sobhe-no.ir
1301
دوشنبه، ۰۱ آذر ۱۴۰۰
15
نگاه «صبح‌نو» به مجموعه‌شعر «هشت بی‌سه نقطه نیست می‌شود»

نمایشی نوین بر صحنه شاعری

زادمهر راستگو / سعیده آجربندیان را بیشتر به‌عنوان کارگردان و گریمور تئاتر می‌شناسند تا شاعره یا دست‌کم جوان هنرمندی که اهل شعرگفتن است؛ حال آنکه از سر اتفاق او دستی بر قلم نیز دارد و از سال‌ها پیش تاکنون تجربه‌هایی در عرصه داستان‌نویسی و نمایشنامه‌نویسی داشته است. آجربندیان در وادی شعرسرایی تازه‌کار نیست ولی از آغاز پیوندش با ادبیات، شعر را هم به‌شکل جدی دنبال می‌کرده است. دفتر شعر «هشت بی‌سه نقطه نیست می‌شود»، نتیجه هشت سال شاعری و تجربه‌اندوزی اوست اما به نظر می‌رسد این مجموعه یک تجربه و تلاش برای ورود به عرصه حرفه‌ای شعر است. او فعالیت‌های هنری خود را سال80 و با نگارش نمایشنامه رادیویی «بی‌بازگشت» آغاز کرد. پس از فارغ‌التحصیل‌شدن در رشته کارگردانی تئاتر، دو نمایش به نام‌های «یازده شاخه زنبق سپید» نوشته «رزیتا اصلمند» و «جاده‌ای به سوی کعبه» نوشته «آثول فوگارد» را بازنویسی کرد و روی صحنه برد. با گذشت چند سال از اجرای نمایش‌هایش، علاقه‌مندی بیشتری برای ورود به دنیای نویسندگی در خود حس کرد؛ ازاین‌رو برای تحصیل در مقطع کارشناسی‌ارشد، رشته ادبیات نمایشی را انتخاب کرد.

اخبار کوتاه

صبح نو

نگاه «صبح‌نو» به مجموعه‌شعر «هشت بی‌سه نقطه نیست می‌شود»

نمایشی نوین بر صحنه شاعری

زادمهر راستگو / سعیده آجربندیان را بیشتر به‌عنوان کارگردان و گریمور تئاتر می‌شناسند تا شاعره یا دست‌کم جوان هنرمندی که اهل شعرگفتن است؛ حال آنکه از سر اتفاق او دستی بر قلم نیز دارد و از سال‌ها پیش تاکنون تجربه‌هایی در عرصه داستان‌نویسی و نمایشنامه‌نویسی داشته است. آجربندیان در وادی شعرسرایی تازه‌کار نیست ولی از آغاز پیوندش با ادبیات، شعر را هم به‌شکل جدی دنبال می‌کرده است. دفتر شعر «هشت بی‌سه نقطه نیست می‌شود»، نتیجه هشت سال شاعری و تجربه‌اندوزی اوست اما به نظر می‌رسد این مجموعه یک تجربه و تلاش برای ورود به عرصه حرفه‌ای شعر است. او فعالیت‌های هنری خود را سال80 و با نگارش نمایشنامه رادیویی «بی‌بازگشت» آغاز کرد. پس از فارغ‌التحصیل‌شدن در رشته کارگردانی تئاتر، دو نمایش به نام‌های «یازده شاخه زنبق سپید» نوشته «رزیتا اصلمند» و «جاده‌ای به سوی کعبه» نوشته «آثول فوگارد» را بازنویسی کرد و روی صحنه برد. با گذشت چند سال از اجرای نمایش‌هایش، علاقه‌مندی بیشتری برای ورود به دنیای نویسندگی در خود حس کرد؛ ازاین‌رو برای تحصیل در مقطع کارشناسی‌ارشد، رشته ادبیات نمایشی را انتخاب کرد.

