sobhe-no.ir
1461
سه شنبه، ۱۱ مرداد ۱۴۰۱
16

صبح نو

روزگرام

حادثه‌ عاشورا تنها حادثه‌ جهان است که بنی‌بشر و انبیا و اولیا از پیش و پس وقوع آن در صحرای کربلا، با آن گریسته‌اند. شکی نیست که موضوع روضه و مصیبت‌خوانی، ملک طلق سیدالشهداست. اصلا سنت است که حتی اگر برای موسی‌بن‌جعفر(ع) یا امام عسکری(ع) هم کسی روضه خواند، باید گریزی به کربلا بزند. سنتی که شاید ریشه در همان روایت معروف داشته باشد: «یابن‌شبیب ان کنت باکیا لشیء فابک للحسین.» (امالی صدوق، ص۱۳۰)
 حالا تاریخ صحنه‌ای از غربت و تنهایی سراغ دارد که روضه‌ آن را حسین خوانده است. یعنی در میان اوراق عالم، حادثه‌ای چنان غمبار مدفون است که حسین -این موضوع ازلی‌ابدی تمام گریستن‌های پربها- خودش روایتش کرده و روضه‌اش را خوانده. اصل ماجرا، روایت تقریبا بلندی است که به‌زعم پر از قصور و تقصیرم چند بزنگاه اساسی دارد و آن‌ها را برای‌تان ترجمه می‌کنم. به امید آنکه تقریر روضه‌خوانی ابی‌عبدالله(ع) را تلقی به روضه‌خوانی ما کنند.
 حضرت فرمود:  «پدرم صورت قبر را برهم زد تا اثری از مدفن هویدا نباشد. خاک دست‌ها را که تکاند، دلتنگی تازه رخ عیان کرد. اشک بر گونه‌هایش سرازیر شد. غمبار، مصیبت‌زده و دردآلود رو به‌سوی مرقد جدمان رسول خدا(ص) زبان به گلایه گشود که:
یا رسول‌الله!
زهرا را از من ربودند.
دلتنگی‌ام همیشگی شد.» (امالی مفید، ص۲۸۱)
 گریه‌کرده‌ها می‌دانند، گاهی اشک‌ها جان ندارند، چنان کم‌رمق که انگار باید با فشار پلک پمپاژ شوند. باید هل‌شان بدهیم. بعد آرام‌آرام، نمناکی از گوشه‌های چشم راهی پیدا می‌کند و به گونه نرسیده می‌خشکد؛ اشک‌های سرد، اشک‌های بی‌حرارت. اما گاهی اشک داغِ بی‌محاباست. سوز دارد و شتاب. مذاب و غلتان است و نشانه‌ عمق جراحت قلب. بی‌پلک زدن می‌ریزد. آنقدر سریع و پرمایه که داغی‌اش سرد نشده به گونه‌ها می‌رسند. من از روایت، برای علی چنین اشکی را می‌فهمم.
 سید میثم

captcha
شماره‌های پیشین