sobhe-no.ir
1393
دوشنبه، ۲۹ فروردین ۱۴۰۱
14
گفت‌وگوی «صبح‌نو» با مرتضی جلیلی‌دوست، کارگردان نمایش «بودن»

دوست دارم مخاطب، کنش‌مند رفتار کند

سمانه استاد / «مرتضی جلیلی‌‌دوست» کارگردان جوانی است که با نمایش قبلی خود «دریم‌لند» موفق شد خود و گروهش را به مخاطبان معرفی کند؛ نمایشی که در جشنواره تئاتر دانشگاهی نیز خوش درخشیده بود. «بودن» نمایشی دیگر از این کارگردان و چهارمین اجرای گروه تریویا بعد از نمایش‌های «مجلس مختلف‌خوانی»، «تجزیه» و «دریم‌لند» است. این نمایش نیز در ادامه مسیر تجربه‌گرایی است که این گروه شروع کرده و ترکیبی است از افسانه سیزیف، هملت، افسانه ازیریس، زندگی آدرین لوکوور و البته وزنه‌برداری ایرانی که سعی می‌کند وزنه سنگین را در صحنه‌ای بین‌المللی بالا ببرد. در ادامه گفت‌وگوی «صبح‌نو» با مرتضی جلیلی‌دوست را می‌خوانید که از مسیر تجربی ای که طی کرده و خواهد کرد چنین می‌گوید:

خبر

پایان تصویربرداری فیلم «ساعت صفر»

صبح نو

گفت‌وگوی «صبح‌نو» با مرتضی جلیلی‌دوست، کارگردان نمایش «بودن»

دوست دارم مخاطب، کنش‌مند رفتار کند

سمانه استاد / «مرتضی جلیلی‌‌دوست» کارگردان جوانی است که با نمایش قبلی خود «دریم‌لند» موفق شد خود و گروهش را به مخاطبان معرفی کند؛ نمایشی که در جشنواره تئاتر دانشگاهی نیز خوش درخشیده بود. «بودن» نمایشی دیگر از این کارگردان و چهارمین اجرای گروه تریویا بعد از نمایش‌های «مجلس مختلف‌خوانی»، «تجزیه» و «دریم‌لند» است. این نمایش نیز در ادامه مسیر تجربه‌گرایی است که این گروه شروع کرده و ترکیبی است از افسانه سیزیف، هملت، افسانه ازیریس، زندگی آدرین لوکوور و البته وزنه‌برداری ایرانی که سعی می‌کند وزنه سنگین را در صحنه‌ای بین‌المللی بالا ببرد. در ادامه گفت‌وگوی «صبح‌نو» با مرتضی جلیلی‌دوست را می‌خوانید که از مسیر تجربی ای که طی کرده و خواهد کرد چنین می‌گوید:

ایده این اجرا چطور شکل گرفت و به آن چیزی رسید که روی صحنه می‌بینیم؟
ایده اولیه از نویسنده کار، خانم صبا نجاتی و ترکیبی از چهار، پنج داستان بود. در گپ‌وگفت‌هایی که داشتیم به این نتیجه رسیدیم که باید تئاتری کار کنیم که داستان خطی نداشته باشد و قصه‌محور نباشد. می‌خواستیم این نمایش تجربه جدیدی را به مخاطب القا کند. تصاویر ذهنی مختلفی که در ذهن صبا نجاتی وجود داشت با چند داستان و مفهوم کنار هم قرار گرفت و به نمایش «بودن» تبدیل شد.
 
پروسه تمرینات این نمایش چقدر طول کشید و آیا متن در طول تمرینات کامل شد؟
تمرینات بیش از سه‌ماه طول کشید. در ابتدا یک نسخه اولیه از متن داشتیم که در طول تمرینات چندین بار بازنویسی شد.
 
نمایش «بودن» ترکیبی از چند روایت است که ممکن است برخی مخاطبان آن‌ها را بشناسند و برخی دیگر نه. این روایت‌ها قطعا بی‌هدف در کنار هم قرار نگرفته‌اند. هدف از این ترکیب چه بود؟
ابتدا شما برداشت خودتان از این ترکیب را بگویید.
 