فرم تازه با زبان و واژه
غالب اشعار سعیده آجربندیان در این کتاب، بازی‌های عاطفی و احساسی با کلمات‌اند که خوشبختانه دلنشین و خوش‌آهنگ‌اند، گرچه سراینده اشعار منظور و تاثیر موردنظر خود را به‌روشنی در قالب دایره‌ای از واژگان آهنگین با چینشی ستونی (یا عمودی) به مخاطب سروده‌هایش منتقل نکرده و آن‌ها را در ذهن خوانندگان به تثبیت نرسانده است. بااین‌حال، آجربندیان -شاید به تاثیرپذیری از حرفه دیگرش، چهره‌آرایی تئاتر-عواطف درونی خود را چنان در پسِ لغات آراسته است که مخاطب به‌رغم عدم تاثیرگذاری اشعار بر احوال او، به دشواری می‌تواند بر وسوسه فرهنگی و ادبی خود در قبال خوانش و مرور محتوای مجموعه مقاومت کند. خوبی اشعار آجربندیان در گام نخست شاعری، دستیابی به فرمی تازه از بازی‌های زبانی است که تاکنون کمتر -به‌ویژه میان نسل جوان-در وادی شعر سپید تجربه شده است. به این دستاورد ادبی، رازآلودگی کلمات را نیز بیفزایید تا از اهمیت و جذابیت این مجموعه آگاه شوید. چنین بازخوردی، از نام کتاب آغاز می‌شود: «هشت بی ‌سه‌نقطه نیست می‌شود». انتخاب این عنوان، خواننده را از آغاز درگیر معمایی کنجکاوی‌برانگیز می‌کند که چگونه ممکن است کلمه «هشت» با حذف سه نقطه از آن «نیست» شود؟ منظور شاعره از این عبارت چه بوده؟ حتی با خواندن اصل شعر ـ با نام «هست» (و نه «هشت») ـ نیز نه‌تنها گره از راز سربه‌مهر باز نمی‌شود که مخاطب را دچار افزونی در سردرگمی می‌کند: «هشت/ شد نشان عشق/ پنج نقطه بر سه حرف/ هشت بی ‌سه‌نقطه نیست می‌شود!/ اسم کاملم/ بدون نام تو».
مشکل دیگر در مواجهه با سروده‌های سعیده آجربندیان، درهم‌آلودگی اشعار به لحاظ مضمون و تنوع آن‌هاست. شعرها بی‌هیچ نظم و ترتیب خاصی در مجموعه جای گرفته‌اند و مخاطب گاهی با شعری بسیار کوتاه و لذت‌بخش مواجه است و گاه دیگر، با ستونی پرطول و دراز از واژگانی که خیلی زود خواننده را خسته و از ادامه آن منصرف می‌کند؛ زیرا محتوای شعر، چنان مبهم و اسرارآمیز است، گویی از خاطره‌ای یک‌سره شخصی در ذهن سراینده‌اش برآمده است؛ برای نمونه به دو شعر «رویای قهوه» و «باری» در صفحات شصت‌ویک و بیست‌ونه توجه کنید. درعوض، او در سرودن قطعات کوتاه و کوبنده، مهارتی مثال‌زدنی دارد؛ مثلا این موارد:
«انگشتان بلند حوا/ یا براده‌های ذهن نیوتن/ کدام/ پای خدا را به زمین رساند؟/ بوی سیب/ بر پرستشم پیچید»،
«گل سرخ/ وارونه ایستاده است در انتظار جاودانگی/ و دختر/ عروس می‌شود بی‌عشقی»،
«غروب/ فریب پلک نیمه‌باز تو بود/ مگر نه این همه آفتاب و چشم کبود؟!»
با توجه به این تفاسیر، می‌توان گفت مجموعه‌شعر «هشت بی ‌سه‌نقطه نیست می‌شود» بی‌شک قطعه و نمایشی نوین از بازی با ادبیات در پازل تکامل‌نیافته شعر معاصر و امروز ماست.
 
