچگی و انسجام دارند و از هر ریشه تمدنی میوه مناسب آن استخراج می‌شود؛ نمی‌توان انتظار داشت که این دو یکپارچگی نداشته باشند. ایده علم دینی اینگونه است.محمد ارکون (Mohammed Arkoun) در تعبیری درباره مدرنیته می‌گوید که ما دو نوع مدرنیته مادی و عقلی، فرهنگی داریم که این تقسیم این هشدار را در پی دارد که در بسیاری از کشورهای اسلامی مدرنیته مادی ورود کرده است که همان مدرنیته سخت افزاری ماشین و کامپیوتر و ... است؛ اما ریشه‌های آن‌ها فرهنگی و عقلی است و بسیاری از کشورهای مسلمان تکنولوژی غربی را داخل می‌کنند که بدون ریشه است و تأخر فرهنگی به‌وجود می‌آید«Cultural lag» که دچار تضاد و تعارض می‌شوند و در عین اینکه ادای غربی‌ها را می‌آموزند، اما غربی نشده‌اند.

چرا علوم انسانی- اسلامی، نه مطلق؟
این کارشناس علوم انسانی ادامه داد: ارکون مدرنیته را به دو قسمت مادی و فرهنگی، عقلی تقسیم کرد؛ با مدرنیته موافق است و به کشورهای اسلامی انتقاد دارد که فقط مدرنیته مادی را گرفتید در حالی که ریشه‌های درخت تمدنی مهم هستند و مشکل مسلمان‌ها این است که میوه را برداشت می‌کنند. درختی را اینجا می‌کارند که بدون ریشه است. انتقاد ارکون به این است که مدرنیته مادی بدون مدرنیته عقلی، فرهنگی آمده است بنابراین تأخر یا همان شکاف فرهنگی پیش آمده است؛ سخت‌افزار سریع منتقل می‌شود اما فرهنگ در مدت زمان طولانی به راحتی منتقل نمی‌شوند و برای کاشتن و یا از بین بردن فرهنگ نیاز به قرن‌هاست و در فرهنگ می‌توان باغبانی کرد نه مهندسی.در تأخر فرهنگی که خصوصیات مادی بدون خصوصیات فرهنگی رسوخ کرده است  نمی‌توان درخت تمدنی سکولار را بر روی ریشه‌های دینی پایه‌گذاری کرد و شکل‌گیری تمدن دینی بر روی ریشه‌های سکولار امکان‌پذیر نیست. از طرفی ایده انقلاب اسلامی به‌دنبال جمهوری اسلامی و سپس تمدن نوین اسلامی است چراکه وقتی پیامبر؟ص؟ رحلت کردند مرزهای اسلام در شبه جزیره عربستان محدود بود پس از پیامبر؟ص؟تا سال‌۱۳۰ هجری مرزهای جغرافیایی به هند و چین و سپس جنوب اروپا رسید و امپراطوری اسلامی تشکیل شد، اما تمدن اسلامی شکل نگرفت زیرا مسلمانان که سلطه پیدا می‌کردند اما به لحاظ علمی و فرهنگی در برابر مغلوب‌شدگان، مغلوب بودند.وقتی خراج می‌رسید کسی نبود که این خراج‌ها را خزانه و 
دیوان سالاری کند؛ در این زمان برای این کار از ایرانی هائی استفاده کردند که بسیاری از آن‌ها مسلمان نبودند بلکه مسیحی یا زرتشتی بودند؛ سلطه نظامی و جغرافیایی غیر از سلطه فرهنگی است.

تمدن نوین اسلامی نمی‌تواند بر روی ریشه‌های فلسفه‌های غربی و تنه علوم غربی باشد
وی در پایان گفت: حدود دو یا سه قرن طول کشید که مسلمانان توسط مغلوب‌شدگان توانستند از سلطه نظامی به سلطه علمی برسند که عصر ترجمه نیاز فرهنگی و علمی مسلمانان بود؛ نوع مترجمان ایرانی و مسیحی بودند. داستان غلبه فرهنگی و علمی ما در قرن اول شکل نگرفت، اما سلطه جغرافیایی، سیاسی و نظامی پیدا شد و دوره‌ای گذشت تا مسلمانان به صدر رسیدند.به ثمر رسیدن تمدن نوین اسلامی نیاز به زمان دارد؛ تمدن نوین اسلامی نمی‌تواند بر روی ریشه‌های فلسفه‌های غربی و تنه علوم غربی باشد البته در ساخت و پایه‌گذاری وجود، مدل ایرانی - اسلامی می‌تواند شبیه به مدل غربی باشد، اما ساختار و عناصر اضافه شده به آن باید بوی اسلامیت و ایرانیت و بومی‌بودن را داشته باشد و در عین حال در زیر ساختارهای تمدن نوین اسلامی نقش تولید‌کننده داشته باشد.

captcha
شماره‌های پیشین