sobhe-no.ir
1401
یکشنبه، ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱
3
نشانه های افول آمریکا چیست؟

نظام جهانی در حال ظهور

دکتر ابراهیم متقی استاد دانشگاه تهران / بحران اوكراین بیانگر واقعیت جدید در سیاست جهانی است. روسیه به این دلیل حمله نظامی علیه اوكراین را در دستوركار خود قرار داد كه احساس می‌كرد ایالات‌متحده در روند افول مرحله‌ای قرار دارد. بحران‌های امنیتی، اقتصادی و سیاست خارجی آمریكا منجر به عدم تحقق بازدارندگی در برابر سیاست منطقه‌ای روسیه شد. نكته دیگر بیانگر آن است كه روسیه نیز در سال‌های بعد از جنگ سرد روند پرفرازونشیبی را سپری كرده و محور اصلی درآمدهای اقتصادی خود را براساس فروش انرژی قرار داده است.

یادداشت

رمز عملیات برجامی غرب

حنیف غفاری دکترای روابط بین‌الملل

صبح نو

نشانه های افول آمریکا چیست؟

نظام جهانی در حال ظهور

دکتر ابراهیم متقی استاد دانشگاه تهران / بحران اوكراین بیانگر واقعیت جدید در سیاست جهانی است. روسیه به این دلیل حمله نظامی علیه اوكراین را در دستوركار خود قرار داد كه احساس می‌كرد ایالات‌متحده در روند افول مرحله‌ای قرار دارد. بحران‌های امنیتی، اقتصادی و سیاست خارجی آمریكا منجر به عدم تحقق بازدارندگی در برابر سیاست منطقه‌ای روسیه شد. نكته دیگر بیانگر آن است كه روسیه نیز در سال‌های بعد از جنگ سرد روند پرفرازونشیبی را سپری كرده و محور اصلی درآمدهای اقتصادی خود را براساس فروش انرژی قرار داده است.

واقعیت آن است كه هیچگاه بازیگری كه از طریق فروش منابع طبیعی به تولید اقتصادی نایل می‌شود، قادر نخواهد بود در زمره قدرت‌های بزرگ موثر در سیاست جهانی ایفای نقش كند. حمله نظامی روسیه به اوكراین بیانگر این واقعیت است كه روسیه نیز در فضای افول مرحله‌ای قرار گرفته است. هرگاه قدرت‌های بزرگ در وضعیت افول متوازن یا نامتوازن قرار گیرند، در آن شرایط زمینه برای ظهور جنگ‌های جدید منطقه‌ای اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.
نشانه‌های ظهور و افول قدرت‌های بزرگ را می‌توان براساس نشانه‌هایی از كنش سیاسی، دفاعی و امنیتی در محیط منطقه‌ای و بین‌المللی تحلیل کرد. نظریه‌پردازانی همانند «هنسن» تلاش دارند تا موضوعات مربوط به قدرت نسبی، امنیت نسبی و ایدئولوژی نسبی را به‌عنوان زیربنای تحلیل جایگاه ساختاری كشورها در نظام جهانی تحلیل کنند. براساس چنین نگرشی، مناظره‌های مختلفی درباره جهان پساآمریكایی به وجود آمده كه هر یك از نظریه‌پردازان تلاش دارند تا بخشی از فضای ادراكی نظم جدید در حال ظهور را تبیین كنند.
 