نسبت نزدیک شعر با متافیزیک!
درباره مجموعه‌شعر «هشت بی ‌سه‌نقطه نیست می‌شود» با سعیده آجربندیان گپ‌وگفت کوتاهی داشتیم.
این شاعر جوان درباره انگیزه‌اش برای سرودن شعر می‌گوید: «شعر برای کسی که دغدغه نوشتن دارد و فرصت ندارد، بهترین انتخاب است. نوشتن برای نویسنده یعنی نفس‌کشیدن و وقتی که انتخاب شدید برای نوشتن، هر چیزی که می‌بینید، می‌خوانید، زندگی می‌کنید، قوت روز شماست. پس وقت نیاز به نوشتن، به کارتان می‌آید و باید ارائه‌اش بدهید. پس چه خوب که هر چیزی را نخورید و آنچه می‌خورید، نبلعید و آرام از غذای‌تان لذت ببرید. این‌طور اتفاقی که درمورد شما می‌افتد، کاملا ویژه شماست، مجذوب فکر شماست، نه نشخوار اضافات دیگران! و شعر در ادبیات نزدیک‌ترین نسبت با متافیزیک را برقرار می‌کند؛ همان‌طور که موسیقی 
در هنر».
آجربندیان درباره قالب شعری خود نیز می‌گوید: «هیچ‌وقت قالب خاصی را برای شعرگفتن انتخاب نکرده بودم. بیشتر پراکنده می‌نوشتم، تا اینکه دوست شاعری-که اهدای شعر «غروب» به ایشان، درواقع ادای دینی به لطف اوست-راهنمایی‌ام کرد که ذهن من کلاسیک نیست و در شعر سپید توفیق بیشتری دارم؛ البته این مجموعه، پس از هشت سال گردآوری شد و دوست داشتم مخاطب شعرم بداند من از کجا شروع کردم. به همین دلیل ردپای شعر نیمایی و ساختار کلاسیک هم در آثارم دیده می‌شود».
او می‌افزاید: «یک مجموعه خودش، خودش را توضیح می‌دهد. در اولین شعرم فضای تئاتری به‌وضوح حس می‌شود و وجه نمایشی بر آن غالب است. کم‌کم اندیشه و سرکشی با تصویر و شاعرانگی نسبت نزدیک‌تری برقرار می‌کند. در این مجموعه، خواننده شاهد یک دوره گذار از کلاسیک به‌سوی شعر مدرن است. مضمون بیشتر شعرها عاشقانه است و البته تعدادی هم، مثل شعری که برای کودکان کار سروده شده، مضمون اجتماعی دارد».
سراینده مجموعه‌شعر «هشت بی ‌سه‌نقطه نیست می‌شود» درباره انتخاب نام کتابش بیان می‌کند: «نطفه هشت در نگارش اولین داستانم بسته شد. داستانی به نام «هست» که فضای خاصی داشت. درواقع آن داستان را اولین اثر حرفه‌ای خود در دنیای نویسندگی می‌دانم. به این معنا که امضای نویسنده را دارد. هرچند سه‌سال پیش از آن یک نمایشنامه رادیویی نوشته بودم که از شبکه رادیوجوان پخش شد. عنوان کتاب، سطری از یک شعر در همین مجموعه است: هشت شد نشان عشق/ پنج نقطه بر سه حرف/ هشت بی‌سه‌نقطه نیست می‌شود/ اسم کاملم/ بدون نام تو».
آجربندیان می‌افزاید: «در آن داستان عاشقانه، دختری به نام شهرزاد که زاییده خیال قهرمان قصه‌ام بود، لکنت زبان داشت و حرف «شین» را «سین» تلفظ می‌کرد. و عدد «هشت» را «هست». مردی که عاشق شهرزاد بود، رضا نام داشت که مفقودالاثر بود. از طرفی زمان غیرخطی روایت بین سه بخش یک شبانه‌روز، یعنی هر هشت ساعت و هشت سال قبل که رضا هنوز به جبهه نرفته، در جریان بود. از زمان نوشتن آن داستان هشت برایم نشان عشق شد تا هنوز و امروز.
 

captcha
شماره‌های پیشین