sobhe-no.ir
1434
چهارشنبه، ۰۱ تیر ۱۴۰۱
8
چرا هنر و هنرمند دستمایه طنز شدند؟

فرار از فرهیختگی

درباره سریال جیران و فاصــــــــــــــــــــــــــله ای که از واقـــعیت دارد

جـــــــــور «جیـــــــــــــران» به تاریـخ

محمدناصر حق‌خواه| اگر آثار نمایشی را از این جنبه بسنجیم که چقدر بین ادعای اثر و چیزی که عرضه می‌شود، فاصله است، قطعا سریال «جیران» یکی از کمترین نمره‌ها را می‌گیرد. جیران ادعای تاریخی‌بودن دارد. حسن فتحی سال‌هاست نشان داده است که هم می‌تواند و هم علاقه‌مند است که دوره‌های خاصی از تاریخ ایران را آن‌گونه به تصویر بکشد که مخاطب معاصرش بپسندد و مایل به‌ دنبال‌کردن آن باشد. از «مدار صفر درجه» که قبل و بعد از جنگ جهانی دوم را در پاریس و ایران روایت کرد تا «شب دهم» که درباره دوره استبداد رضاخانی بود. او زندگی ملاصدرا را در عهد صفوی به تصویر کشید و در «پهلوانان» هم همان دوره را از نمای دیگر و در داستانی جنایی دنبال کرد. هرچند فتحی وقتی به دوره معاصر آمد و «میوه ممنوعه» و «در مسیر زاینده‌رود» را ساخت هم خوب ظاهر شد. اوج کار فتحی و گروهش اما در ساخت «شهرزاد» در شبکه نمایش خانگی بود؛ موفقیتی عجیب‌وغریب که همه را منتظر ساخت «جیران» کرده بود. «جیران» پس از همه این انتظارها و در روزهایی که دوسه هفته جنجال پخش‌شدن یا نشدنش نقل محافل رسانه‌ای بود، بالاخره به فیلیمو رسید. اگر اشکالات متعدد فیلم‌نامه در روایت را نادیده بگیریم، اگر بحث قدرت بازیگران وتناسب آنان با نقشی که بازی می‌کنند را فراموش کنیم، اگر اشکالات فنی سریال و مشکلات گاه‌وبیگاه کارگردانی در ایجاد تداوم و فضاسازی درست برایمان مهم نباشد، ادعای اصلی سریال هم زیر سؤال است. سریالی که ادعای تاریخی‌بودن دارد، باید آماده باشد که زیر تیزبین‌ترین نگاه‌های آدم‌های تاریخ‌دان برود و نشدنی است که با ضعف‌های متعدد روانه خانه‌های مردم شود. اما «جیران» از همان قسمت‌های اول با سوتی‌های نسبتا گل‌درشت شروع شد.

سرانجام سرمربی استقلال انتخاب شد

گلادیاتور جنگجو

خوزستان، امسال هم رکورد گرما را شکست

سرمایه بدون بازگشت

صبح نو

چرا هنر و هنرمند دستمایه طنز شدند؟

فرار از فرهیختگی

محمدناصر حق‌خواه| می‌گویند هر حرف جدی، هر قدر هم که درست و مهم باشد را اگر زیاد تکرار کنیم، از معنا خالی و به شوخی تبدیل می‌شود. یکی از موضوعاتی که بارها تکرار شده و بعد از مدتی به لطیفه و به‌تدریج موضوعی مذموم تبدیل شده، دنبال‌کردن هنر جدی به‌شکل حرفه‌ای است! 
 دنبال‌کردن موسیقی، فیلم، هنر تجسمی و ادبیات متفاوت، ساختارشکن و آنچه به‌اصطلاح «هنری» نامیده می‌شود، به‌مرور نه‌تنها فراموش شده، بلکه دنبال‌کنندگان آن به تظاهر و ادای هنری‌بودن متهم می‌شوند. درست است که نمی‌شود و نباید همه مردم، هنر را از وجه غیرسرگرمی دنبال کنند و قطعا سینمای عامه‌پسند و موسیقی پاپ همه‌فهم از دنبال‌نکردن هیچ شکل هنری بهتر است. 
اما احتمالا تجربه روزمره خیلی از ما این بوده که در مواجهه با نوعی از هنر آوانگارد یا موسیقی جدی کلاسیک یا فیلم‌های غیرقصه‌گو، بعضی آن‌ها را به‌شدت رد می‌کنند. 
عده‌ای هم پا را از این فراتر می‌گذارند و بدون توجه به این موضوع که دارند نتیجه یک عمر زندگی هنری و فلسفه‌ورزی ذهن یک آرتیست را می‌بینند یا می‌شنوند، آن را ادا و ژست هنری و مخاطبان این شکل هنر را اهل ادا در آوردن می‌خوانند. اما اگر بخواهیم بدون توجه به سابقه ادا در آوردن عده‌ای و «کلاس»گذاشتنشان با هنر معاصر یا کم‌مایه‌بودن بعضی هنرمندان شبه‌آوانگارد، به اصل ماجرای هنر جدید توجه کنیم، متوجه می‌شویم که این میل عمومی به تمسخر باعث شده است که آدم‌ها کمتر و کمتر به‌دنبال پیداکردن راه‌های جدید تماشا و رودرروشدن با هنر مدرن باشند و باعث خالی‌شدن موزه‌های هنر معاصر و گالری‌های هنرهای تجسمی و کم‌فروختن فیلم‌های تجربی و تئاترهای تازه شوند. 
فرار از فرهیختگی دیگر از یک شوخی به عادت دسته‌جمعی عده‌ای تبدیل شده است که به‌تبع آن نه‌تنها هنر کم‌مایه را دنبال می‌کنند، بلکه به آن افتخار و دنبال‌کنندگان اشکال جدید هنری را مسخره می‌کنند. 
بد نیست از این به بعد در رویارویی با هنر جدید یا چیزی که دستور زبان آن را بلد نیستیم، با صبر به‌دنبال یادگیری شکل مواجهه با آن باشیم و کلیشه‌های ذهنی‌مان را بشکنیم. از آن مهم‌تر، کسانی به سلیقه هنریمان برنخورد و حداقل به پیگیری هنر کم‌ارزش افتخار نکنیم و از تمسخر دیگران دست بکشیم! 

captcha
شماره‌های پیشین