sobhe-no.ir
1403
یکشنبه، ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱
4
«صبح‌نو» با عباس شادلو  درباره روند تاریخی اندیشه‌ورزی جناح چپ گفت‌وگو کرده است 

در نوسان میان جامعه و قدرت

حسام رضایی / اصلاح‌طلبان در دوره فراغت از ساختار رسمی قدرت، در سیاست‌ورزی خود معمولا دریچه‌ای ویژه برای تولید اندیشه می‌گشایند. چپ‌های سابق(اصلاح‌طلبان کنونی) هر وقت نسبت به ساحت قدرت بُعد مسافت می‌یابند، مقرب تولید محتوای تئوریک می‌شوند و راه و چاه بسیج و متشکل‌ساختن افکار عمومی را در مطبوعات و گعده‌های متبوعه می‌جویند. آنچه بهانه گزارش پیش روست، انتشار مجدد روزنامه «هم‌میهن» در آینده‌ای نزدیک است که چند ماه قبل، دبیرکل پیشین کارگزاران پیشاپیش خبرش را داد اما چیزی که در پیش‌بودن بازانتشار «هم‌میهن» را جالب‌توجه ساخته، جنس ناجور شورای سردبیری آن است که ملغمه‌ای از راست مدرن تا چپ رادیکال را شامل می‌شود. عدم تجانس سیاسی میان اعضای هسته رهبری «هم‌میهن» نشانه چیست و ناظر را به چه نتیجه‌ای می‌رساند؟ روز 20فروردین امسال، افشین امیرشاهی، روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب برای اولین‌بار در اینستاگرام، تصویری از خود در کنار چهره‌های چشم‌آشنایی همچون غلامحسین کرباسچی، عباس عبدی، احمد زیدآبادی و محمدجواد روح منتشر کرد و در توضیح آن نوشت: «افطار منزل آقای غلامحسین کرباسچی. قاعدتا هدف فقط افطاری نبود و مباحث خوبی مطرح شد. به قول جواد روح، اندک‌اندک جمع مستان می‌رسند». هرچند امیرشاهی در پست مجازی خود دلیل گعده‌گیری در منزل کرباسچی را نگفت، لیکن فردای انتشار این تصویر فخرالسادات محتشمی‌پور، همسر مصطفی تاجزاده، در اینستاگرام و در توضیح «جمع مستانِ» روزه‌دار نوشت: «عباس عبدی، احمد زیدآبادی، افشین امیرشاهی و جواد روح اعضای شورای سردبیری روزنامه هم‌میهن هستند». همسر تاجزاده همچنین درباره کم و کیف و چارت مدیریتی روزنامه هم‌میهن، نوشت: «این روزنامه قرار است در هشت صفحه منتشر شود. محمدجواد روح ،سردبیر است و آقایان عبدی و زیدآبادی مشاور روزنامه هستند. افشین امیرشاهی نیز قرار است عهده‌دار سایت روزنامه شود».

