sobhe-no.ir
39
دوشنبه، ۲۱ تیر ۱۳۹۵
6
سیاه‌چاله دنیای مجازی

چرا کسی از شما انتقاد نمی‌کند؟

تأملات سفر به شیراز به روایت دکتر دیوید آر. کول استاد دانشگاه سیدنی

شتاب نسنجیده ایران برای جهانی شدن

صبح نو

تأملات سفر به شیراز به روایت دکتر دیوید آر. کول استاد دانشگاه سیدنی

شتاب نسنجیده ایران برای جهانی شدن

دکتر «دیوید آر. کول» عضو انجمن فلسفه تعلیم و تربیت استرالیا، متولد انگلستان است و از سال 2008 در استرالیا زندگی می‌کند. در مدت برگزاری هفتمین همایش سالانه انجمن فلسفه تعلیم و تربیت ایران و چند روز پس‌ازآن دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی دانشگاه شیراز میزبان ایشان بود و متن پیش رو چکیده‌ای است از تأملات فلسفی وی درباره تجربه سفرش به ایران و اقامت در شیراز. در نخستین روز حضور وی در شیراز، کارگاهی با عنوان «تفکر انتقادی در قرن 21» برنامه‌ریزی‌شده بود که باوجود خستگی ناشی از توقف 20 ساعته بین دو پرواز و اختلاف‌زمانی سیدنی و شیراز که به دلیل ناهماهنگی ساعت بدن با وضعیت شبانه‌روز در مکان جدید فعالیت‌های روزانه هرکسی را مختل می‌کند، جلسه‌ای به‌یادماندنی و پر از گفت‌وگوهای فلسفی از آب درآمد، اتفاقی که در همان آغاز برخورد دکتر کول با دانشجویان و استادان ایرانی فلسفه تعلیم و تربیت، کار خود را کرد و کیفیت بحث‌ها و پرسش‌ها او را به شوق آورد.«معمولاً آنچه از سفر انتظار دارید چیزی نیست که در عمل با آن روبه‌رو می‌شوید. وقتی قرار شد برای سخنرانی و ارائه کارگاهی آموزشی در همایش سالانه انجمن فلسفه تعلیم و تربیت ایران، به میزبانی دانشگاه شیراز، به این شهر در ایران سفر کنم اصلاً نمی‌دانستم باید در انتظار چه چیزی باشم. تاریخ خیره‌کننده و نیز هویت مدرن ایران امروز همواره از چشم ما غربی‌ها از انقلاب 1357 به این‌سو پنهان نگاه داشته شده است. غرب، با تعریف مخصوص به خودش، از نمایاندن زندگی روزمره ایرانیان پرهیز کرده است. رسانه‌های ما به وقتش اخبار «جنگ بر ضد تروریسم» و درگیری‌های خاورمیانه را که گویی هیچ‌وقت پایان نمی‌یابد، به خورد ما می‌دهند. ایران با این درگیری‌ها پیوند خورده است اما عوامل و نیروهای ژئوپلتیک پشت سر این قضایا به‌ندرت از سوی رسانه‌های غربی مورد بحث و تحلیل قرار می‌گیرند. در واقع ما غربی‌ها در خلأ اطلاعات ژئوپلتیک نگه‌ داشته شده‌ایم.
تصویر واقعیت‌های جنگ بی‌درنگ بر صفحه رسانه‌های ما به نمایش درمی‌آیند، اما ریشه‌های این درگیری و بحران و پیامدهای آن برای شهروندان جامعه جهانی (ازجمله ایرانیان) به‌ندرت درک شده است و بحثی جدی درباره نیروهای رودررو نیز به چشم نمی‌خورد. من به درون این خلأ [اطلاعاتی] پای گذاشتم و هنوز در تلاش برای فهم آن هستم. برای پرواز به شیراز و نیز برای بازگشت، ناچار بودم در شهر ساحلی و بیابانی پرزرق‌وبرق دوحه توقف داشته باشم. ثروت باورنکردنی به‌دست‌آمده از منابع زیرزمینی و دسترسی به بازارهای دادوستد مالی جهانی به قطری‌ها فرودگاهی بسیار عظیم بخشیده است که گویا تا ابد در کار ساخت و توسعه آن خواهند بود. این فرودگاه برای مسافرانی که از آن گذر می‌کنند آخرین و به‌روزترین مشغولیت‌های مصرفی را فراهم می‌آورد. این غول عظیم پیکر مسافران را کوچک جلوه می‌دهد، هوش و حواس را می‌رباید و حس کرختی، تنهایی، بهت و ترس به انسان می‌دهد. در دوحه که بودم این مکاشفه نفتی به سراغم آمد؛ وقتی ذخیره‌های به‌ظاهر بی‌پایان میدان‌های نفتی و گازی ته می‌کشند و قطر آس و پاس می‌شود؛ ریگ‌های بیابان دوباره برمی‌گردند و جای جمعیت مسافران در رفت و آمد روی کف‌پوش‌های سالن‌های فرودگاه را می‌گیرند، هوای تهویه شده جای خود را به گرمایی طاقت‌فرسا و همیشگی داده که اکنون شیشه و فلز آن را تشدید کرده است.
