sobhe-no.ir
1337
سه شنبه، ۲۱ دی ۱۴۰۰
14
«صبح‌نو» همزمان با سالگرد عملیات «کربلای 5» گزارش می‌دهد

زمستانی که با جنگ گذشت

مرضیه کیان / ساعت 1 و30دقیقه بامداد 19دی‌ماه 1365 عملیات کربلای5 با رمز «یازهرا» شروع و تا پایان سال1365 ادامه داشت. عملیات کربلای5 یکی از بزرگ‌ترین نبردهای تمام دوران جنگ تحمیلی محسوب می‌شود که بعد از لو رفتن عملیات کربلای4 انجام شد.همان هنگام که عراقی‌ها در خیال خود به جشن پیروزی در کربلای4 مشغول بودند، رزمندگان ایرانی بنا بر ضرورت و شرایط دشواری که بعد از عملیات کربلای4 ایجاد شده بود، آن‌ها را غافلگیر کردند. دشواری این عملیات از آن جهت بود که باید پیروزی تضمین‌شده‌ای در آن اتفاق می‌افتاد تا آثار نامطلوب عدم فتح در کربلای4 را از بین ببرد.

صبح نو

«صبح‌نو» همزمان با سالگرد عملیات «کربلای 5» گزارش می‌دهد

زمستانی که با جنگ گذشت

مرضیه کیان / ساعت 1 و30دقیقه بامداد 19دی‌ماه 1365 عملیات کربلای5 با رمز «یازهرا» شروع و تا پایان سال1365 ادامه داشت. عملیات کربلای5 یکی از بزرگ‌ترین نبردهای تمام دوران جنگ تحمیلی محسوب می‌شود که بعد از لو رفتن عملیات کربلای4 انجام شد.همان هنگام که عراقی‌ها در خیال خود به جشن پیروزی در کربلای4 مشغول بودند، رزمندگان ایرانی بنا بر ضرورت و شرایط دشواری که بعد از عملیات کربلای4 ایجاد شده بود، آن‌ها را غافلگیر کردند. دشواری این عملیات از آن جهت بود که باید پیروزی تضمین‌شده‌ای در آن اتفاق می‌افتاد تا آثار نامطلوب عدم فتح در کربلای4 را از بین ببرد.

عملیاتی که منطق نظامی را برهم زد
عرف نظامی این است که برای تجدیدقوای نیروها، دو هفته میان دو عملیات فاصله بیفتد اما از آنجایی‌که رزمندگان ایرانی تمام منطق و عرف نظامی را در راه حفاظت از مرزهای کشور به هم ریخته بودند، در عملیات کربلای5 نیز حمله را به‌صورت غافلگیرانه و در بازه زمانی بسیار کوتاه پس از عملیات کربلای4 که عملیاتی گسترده بود، آغاز کردند.
توصیف سردار شهیدقاسم سلیمانی که در عملیات کربلای۵، فرماندهی لشگر ۴۱ثارالله کرمان را برعهده داشت، درباره ضرورت و کیفیت انجام این عملیات مهم قابل‌تامل است: «ارزشمندترین منطقه موجود شلمچه بود که دشمن در آن مستحکم‌ترین مواضع و موانع را داشت، به‌طوری‌که عبور از آن‌ها غیرممکن می‌نمود و با توجه به اصول نظامی ‌شناخته‌شده و محاسبات کمی، ضریب موفقیت بسیار ناچیز بود و بالطبع تضمین پیروزی ازسوی فرماندهان عملیات را غیرممکن می‌ساخت؛ لیکن ضرورت غیرقابل انکار ادامه جنگ در آن موقعیت و لزوم تسریع در تصمیم‌گیری پس از عملیات کربلای۴ سبب شد که صرفا برای انجام تکلیف و با امید به نصرت الهی، تمامی ‌نیروهای خودی اعم از رزمنده و فرمانده برای عملیات بزرگ کربلای۵ آماده شوند.»
 
