sobhe-no.ir
1301
دوشنبه، ۰۱ آذر ۱۴۰۰
14
گفت‌وگوی «صبح‌نو» با «مسعود طیبی» کارگردان نمایش «اوفلیا»

اوفلیای این روزهای ما، تنهاست

سمانه استاد / نمایشنامه‌های شکسپیر با گذشت بیش از 400سال، هنوز در کشورهای مختلف روی صحنه می‌روند و در ایران هم همیشه طرفدار و مخاطب دارند. اقتباس‌های متفاوتی نیز از کارهای این نویسنده انگلیسی انجام شده و می‌شود. هنرمندان برداشت‌های مختلفی از این شخصیت‌ها کرده و با به‌روزرسانی آن‌ها، شخصیت‌های 400سال پیش را در قالب نمایشی با دغدغه امروز روی صحنه می‌آورند. یکی از نمایش‌هایی که این روزها با این دغدغه روی صحنه سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان رفته نمایش «اوفلیا» به نویسندگی و کارگردانی «مسعود طیبی» است. بدین بهانه با این نویسنده، کارگردان و استاد دانشگاه به گفت‌وگو نشسته‌ایم و او به «صبح‌نو» از اوفلیایی می‌گوید که در میان تمام ارتباطات اجتماعی امروزش، تنهاست.

خبر

بررسی لایحه اورژانس اجتماعی در رادیو

صبح نو

گفت‌وگوی «صبح‌نو» با «مسعود طیبی» کارگردان نمایش «اوفلیا»

اوفلیای این روزهای ما، تنهاست

سمانه استاد / نمایشنامه‌های شکسپیر با گذشت بیش از 400سال، هنوز در کشورهای مختلف روی صحنه می‌روند و در ایران هم همیشه طرفدار و مخاطب دارند. اقتباس‌های متفاوتی نیز از کارهای این نویسنده انگلیسی انجام شده و می‌شود. هنرمندان برداشت‌های مختلفی از این شخصیت‌ها کرده و با به‌روزرسانی آن‌ها، شخصیت‌های 400سال پیش را در قالب نمایشی با دغدغه امروز روی صحنه می‌آورند. یکی از نمایش‌هایی که این روزها با این دغدغه روی صحنه سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان رفته نمایش «اوفلیا» به نویسندگی و کارگردانی «مسعود طیبی» است. بدین بهانه با این نویسنده، کارگردان و استاد دانشگاه به گفت‌وگو نشسته‌ایم و او به «صبح‌نو» از اوفلیایی می‌گوید که در میان تمام ارتباطات اجتماعی امروزش، تنهاست.

شما پیشتر هم نمایش‌های دیگری را با اقتباس از کارهای شکسپیر به روی صحنه برده بودید. این چندمین اقتباس شما از کارهای شکسپیر است؟
این چهارمین اقتباس من از کارهای شکسپیر است. اولین اقتباس هملت بود. من در آن نمایش سه هملت داشتم؛ یک هملت زن و دو هملت مرد که سه وجه هملت بودند، هم وجه زنانه او، هم وجه متفکرش و هم وجه خشونت‌بار هملت. آن نمایش هم نیم‌ساعت بود. برداشت دوم من از کارهای شکسپیر نمایش «هنگامه‌ای که هملت به دست جادوگران مکبث کشته شد» است که نمایشنامه این اثر هم چاپ شد. این نمایش هم با تاثیر از تفکرات یان کات به‌عنوان بزرگ‌ترین منتقد جهان، تلفیقی بود از هملت و مکبث. سومین اثرم، نمایش «خون به‌پا می‌شود» بود که در تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه رفت و برداشتی بود از تیتوس آندرونیکوس شکسپیر که در آن هم خشونت وجود داشت. مخاطب معمولا در همه کارهای من سر بریده، دست بریده، آینه و ... می‌بینید که این عناصر به‌نوعی شناسنامه کار من هستند.
 