یادگار بی‌نظیر پول و قدرت انسان‌مدارانه اکنون به اسکلتی تبدیل‌شده که بادهای صحرا و دریا در آن می‌پیچد. دیگرکسی گذرش به دوحه نمی‌افتد. فرودگاه دوحه [نشانی از] پارادایم توسعه ناپایداراست، توسعه‌ای بناشده بر جریان سیال سرمایه که فقط تا زمان وجود تقاضا برای کالاهای عرضه‌شده‌اش دوام دارد. برای سیاره‌ای که با گرمایشی افزاینده روبه‌روست و با در نظر گرفتن پیامدهای گسترده پیش‌بینی‌ناپذیر آن ازجمله شورش‌ها، انقلاب‌ها و جنگ‌های آینده که بر سر بقا درخواهند گرفت، مکان‌هایی چون فرودگاه دوحه حکایت از تلف کردن منابع و کوشش برای سرمایه‌گذاری در امپراتوری‌های نفتی‌ای دارد که گویی منابعشان هرگز پایان نمی‌یابد.
چنین مکان‌هایی با همان سرعتی که از سوی شیخ‌های نوکیسه نفتی و گازی برپاشده‌اند از هم خواهند پاشید، فرومی‌ریزند و جایشان را تلی از شن و ماسه می‌گیرد. غرق در این افکار، فاصله کوتاه هوایی دوحه تا شیراز را پیمودم. نمایش پر تلألؤ و متظاهرانه ثروت جای خود را بی‌درنگ به فرهنگی کهن داد که از لطمه‌های مفرط جهانی‌شدن به دور مانده بود.
فرودگاه شیراز در مقایسه با دوحه بسیار کوچک‌تر بود و خودروها و کامیون‌های در رفت و آمد در خیابان‌های کهنه‌تر بودند. ساختمان‌ها نیز به سبک برج‌های شیشه‌ای دوحه نبودند. شیراز که از سده‌ها پیش‌تر در دره‌ای خشک جای گرفته، آسوده و آرام در جایگاهش نشسته بود. مردم شهر در پی کارهای روزانه‌شان در آمد و شد بودند، ظاهراً بی‌خبر از فاجعه‌ای که آن‌سوی آب در حال رخ دادن است.
بااین‌حال گردوغبار شبه‌جزیره عربستان، اگر باد از آن سمت بوزد، شیراز را بی‌نصیب نمی‌گذارد. وضعیت کنونی جهان و وابستگی به سوخت‌های فسیلی را نمی‌توان انکار کرد. ایران در قلب این وضعیت قرار دارد و تأثیر محدودیت‌ها و تحریم‌های وضع‌شده از سوی غرب در خیابان‌ها، کافه‌ها و راهروی ساختمان‌ها موضوع بحث مردم این سرزمین است. این واقعیت که وضعیت ژئوپولتیک کنونی به طرزی ماهرانه در سطح خیابان‌ها به بحث کشیده می‌شود، ایران را متمایز می‌کند و حکایت از هویت ایرانی پرمایه‌ای دارد که به شکلی بی‌مانند برخلاف جریان غالب سرمایه‌داری غرب است. زمانی را که در دانشگاه شیراز به برگزاری کارگاه، ارائه سخنرانی در جمع شرکت‌کنندگان در همایش و نیز گشت‌وگذار در مکان‌های دیدنی و باستانی شیراز و اطراف آن گذراندم بسیار لذت‌بخش بود.
به‌ویژه از کیفیت بالای تعامل و ارتباطی که از سوی شرکت‌کنندگان در کارگاه تفکر انتقادی در قرن بیست و یکم دریافت می‌کردم و نیز از پرسش‌های ژرف و دقیق آنان بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم. دریافتم که این مخاطبانم به شیوه‌ای متفاوت از مخاطبان استرالیایی‌ام با موضوع درگیر شده‌اند. شاید به این دلیل که فلسفه تعلیم و تربیت هنوز در ایران موردمطالعه و بررسی قرار می‌گیرد، حال آن‌که در بیشتر دانشکده‌های علوم تربیتی استرالیا به فعالیتی جانبی و راکد فروکاسته شده است. دلیل دقیق این تفاوت سطح در برخورد مخاطبان هرچه هست، برداشت من چنین بود که دانشجویان علوم تربیتی در ایران می‌توانند پرسش‌های خود درباره فلسفه تعلیم و تربیت را بسیار روشن‌تر از بیشتر دانشجویان علوم تربیتی در استرالیا بیان کنند.
در مدت اقامتم در شیراز در این اندیشه بودم که شاید این تفاوت در ژرفا و دقت فلسفی را بتوان در فرهنگ صفحه‌نمایشی سطحی و آکنده از رسانه‌های جمعی گسترش‌یافته در غرب یافت. اگرچه به‌طورقطع شاهد تمایل به برخی ارزش‌های جاری غربی در ایران بودم، اما خبری از آگهی‌های بازرگانی فراگیری که در غرب زیرپوشش ارزش‌های نئولیبرالی و بازار تبلیغ می‌شوند نبود. مختصر بگویم، خاطره‌هایی صمیمی از ایران و شوق به بازگشت به این سرزمین در من به وجود آمده است. به نظر می‌رسد یخ وضعیت جهانی و ژئوپلتیک فعلی درباره ایران تا حدی در حال آب شدن است و ایران در حال بازگشت به جریان بین‌المللی سیاست و زندگی است. بهتر آن است [که ایرانیان] دست به‌گزینش ارزش‌ها و شیوه‌هایی از زندگی بزنند که قصد در پیش گرفتنشان را دارند. شتاب نسنجیده به‌سوی غرب اشتباهی فاجعه‌بار خواهد بود. بازگشتی فکورانه و سنجیده به جریان روابط جهانی نه فقط به سود ایرانیان بلکه به طرز چشمگیری به سود بقیه دنیا خواهد بود تا بتواند دوباره به تعامل با یکی از سرچشمه‌های فلسفه و هنر و احتمالاً سخنان تازه‌ای در آینده، بپردازد.

captcha
شماره‌های پیشین