sobhe-no.ir
321
چهارشنبه، ۲۹ شهریور ۱۳۹۶
16
سمت خدا حجت الاسلام دکتر ناصر رفیعی

امام قلب یا امام جسم

توئیت‌گاه

صغری و کبرای منافع ملی - قسمت آخر

بت‌پرستی در پوشش منافع ملی؟

عینستاغرام امید مهدی‌نژاد

صبح نو

صغری و کبرای منافع ملی - قسمت آخر

بت‌پرستی در پوشش منافع ملی؟

اجازه دهید به‌صراحت عرض کنم، تا جایی که من از اسلام فهمیده‌ام، مسلمان نیست کسی که مسلمان دیگری را در رنج ببیند، اما به‌خاطر این‌که آن مسلمان، هم‌نژاد یا هم‌وطن او نیست، رنج او را رنج خودش نداند. همه افتخار من در زندگی این است که مسلمانم و آرزو دارم مثل مولایمان امیرالمومنین (ع) رو به خدا کنم و بگویم: «الهی کفی بی عزا ان اکون لک عبدا و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا/ ای خدای من، بس است این عزت مرا که بنده تو باشم و بس است این افتخار مرا که تو رب من باشی[مفاتیح‌الجنان]». یعنی برای ما، عزت و افتخاری اگر هست، همانا بندگی خداوند است و بس. من اگر به ایرانی بودن خودم افتخار می‌کنم، از این بابت است که از سلاله کسانی هستم که در جنگ میان سپاهیان امپراتوری ساسانی و سرداران مسلمان عرب، جانب کسانی را گرفتند که پرچم تسلیم برای خداوند را در دست گرفته بودند. بزرگ‌ترین افتخار من این است که با تمام گناهان و خطاهایم، می‌کوشم بنده خدا باشم؛ نه بنده خاک و نژاد و تاریخ و تمدن و هرچیز دیگری به‌جز خدا. من نمی‌توانم به‌چیزی جز بندگی خدا افتخار کنم و تنها سؤالم از دیگران نیز این است: «شما بنده که هستید؟ و به چه‌چیز افتخار می‌کنید؟» اگر شما نیز بنده خدا هستید، پس بیایید قرآن و اهل‌بیت در میان ما داوری کنند. آیا اسلام به‌ما می‌گوید که سرزمین و خاک و نژاد و تاریخ و تمدن باستانی، مبنای پیوند ما با انسان‌های دیگر باشد؟ یا عقل و اندیشه و ایمان و دین و آیین؟  بله! وطن نیز برای من محبوب است چون اسلام به‌ما آموخته که اگر کسی در راه محافظت از خانه و کاشانه و اموالش کشته شود، «شهید» است. وطن برای من عزیز است چون خدایی که رب من است، انس با زادگاه مألوف را در فطرت من قرار داده است. وطن برای من گرامی است چون خداوند رب‌العالمینی که خالق همه زیبایی‌هاست، زیبایی نوروز و بسیاری دیگر از بخش‌های فرهنگ کهن سرزمین مرا به‌رسمیت شناخته است. پس من به ایران عشق می‌ورزم و شاید خیلی بیشتر از کسانی که ادعای ایرانی‌گری دارند. ندیده‌ام که از این مدعیان وطن‌پرستی، کسی بیش از من به حافظ و سعدی و مولوی و عطار و فردوسی عشق بورزد. ایران برای من عزیز است، آن‌قدر که وقتی بعضی از مدعیان وطن‌پرستی، به لانه‌هایشان خزیدند، در رکاب برادران شهیدم، نگذاشتیم حتی یک وجب از خاک ایران عزیز به‌دست اهریمنان بیفتد. بله! ایران برای من عزیز است؛ اما با کدام «کبری»؟ کبرای من در عشق به‌میهنم، کبرایی است که اسلام و قرآن و عقل و فطرتم دراختیارم نهاده‌اند نه تبلیغات و تلقینات و تعصبات قومی و تاریخی. چون من می‌کوشم بنده خدا باشم. دیگران نیز بگویند که بنده چه هستند.  وقتی کبرای عشق من به‌وطنم برگرفته از دینم باشد، دیگر به‌خاطر ایرانی بودنم، مسلمانان غیرایرانی را به‌چشم انسان‌هایی درجه دوم نگاه نخواهم کرد. گاهی ممکن است شرایط به‌گونه‌ای باشد که من نتوانم برای برادران مسلمانم در فلسطین و لبنان و سوریه و یمن و نیجریه و میانمار و بوسنی و فرانسه و هرجای دیگری، کاری کنم. حتی ممکن است وقتی له شدن آنها را در زیر چکمه‌های هم پیمانان آمریکایی‌ها می‌بینم، تنها کارم سکوت باشد؛ اما اگر سکوت هم کنم، درحالی است که یک چشمم اشک است و یک چشمم خون. سکوت من هرگز به این دلیل نخواهد بود که جان برادران مسلمانم، برایم کم‌ارزش‌تر از ایرانیان است. سکوت من تنها از این جهت است که به‌دلایل «صغروی»، فهمیده‌ام که درشرایط حاضر، بینی‌وبین‌الله، نمی‌توانم برای آنها کاری انجام دهم؛ نه این‌که بخواهم از زیر بار تکلیف و مسوولیت کمک به‌آنها شانه خالی کنم. این صغری ممکن است درست باشد یا غلط. اگر روزی بفهمم این صغری غلط بوده، می‌فهمم که در شناخت وضعیت موجود اشتباه کرده‌ام. آنگاه دوباره می‌کوشم تا با صغراهایی صحیح و کبراهایی برگرفته از دینم، درست‌ترین رفتار را درپیش گیرم؛ اما کسی که درقبال خون برادران مسلمانش ـ با هرنژاد و ملیت ـ احساس تکلیف و وظیفه نمی‌کند، باید بداند که اشتباهش یک اشتباه صغروی نیست؛ کبراهای اندیشه‌اش غلط است و از اسلام هیچ بویی نبرده. مسلمان نیست کسی که خون یک ایرانی ـ از این‌جهت که ایرانی است ـ برایش رنگین‌تر باشد از خون یک مسلمان غیرایرانی.
شاید این حرف من، امروز برای عده‌ای از افراد، عجیب جلوه کند؛ اما بااطمینان عرض می‌کنم که اگر کسی قرآن خوانده باشد، از این حرف، به‌قدر سر سوزنی تعجب نخواهد کرد. تعجب از سیاستمداران، روزنامه‌نگاران، و همه کسانی باید داشت که خود را مسلمان و اصلاح‌طلب ـ و حتی پیرو خط امام‌خمینی (ره) می‌خوانند اما وقتی از امنیت و منافع ملی سخن می‌گویند، منظورشان از امنیت، عافیت‌طلبی اهل دنیا، منظورشان از منافع، سودجویی دنیاطلبان و منظورشان از ملیت، ملی‌گرایی منحطی است که نه فقط با دین که با عقل و فطرت سالم انسانی نیز درتضاد است.

  خودنویس
  سید محمد روحانی

 

captcha
شماره‌های پیشین