چرا استفاده از این عناصر در کارهای‌تان مهم است؟
فکر می‌کنم که زندگی هنری من چند وجه دارد؛ وجه اول، قبل از شعور هنری‌ام و بین سال‌های 76 تا 81 است که نمی‌دانستم چه کار می‌کنم. وجه دوم سال81 بود که وارد فضای حرفه‌ای‌تری شدم و نگاهم این بود که جامعه ما نیاز به گفت‌وگو دارد؛ به همین دلیل، آثار رئالیستی سرلوحه کارم قرار گرفت و به‌سمت کارهای استاد خوبم، آقای اکبر رادی، سوق پیدا کردم. حس می‌کنم بعضی وقت‌ها نشان دادن اوج رذالت انسانی، شما را به‌سمت فضایی کاتارسیس‌گونه سوق می‌دهند. جامعه ما پر از خشونت‌های اشباع‌نشده است. می‌دانید این سر و دست در نمایش «اوفلیا» از کجا آمده و چرا من به دوباره به سر و دست بریده‌شده رسیده‌ام؟
 
اگر توضیح بدهید خیلی بهتر است.
از بابک خرمدین، دوستم. ما با هم در یک دانشگاه درس می‌دادیم. واقعا روا نبود بابک خرمدین این‌طور کشته شود و سرش هم پیدا نشود. او آدم خوبی بود و ما چقدر بی‌تفاوت از کنار این اتفاق رد شدیم.
در شخصیت اوفلیا چه جذابیتی دیدید که خواستید این شخصیت جدا در یک نمایش نشان دهید؟
یان کات قضیه‌ای را مطرح کرده و می‌گوید در دنیای امروز هر کس شکسپیر را همان‌گونه که هست اجرا کند یا احمق است یا چیزی از تئاتر نمی‌داند. هملت معاصر ما یک پسر بلاتکلیف است که نمی‌داند از دنیا چه می‌خواهد. اوفلیای امروز ما یک دختر است که وسط خیابان‌های نیویورک ایستاده، زیر باران سیگار می‌کشد، در دنیای ارتباطات 
قرار دارد ولی از همه‌جا بی‌خبر و بی‌اطلاع است. جوانی است که بین مرگ و زندگی معلق مانده، نمی‌داند آینده‌اش قرار است چه شود. اوفلیای من از این دیدگاه یان کات بیرون آمده؛ از جایی که این فرضیه مطرح می‌شود که آیا واقعا هملت انسان خوبی بوده؟ آیا هملت نبود که در کشور غریبه‌ای فلسفه خوانده، با تئاتر آشنا بوده و حالا در دانمارک بازیگری را استخدام کرده تا نقش پدرش را بازی کند؟ آیا روح پدر وجود داشته یا هملت بازیگری را استخدام می‌کند برای اینکه بتواند به تاج‌وتخت برسد؟ همه این‌ها مابه‌ازای امروزی دارند.
 
چرا شما زبان اثر را آرکائیک نگه داشته‌اید اما فضای نمایش مدرن است؟
به این دلیل که تمام خصلت‌های بشری، اعم از انتقام، عشق، حسادت، شهوت، زیاده‌خواهی و عدالت‌طلبی از ازل تا ابد با ماست. من اینجا زمان را درهم می‌کوبم و ازل و ابد را از منظر هایدگر به هم گره می‌زنم. نگاه دختر اکسپرسیونیستی است، فضا برایش انتزاعی است به‌خاطر همین یخچال برایش جهنمی به نظر می‌رسد. همه‌چیز سرد، بی‌روح و آهنی است. ساختمان‌گرایی است. دختر از عشق شکست‌خورده‌اش به سر بریده هملت سخن می‌گوید. اتفاقاتی که این روزها دوروبر خودمان می‌بینیم. زندگی‌هایی که ساخته می‌شوند و بعد از سه‌ماه جدایی اتفاق می‌افتد و این بسیار تاثیرگذار است.
 
چرا خواستید اوفلیا را تنها نشان دهید؟
اوفلیا تنها نیست. در ورود تماشاگر اوفلیا کجاست؟
 
بیرون در ایستاده است.
بله، از بیرون به داخل می‌آید. او تازه به خانه رسیده تا خستگی در کند. در اوج زندگی اجتماعی‌اش است اما در اوج زندگی اجتماعی‌اش تنهاست. در اوج اینکه گاهی فکر می‌کنیم دوروبرمان پر از آدم است، اما کسی دوست‌مان ندارد، کسی دلش برای‌مان تنگ نمی‌شود، همه با ما کار دارند. اوفلیا در چنین وضعیت احمقانه‌ای گیر کرده است. دختری جوان و جذاب که از درون پیر شده و پر از تنش‌های روانی است.
 