کربلای5؛ جیش العسرة رزمندگان
 احتمالا حین خواندن کتاب‌های تاریخی صدر اسلام، جیش‌العسرة را شنیده باشید. معمولا این اصطلاح درمورد جنگ‌هایی به‌کار برده می‌شد که ارتش با سختی‌ همراه بودند. جیش العسرة به معنای «ارتش سختی‌ها» است؛ مانند غزوه تبوک که پیاده‌روی‌های طولانی داشت؛ البته منطقه عملیات کربلای۵ وسعت زیادی نداشت اما به اعتراف همه کارشناسان، سنگین‌ترین آتش توپخانه از هر دو طرف، نسبت‌به بعضی از عملیات‌ها در کربلای۵ ریخته شده بود. برای انجام عملیات کربلای۵ اماواگرهایی بود که اوضاع را پیچیده‌تر می‌کرد، مثل اینکه تنها انجام یک عملیات نمی‌توانست موثر باشد. به‌علاوه این عملیات باید با پیروزی توأم باشد؛ زیرا عملیات قبل به شکست انجامیده است و همچنین سرعت عمل نیز نقش تعیین‌کننده‌ای در این عملیات داشت.
انجام چنین عملیاتی یک اتاق فرماندهی بسیار قوی،‌ باهوش و جوان می‌خواست تا سپاه اسلام را به پیش ببرد و به پیروزی برساند.
 
از مغز متفکر کربلای5 تا فرماندهان شهید
 شهید مصطفی فهیمی به‌عنوان یکی از شهدای گرانقدر عملیات کربلای۵ همچون نگینی درخشان در این عملیات می‌درخشد و به‌عنوان مغز متفکر عملیات شناخته شده است. شهید فهیمی هنگام شهادت 24سال داشت. علاوه‌بر این شهید والامقام حدود پنج‌هزار رزمنده دیگر به شهادت رسیدند. از میان پنج‌هزار شهید، تعداد زیادی از فرماندهان واحدهای مختلف سپاه نیز شهید شدند که در میان آن‌ها نام‌هایی چون اسماعیل دقایقی، فرمانده لشکر9 بدر، حجت‌الاسلام عبدالله میثمی، مسوول دفتر نمایندگی امام در قرارگاه خاتم(ص) و شهیدحاج حسین خرازی به چشم می‌خورد.
سردارسیداحمد موسوی، از همرزمان شهید خرازی در خاطره‌ای، نحوه شهادت شهیدخرازی را روایت می‌کند: «روز هشتم اسفندماه ۱۳۶۵ همراه شهیدخرازی در شلمچه بودیم. خط مقدم چندصد متر از ما جلوتر بود اما خمپاره‌های دشمن مرتب منطقه‌ای را که ما در آن قرار داشتیم هدف قرار می‌دادند. شهیدخرازی یک اخلاقی که داشت، همیشه دغدغه نیروها را داشت و خیلی وقت‌ها خودش شخصا غذای نیروها و امکانات‌شان را تامین و مهیا می‌کرد. آن روز هم شهیدخرازی از بی‌سیم متوجه شد که به‌دلیل نرسیدن آذوقه و مهمات به بچه‌های حاضر در خط‌مقدم، آن بچه‌ها در مضیقه و سختی هستند. خیلی ناراحت شد و از ما خواست به‌سرعت خودرویی را برای فرستادن غذا به نیروهای خط‌مقدم آماده کنیم. قبل از آنکه ماشین از راه برسد، ایشان بخشی از وصیتنامه‌اش را داخل سنگر برای ما خواند. یادم است که گفت دوست دارد نام فرزندش که هنوز متولد نشده بود؛ اگر پسر است مهدی و اگر دختر است زینب باشد و او را با نان و رزق حلال بزرگ کنند. حالتش عجیب بود. حتی گفت که از خدا شهادت خواسته و می‌خواهد بدون اینکه زخمی بشود، مستقیما به شهادت برسد. در همین حین خبر رسید که راننده موردنظر با خودرویش بیرون سنگر ایستاده است؛ این را هم بگویم که حاجی خواسته بود راننده ماشین آذوقه قبل از رفتن به خط‌مقدم، کنار سنگر فرماندهی بیاید و با حاجی صحبت کند. حاج‌‌حسین که از سنگر بیرون رفت، ما هم دنبالش رفتیم. لحظات کوتاهی با راننده حرف زد. گفت که اگر احساس می‌کند رساندن آذوقه به خط‌مقدم برایش خطر دارد، سوئیچ را بدهد تا خود حاجی آن را برساند. راننده هم گفت که هیچ ترسی از این کار ندارد و خودش داوطلب شده تا به بچه‌های خط‌مقدم کمک‌رسانی کند. در همین لحظه یک گلوله خمپاره کنارشان منفجر شد. حاج‌حسین همان لحظه به شهادت رسید و راننده هم به نظرم روز بعد از آن شهید شد.»
 