1. ادبیات نظم جدید پساآمریكایی
نظم جهانی در فضای تاریخی 2022 بیانگر این واقعیت است كه قدرت‌های بزرگ ساختار دوقطبی فاقد قابلیت‌های ابزاری برای كنترل نظم جهانی هستند. این بازیگران تاكنون در مدیریت نظم‌های منطقه‌ای كم‌فروغ بوده و برای حل و فصل موضوعات منطقه‌ای از ابزارهای نظامی بهره گرفته‌اند. در چنین فرایندی است كه موضوع مربوط به آینده آمریكا در سیاست جهانی را می‌توان براساس الگوی روابط منطقه‌ای، نهادی و بین‌المللی ایالات‌متحده تبیین کرد. الگوی روابط جدید آمریكا با روسیه، چین و ایران بیانگر این واقعیت است كه نظم جدید جهانی در حال ظهور است. در نظم جدید، نشانه‌هایی از شكل‌گیری و ظهور آرام بازیگران جدید همانند چین به وجود آمده كه آنان نیز تلاش دارند تا خود را در دوران گذار با سیاست‌های آمریكا هماهنگ سازند.
فرید زكریا موضوع افول آمریكا را براساس «ظهور دیگران» تبیین کرد. دیگران می‌توانند ماهیت ایدئولوژیك، ساختاری، منطقه‌ای یا بین‌المللی داشته باشند. هرگونه تغییر در نظم جهانی و موازنه قدرت می‌تواند تاثیر خود را بر امنیت منطقه‌ای خاورمیانه و حوزه اوراسیا به جا گذارد. اولین‌بار «جان مكیندر» مفهوم «قلب زمین» را به كار گرفت. قلب زمین منطقه‌ای در حوزه اوراسیا بوده كه رقابت قدرت‌های بزرگ در حوزه‌های اقتصادی، ژئوپلیتیكی و راهبردی را اجتناب‌ناپذیر می‌ساخت.
براساس نظریه قلب زمین مكیندر زمینه برای شكل‌گیری پیمان‌های امنیتی همانند پیمان بروكسل در 1948 و پیمان ناتو در 1949 به وجود آمد. هریك از این پیما‌ن‌ها بخشی از واقعیت تحولات ژئوپلیتیكی را منعكس می‌سازد. ایالات‌متحده و كشورهای غربی در سال2022 بار دیگر خود را با قالب‌های مفهومی مكیندر تطبیق دادند. در چنین فرایندی، اصلی‌ترین مساله مورد علاقه ایالات‌متحده انرژی است. این منطقه بخش عمده ذخایر نفت و گاز جهان را در خود جای داده است.
اگر خواسته باشیم آینده سیاسی آمریكا را براساس نشانه‌هایی از قدرت نسبی و امنیت نسبی تحلیل کنیم، در آن شرایط می‌توان بر این موضوع تاكید داشت كه سایر قدرت‌های جهانی همانند اروپا، روسیه، چین و هند، نقش رو به‌رشدی در حوزه‌های منطقه‌ای و رقابت‌های ژئوپلیتیكی دارند. اگرچه تا قبل از اقدام نظامی روسیه علیه اوكراین، هیچ‌یك از بازیگران خواستار موازنه جهانی، درصدد به چالش كشیدن مستقیم نقش منطقه‌ای و بین‌المللی آمریكا نبوده‌اند.

2. انگاره معمای ژئوپلیتیكی برژینسكی و افول مرحله‌ای آمریكا
برژینسكی در مطالعات خود به این موضوع اشاره دارد كه سطح جدیدی از رقابت‌های ژئوپلیتیكی در حال ظهور است. برژینسكی همچنین افول رویای آمریكایی را به‌عنوان واقعیت اجتناب‌ناپذیر عصر جدید تلقی کرده و به این موضوع اشاره دارد كه اگرچه سیاست‌های منطقه‌ای و ژئوپلیتیكی آمریكا، خوب‌ یا بد باشد، درعین‌حال باید به این موضوع اشاره داشت كه آمریكا تا دهه 2040 به‌گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر در مركز توجهات جهانی قرار خواهد داشت. برژینسكی در تبیین جایگاه آمریكا در سیاست جهانی به این موضوع توجه دارد كه توانایی آمریكا برای تاثیرگذاری بر امور بین‌الملل تا حد زیادی بسته به چگونگی ادراك مردم دنیا از نظام اجتماعی و نقش آمریكا در عرصه جهانی دارد. با توجه به اینكه در سال‌های قرن‌21، نشانه‌هایی از شرایط نامساعد داخلی و ماجراجویی‌های خارجی آمریكا به وجود آمده كه این امر جایگاه تاریخی و نقش ژئوپلیتیكی ایالات‌متحده را به میزان قابل‌توجهی غیرموجه و نامشروع ساخته است. چنین وضعیتی زمینه منطقه‌ای و بین‌المللی برای افول مرحله‌ای را فراهم می‌سازد.
 