شما چند نمایشنامه تک‌نفره دارید. این نمایشنامه‌ها چطور شکل گرفتند؟
می‌خواستیم جشنواره‌ای شرکت کنیم و به همین دلیل من برای بچه‌ها متن تک‌نفره نوشتم. بخشی از کارها قبول شد و بخشی نه. یکی از کارهایی که قبول نشد، اوفلیا بود و عجیب یکباره به دلم نشست. بعد از نمایش «فقط چهل‌روزه بودم» که بسیار آن را دوست دارم، هر کاری می‌خواستم اجرا بروم به نظرم سطح کیفی پایین‌تری از آن نمایش داشت. من حتی اجرایم در تماشاخانه ایرانشهر را هم تعطیل کردم. اما یکباره این اثر به دلم نشست و روژین پناهی این نقش را بازی کرد.
 
و خیلی خوب هم از پس نقش برآمد!
او بازیگر بسیار خوبی است. با وجود اینکه توان تکنیکی‌اش معمولی است ولی به‌دلیل زیست اجتماعی و شخصی فوق‌العاده قوی‌اش با بطن اثر ارتباط برقرار کرد. او به‌خوبی توانست حجم زیادی از دیالوگ‌های سخت را بفهمد و بیان کند. من آینده بسیار درخشانی را برای روژین پناهی پیش‌بینی می‌کنم.
 
کمی درمورد صحنه نمایش صحبت کنیم. صحنه نمایش سرد، زمخت و خط و خطوط‌دار است. این ویژگی در کار قبلی شما هم بود. چرا این‌قدر از خطوط تند روی صحنه استفاده می‌کنید؟
به این دلیل که فکر می‌کنم ما داریم از زاویه دید شخصیت نمایشی به اشیا نگاه می‌کنیم.
 
 اشیایی فقط چارچوب هستند و داخل‌شان دیده می‌شود!
آن‌ها برای ما عریان هستند، زیرا در این شرایط آدم در عریان‌ترین حالت خودش در خانه‌اش قرار دارد. حتی طناب دار هم طناب نیست، بلکه زنجیر است. همه‌چیز اینجا متفاوت است. بگذارید با مثالی آن را شرح دهم. من یک روز صبح از خواب بیدار می‌شوم، شما هم همین‌طور. آن روز برای من بدترین و برای شما بهترین روز سال است. آیا ماهیت روز تغییر کرده است؟ بحث درباره موضوعی است که میشل فوکو مطرح می‌کند؛ من حقیقی و من واقعی. شما به‌خاطر نوع نگاه‌تان آن روز برای‌تان روز خوبی است و من نیز به‌دلیل نوع نگاهم آن روز برایم روز بدی است. نگاه این دختر به اشیای خانه‌اش زجرآور است. گوشت و سر بریده واقعی است، زیرا آن‌ها برایش ماهیت هستند اما بقیه اشیا برایش تنها شیء و ابزارند.
 
شما خطوط اضافه‌ای را در کار گذاشته‌اید، مثلا پایه‌های اضافه برای صندلی یا دیگر اشیای روی صحنه. این خطوط نشان‌دهنده چیست؟
 این خطوط نشان‌دهنده ذهن شکسته این دختر است.

 نمایش‌های شما کارهای خاصی هستند و مخاطبان خاص ارتباط بیشتری با این آثار می‌گیرند. استقبال در این چند روز از نمایش اوفلیا چطور بود؟
به لطف خدا استقبال خوبی از کار شده اما نمی‌دانم چقدر می‌توانم در این فضا مقاومت کنم زیرا نمی‌دانم تماشاگرهای ما چه استقبالی از کارها می‌کنند. من به آن چیزی که دوست دارم عمل می‌کنم و نمی‌دانم تماشاگر با آن ارتباط برقرار می‌کند یا نه.
 
در آینده چه کارهایی از شما خواهیم دید؟
نمی‌دانم. من کمی دچار مسعود هاشمی‌نژاد شیفتگی هستم و شاید نمایشنامه‌ای از او کار کنم. سعی می‌کنم تجربیات متفاوتی را همزمان انجام دهم. اگر غرق یک کار فرمالیستی می‌شوم در کنارش یک نمایش با فضای رئالیستی هم کار کنم. تلاش می‌کنم ذهنم را برای متفاوت‌بودن و متفاوت دیدن آماده کنم و دچار شیفتگی نشوم.

captcha
شماره‌های پیشین