sobhe-no.ir
863
یکشنبه، ۲۲ دی ۱۳۹۸
12
خبر

کارگردان نمایش «اختراع والس» معتقد است ویژگی دوجنسیتی رسانه، آن را کنار قدرت قرار می‌دهد

رویای کودکانه ناباکوف

گفت‌وگو فاطمه ترکاشوند / سودای به چنگ آوردن قدرت مطلق، اختراع سلاح نابودگر جهان، استفاده از ابزار ایجاد هراس و نقش رسانه در این بازی خطرناک، چیزهایی است که در نمایشنامه سال‌1938 ولادیمیر ناباکوف با نام «اختراع والس» درهم تنیده و بافته شده است. نویسنده‌ای که در سال‌های طوفانی ریاست استالین بر اتحاد جماهیر شوروی، نویسنده‌ای مخالف‌خوان محسوب می‌شد. سارا افشار در ماه گذشته این نمایشنامه را روی صحنه برد و از دریچه‌ای جنسیتی به خاصیت مردانه قدرت و ویژگی دوگانه رسانه در این نمایشنامه نگریست تا حرف‌ها و زاویه‌دید خاص خودش را داشته باشد. درباره نمایش «اختراع والس» و مسائل پیرامون آن با او گفت‌وگو کرده‌ایم.

صبح نو

کارگردان نمایش «اختراع والس» معتقد است ویژگی دوجنسیتی رسانه، آن را کنار قدرت قرار می‌دهد

رویای کودکانه ناباکوف

گفت‌وگو فاطمه ترکاشوند / سودای به چنگ آوردن قدرت مطلق، اختراع سلاح نابودگر جهان، استفاده از ابزار ایجاد هراس و نقش رسانه در این بازی خطرناک، چیزهایی است که در نمایشنامه سال‌1938 ولادیمیر ناباکوف با نام «اختراع والس» درهم تنیده و بافته شده است. نویسنده‌ای که در سال‌های طوفانی ریاست استالین بر اتحاد جماهیر شوروی، نویسنده‌ای مخالف‌خوان محسوب می‌شد. سارا افشار در ماه گذشته این نمایشنامه را روی صحنه برد و از دریچه‌ای جنسیتی به خاصیت مردانه قدرت و ویژگی دوگانه رسانه در این نمایشنامه نگریست تا حرف‌ها و زاویه‌دید خاص خودش را داشته باشد. درباره نمایش «اختراع والس» و مسائل پیرامون آن با او گفت‌وگو کرده‌ایم.


از آنجا که کار اقتباسی است چقدر از اثر مبدأ فاصله گرفتید یا به آن نزدیک شدید؟
ناباکوف یک نابغه ادبی دنیاست. البته من از او فقط لولیتا را خوانده بودم اما بعد که این نمایشنامه را خواندم به شدت جذبش شدم به این علت که هسته مرکزی داستان همان چیزی بود که همیشه دغدغه من بوده است.

یعنی همان موضوع دیکتاتور نمایش و تلاشش برای به‌دست آوردن قدرت مطلق؟
بله، مسأله قدرت و آن دنیای مردانه‌ای که همیشه رأی من سؤال‌برانگیز بود چراکه آن دنیای سلطه‌طلب و جنگ‌طلبی است که سرنوشت جهان در دستش است. در دست مردان بی‌عرضه و ناکارآمدی که ما را در یک موقعیت مسخره گیر انداخته است. مسأله همیشگی من این بود که این جنگ‌هایی که دنیای معاصر درگیرش بوده از سالیان پیش بابت تسلیحات، زمین یا هرچیز دیگری که هست واقعاً خیلی مسخره است. این شبیه همان حرف ویرجینیا ولف است که می‌گوید اگر دنیا دست زنان بود شاید ما شاهد این فجایع نبودیم. نگاه ناباکوف در این نمایشنامه به این مسأله من نزدیک بود و به قدری آن را کودکانه تصویر کرده بود به محض مطالعه جذبش شدم و تصمیم گرفتم آن را کار کنم.
اما در مورد اقتباس، به هر حال این متن در سال‌1938 نوشته شده و یک متن کلاسیک است. و من این را می‌دانستم که نیاز به یک دراماتورژی جدی‌تری دارد تا برای مخاطب امروزی قابل فهم‌تر شود. بنابراین به این نتیجه رسیدم که باید مقداری ساختار و فرم متن را عوض کنیم. با کمک نویسنده آقای اسدزاده چندبار متن را بازنویسی کردیم و شروع و پایان‌های متفاوتی نوشتیم تا به این نمایشنامه رسیدیم.