من رزمنده‌ام، آماده جنگ!
 نباید از این موضوع غافل شد که با وجود تعداد بالای شهدای عملیات کربلای5 مقاومت و ایستادگی نیروها در مقابل حجم شدید آتش توپخانه، ادوات، بمباران‌های هوایی و... در نگهداری دستاوردهای عملیات کربلای‌۵ ستودنی و غیرقابل‌تصور بود. عزم راسخ به توسعه سرپل گرفته شده در شلمچه و حفظ آن، باعث شده بود نیروها هرگونه سختی را به جان و دل بخرند. ‌۴۵گردان توپخانه دشمن، نقطه‌به‌نقطه شلمچه را تحت‌پوشش خود داشت ولی این هرگز به روحیه بالای نیروهای بسیجی خللی وارد نمی‌کرد. فرمانده لشکر‌۸ نجف، در گزارشی به فرماندهی کل سپاه، روحیه رزمندگان را این‌گونه توصیف می‌کند: «روحیه بچه‌ها بی‌سابقه است؛ هیچ‌وقت این‌طور نبوده، بسیجی‌ها از گرد و غبار سیاه شده‌اند ولی می‌ایستند.»
فرمانده لشکر ‌۳۲المهدی نیز در همین رابطه می‌گوید: «خدا شاهد است تابه‌حال اینچنین روحیه‌ای را در نیروها ندیده بودم... قبلا در جاهایی که آتش دشمن شدید بود، به محض زخمی یا شهید شدن یک رزمنده سریعا برای تخلیه کردن او داوطلب حاضر می‌شد ولی در اینجا به هر کسی می‌گفتیم که برای تخلیه مجروحان کمک کنید، می‌گفتند: نیروهای تخلیه مجروح هستند، من رزمنده‌ام، آمده‌ام بجنگم.»
 
بازتاب عملیات کربلای 5
به گزارش مشرق‌نیوز، شکستن خطوط و استحکامات و پیشروی در شرق بصره، توانایی‌ها و قابلیت‌های نظامی ‌عراق را بار دیگر، زیر سوال برد، چنان که روزنامه آبزِرِور چاپ پاریس به نقل از کارشناسان غربی نوشت: «برای اولین‌بار از آغاز جنگ تاکنون، ناظران و کارشناسان غربی درمورد امکانات دفاعی عراق دچار تردید شده‌اند.»
همچنین تاکید بر توانایی نظامی ‌ایران، بخش دیگری از تحلیل‌های ارائه‌شده در رسانه‌های خبری بود، چنان‌که رادیو بی‌بی‌سی طی تحلیل در همین زمینه، باتوجه‌به تجربه سپاه در عملیات فاو و عبور از رودخانه اروند، ضمن اشاره به عبور از منطقه آب‌گرفتگی و کانال پرورش ماهی در عملیات کربلای5 گفت: «موفقیت ایران در عبور از دریاچه ماهی، یک‌بار دیگر توانایی ایران در عبور از آبراه‌ها را نشان می‌دهد.»
هفته‌نامه نیوزویک نیز ضمن تاکید بر پیروزی ایران در عملیات کربلای5، بر شرایط پیروزی ایران بر عراق اشاره کرد: «تهاجم ایرانی‌ها در نزدیکی بصره، حداقل یک چیز را درخصوص جنگ ایران و عراق تغییر داده و آن این مساله است که برای اولین‌بار طی چند سال گذشته، این احتمال را که یک طرف حقیقتا بر دیگری پیروز شود، مطرح ساخته است.»
 