صبح نو

«صبح‌نو» با عباس شادلو  درباره روند تاریخی اندیشه‌ورزی جناح چپ گفت‌وگو کرده است 

در نوسان میان جامعه و قدرت

حسام رضایی / اصلاح‌طلبان در دوره فراغت از ساختار رسمی قدرت، در سیاست‌ورزی خود معمولا دریچه‌ای ویژه برای تولید اندیشه می‌گشایند. چپ‌های سابق(اصلاح‌طلبان کنونی) هر وقت نسبت به ساحت قدرت بُعد مسافت می‌یابند، مقرب تولید محتوای تئوریک می‌شوند و راه و چاه بسیج و متشکل‌ساختن افکار عمومی را در مطبوعات و گعده‌های متبوعه می‌جویند. آنچه بهانه گزارش پیش روست، انتشار مجدد روزنامه «هم‌میهن» در آینده‌ای نزدیک است که چند ماه قبل، دبیرکل پیشین کارگزاران پیشاپیش خبرش را داد اما چیزی که در پیش‌بودن بازانتشار «هم‌میهن» را جالب‌توجه ساخته، جنس ناجور شورای سردبیری آن است که ملغمه‌ای از راست مدرن تا چپ رادیکال را شامل می‌شود. عدم تجانس سیاسی میان اعضای هسته رهبری «هم‌میهن» نشانه چیست و ناظر را به چه نتیجه‌ای می‌رساند؟ روز 20فروردین امسال، افشین امیرشاهی، روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب برای اولین‌بار در اینستاگرام، تصویری از خود در کنار چهره‌های چشم‌آشنایی همچون غلامحسین کرباسچی، عباس عبدی، احمد زیدآبادی و محمدجواد روح منتشر کرد و در توضیح آن نوشت: «افطار منزل آقای غلامحسین کرباسچی. قاعدتا هدف فقط افطاری نبود و مباحث خوبی مطرح شد. به قول جواد روح، اندک‌اندک جمع مستان می‌رسند». هرچند امیرشاهی در پست مجازی خود دلیل گعده‌گیری در منزل کرباسچی را نگفت، لیکن فردای انتشار این تصویر فخرالسادات محتشمی‌پور، همسر مصطفی تاجزاده، در اینستاگرام و در توضیح «جمع مستانِ» روزه‌دار نوشت: «عباس عبدی، احمد زیدآبادی، افشین امیرشاهی و جواد روح اعضای شورای سردبیری روزنامه هم‌میهن هستند». همسر تاجزاده همچنین درباره کم و کیف و چارت مدیریتی روزنامه هم‌میهن، نوشت: «این روزنامه قرار است در هشت صفحه منتشر شود. محمدجواد روح ،سردبیر است و آقایان عبدی و زیدآبادی مشاور روزنامه هستند. افشین امیرشاهی نیز قرار است عهده‌دار سایت روزنامه شود».

جدایی کرباسچی از یاران کارگزارانی
روزنامه هم‌میهن به مدیرمسؤولی و صاحب‌امتیازی غلامحسین کرباسچی، ازجمله جریده‌های قدیمی اصلاح‌طلبی است که بارها توقیف و رفع توقیف را تجربه کرده است. در نیمه دوم آبان‌ماه سال گذشته و بعد از حذف کرباسچی از تیم رهبری حزب کارگزاران سازندگی، او بلافاصله سرمایه‌اش از روزنامه «سازندگی»، ارگان مطبوعاتی این حزب را بیرون کشید و همین امر زمینه تعطیلی روزنامه را فراهم ساخت. چندی بعد در دی‌ماه، کرباسچی طی گفت‌وگویی مبسوط با روزنامه «اعتماد» از انگیزه‌اش برای کنش مستقل مطبوعاتی این بار در قالب فعال‌کردن مجوز انتشار دوباره هم‌میهن، پرده برداشت. کرباسچی در این‌باره گفت: «متجاوز از هفت، هشت سال است كه پرونده هم‌میهن بلاتكلیف مانده تا اینكه دادستانی اخیرا اعلام كرد كه انتشار روزنامه از نظر قوه‌قضاییه هم بلامانع است. درحال‌حاضر كه منتظریم تا وزارت ارشاد فعلی هم نظرش را بگوید». کرباسچی در همین گفت‌وگو تصریح داشت که تمایل دارد محمد قوچانی، همچون سابق، سردبیری هم‌میهن را به‌عهده گیرد اما به دلیل مشغله قوچانی در تمشیت مجله «آگاهی نو» که تامین مالی آن مجله هم با کرباسچی است، این امر ناممکن خواهد بود.