هر روایتی که در کنار روایت و داستانی دیگر قرار می‌گیرد باید مفهومی را برساند و نخ تسبیحی باشد که این‌ها را به هم مرتبط کند. نمایش شما با اسطوره سیزیف شروع می‌شود و همه می‌دانیم که این اسطوره می‌خواهد پوچی را نمایش دهد. در ادامه به روایت دو گزارشگر وزنه‌برداری می‌رسیم که این سوال را می‌پرسند: هدف یک وزنه‌بردار چیست؟ او مدام وزنه‌های سنگین و سنگین‌تر را بالا می‌برد اما تا کی می‌خواهد این روند را ادامه دهد؟ همه این‌ها برای من نشانگر پوچی بود اما بخش‌هایی نیز در نمایش وجود داشت که موفق نشدم به این مفهوم پیوند دهم. در مورد این بخش‌ها بیشتر بگویید.
مسیری که رفته‌اید تقریبا درست است. یکی از مسائلی که بیان شده پوچی است. بسیاری از مخاطبان مسیری را که سیزیف برای بالا بردن سنگ طی می‌کند پوچی می‌دانند درحالی‌که انتهای این مسیر گوچی است، نه خود مسیر. اتفاقا مسیری که سیزیف هر روز طی می‌کند بسیار معنا دارد. او آدم خوشبختی است که موفق شده نفرینی را  که دچارش شده است به زندگی تبدیل کند. او رنجی را که می‌کشد در لحظه زندگی می‌کند. کاری که می‌کند انتهایی ندارد اما او لحظه را زیست می‌کند. پوچی او در کاری که انجام می‌دهد نیست، در انتهای این کار است. مساله دوم نیز موضوع «بودن» است که در تقابل با «شدن» قرار می‌گیرد. «بودن» به معنای همین چیزی است که در لحظه وجود دارد، نه آن هویتی که فرد پیدا می‌کند. در لحظه زیست کردن یعنی «بودن».
 
یعنی «شدن» به معنای آینده است و «بودن» به معنای لحظه؟
«شدن» به معنای هر چیزی است که به دست می‌آوریم یا به ما تحمیل می‌شود. «بودن» یعنی یک انسان در لحظه زیست کند. «شدن» یعنی من کارگردانم، نویسنده‌ام، بازیگرم یا کارمندم. «شدن» با خودش نتیجه‌گرایی به همراه دارد و «بودن» در لحظه است. این موضوع مهمی برای من بود. سعی کردم این «بودن» را با نگاهی به سیزیف، هملت و ... نشان دهم.
 
نمایش «بودن» در همه ابعاد ترکیبی است. یکی از ترکیب‌ها به قرارگیری روایت‌های اسطوره‌ای در کنار یک گزارش وزنه‌برداری در زمان حال برمی‌گردد. این ترکیب چرا شکل گرفت؟
ارتباط برقرار کردن مخاطب با داستان اسطوره‌ای سخت است. مخصوصا که مخاطب ما در دوران کرونا عادت کرده که همه‌چیز را به زبانی صاف و ساده دریافت کند. من سعی کردم این نحوه فهمیدن را به چالش بکشم. ترجیح می‌دهم اگر مخاطب کار را نمی‌فهمد عصبانی شود و فحش دهد تا اینکه بعد از اجرا هیچ تغییری در حالش ایجاد نشده باشد. دوست دارم او کنش‌مند رفتار کند، کنجکاو شود یا عصبانی باشد اما خنثی رفتار نکند. روایت وزنه‌بردار نیز راه ورود مخاطب به جهان اساطیری است. کلیدی است که مخاطب عام که با این اساطیر آشنا نیست می‌تواند از آنجا وارد این جهان شود.
 