چند روایت از راویان کربلای 5
محمد هادی، جانشین گردان المهدی(عج) خاطره‌ای تعریف کرده‌ است: «یکی از فاتحان عملیات کربلای5 بهزاد عبدالکریمی بود. وقتی به گردان آمد اول مسوول کارگزینی گردان، یقه‌اش را گرفت که تو باید برگردی عقب. تو به درد جنگیدن نمی‌خوری. یک‌دفعه دیدیم در گردان بلوا شده. رفتم جلو دیدم یک جوان با قد و قواره خیلی کوچک ایستاده و مردانه دارد حرف می‌زند که من آمده‌ام بجنگم تو می‌گویی برو عقب. او را کنار کشیدم و شروع به صحبت با او کردم. گفتم: بچه کجایی؟ گفت: خانی‌آباد. گفتم: قد و قواره‌ات کوچک است و باید بری عقب. به پهنای صورت شروع کرد اشک ریختن. گفت: من با توسل به حضرت‌زهرا(س) اینجا آمد‌‌ه‌ام. اگر راهم ندهی خودت باید جواب حضرت را در آن دنیا بدهی. من هم ترسیدم. گفتم: خب بمان. بچه‌ها گفتند: بگذار بماند او را شب عملیات در اردوگاه کوثر جا می‌گذاریم. شب عملیات که سوار ماشین‌ها شدیم وقتی رسیدیم خرمشهر دیدم بهزاد آمد جلوی من و گفت: من باید با چه کسی جلو بروم؟ فهمیدم با بچه‌ها آمده جلو. رفتیم جلوتر و رسیدیم به کربلای5 .
ساعت عملیات شد. بچه‌ها از خاکریز که بالا می‌رفتند تک‌تیراندازها بچه‌ها را می‌زدند. مانده بودیم این خاکریز را چه کنیم. دیدم بهزاد عبدالکریمی آرپی‌جی یکی از بچه‌ها را برداشته و به من گفت: اجازه می‌دهی من بروم؟ گفتم: این همه از بچه‌ها رفتند و نتوانستند بزنند تو با این قد و قواره می‌توانی؟ تو هم برو. کلاه آهنی طوری روی صورتش بود که نمی‌توانستی صورتش را ببینی. وقتی رفت بالا گلوله‌هایی بود که به سمتش می‌آمد اما به او برخورد نکرد. این بچه وقتی شلیک کرد گفت: یا زهرا(س)! با ذکر الله‌اکبر بچه‌‌ها رفتیم پشت خاکریز. وقتی بالا آمدم دیدم جمعیت عظیم عراقی در حال فرار بود و آرپی‌جی اصابت کرده بود. وقتی برگشتم دیدم خمپاره دست راست بهزاد را قطع کرده.»
شهید محمد جعفری‌منش از ماجرای مجروحان شیمیایی کربلای5 گفته است: «برای مرحله دوم عملیات باجناقم گفت: حاضر شو برگردیم و خودمان را برسانیم. او جانشین گردان بود و سریع رفت. من هم بعد از او با قطار رفتم اما به مرحله دوم عملیات نرسیدم. در مرحله سوم ما اطراف بصره بودیم. قرار بود لشکر10 سیدالشهدا، کارخانه شیمیایی بصره را تصرف کنند. صدام هم گفته بود اگر ایرانی‌ها بتوانند بصره را بگیرند، من هم کلید طلایی بغداد را به آن‌ها می‌دهم. صدام هرچه نیرو داشت، داخل بصره ریخته بود. در مرحله سوم از قرارگاه خاتم‌الانبیا دستور دادند، فایده‌ای ندارد چون صدام دارد از سلاح شیمیایی استفاده می‌کند. ظرف یک هفته که در قرارگاه کربلا بودم، مرتب اتوبوس، اتوبوس مجروح شیمیایی می‌آوردند.
یادم می‌آید در همین عملیات کربلای5 هواپیماهای عراقی یکجا حمله کردند و به پادگان شیرجه می‌زدند و بمب خوشه‌ای می‌ریختند. بیش از 20بار پادگان دوکوهه را بمباران کردند. در یکی از بمباران‌ها ما روی تپه‌ای بودیم و شاهد بودیم که بمب‌های خوشه‌ای از بالا، صاف می‌آمد پایین روی کانتینرها و کانتینرها آتش می‌گرفت. ما نزدیکی پادگان بودیم و چادرهای ما آنجا قرار داشت؛ البته تلفات ندادیم چون هدف‌شان پادگان دوکوهه بود. بعد از 20دقیقه از پایگاه دزفول، چهار، پنج تا اف14 بلند شد. هواپیماهای دشمن ترسیدند و فرار کردند.»
