sobhe-no.ir
710
چهارشنبه، ۰۱ خرداد ۱۳۹۸
14

خبر

تازه‌ترین کتاب درباره دوران تبلیغ به خاطرات همسر یک طلبه می‌پردازد

پچ‌پچ‌های پشت منبر

طی یکی، دو سال گذشته آثاری از روحانیون اهل نویسندگی درباره تبلیغ در دوران ماه رمضان منتشر شد؛ تجربه‌هایی که از نگاه یک روحانی فعال در این عرصه‌ها نوشته شده و خب بازتاب‌های جالبی هم داشته است. کتاب‌های قبلی عموما توسط روحانیونی نوشته شده بود که خودشان در این سفر تبلیغی حضور داشتند اما تازه‌ترین مدل این کتاب‌ها توسط یه خانم نوشته شده است. خانم زهرا کاردانی در آخرین ساعات سال 97 کتاب «زن آقا» را توسط سوره مهر منتشر کرد که حاصل حضور این خانم در سفرهای تبلیغی به‌عنوان همسر روحانی است. خانم کاردانی پیش از این در اینستاگرام فعال بود و این تجربیات را در آنجا به اشتراک می‌گذاشت و البته اهل کتابخوانی است و کتاب «رویای بابل» شاعر غربی را هم به محل زندگی جدیدش می‌برد. نگاه دقیق و جزئی‌نگر وی به مسائل روستای محل مورد تبلیغ باعث استقبال کاربران شده بود که در نهایت به کتاب «زن آقا» منتهی شد.

صبح نو

تازه‌ترین کتاب درباره دوران تبلیغ به خاطرات همسر یک طلبه می‌پردازد

پچ‌پچ‌های پشت منبر

طی یکی، دو سال گذشته آثاری از روحانیون اهل نویسندگی درباره تبلیغ در دوران ماه رمضان منتشر شد؛ تجربه‌هایی که از نگاه یک روحانی فعال در این عرصه‌ها نوشته شده و خب بازتاب‌های جالبی هم داشته است. کتاب‌های قبلی عموما توسط روحانیونی نوشته شده بود که خودشان در این سفر تبلیغی حضور داشتند اما تازه‌ترین مدل این کتاب‌ها توسط یه خانم نوشته شده است. خانم زهرا کاردانی در آخرین ساعات سال 97 کتاب «زن آقا» را توسط سوره مهر منتشر کرد که حاصل حضور این خانم در سفرهای تبلیغی به‌عنوان همسر روحانی است. خانم کاردانی پیش از این در اینستاگرام فعال بود و این تجربیات را در آنجا به اشتراک می‌گذاشت و البته اهل کتابخوانی است و کتاب «رویای بابل» شاعر غربی را هم به محل زندگی جدیدش می‌برد. نگاه دقیق و جزئی‌نگر وی به مسائل روستای محل مورد تبلیغ باعث استقبال کاربران شده بود که در نهایت به کتاب «زن آقا» منتهی شد.