یکی از ویژگی‌های این کار یکدست بودن بازی بازیگران است. آیا قبلا با این بازیگران کار کرده بودید یا این یکدستی در تمرینات اتفاق افتاد؟
مصطفی امیری و صبا نجاتی در سه نمایش قبلی‌ام بازی کرده‌اند و شانس این را داشتم که با کیوان محمدی، سارا شاهرودیان نیز در این نمایش همراه شوم. این بازیگران بسیار ماهر هستند و اخلاق حرفه‌ای دارند. در تمرینات مهم‌ترین کاری که کردیم این بود که از هیچ‌چیز نترسیدیم. تلاش‌مان این بود که همه پیش‌فرض‌ها را کنار بگذاریم و اتفاقاتی جدید را رقم بزنیم. یکی از لایه‌های این کار درمورد بازیگران است. این نمایش درباره چهار بازیگر است که کار با آن‌ها شروع می‌شود. تا امروز معمولا کارگردان‌های مختلف وقتی داستان‌های پاره‌پاره را در کنار هم قرار می‌دادند، نخ تسبیح را در مفهوم و قصه کار می‌گذاشتند که این موضوع نیز در راستای شیرفهم کردن مخاطب انجام می‌شد ولی ما این کار را با تصویر، بازیگران و لباس انجام دادیم، این نخ تسبیح را در این وجوه گذاشتیم و جهان اجرا را کامل کردیم. نمی‌دانم چقدر موفق بودیم اما مسیری که درحال طی کردن آن هستیم و جهانی که به آن فکر می‌کنیم این است. ما همه‌چیز را به یک لایه تعمیم ندادیم و در مقابل این موضوع ایستادیم.
 
این دومین همکاری شما با آقای نوید محمدزاده است. این هنرمند در نمایش «دریم‌لند» نیز تهیه‌کنندگی کار را برعهده داشت. کمی از این همکاری بگویید.
همکاری با آقای محمدزاده در نمایش «دریم‌لند» بسیار راضی‌کننده بود. او بیشتر از آنکه تهیه‌کننده باشد، حمایتگر است. هیچ دخل و تصرفی در کارها نمی‌کند و به گروهی که با آن کار می‌کند اعتماد دارد. در تمامی جوانب از سالن گرفته تا تبلیغات نیز کمک می‌کند. نوبت اجرای ما در تماشاخانه ایرانشهر برای فروردین و اردیبهشت‌ماه تعیین شد که همزمان با ماه رمضان است. ساعت نمایش نیز 6عصر و پیش از اذان است و همین موضوع کشاندن مخاطب به سالن را سخت می‌کند. من این موضوع را با آقای محمدزاده در میان گذاشتم و گفتم از تجربه قبلی همکاری بسیار راضی هستم و اگر او نیز دوست دارد می‌توانیم دوباره با هم کار کنیم. او نیز استقبال کرد و این همکاری شکل گرفت.
 
در این چند شب نیز سالن تقریبا پر شده است!
سالن ناظرزاده مجموعه ایرانشهر مانند اقیانوس است و به این راحتی پر نمی‌شود. 220صندلی دارد و با توجه به اینکه 140 یا 150صندلی هر شب پر می‌شود اما باز هم نمایش سولد اوت نمی‌شود. در تالار مولوی که 80صندلی دارد، با فروش 65بلیت نمایش سولداوت می‌شود اما در این سالن هر چقدر هم بلیت بفروشید به مرحله سولداوت نمی‌رسید.
 
پس از نمایش «بودن» باز هم می‌خواهید مسیر تجربی را که تا امروز در تمام کارهای‌تان بوده طی کنید یا قصد دارید یکی از نمایشنامه‌های چاپ‌شده را به اجرا برسانید؟
از ابتدا می‌دانستم که هیچ‌وقت سراغ نمایشنامه چاپ‌شده نمی‌روم مگر اینکه بخواهم اجرایی متفاوت از آن داشته باشم. یکی از ویژگی‌های اجرا بردن نمایشنامه‌های چاپ‌شده این است که مخاطب آن را خوانده و می‌داند چه اتفاقی قرار است روی صحنه بیفتد اما در اجرا بردن متن‌هایی مانند نمایش «بودن» قابل پیش‌بینی نیست که چه اتفاقی در صحنه بعد خواهد افتاد و اگر قرار بود ما متنی چاپ‌شده را اجرا ببریم این ویژگی کار از دست می‌رفت.

captcha
شماره‌های پیشین