ملغمه تند و میانه‌رو برای چاره‌یابی بازگشت به قدرت 
تصویر منتشرشده از ضیافت افطاری شورای سردبیری هم‌میهن نشان می‌دهد که کرباسچی و تیم او در آستانه انتشار این روزنامه قرار دارند. اما نکته‌ای که با دیدن اعضای این شورا به ذهن متبادر می‌شود، ناهمگونی و ناسازواری سویه‌های فکری اعضای آن در نگاه اول است. جواد روح، سردبیر و نفر دوم هم‌میهن، عضو شورای مرکزی حزب اتحادملت است؛ تشکلی که در انتخابات ریاست‌جمهوری1400 اصلی‌ترین پشتیبان ایده تحریم انتخابات بود؛ درعوض در همان برهه غلامحسین کرباسچی، مدیرمسؤول و نفر اول هم‌میهن، مشارکت در انتخابات را نمایندگی می‌کرد. حضور چهره‌ای از طیف موسوم به ملی-مذهبی یعنی زیدآبادی در جمع شورای سردبیری نیز در جای خود، جالب به نظر می‌رسد اما آنچه ترکیب شورای سردبیری هم‌میهن را عجیب ساخته، پوشش خبر ضیافت آن ازسوی همسر مصطفی تاجزاده، از تندروترین عناصر جریان اصلاحات است که در نوع خود می‌تواند همراهی ضمنی تاجزاده با کرباسچی و هم‌میهنِ او تعبیر شود؛ دو چهره‌ای که مرام و مسلک سیاسی‌شان در برهه‌های مختلف ازجمله در انتخابات سال قبل، در تضاد کامل با یکدیگر قرار داشت.
ترکیب تیم رهبری هم‌میهن که مخلوطی از گرایش‌های حداکثری و حداقلی سیاسی است، شاید نشانه‌ای معنادار از شیوه احتمالی کنش‌گری اصلاح‌طلبانه تا انتخابات‌های بعدی (مجلس دوازدهم و ریاست‌جمهوری چهاردهم) باشد. به نظر می‌رسد هم‌میهن قرار است نسخه مطبوعاتی جایگزینی اصل «واگرایی دائمی» با «همگرایی تاکتیکی» را بنویسد و برای قیام و قعود موقت سران جبهه اصلاحات با هدف «نه به وضع موجود»، الگویی عینی تعریف کند اما بازگردیم به گزاره ابتدایی گزارش. اینکه اصلاح‌طلبان به‌ویژه هر وقت از بوروکراسی اجرایی و تقنینی دور بوده‌اند با گمان تهییج و متشکل‌ساختن مجدد جامعه مدنی به نفع خود، قوه اندیشه‌ورزی‌شان فعال شده و حوزه پراتیک را از منظر مباحث تئوریک، بازبینی کرده‌اند. 

شاید بیراه نبود که دو روز پیش، خبرگزاری فارس با اعلام خبر آغاز سلسله جلسات تنی چند از سران اصلاحات برای بررسی بازگشت به هویت اصلاح‌طلبی، نوشت: «برخی از مجامع علمی و نخبگانی جریان اصلاحات نیز در این مسیر اطلاعات لازم را در اختیار این تیم قرار می‌دهند». بااین‌حال، حسن روحانی و دولت‌های تحت امر او چنان ضربه کاری بر پیکره جامعه مدنی طرفدار اصلاحات وارد آوردند که بعید به نظر می‌رسد اصلاح‌طلبان بتوانند به این زودی قد علم کنند.
برای بازخوانی سیر اندیشه‌ورزی جناح چپ یا اصلاحات در سال‌های دور از قدرت، به سراغ «عباس شادلو»، نویسنده و پژوهشگر حوزه تاریخ معاصر رفتم. عباس شادلو که از او کتاب‌هایی همچون «جستاری تاریخی بر تکثرگرایی در جریان اسلامی»، «انقلاب اسلامی از پیروزی تا تحکیم»، «سودای جمهوری»، «ایران‌گیت، ماجرای مک فارلین» و... منتشر شده است، در این گفت‌وگو تصویری اجمالی از مختصات محافل اندیشه‌ای این جناح به‌خصوص پیش از سال1376 ارائه می‌کند. در ادامه مشروح گفت‌وگوی «صبح‌نو» با این پژوهشگر را از نظر خواهید گذراند.
 