    و ظاهراً شروع نمایشنامه را تغییر ندادید اما پایان را چرا...
خب من نمی‌خواستم پایان نمایش اینطور باشد که شخصیت اصلی ناگهان بلند شود و بگوید من همه چیز را در رؤیا دیدم. ترجیح دادم که این رؤیا از ابتدا باشد. به همین دلیل حضور والس رو مثل خوابگردها از اول در نمایش می‌بینید. والس شاهد همه چیز هست مثل این که انگار همه اتفاقات خواب او باشد. سعی کردیم این را در نوع بازی و طراحی لباس او نشان دهیم.

    چرا شخصیت رسانه در این دنیای مردانه، حالت زنانه دارد؟
ناباکوف در این متن لفاظی‌های ادبی زیادی دارد. من خودم متن را از نسخه انگلیسی ترجمه کردم و معتقدم در متنی که در فارسی داریم این بازی‌ها، لفاظی‌ها و شوخی‌ها درنیامده است. بر این اساس اسم این شخصیت در متن اصلی «ترنس» است که هم به معنی رؤیا و خیال است و هم مسأله جنسیت را مورد توجه قرار می‌دهد. از این الفاظ و بازی‌های دوپهلو در متن اصلی زیاد است. این شخصیت ترنس اصلاً از جعبه در می‌آید خیلی مشخص نیست چه جنسیتی دارد حتی سرهنگ خطاب به او اشاره می‌کند که «خانم! آقا! ما آخر هم نفهمیدیم تو چه هستی!» من می‌خواستم ترنس را هم یک مرد بازی کند و در این کانسپت مردانه درستش هم همین بود اما به‌دلیل بحران بازیگر که داشتیم نهایتاً نقش را خانم فرشادجو بازی کردند که من هم خوشحال شدم. با این حال تمام تلاش‌مان را کردیم که این خصلت دوجنسیتی شخصیت ترنس حفظ شود و در بازی و گریم این مسأله منتقل شود. در گریم هم سعی کردیم به‌عنوان نمونه به ظاهر مرلین منسون نزدیک شویم چون این خاصیت در او هم بود.

    علت این انتخاب چه بود؟
شاید به این دلیل که نقش رسانه را به مقوله تحریف نزدیک می‌دیدم چون خیلی همیشه احساس می‌کنم اخبار در رسانه‌ها تحریف می‌شود. اگر بخواهم به عقب‌تر برگردم پروژه‌ای را هم اندی وارهول کار کرده بود و به این مسأله می‌پرداخت که ترنس‌ها به نوعی با آن آرایش اغراق‌شده و زیاد صورت‌شان می‌خواهند هویت‌شان را تحریف کنند. شاید همه این‌ها برای مخاطب به آن صورت روشن نباشد اما من چون مدام به ابعاد شخصیت و نقش فکر می‌کردم به این دلایل این المان‌ها را کنار هم چیدم.

    برداشت خودتان از کنار والس قرار گرفتن و همراهی این شخصیت ترنس رسانه با او چه بود؟
تنها شخصیتی که وجود واقعی ندارد و می‌گویند خلسه و رؤیاست، ترنس است. او تنها کسی است که در رؤیاپردازی هم‌دست والس است و تنها کسی است که کنشگر است و تلاش می‌کند دنیای داستان را از شرایط بحران نجات بدهد و برای آن راهکارهایی ارائه دهد، همین خلسه است. البته که آدم نان به نرخ روزخور و فرصت‌طلبی هم هست و دائم رنگ عوض می‌کند. هم خیلی به والس کمک می‌کند تا او به قدرت مطلقی که می‌خواهد برسد و هم سعی می‌کند نقش رسانه را هم داشته باشد.
  
