sobhe-no.ir
39
دوشنبه، ۲۱ تیر ۱۳۹۵
13
کارنامه معماران سینمای جشنواره‌ای دهه 60 در گفت‌و گو با مجید جوانمرد

فراری دادن مخاطب با رفتارهای دیکتاتورمآبانه

مردم را بی‌آبرو نکنیم

صبح نو

کارنامه معماران سینمای جشنواره‌ای دهه 60 در گفت‌و گو با مجید جوانمرد

فراری دادن مخاطب با رفتارهای دیکتاتورمآبانه

 در هفته‌های اخیر و با ذکر نقل قول برخی از سینماگران درباره رفتارهایی خاص که از سوی مدیران سینمایی در دهه 60 رقم خورده بار دیگر پرونده سینمایی آن روزگار گشوده شد و هر کس به‌نوبه خود می‌کوشد تصویرسازی خاصی از آن دوران ارائه دهد.

آنها که در آن دهه نزدیک به مدیران سینمایی بودند و از خوان وام‌های بلاعوض و حمایت‌های مالی برخوردار بودند اغلب به حمایت از آن نوع مدیریت می‌پردازند و آنها که در آن روزگار مغضوب مدیران بودند و البته به همین دلیل کمک‌های حمایتی شامل حال آنان نمی‌شد تمام و کمال به‌نقد آن روزگار می‌پردازند.
اما حقیقت سینمای ایران در دهه 60 چه بوده است؟ آیا ماجرای شلاق‌زنی برخی تهیه‌کنندگان تجاری‌ساز در آن دوران صحت دارد؟ آیا بی‌علاقگی مدیران سینمایی آن روزگار که به معماران سینمای گلخانه‌ای معروفند، به آثار متکی بر جلب مخاطب عام صحت دارد؟ آیا ترویج نوعی سینمای روشنفکرمابانه جشنواره‌پسند محصول کامل همان دوران است؟

مخاطب را از سینما فراری دادند
آقای مجید جوانمرد، از کارگردانان کم حاشیه سینمای ایران است که تقریباً در سه دهه‌ای که در سینما حضور داشته همواره سعی کرده آثاری را بسازد که ضمن لحاظ استانداردهای تکنیکی توانایی جلب مخاطب را هم داشته باشند.
جوانمرد جزو معدود کارگردانان سینمای ایران است که در دهه 60 چند فیلم تجاری و ازجمله «شکار»، «دستمزد»، «تیغ آفتاب» و «مار» را کارگردانی کرد. آثاری که برخی از آنها غیر از اقبال عمومی هنگام اکران، در سال‌های بعد مرتب از رسانه ملی هم روی آنتن رفتند. «شکار» شاید معروف‌ترین اثر جوانمرد باشد که با بازی زنده‌یاد خسرو شکیبایی و آقای فرامرز قریبیان بارها از تلویزیون نیز پخش شده است.
جوانمرد در گفت‌وگو با «صبح نو» با بیان اینکه یکی از دلایل نزول کیفی محصولات موسوم به سینمای بدنه سیاست‌گذاری‌های نادرست مدیران سینمایی در دهه 60 بود، بیان داشت: رفتارهای نادرست مدیران آن دوره و راه‌اندازی خودی و غیرخودی میان سینماگران و از همه بدتر درجه‌بندی‌های ناپسندی که در میان محصولات سینمایی راه انداختند و تقریباً تمامی فیلم‌های شبه روشنفکرانه جشنواره‌ای را «الف» نامیدند و اغلب فیلم‌های تجاری را «ب» و «ج» سبب‌ساز نزول سینمای تجاری ما و البته انزوای بسیاری از کارگردانان کاربلد سینمای بدنه شد. این اتفاق در درازمدت نوعی ابتذال را در سینمای بدنه ما به وجود آورد که حالا آقایان در سال‌های اخیر از آن می‌نالند.این کارگردان با اشاره به دسته‌بندی‌های غلط مدیران دهه 60 افزود: تبعات روحی و روانی آن فرق گذاشتن‌ها و درجه‌بندی‌های نادرست همچنان با ماست. مدیران سینمای آن روزگار درک درستی از مخاطب به‌عنوان رکن اصلی سینما نداشتند و هم‌وغمشان را گذاشتند بر نوعی سینمای جشنواره‌ای؛ طنز روزگار آنجاست که همان‌ها حالا در مقام تئوریسین ظاهر شده‌اند و از دلایل فراری شدن مخاطبان از سینما در سال‌های اخیر می‌گویند. یکی نیست بگوید برادر عزیز! خود شما مخاطب را از سینما فراری دادی. مگر در دهه‌های شصت و هفتاد فیلم‌های تجاری استاندارد کم داشتیم؟ چرا آن نوع سینمایی را سرکوب کردید؟

مخاطبان برای دیدن فیلم‌ها درجه «ج» صف می‌کشیدند
این کارگردان با طعنه‌ای تلخ ادامه داد: خدا را شکر می‌کنم که در آن دوران ما را شلاق نزدند اما رفتارهای تحقیرآمیزشان از صدها ضربه شلاق، درد بیشتری داشت. یادم می‌آید که به فیلم‌هایم درجه «ج» می‌دادند و آثاری بی‌کیفیت به‌واسطه آشنایی صاحبانشان با مدیران آن دوران درجه «الف» و «ب» می‌گرفتند اما از آن سو مخاطبان به‌ویژه در شهرستان‌ها برای دیدن فیلم‌های «ج» ما صف می‌بستند و فیلم‌های «الف» و «ب» رفقایشان در سالن‌های خالی اکران می‌شدند!

می‌توانستم فیلم جشنواره‌ای بسازم و حساب بانکی‌ام را پر کنم اما...
این کارگردان که در دهه‌های بعد هم عموماً آثاری مانند «قافله»، «عروسی خون»، «در سرزمینی دیگر» و «شکار روباه» را برای مخاطبان عام ساخت، با اشاره به اینکه در دهه شصت مدیران علاقه زیادی داشتند که با تحقیر تجاری‌سازان آنها را به سمت‌وسوی نوعی سینمای جشنواره‌ای بی‌مخاطب سوق دهند گفت: شما فکر می‌کنید ساختن فیلم هنری کار سختی بود؟ آن هم نوعی از فیلم هنری که در آن دوران باب شد. اتفاقاً ساده‌تر از آن چیزی بود که فکرش را بکنید. مشکل‌ترین کار در سینما داستان‌گویی است آن هم به‌گونه‌ای که مخاطب بارها و بارها میخکوب تماشای اثر شود اما دوستان چون اسلوب سینمای کلاسیک را بلد نبودند، افتادند به دام سینمای جشنواره‌ای متأثر از اروپای شرقی.
وی ادامه داد: اتفاقاً من جزو کسانی بودم که فرصتش هم برایم فراهم بود تا فیلم جشنواره‌ای بسازم و عایدی مالی مطلوبی داشته باشم اما چون قلباً به سینمای شبه‌روشنفکرانه علاقه نداشتم، این کار را نکردم. الان هم پشیمان نیستم. درست است که از نظر اقتصادی به‌اندازه یک سوم جشنواره‌ای‌سازان کاملاً وابسته به دولت، پول در حساب بانکی‌مان نیست اما در عوض فیلم‌هایی را ساخته‌ام که هیچ‌کس نمی‌تواند انگ نفتی بودن به آنها بزند.

captcha
شماره‌های پیشین