جناب شادلو! عنصر سازنده جبهه دوم خرداد که در سال1376 قوه اجرایی کشور را تسخیر کرد، پیش از این تاریخ و در زمینه تولید اندیشه چه اقداماتی صورت داده بود؟
در کشورمان و در نحله‌های سیاسی حتی اگر اتاق فکر منسجمی هم وجود داشته باشد، این جریان‌های سیاسی هستند که برای انتخابات وارد ائتلاف با یکدیگر می‌شوند که در مرام سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، نه‌تنها قرابتی ندارند، بلکه در یک‌سری مسائل تضاد دارند. در اواخر سال1374 حزب کارگزاران سازندگی اعلام موجودیت کرد و همین آقایان کارگزاران در سال1376 می‌خواستند با جناح راست[سنتی] ائتلاف کنند اما چون جناح راست قبول نکرد، تحت لوای جناح چپ قرار گرفتند. در آن زمان، جناح چپ یک اتاق فکری در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری داشت اما وقتی کارگزارانی‌ها وارد ائتلاف دوم خرداد شدند، خاتمی مجبور شد از دو طرف استفاده کند و به‌نوعی معامله‌ای شکل گرفت. راست مدرن که کارگزاران سازندگی، چپ مدرن که جبهه مشارکت و چپ سنتی که مجمع روحانیون مبارز و بخشی از سازمان مجاهدین انقلاب بودند، خاتمی را به‌عنوان کاندیدای خود معرفی کردند. خاتمی برنده انتخابات شد. اتاق فکری که مربوط به چپ مدرن بود، مجبور شد که کنار راست مدرن یعنی کارگزاران سازندگی قرار بگیرد. این دو جریان متضاد (راست مدرن و چپ مدرن) با همدیگر جوین شدند و بدنه دولت اصلاحات را ساختند.
طیف چپ سنتی، مطبوعاتی مثل «سلام» و «عصر ما» و «بیان» را در اختیار داشت اما مولفه اصلی جناح چپ سنتی، روزنامه سلام بود. عصر ما هم برای سازمان مجاهدین انقلاب بود. راست مدرن که تعدادشان به هفت یا هشت نفر هم نمی‌رسید(مثل عطاءالله مهاجرانی، محسن نوربخش، رضا امراللهی و...) در اواخر سال1374 طی یک بیانیه، اعلام موجودیت کردند. بحث اصلی راست مدرن نه اندیشه، بلکه صرفا «حفظ قدرت» بود. دغدغه اصلی کارگزاران به‌خصوص افرادی مثل آقای [عطاءالله] مهاجرانی، آقای عبدالله نوری و آقای [غلامحسین] کرباسچی این بود که دوره ریاست‌جمهوری هاشمی‌رفسنجانی تمدید شود. این‌ها دغدغه اندیشه‌ای نداشتند؛ اگر هم بحث اندیشه‌ای داشتند، این اندیشه بیشتر حول موضوعات اقتصادی بود. کارگزارانی‌ها عمدتا یک دیدگاه اقتصادی لیبرالی داشتند که می‌خواستند همین دیدگاه ادامه پیدا کند و هاشمی‌رفسنجانی رییس‌جمهوری باقی بماند. کسانی که برای اعلام موجودیت حزب کارگزاران بیانیه دادند، یا وزیر بودند یا معاون وزیر یا کسانی بودند که در بدنه قدرت، کار اجرایی می‌کردند. این گروه اصلا کار اندیشه‌سازی و آکادمیک نمی‌کرد.
 
چپ مدرن چطور؟
بعد از دولت آقای موسوی و در دولت آقای هاشمی‌رفسنجانی، افرادی مثل حسین عظیمی[آرانی]، فرشاد مومنی، دکتر [محمد] ستاری‌فر، دکتر نمازی که تحصیلکرده کشورهایی مثل فرانسه بودند و در زمینه اقتصاد دیدگاه‌های سوسیالیستی و دولت‌محوری داشتند، عملا کنار گذاشته شدند و افرادی مثل [مسعود] روغنی زنجانی و محسن نوربخش جای آن‌ها را گرفتند و دیدگاه راست‌لیبرال را به اجرا گذاشتند.
 