کتاب از این رو که توسط یک زن نوشته شده، سمت و جهتش مشخص است. باید سراغ جزئیات زندگی در روستا برویم و انتظار هم نداشته باشیم که از دیگر اتفاقات روستا بدانیم چراکه زنانه‌نویسی، آن هم توسط همسر یک روحانی شاید محدودیت‌هایی داشته باشد؛ با این همه خانم زهرا کاردانی توانسته از نکاتی که شاید برای دیگران اهمیتی نداشته باشد یک روایت بعضاً جذاب دربیاورد؛ ضمن اینکه در لابه‌لای عبارات کتاب می‌توان درباره سبک زندگی روحانیون، نگاه به جامعه و حتی نگاه منفی به روحانیون و برخی حواشی نکات جالبی را پیدا کرد. هر چند کتاب «زن آقا» داستان ندارد اما نویسنده توانسته برای کتابش یک خط روایت ایجاد کند که هر چند با هم پیوستگی ندارد اما در برخی روایت‌ها به هم می‌رسد و سرنخ برخی وقایع کتاب را در ادامه مطالب می‌توان دید. نویسنده 
«زن آقا» از ابتدا قرار را گذاشته بر اینکه خود را سانسور نکند و حتی درباره شرایط سخت محل تبلیغ همسرش هم بعضاً به صورت منتقد وارد می‌شود. درباره شرایط زندگی در روستا نظر می‌دهد، انتقاد و تعریف می‌کند، حتی از همسر روحانی قبلی که به‌شدت منفور اهالی روستاست هم انتقاد می‌کند.
مکان روایت در کتاب مشخص نیست اما می‌توانی حدس بزنی کدام سمت ایران است: «هزار و صد کیلومتر راه آمده بودیم و همه‌اش پنجاه تای دیگر مانده بود» و خب احتمالاً این منطقه باید در جایی حوالی سیستان باشد که افرادش تا روحانی مورد نظر را در روستا می‌بینند درخواست دعای فتح راهی می‌کنند که حتی خود روحانی هم نمی‌داند این دعا در خود مفاتیح نوشته شده یا حاشیه‌اش. خیلی از اتفاقات روستا برای زن آقا جدید و حتی عجیب است «تا رسیدم جلوی در، یک نفر پرید جلو، دستم را بوسید. صورتش را که دیدم، داغ شدم. خشکم زده بود. یک زن سن و سال‌دار خم شود و دست من یک الف‌بچه را ببوسد؟» شوک بعدی هنگام نماز وارد می‌شود، آنجایی که یکی از اهالی روستا به زن آقا توصیه می‌کند اسم دخترش را به کسی نگوید: «یک نفر اسم دخترم را پرسید. تا سر برگرداندم که جوابش را بدهم یک نفر بیخ گوشم را گرفت توی دستش و چسباند به دهانش: اسم واقعی دخترت را به اینا نگو. خشکم زد. برگشتم و نگاهش کردم. چشم‌های درشت و گیرایی داشت. چهره‌اش ترسناک بود اما لبخندش به دل می‌نشست. قوه آدم‌شناسی‌ام می‌گفت بهش اعتماد کنم.» این هشدار در ادامه تکرار می‌شود. یکی از اهالی می‌گوید «اینجاییا نظرتنگن. چشم می‌زنن» و جالب اینجاست که باوجود هشدارهای اولیه، زن آقا جدی نمی‌گیرد و در آخر کار می‌فهمد که واقعاً طلسمی در کار بوده است «زیپ میانی آستر را باز کرد و دست کرد داخلش. از گوشه میانی چمدان یک تکه سنگ درآورد. شبیه سنگ بود. بند پیچیده و سیاه بود... سید زانو زده بود و با حیرت نگاهش می‌کرد. یک‌دفعه مثل تیر از جا پرید بسم الله بسم الله گویان» .
و جالب اینجاست که زن آقا تصمیم می‌گیرد از در و دیوار خانه برای مادرش عکس بگیرد تا خیالش راحت شود دخترش در جای عجیب و غریبی نیست اما خب روستا جایی است که کسی برای داخل‌آمدن با کسی تعارف ندارد؛ حتی اگر خانه زن آقا باشد چون «سید وقت رفتن در را نبسته بود و این کار در آن جغرافیا به معنای اذن ورود بود». جذابیت قصه از همین ابتدا کلید می‌خورد و آن ماجرای زن آقای قبلی است که خانه را کثیف به حال خود رها کرده تا مش مانسای سن و سال‌دار خجالت بکشد و این همسر روحانی با خودش