علی سودی نیز روایتی از وداع رزمندگان در عملیات داشت: «شب عملیات کربلای5 بعد از نماز مغرب و عشاء با آن شور و حال خاص خودش، چشم همه بچه‌ها از گریه و مناجات پف کرده بود. اصغر باخواندن شعر برنامه عروسکی «هادی‌وهدی» جو را عوض کرد، خنده روی لب‌ها نقش بست. سپس نیم‌ساعتی استراحت کردیم و فرمان حرکت به طرف نقطه رهایی (کنار آب دشت شلمچه) صادر شد. حرکت کردیم و به نقطه موردنظر رسیدیم و نشستیم و منتظر فرمان برای افتادن در آب ماندیم. جواد محمدی را دیدم که در تاریکی به طرف‌مان می‌آمد و با لبخند دستش را گذاشت روی شانه من و گفت: «حالا گرگ تویی!» من هم بلافاصله دستم را گذاشتم روی شانه اصغر و گفتم: «تویی.» خنده‌ای کرد و گفت: «بمونه اون طرف.» منظورش را درست نفهمیدم و خیال کردم منظورش آن طرف آب است. بعد رو کرد به طرف من و گفت: بیا دیده‌بوسی(خداحافظی) کنیم. با خودم گفتم که راست می‌گوید معلوم نیست تا چند لحظه دیگر چه کسی می‌ماند و چه کسی می‌رود؟
همدیگر را به آغوش کشیدیم و دیده‌بوسی کردیم. سپس فرمان رفتن به داخل آب رسید و پشت سر هم در سکوت مطلق آرام وارد آب شدیم. اصغر جلوتر از من حرکت می‌کرد و من پشت سرش بودم. تصادفا آن شب مهتابی بود و احتمال اینکه عراقی‌ها متوجه حضور بچه‌ها در آب شوند، زیاد بود و در آن سکوت اسرارآمیز شب غیر از زمزمه آهسته آیه «و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون...» و ذکر بچه‌ها هیچ صدایی نبود؛ البته در هر 10دقیقه تیربار عراقی‌ها که به‌صورت ایذایی و بی‌هدف شلیک می‌شد و سکوت را می‌شکست. تا اینکه حدود ساعت 11شب به کنار موانع دشمن رسیدیم که شامل سیم‌خاردارهای حلقوی و میله‌های خورشیدی و انواع مین‌ها بود، رسیدیم. منتظر باز شدن معبر به دست تخریبچی‌ها به حالت نیم‌خیز داخل آب نشسته بودیم. لحظاتی که قابل وصف نیست. اضطراب، شوق و ... همه در هم آمیخته بود.
تا اینکه شلیک چند منور پشت سر هم فضا را به‌گونه دیگری رقم زد و عراقی‌ها متوجه حضور ما در پشت سیم‌خاردارها شده بودند. دیگر هرچه تیربار و شلیک دو لول ضدهوایی و دوشکا بود، به طرف بچه‌ها متمرکز شد. جلوتر یکی داد زد: «آرپی‌جی‌زن، تیربار را خاموش کن!» نفر جلویی اصغر آرپی‌جی‌زن بود که موشک آرپی‌جی‌اش به کوله‌پشتی‌اش گیر کرده بود. اصغر داشت به او کمک می‌کرد. گفتم: «اصغر ولش کن برویم جلو!» حتی فرصت جواب هم پیدا نکرد. یک‌دفعه دیدم اصغر به پشت افتاد در بغلم. ناباورانه از آب بلندش کردم و دیدم آرام چشم‌هایش را بسته است، نگاه کردم دیدم گلوله از پشت سر از یک طرف خورده و از طرف دیگر درآمده است.»

انجام چنین عملیاتی یک اتاق فرماندهی بسیار قوی،‌ باهوش و جوان می‌خواست تا سپاه اسلام را به پیش ببرد و به پیروزی برساند 

captcha
شماره‌های پیشین