البته افرادی مثل روغنی‌زنجانی یا نوربخش در دولت موسوی، گرایش‌های چپ داشتند اما به مرور تغییر عقیده دادند.
 تغییر عقیده ندادند. این‌ها تحصیلکرده آمریکا و طرفدار دیدگاه لیبرالیسم اقتصادی بودند. در زمان جنگ هم دیدگاه‌های لیبرالی داشتند اما وقتی آقای هاشمی رییس‌جمهوری شد، فرصتی برای آن‌ها فراهم شد تا دیدگاه‌های لیبرالی خود را اجرایی کنند؛ در زمان جنگ فرصت اجرا برای دیدگاه‌های لیبرالی آن‌ها وجود نداشت. از جناح چپ، افرادی مثل تاجزاده، [سعید] حجاریان، عباس عبدی، هادی خانیکی، دکتر محمدرضا تاجیک، داوود فیرحی و هادی قابل به‌طور کم و بیش در دولت موسوی حضور داشتند و زمانی که هاشمی‌رفسنجانی رییس‌جمهوری شد، عملا خیلی از آن‌ها تا سال‌1371 کنار رفتند. آقای [سید‌محمد] موسوی‌خوئینی‌ها هم که دادستان کل کشور بود و در زمان امام پست‌های مهمی داشت، ازسوی آقای محمد یزدی، رییس وقت قوه‌قضاییه، کنار گذاشته شد. آقای [مهدی]  کروبی که رییس بنیاد شهید بود هم کنار رفت. آقای کروبی در اواخر مجلس سوم، رییس مجلس بود و در سال 1371 و همزمان با روی‌کارآمدن مجلس چهارم، از ریاست مجلس کنار رفت. متاسفانه در کشور ما هر نیرویی که از دولت و قدرت خارج می‌شود، به سمت کارهای دانشگاهی و پژوهشی تبعید می‌شود؛ درحالی‌که کار پژوهشی نیازمند افراد زبده است اما در ایران، برعکس است.
در دولت آقای هاشمی که عناصر راست روی کار آمدند، عناصر چپ از دولت تصفیه شدند. آقای موسوی‌خوئینی‌ها در سال1368 ازسوی آقای هاشمی‌رفسنجانی به ریاست مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری منصوب شد و تا سال71 در این سمت باقی ماند. درواقع آقای موسوی‌خوئینی‌ها به مرکز تحقیقات تبعید شد. آقای موسوی‌خوئینی‌ها، آقای حجاریان را به‌عنوان «معاون سیاسی» مرکز قرار داد. آقای حجاریان هم افرادی مثل عباس عبدی، تاجزاده، [ابراهیم] اصغرزاده، تاجیک، خانیکی و حتی اساتیدی مثل [حسین] بشیریه و سیدجواد طباطبایی را به مرکز آورد. در همان سال‌ها، هسته‌ای تحت عنوان «آیین» با محوریت محمد خاتمی و حضور افرادی نظیر بهزاد نبوی، تاجزاده، آرمین، هادی خانیکی، [محمدتقی] فاضل میبدی و خود خوئینی‌ها شکل گرفته بود. همزمان روزنامه «کیان» با محوریت [ماشاالله] شمس‌الواعظین و [عبدالکریم] سروش منتشر می‌شد که در سال 71 یا  72 توقیف شد. این دو هسته یعنی آیین و کیان، به موازات مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری فعال بودند.
 
درواقع آیین و کیان، به نوعی موتور محرکه اندیشه روشنفکری دینی بودند.
بله دقیقا. همچنین قبل از سال71 جلساتی با حضور جواد طباطبایی، خاتمی، حسین بشیریه و داوری‌اردکانی برگزار می‌شد که البته بعدا دیگر ادامه پیدا نکردند.
 
پروژه اصلی چپ مدرن در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری چه بود؟ قصد داشتند به چه نقطه‌ای برسند؟
گفته می‌شود در زمان ریاست آقای خوئینی‌ها بر مرکز، حدود دوهزار و 500نفر برای تحصیل علوم انسانی در خارج از کشور(حتی تحصیل در دانشگاه‌های داخلی) بورسیه شدند. در این مرکز، افرادی مثل حجاریان و تاجزاده و... تحت تاثیر درس‌گفتارهای آقای بشیریه حول تکثرگرایی قرار گرفتند. آقای بشیریه کتابی از «اندرو وینسنت» به نام «نظریه‌های دولت» ترجمه کرده(این کتاب در سال 1987 میلادی تالیف شده است) که در آن، انواع دولت‌ها نظیر مطلقه، تکثرگرا و... مورد بررسی قرار گرفته‌اند. آقای بشیریه براساس این کتاب می‌گوید که دولت در ایران، از نوع مطلقه است و دولت‌های غربی از نوع تکثرگرا هستند. ایشان معتقد است که کشورهایی مثل ایران که دولت در آن‌ها از نوع مطلقه و پاتریمونیالی(حکومت پدرسالاری) است، راهی جز تکثرگرایی و حرکت به‌سمت دولت‌های نوع غربی ندارند؛ تکثرگرایی هم درنهایت به توسعه سیاسی منتهی می‌شود. اصل پروژه آقای بشیریه همین است.
برخی به‌خصوص در جناح راست معتقدند که اندیشه تکثرگرایی و توسعه سیاسی و اصلاحات، ازسوی آقای بشیریه به امثال حجاریان و تاجزاده منتقل شد؛ اینکه این موضوع چقدر واقعیت دارد، بحث دیگری است. خود من این ادعا را چندان قبول ندارم چون چپ مدرن که بعدها در سال 1377 جبهه مشارکت را بنا نهاد، در نهایت به‌دنبال صرفا کسب قدرت بود؛ البته چپ مدرن(همان‌هایی که از سال 1368 تا 1371 زیر نظر موسوی‌خوئینی‌ها، در مرکز مشغول کار بودند) از اندیشه‌های آقای بشیریه برای روی کار آوردن آقای خاتمی استفاده کرد و موفق به این کار هم شد و بعدا بدنه اصلی دولت را شکل داد.
 