  در طراحی لباس کار ظرافت‌ها و جزئیات زیادی دیده می‌شد مثلاً لباس‌هایی که مردان ارتشی به تن دارند صورتی است و نوارهای ظریف توری دارد. چه استعاره‌هایی را در این طراحی مدنظر داشتید؟
در صحبت‌هایی که با خانم ندا نصر، طراح لباس کار داشتیم تصمیم گرفتیم همه چیز را به سمت خواب و رؤیا ببریم. جایی در متن اشاره می‌شود که والس در مقطعی خاری به چشمش می‌رود و از آن به بعد جهان را به رنگ صورتی زیبایی می‌بیند، همین مسأله ما را به سمت دو رنگ صورتی و شیری برد که این رنگ‌ها به هیچ‌وجه آن خاصیت رنگ‌های دنیای مردانه که خاکستری و سبز ارتشی است را ندارد. به همین خاطر حرکت به سمت لباس خواب با رنگ صورتی، سفید و نوارهای توری که به نوعی می‌شود آن‌ها را یک طراحی مینیمال در نظر گرفت، به ترسیم فضای خواب و رؤیا و خلسه هم کمک می‌کرد، اما در مورد خود والس، من از اول او را یک انسان ژنده‌پوشی می‌دیدم که حضورش در اتاق فرماندهی ارتش تمسخرآمیز باشد. این هم استعاره‌ای از این مسأله بود که مردان قدرت، انسان‌های نالایقی هستند که از جایی می‌آیند که این جایگاه، جایگاه درست و مناسبی برای آن‌ها نیست. می‌خواستم این را نشان دهم که البته عده‌ای معتقد بودند این ژنده‌پوشی چندان در او دیده نمی‌شود و بیشتر 
به نظر شیک آمده است. به هر صورت ما می‌خواستیم این را بگوییم.

     باتوجه به این که نمایشنامه در شوروی تحت زعامت استالین نوشته شده و در مورد ناباکوف هم می‌دانیم که نویسنده‌ای مخالف‌خوان است و استعاره‌هایی از ساخت یک اسلحه خطرناک برای نابودی جهان به منظور گرفتن قدرت مطلق را در نمایشنامه برای نقد استالین آورده است، آیا شما هم چنین مسأله‌ای را مدنظر داشتید؟ خصوصاً در طراحی لباس والس که در مقطعی از داستان که قدرت را به دست می‌گیرد چیزی شبیه یک دستار سفید به سر می‌بندد و پالتوی بلند مشکی به تن می‌کند. آیا در کار شما هم هم قرار است با این استعاره‌ها دنبال مابه‌ازای بیرونی بگردیم؟

ما نمونه‌هایی از نوع استالین بسیار داشته‌ایم مثلاً موسولینی، لنین، هیتلر، قذافی و خیلی‌های دیگر که این‌ها بدنام‌ترین‌هایشان هستند. چیزی که من می‌خواستم در اثر به آن اشاره کنم، این بود که این آدم‌ها از کجا می‌آیند و نگاه‌شان نسبت به این جایگاهی که دارند چیست. از لحاظ روانشناسی هم که به این دست شخصیت‌ها نگاه می‌کنی می‌فهمی که آدم‌های بسیار ضعیف و ترسویی هستند که گذشته ناامنی داشته‌اند. تمام تلاش‌شان هم در زندگی این بوده که بتوانند به قدرت برسند تا بتوانند به دنیای پیرامون‌شان نظمی بدهند و از این طریق به آرامشی برسند که در گذشته از آن‌ها دریغ شده است. تعداد آن‌ها هم خیلی زیاد است. من نمی‌خواستم اشاره مستقیمی بکنم اما به هر حال استعاره‌ای از همه آدم‌هایی است که اینطور به قدرت رسیده‌اند و جهان را دستخوش بحران کرده‌اند.

    به نظر می‌رسد که شخصیت‌پردازی‌ها در اثر شما سرگردانند. مثلاً نهایتاً معلوم نمی‌شود شخصیت آنابلا به چه کار می‌آید یا اصلاً چه می‌گوید...
تنها شخصیت زن در نمایش همین آنابلاست. آنابلا در خود متن ناباکوف هم یک رویای به دست نیامده است؛ مثل یک رنگی یا یک تاش کوچک قلم است که می‌آید و رد می‌شود و برای والس شبیه یک رویای دست‌نیافتنی است. این آدم در زندگی اصلی‌اش در پیش‌قصه‌ای که ما برای او طراحی کردیم، مثل همه عشق‌های بی‌سرانجام، طالب دختری بوده که به او هرگز نداده‌اند و ما سعی کردیم با تغییر نور و فضاسازی، این رویای کوتاه دست‌نیافتنی را القا کنیم. البته قرار نبود او منشی جلسه سران باشد اما نقشش را زیاد کردیم. آنابلا تنها کسی است که در آشوبی که والس به پا کرده و مدام می‌گوید با فشار دادن یک دکمه، دنیا را نابود می‌کنم، به زیبایی‌ها توجه می‌کند و تذکر می‌دهد که آنجا یک غزال سفید یا یک شاهین خاکستری زندگی می‌کرد. بنابراین آن زنانگی و احساس و حیات که مدنظر من بود، در این شخصیت جمع شده است.

captcha
شماره‌های پیشین