3. آمریكا و موازنه قدرت جدید در نظام بین‌الملل
یكی از شاخص‌های اصلی ظهور یا افول قدرت‌های بزرگ را باید در ارتباط با موضوع مربوط به موازنه قدرت در محیط منطقه‌ای و بین‌المللی جست‌وجو كرد. قدرت‌های بزرگ به‌موازات كاربرد قدرت، با تهدیداتی در حوزه‌های مختلف جغرافیایی روبه‌رو می‌شوند. قدرت و تهدید به‌عنوان دو نیروی مرتبط با یكدیگر در حوزه سیاست بین‌الملل تلقی می‌شود. درك آسیب‌پذیری‌های راهبردی ایالات‌متحده بدون توجه به چگونگی و فرایندهای كاربرد قدرت قابل تبیین نیست.
ارزیابی‌های تاریخی بیانگر این واقعیت است كه به هر میزان بازیگران منطقه‌ای و قدرت‌های بزرگ، سطح گسترده‌تری از مداخله‌گرایی را در دستوركار خود قرار دهند، زمینه برای شكل‌گیری تهدیدات و آسیب‌پذیری‌های امنیتی چنین بازیگرانی همانند ایالات‌متحده فراهم خواهد شد. روند افول و آسیب‌پذیری ایالات‌متحده و برخی از متحدین آن كشور، براساس نشانه‌هایی از ظهور چالش‌های امنیتی جدید شكل گرفته است؛ چالش‌هایی كه نشانه‌ای از بحران‌های خوشه‌ای ژئوپلیتیكی فراروی آمریكا خواهد بود.
ظهور چین می‌تواند معادله قدرت در اقتصاد جهانی را تحت‌تاثیر قرار دهد. به همین دلیل است كه ایالات‌متحده تلاش دارد تا جایگاه چین در اقتصاد جهانی و سیاست منطقه‌ای را با چالش همراه سازد. دامنه تحول در چین تقریبا غیرقابل تصور است. حجم اقتصاد آن طی سه دهه، در هر 6سال دوبرابر شده است. در سال1978 این کشور تنها 200دستگاه تهویه مطبوع تولید می‌کرد و در سال 2005 این رقم به 48میلیون دستگاه رسید. برای هرکس که در این مقطع از این کشور دیدن کرده، نماها و نمونه‌های تغییر فراوان و بیش‌از‌حد تعریف‌کردنی است. چین بزرگ‌ترین تولیدکننده ذغال‌سنگ، فولاد و سیمان در جهان است. این کشور بزرگ‌ترین بازار تلفن‌های همراه را در جهان داراست.
 