در اثنای کلام‌تان گفتید که موسوی‌خوئینی‌ها به مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری «تبعید» شد. با این گزاره، به نوعی این برداشت ایجاد می‌شود که مرحوم هاشمی‌رفسنجانی برای کارکرد این مرکز که پیشبرد پروژه توسعه سیاسی بود، چندان وقعی قائل نبود. در همین‌باره شاید بد نباشد به بخشی از کتاب «برای تاریخ» که گفت‌وگوی عمادالدین باقی با سعید حجاریان است، اشاره کنم. حجاریان در این کتاب و در توضیح نسبت هاشمی‌رفسنجانی با پروژه توسعه سیاسی مرکز می‌گوید: «به هرحال ایشان(هاشمی) خیلی از این پروژه استقبال نکرد ولی ما خودمان آن را پیش بردیم». دراین‌باره بیشتر توضیح دهید.
بله همین‌طور است. گفته می‌شود که اعضای مرکز هرچند وقت یکبار(معمولا هر هفته یک بار)، ماحصل تحقیقات خود را به آقای رفسنجانی ارائه می‌دادند. اعضای مرکز معتقد بودند که کشور به توسعه سیاسی نیاز دارد و توسعه سیاسی زیربنای توسعه اقتصادی و اجتماعی است اما چون تیپ فکری آقای رفسنجانی از نوع «مطلقه» بود، توجهی به پروژه مرکز تحقیقات نشان نمی‌داد. پروژه اصلی هاشمی‌رفسنجانی «تعدیل اقتصادی» بود و این پروژه تا سال 1371 ادامه یافت. از این سال به بعد، جناح راست[سنتی] که حامی آقای رفسنجانی بود، کم‌کم جلوی ایشان ایستاد و خواستار کندشدن سرعت روند تعدیل اقتصادی شد.
 
و اساسا شاید جایگاه مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری در تفکرات هاشمی‌رفسنجانی چندان بالا نبود که حاضر شد یکی از خصم‌های سیاسی خود یعنی موسوی‌خوئینی‌ها را به ریاست آن بگمارد.
 آقای رفسنجانی می‌خواست همه نیروها(اعم از چپ و راست) را حفظ کند و آن‌ها را به زیر پر و بال خود بگیرد. ایشان دیدگاه حداکثری داشت و می‌خواست تمام نیروهایی را که در انقلاب سهیم بودند نگه دارد. برای همین با اینکه می‌دانست آقای خوئینی‌ها به لحاظ سیاسی نقطه مقابل اوست اما او را جذب کرد.
 
