sobhe-no.ir
1336
دوشنبه، ۲۰ دی ۱۴۰۰
14
گفت‌وگوی «صبح‌نو» با راحله شمس‌آبادی، کارگردان نمایش «قصه ظهر جمعه»

روایتی متفاوت از دهه 60

سمانه استاد / «قصه ظهر جمعه» نمایشنامه‌ای به قلم «محمد مساوات» است که پیش از این دوبار ازسوی نویسنده و «نسیم ادبی» روی صحنه رفته است. این‌بار «راحله شمس‌آبادی» این متن را انتخاب کرده و در تماشاخانه سپند به اجرا رسانده است. داستان روایتی از اتفاقاتی است که در دهه60 می‌گذرد. ویژگی اصلی نمایش «قصه ظهر جمعه» را می‌توان بازی‌های باورکردنی، به دور از بزرگ‌نمایی و یکدست دانست.

صبح نو

گفت‌وگوی «صبح‌نو» با راحله شمس‌آبادی، کارگردان نمایش «قصه ظهر جمعه»

روایتی متفاوت از دهه 60

سمانه استاد / «قصه ظهر جمعه» نمایشنامه‌ای به قلم «محمد مساوات» است که پیش از این دوبار ازسوی نویسنده و «نسیم ادبی» روی صحنه رفته است. این‌بار «راحله شمس‌آبادی» این متن را انتخاب کرده و در تماشاخانه سپند به اجرا رسانده است. داستان روایتی از اتفاقاتی است که در دهه60 می‌گذرد. ویژگی اصلی نمایش «قصه ظهر جمعه» را می‌توان بازی‌های باورکردنی، به دور از بزرگ‌نمایی و یکدست دانست.

راحله شمس‌آبادی، دانش‌آموخته کارگردانی تئاتر از دانشگاه هنر و کارشناسی‌ارشد تئاتر از دانشگاه تربیت‌مدرس است، 15سال است در تئاتر فعالیت می‌کند و کارش را با دستیاری اساتیدی ازجمله دکتر مسعود دلخواه و دکتر اسماعیل شفیعی شروع کرده است. مدتی در تئاتر کودک فعال بوده و نمایش‌های «جشن بزرگ» را در تالار هنر و «شاهزاده اژدها» را در فرهنگسرای نیاوران به روی صحنه برده، پس از آن به تئاتر بزرگسال برگشته و نمایش «گفت‌وگوی شبانه» را در اداره تئاتر اجرا کرده است. او حدود چهار است که در دانشگاه علمی و کاربردی بازیگری تدریس می‌کند. این هنرمند به «صبح‌نو» درباره انتخاب این متن و پروسه تمرینات آن چنین می‌گوید:
 
 چه شد که تصمیم گرفتید نمایشنامه «قصه ظهر جمعه» از محمد مساوات را روی صحنه ببرید؟
به‌دلیل کرونا، دو سال بود که فعالیتی را شروع نکرده بودیم. برای شروع تصمیم گرفتیم برخی آثار را اجراخوانی کنیم و به همین دلیل چند نمایشنامه خارجی را انتخاب کردیم. من پیشتر اجرای نمایش «قصه ظهر جمعه» به کارگردانی خانم نسیم ادبی را دیده بودم و این اثر در ذهنم ماندگار شده بود. پس گشتم و متن نمایشنامه را پیدا کردم. متن را خواندم، از آن خوشم آمد و اجراخوانی‌اش کردیم که جزو اجراخوانی‌های برتر سالن مهرگان هم شد. با توجه به استقبالی که از این اجراخوانی شد و البته موضوع نمایشنامه که یک موضوع به‌روز است، تصمیم گرفتم آن را به اجرا برسانم.
 
تیم بازیگران در اجرا نیز همان تیم اجراخوانی است یا تغییر کرده است؟
خیر. فقط دو نفر از دوستانی که در اجراخوانی بودند ما را در اجرا هم همراهی کردند، بازیگر نقش قدرت، آقای «حمید ایزدپناه» و بازیگر نقش اعظم خانم «مریم علی‌نیا» تنها نفراتی بودند که هم در اجراخوانی و هم در اجرای نمایش در تیم حضور داشتند. بقیه بازیگران در اجرا تغییر کردند.
 