4. مقاومت و آینده نظام جهانی
ظهور نیروهای مقاومت و شكل‌گیری نمادهایی از جبهه مقاومت را می‌توان به‌عنوان نیروی تاثیرگذار بر معادله و موازنه قدرت نوظهور جهانی دانست. جبهه مقاومت در چارچوب نظام شبكه‌ای تلاش دارد تا زمینه‌های سیاسی و ژئوپلیتیكی جدیدی را بازتولید کند كه به موجب آن امكان شكل‌گیری هویت جدید و استعمارزدایی‌شده را كاهش دهند. امروزه، مستعمرات سابق با كنترل بر سرزمین‌های‌شان می‌توانند نسبت‌به پذیرش فرهنگ غربی به‌صورت انتخابی عمل كنند.
جای تردیدی وجود ندارد كه آنچه در داخل دولت ملی روی می‌دهد، تا حد زیادی تحت‌تاثیر نیروهای جهانی و منطقه‌ای است. نیروهای هویتی از طریق جنبش‌های ایدئولوژیكی بین‌المللی همچون جنبش‌های زیست‌محیطی و حقوق بشر؛ نهادهای اقتصادی جهانی و شركت‌های چندملیتی، بین‌المللی شدن سیاست به‌واسطه ارزهای خارجی و دیگر اشكال فشار ازسوی بازارهای مالی جهانی و رسانه‌ها از قابلیت لازم برای اثربخشی بر ساختار دولت برخوردارند. نیروهای مقاومت نه تنها تلاش می‌كنند تا شكل‌بندی‌های ساختاری دولت ملی را كنترل و كم‌اثر سازند، بلكه می‌توان نشانه‌هایی از تغییر در معادله قدرت‌ را در سیاست جدید جهانی مشاهده کرد.
شكل جدیدی از مقاومت در ساختار نظام جهانی مشاهده می‌شود كه براساس تغییر در موازنه قدرت اقتصادی، تكنولوژیك و صنعتی شكل می‌گیرد. اینگونه بازیگران عموما شامل قدرت‌های منطقه‌ای می‌شوند كه قدرت‌شان بُردی فراتر از مناطق ژئوپلیتیكی خودشان داشته و در برخی مواقع به دیگر بخش‌های جهان نیز می‌رسد. كشورهایی همانند كره‌جنوبی، برزیل، آرژانتین، ایران و تركیه در زمره چنین بازیگرانی محسوب می‌شوند. بخشی از این بازیگران با اقتصاد نظام جهانی پیوند یافته و تلاش دارند تا شكل‌بندی‌های قدرت را براساس سلسله‌مراتب نظام بین‌الملل تبیین کنند.
 
نتیجه‌ گیری
بررسی‌های محیط منطقه‌ای و آمارهای منتشرشده ازسوی مراكز و نهادهای بین‌المللی بیانگر این واقعیت است كه آسیب‌پذیری‌های راهبردی ایالات‌متحده شامل آسیب‌پذیری‌های دفاعی، نظامی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است. هرگونه تهدیدات راهبردی می‌تواند زمینه‌های كاهش موقعیت یك كشور در حوزه‌های مختلف قدرت‌ساز را به وجود آورد. مقایسه موقعیت اقتصادی آمریکا با سایر کشورها نشان می‌دهد که توازن مالی آن کشور در مقایسه با تولید ناخالص داخلی‌اش درحال کاهش است.
در سال‌های سومین دهه قرن21، میزان موازنه‌ مالی آمریکا نیز در مقایسه با درآمد ملی و جایگاه بین‌المللی‌اش با کاهش روبه‌رو است. درحالی‌که حجم تولید ناخالص داخلی آن به گونه‌ای است که می‌تواند بسیاری از ناکارآمدی‌ها را در کوتاه‌مدت ترمیم کند. از سال‌های 1980 عناصر جدیدی از قدرت راهبردی آمریكا همانند موضوعات سیاست، اقتصاد و فناوری برای ایجاد یک فضای بین‌المللی بازتر، پیوسته‌تر و دقیق‌تر همسو بوده‌اند. این نیروها در همه جا فرصت‌های جدیدی برای بالا رفتن از نردبان رشد و رفاه ایجاد کرده‌اند.
در این فرایند، چین به‌تنهایی بیش از یک‌ونیم تریلیون دلار در حساب‌های خود دارد. در این ارتباط، بانک سرمایه‌گذاری «گلدمن ساکس» پیش‌بینی کرده که در سال‌2040، بازده اقتصادی پنج بازار نوپدید همانند چین، هند، برزیل، روسیه و مکزیک در مجموع از کشورهای گروه هفت کشور صنعتی جهان غرب که قرن‌هاست بر امور جهان مسلط هستند، بیشتر خواهد بود. امریکا در نظام نوپدید، در عین برخورداری از جایگاه برتر، کشوری است که با بیشترین چالش آن نیز مواجه است.

captcha
شماره‌های پیشین