با توجه به صحبت شما، بنابراین پروژه اصلی جناح چپ مدرن در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری، توسعه سیاسی و ایجاد بسترهای لازم برای قدرت‌گرفتن «دولت تکثرگرا» بود. پروژه‌ای که تجسد و تجسم آن، موجودیتی به نام «دولت اصلاحات» به ریاست محمد خاتمی شد. درست است؟
 مساله‌ای که اتاق فکر چپ مدرن در مرکز با عنوان توسعه سیاسی داشت، صرفا در حد «توصیه» بود. کار اصلی و اساسی را محفل‌ها انجام دادند. روی‌کارآمدن آقای خاتمی و اجرای توسعه سیاسی که خود را در قالب تحقق بندهایی از قانون اساسی مثل «قانون شوراها» نشان داد، تصمیم محفل‌ها(Circles) بود. نظام در آن مقطع به این تصمیم رسید که توسعه سیاسی باید وجود داشته باشد؛ بنابراین تنها نقش اتاق فکر جناح چپ مدرن، تهیه و ارائه خوراک فکری بود و اصلا نمی‌توانست جریان‌سازی کند. کادری که آقای خوئینی‌ها در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری به وجود آورده بود، در این حد نبود که جریان‌سازی کند. اگر بعدها هم جریان‌هایی در کشور به وجود آمد، به‌خاطر تصمیم و اراده محفل‌ها بود. وقتی هم که آقای خاتمی روی کار آمد، در حد توان و در حدی شد که به او اجازه داد، اندیشه افرادی مثل بشیریه، طباطبایی و حجاریان را اجرایی کرد. از طرفی، آقای خاتمی بعد از سال1376 کسانی را وارد بدنه دولت کرد که طی سال‌های 68 تا 71 ازسوی آقای خوئینی‌ها در مرکز تحقیقات ریاست‌جمهوری، تربیت شده بودند. بحث دیگری که می‌خواهم مطرح کنم درباره دوران پس از آقای خوئینی‌هاست. آقای خوئینی‌ها وقتی در سال 1371 کنار گذاشته شد...
 
حسن روحانی آمد.
بله. بعد از اینکه مجلس دوره چهارم متشکل از نیروهای راست که شعارش حمایت از آقای هاشمی‌رفسنجانی بود شکل گرفت، نمایندگان مجلس وقت به آقای هاشمی گفتند که اطرافیانش را تصفیه کند و سیاست‌های تعدیل اقتصادی را کنار بگذارد. برای همین آقای هاشمی، آقای موسوی‌خوئینی‌ها که متعلق به جناح چپ بود را کنار گذاشت. در مرحله بعدی امثال آقای [محمد] خاتمی(وزیر وقت ارشاد) هم از دولت استعفا دادند. در مرکز جای آقای خوئینی‌ها، آقای حسن روحانی آمد. با ریاست آقای روحانی بر مرکز، نیروهای چپ همچون حجاریان، عبدی و تاجزاده به‌شدت تحت فشار قرار گرفتند. کار حتی به جایی رسید که عباس عبدی، سردبیر روزنامه سلام، مدتی بازداشت و زندانی شد. درواقع در زمان ریاست آقای روحانی بر مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری، قدرت اتاق فکر جناح چپ مدرن گرفته شد. بعد از مدتی، مرکز تحقیقات استراتژیک از نهاد ریاست‌جمهوری منفک و به مجمع تشخیص مصلحت نظام منتقل شد و نامش به «مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام» تغییر یافت که مکانش، در محله نیاوران تهران بود. یعنی آقای روحانی عملا به مجمع رفت. آقای روحانی در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع، کسانی را دور خود جمع کرد که بعدها در سال1392 قدرت را از آقای احمدی‌نژاد تحویل گرفتند. ازجمله این افراد آقای [محمدباقر] نوبخت و آقای [محمود] واعظی بودند که از سال71 به بعد، قدرت در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری دست این گروه افتاد. این نکته تاریخی بسیار مهمی است.
 
بعد از انتقال مرکــــــز تحقیقات اســــــتراتژیک ریاست‌جمهوری به مجمع تشخیص، نهاد ریاست‌جمهوری بدون مرکز تحقیقات ماند؟
 خیر؛ آن مرکز تغییر نام داد و نامش «مرکز بررسی‌های ریاست‌جمهوری» شد که دکتر محمدرضا تاجیک ریاست آن را به عهده گرفت. به این مرکز جدید چندان میدان داده نشد؛ بنابراین چیزی که می‌خواهم از آن نتیجه بگیرم این است که بدنه دولت آقای خاتمی و دولت آقای روحانی [به ترتیب] ازسوی مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری و مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، کادرسازی شدند. من نام این روند را جریان‌سازی سیاسی یا ایجاد «دولت در سایه» نمی‌گذارم چون در کشور ما تصمیم‌گیرنده‌های اصلی نه اتاق‌های فکر سیاسی، بلکه محفل‌ها هستند.
 