فکر کند «نمی‌توانستم باور کنم. چهره زن آخوندهایی را که توی زندگی می‌شناختم توی ذهن آوردم. به هیچ‌کدامشان چنین فضاحتی نمی‌آمد»؛ اما ظاهراً این قصه سر دراز دارد و زن آقای روحانی قبلی نقل محافل غیبت در روستا بود و هر جا حرفی نیاید می‌روند سروقت این خانم، حتی اگر خانم راوی داستان تاکید کند «که اگر جلوی زبان‌شان را نگیرند ثواب روزه‌شان صاف می‌رود توی پرونده منور» و خب می‌بینیم که وقتی زهرا کاردانی به جمع زنانه روستا برای بساط «لیتک پزانش» می‌رود و حتی نان می‌پزد، این را می‌شنود که «شما اولین زن آقایی هستید که با ما نون می‌پزید» و خب وقتی برخی همسران روحانی این‌چنین خودشان را از جامعه کوچک روستا دور می‌کنند، تبعات منفی‌اش مشخص است.
روستانشینی هر چقدر برای اهالی شهر سختی داشته باشد اما حسرت‌های خودش را هم دارد؛ آنجا که اهالی روستا تا چهل شب برای کسی که عزادار است غذا و حلوا می‌برند تا احساس تنهایی نکند و غصه نخورد ولی خب شهری‌ها از این بساط‌ها ندارند چون «میان گریه و زاری و دردسرهای کفن و دفن داشتیم به غذای مهمان‌ها فکر می‌کردیم» و حتی وقتی صاحب عزا می‌خواهد تنها نباشد کسی استقبال نمی‌کند و این‌طور می‌شود که زن‌ آقا با خودش فکر می‌کند «چقدر ما شهری‌ها تنهاییم». 
سبک زندگی که عوض شود، دیگر روستا و شهر نمی‌شناسد و اهالی روستا هم به سراغ جذابیت‌های جدید می‌روند، حتی در اسم‌گذاری فرزندانشان و بعد لباس پوشیدن و آرایش کردن زنانشان «اسم‌ها اصلاً به قیافه‌ها و لباس‌ها نمی‌آمد؛ گلوریا، ثمین، آذین. توی آن 10نفر، اسم من از همه روستایی‌تر به نظر می‌رسید. و حتی در آن روستاهای به ظاهر دورافتاده هم شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان نفوذ دارند که پسر کوچک روحانی این‌طور بگوید: «مامان چقدر این خانومه خوشگله. راست می‌گفت. آن زن در چارچوب تلویزیون زیادی زیبا بود». جالب‌تر اینجاست که ماهواره در خانه‌ای است که دخترانش در شهر درس خوانده بودند و ظاهر شهری‌شان متناسب 
با حال و هوای روستا نبود که حتی باعث تعجب زن آقا هم می‌شود «لهجه‌اش درست مثل بقیه بود و از گوشه و کنار، ظاهر تر و تمیزش بیرون می‌زد. رنگ پوستش از دور شبیه اهالی اینجا نبود، نزدیک که شدم به کیفیت کرم پودرش ایمان آوردم» و طبیعی است که «می‌شد دخترهای درس‌خوانده روستا را از یک کیلومتری شناخت. ظاهر و لباس پوشیدن همه‌شان تقریباً شبیه هم و متفاوت با بقیه اهالی بود». از کتاب زن آقا نکات جذاب و جالب دیگری هم می‌شود نقل کرد، مثل داستان کل‌مراد که از جهل مردم برای کاسبی سوءاستفاده می‌کرد و وقتی روحانی روستا درباره خرافات حرف می‌زند با رمل و جادو علیه او اقدام می‌کند. یا اینکه وقتی سید علیه اقدامات شورای روستا حرف می‌زند و از آن‌ها می‌خواهد به درد مردم برسند، اعضای شاسی‌بلندسوار روستا از سید می‌خواهند حرف‌هایش را پس بگیرد چون «مردم مصلحت خودشان را نمی‌فهمند سید».
باری کتاب «زن آقا» اثری جمع و جور و متفاوت از زبان همسر یک روحانی است که در حداقل وقت خوانده می‌شود و مطالب هم به اندازه کافی روان هست تا خواننده به زحمت نیفتد. این کتاب می‌تواند شما را با زندگی همسران روحانی در شرایط تبلیغ آشنا کند و البته جزئیات بسیاری از زندگی غیرشهری را برای مخاطبان عیان کند. این کتاب را سوره مهر منتشر کرده است.
 

captcha
شماره‌های پیشین