یکی از ویژگی‌های مهم نمایش شما بازی خوب بازیگران است. معیارهای شما در انتخاب این بازیگران چه بود و چه تمریناتی را پشت سر گذاشتید تا بازیگران این قدر خوب به نقش‌ها رسیدند؟
در انتخاب بازیگران بسیار حساس بودم، به همین دلیل فکر کردم شاید دوستانی که در اجراخوانی حضور داشتند برای اجرای نمایش مناسب نباشند. حدود یک‌ماه زمان گذاشتم و با بازیگران بسیاری جلسه گذاشته و صحبت کردم. برخی نیز تست دادند. سعی کردم بازیگرانی کنار هم قرار بگیرند که بتوانند فضای خانواده را به ما برسانند. فارغ از اینکه آن‌ها بازیگران قدرتمندی هستند و فضای دهه60 را درک می‌کنند، باید از لحاظ چهره و فیزیک نیز به هم نزدیک بوده تا مخاطب بتواند اعضای یک خانواده را کنار هم ببیند. از سوی دیگر، این پروسه کمی طولانی شد و ما مجبور شدیم به‌شکلی فشرده کار را جلو ببریم. تمرینات این نمایش را برای سه‌ماه برنامه‌ریزی کرده بودیم اما به‌دلیل طولانی شدن پروسه انتخاب بازیگران، در یک‌ماه و نیم و با عجله تمرینات را جلو بردیم. اگر مدت بیشتری برای تمرین داشتیم شاید نمایش از آنچه روی صحنه می‌بینید پخته‌تر می‌شد.
آیا به متن نمایشنامه وفادار بودید یا در آن تغییراتی را ایجاد کردید؟
شاید یکی، دو صفحه از متن را حذف کرده باشم یا برخی دیالوگ‌ها پس و پیش شده باشند ولی کاملا به متن اصلی وفادار بودم.
 
طراحی لباس کار هم بسیار خوب بود و به درستی دهه60 را برای مخاطب یادآور می‌شد. کمی بیشتر از این طراحی بگویید.
طراح لباس این کار خانم «فاطیما زعفرانی» است که فارغ‌التحصیل این رشته بوده و سال‌هاست که به‌عنوان طراح صحنه و لباس فعالیت می‌کند. او در بسیاری از کارهای دکتر دلخواه طراح بوده و چون به کار او اطمینان داشتم از او خواستم با ما همکاری کند. برای لباس‌ها زحمت زیادی کشیده شد. با بضاعتی که داشتیم مجبور بودیم بخشی از لباس‌ها را خودمان تهیه کنیم، بخشی را بدوزیم و بخشی را هم از شهرک غزالی گرفتیم تا لباس‌ها ترکیب‌بندی زیبایی داشته باشند. همه این‌ها زحمت خانم زعفرانی است؛ زیرا او نگاهی تحلیلی به اثر دارد و تلاش می‌کند از لحاظ ترکیب‌بندی لباس‌ها و ساختار فضای مدنظر را 
انتقال دهد.
 
در این نمایش المان‌های اصلی دهه60 مانند چراغ علاءالدین، بخاری نفتی و تلویزیون سیاه و سفید 14اینچ دیده نمی‌شود. چرا دکور و صحنه این نمایش را چنین مینیمال و متفاوت در نظر گرفتید؟
صحنه نمایش قرار نبود به این شکل باشد و تصمیم داشتیم صحنه‌ای پویاتر از این برای نمایش در نظر بگیریم. طراح صحنه نمایش نیز خانم زعفرانی است. هم من و هم او تلاش می‌کنیم صحنه در کارهای‌مان صرفا نقش فضاسازی نداشته و در تحلیل اثر کاربردی باشد. صحنه باید بتواند به همراه بازیگران که سعی دارند زیرمتن کار را به سطح بیاورند تاثیرگذار باشد.
 شما طرح دیگری برای صحنه این نمایش در نظر گرفته بودید؟
بله، همین‌طور است؛ به‌عنوان‌مثال، فرشی که روی صحنه مشاهده کردید تکه‌تکه بوده و با پارچه‌هایی به هم وصل شده است. برنامه‌ریزی کرده بودیم که در شروع نمایش یک فرش کامل ببینیم و صحنه به صحنه که گسست اعضای خانواده بیشتر می‌شود فرش نیز پاره شده و تکه‌تکه شود. با توجه به هزینه‌ها پیدا کردن فرش مناسب کار سختی بود. این فرش بسیار دیر به دست ما رسید و نتواستیم آن را در تمرینات استفاده کنیم. پاره شدن فرش به‌صورت نامحسوس ازسوی بازیگران اتفاق می‌افتاد و آن‌ها با حرکات دست و پا چیدمانی را که برای فرش در نظر گرفته بودیم بهم می‌زدند. در رابطه با تخت هم همین اتفاق افتاد. تخت 
دو بخش داشت و قرار بود پدر در گودی تخت قرار گیرد و چند در تکه‌تکه روی او بسته شود که نشان‌دهنده این بود که گویی پدر به دست اعضای خانواده دفن می‌شود، او از دست آن‌ها دق می‌کند و می‌میرد.
 