جناب شادلو! ادامه بحث را به سال‌های 84 تا 92 گره بزنیم. طی این سال‌ها که جناح چپ یا اصلاحات از قدرت دور بود، چه فعالیت‌های اندیشه‌ای داشت؟
طی سال‌های 84 تا 92 که آقای احمدی‌نژاد رییس‌جمهوری بود، چپ‌ها به‌دلیل فشارهایی که وجود داشت، عملا از بدنه دولت پاکسازی شدند. جناح چپ بیشتر در ساختار آکادمیک بود و به‌دلیل دوری از قدرت، به وضعیت محفلی سابق درآمد؛ البته در همین دوره چهره‌هایی مثل جواد طباطبایی از دانشگاه اخراج شدند و افرادی مثل بشریه نیز خودشان از دانشگاه بیرون آمدند. بسته‌شدن روزنامه‌های اصلاح‌طلب طی سال‌های 78 و 79 باعث شد تا جناح چپ در حوزه مطبوعات هم جایی نداشته باشد.ادامه در صفحه 6

البته در سال‌های ابتدایی دهه80، روزنامه‌هایی مثل «شرق» یا «اعتماد ملی» متولد شدند.
بله. آقای قوچانی و همکارانش، «شرق» و «هم‌میهن» را اداره می‌کردند.
 
 در دوره استقرار دولت احمدی‌‌نژاد، رکود و رخوت جناح چپ (اندیشه‌ای و مطبوعاتی) به حدی بود که آن‌ها حتی از بنیان‌های نظری خود حول مفاهیمی نظیر دولت تکثرگرا، توسعه سیاسی و اصلاحات دموکراتیک عدول کردند و حاضر شدند در انتخابات88 از موسوی به‌عنوان نماد «پوپولیسم چپ» که عمدتا دغدغه‌های برابری‌خواهانه داشت، حمایت کنند.
دیدگاه موسوی، چپ سنتی بود و نگاه‌های دولت‌گرایانه و عدالت‌خواهانه داشت. موسوی نامزد اصلی جناح چپ در سال 1376 بود که به دلایلی از حضور در آن انتخابات منع شد. موسوی اگر همچون آقای خاتمی می‌خواست در سال 1376 ایده توسعه سیاسی را ادامه بدهد، صرفا برای کسب قدرت بود. سوال شما این است که آیا موسوی می‌خواست در سال1388 دیدگاه‌های پوپولیستی را رایج کند؟ من می‌گویم بله. البته من از لفظ پوپولیسم استفاده نمی‌کنم. اتاق فکر جناح چپ شاید ایده توسعه سیاسی را پیش راه موسوی هم می‌گذاشت اما به آن معنی نبود که ما می‌خواستیم شبیه کشورهای غربی شویم چون اساسا امکان این موضوع در کشورمان وجود ندارد. روکردن جناح چپ به موسوی در سال 1388 صرفا برای کسب قدرت بود. 
 
به‌عنوان بحث پایانی. اخیرا تصویری از شورای سردبیری روزنامه «هم‌میهن» در فضای مجازی منتشر شد که در آن، افراد نامتجانس سیاسی مثل کرباسچی، عباس عبدی، احمد زیدآبادی و محمدجواد روح کنار همدیگر قرار گرفته بودند. همنشینی نیروهای منتسب به راست مدرن، ملی مذهبی، چپ رادیکال و چپ میانه را چگونه تحلیل می‌کنید؟ نقطه مشترک این هسته از نظر شما چیست؟
از سال 84 که آقای احمدی‌نژاد آمد، چپ‌ها تحت فشار قرار گرفتند و کنار رفتند. افرادی که شما از آن‌ها نام بردید شاید از نظر اقتصادی و سیاسی تجانسی با هم نداشته باشند اما چنین هسته‌ای صرفا ناظر بر کسب قدرت است. وقتی آقای کروبی در یکی از انتخابات گفت که «بیا سوته‌دلان گرد هم آییم»، درواقع همه‌چیز را بیان کرد. چون اصلاح‌طلبان از قدرت حذف شده‌اند، از کوچک‌ترین روزنه برای ارائه خود به جامعه و کسب قدرت استفاده می‌کنند. از طرفی وقتی شما مطالب نویسنده‌های اصلی این جریان مثل عباس عبدی و [عمادالدین] باقی را می‌خوانید، می‌بینید که این‌ها با همدیگر در «توافق با قدرت» و «یافتن فرصت جهت کسب قدرت» مشترک‌اند.

captcha
شماره‌های پیشین