و موفق نشدید این ایده‌ها را پیاده کنید!
متاسفانه در تئاتر چنین فضایی وجود دارد و ما برای مسائلی برنامه‌ریزی می‌کنیم که اتفاق نمی‌افتد. اگر این اتفاق می‌افتاد صحنه تاثیرگذاری بیشتری داشت و نمایش جذاب‌تر می‌شد. نمی‌خواستیم صحنه کاملا رئالیستی باشد و قصدمان این بود که بخشی از آن را مخاطب در ذهن خودش بسازد؛ البته از برخی المان‌های دهه60 مانند تراس و حصیر استفاده کردیم که شاید بسیاری از ما با آن خاطره داشته باشیم یا فرشی که در نمایش استفاده شده نیز فرشی قدیمی است و دیگر نقش و نگارهای این شکلی در فرش‌های مدرن دیده نمی‌شوند. از طرفی من دو اجرای بسیار موفق رئالیستی در طراحی صحنه از آقای مساوات و خانم ادبی دیده بودم و دنبال این بودم که کاری جدیدتر به شکلی متفاوت اجرا ببریم. درنهایت با همه اتفاقات به نمایشی رسیدیم که مشاهده کردید.
  
بازخوردها به این اجرا چطور بود؟ فکر می‌کنم استقبال خوبی از نمایش شده باشد؟
چیزی که می‌شنویم این است که مخاطبان اجرای شریفی را دیده‌اند. در دوران کرونا برخی اجراها سطح پایین‌تری داشتند و مخاطب احساس می‌کرد که به شعور او توهین شده است اما این اتفاق خوشبختانه درباره این اجرا نیفتاد. تماشاگران و منتقدانی که کار ما را دیدند، گفتند اجرای شریفی بوده، وقتی از در سالن بیرون آمده‌اند احساس نکردند که پول و وقت‌شان را هدر دادند و از اجرا لذت برده‌اند.  می‌دانم که نواقصی در اجرای ما در کارگردانی، بازی و صحنه وجود دارد اما آنچه برایم لذت‌بخش است این است که کاری را انجام داده‌ام که مخاطب از دیدنش لذت می‌برد. تماشاگران بیان کردند که در این کار با دهه60 ارتباط گرفته‌اند. تماشاگری داشتیم که می‌گفت من از اول تا آخر نمایش گریه می‌کردم؛ زیرا ما همه این‌ها را زندگی کرده‌ایم و الان که کار را می‌بینم خاطرات آن دوران برایم تداعی می‌شود.
 
با توجه به استقبالی که از این کار شده است، قصد دارید پس از اتمام اجراها در تماشاخانه سپند، در سالن دیگری نیز این نمایش را روی صحنه ببرید؟
فعلا برای این کار برنامه نداریم. وقتی در دل کار می‌روید متوجه می‌شوید که هزینه‌ها بسیار بالاست. ما در ابتدا برآوردی کرده بودیم اما هزینه‌ها هر روز بیشتر می‌شود. با توجه به گروه بزرگی که داریم فعلا قصدی برای اجرای مجدد نداریم مگر اینکه استراحتی کنیم و در سال جدید پیگیر سالن دیگری برای اجرا شویم.
 
پس از نمایش «قصه ظهر جمعه» چه اجراهای دیگری از شما خواهیم دید؟
من اثری را دو سال پیش شروع کرده بودم به نام «زن‌های ما» نوشته «اریک اسوس» که تابه‌حال در ایران اجرا نشده است. یک کار کمدی هم قصد دارم روی صحنه ببرم که بین این دو یکی را انتخاب خواهم کرد.

در انتخاب بازیگران بسیار حساس بودم، به همین دلیل فکر کردم شاید دوستانی که در اجراخوانی حضور داشتند برای اجرای نمایش مناسب نباشند  

captcha
شماره‌های پیشین