sobhe-no.ir
1298
چهارشنبه، ۲۶ آبان ۱۴۰۰
14
گفت‌وگوی «صبح نو» با کارگردان نمایش «شکست»

همه‌چیز در حال تکرار است

سهیلا انصاری / سمیرا وکیلی، دانشجوی کارشناسی تئاتر است که فعالیت هنری خود را از سال۹۵ به‌شکل جدی با حضور در دوره‌های آموزشی، مطالعه و پژوهش، تمرین و روی صحنه‌رفتن در مقام بازیگر و حضور در گروه‌های کارگردانی در یزد، اصفهان و تهران آغاز کرد. او این روزها نمایشی عمیق و دیدنی را با نام «شکست» در تماشاخانه هیلاج به‌عنوان نخستین تجربه کارگردانی‌اش روی صحنه برده است؛ نمایشی که با نگاه ضدجنگ خود حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد. میترا طره و عرفان اشرفی در این نمایش بازی می‌کنند. به بهانه اجرای این نمایش ارزشمند، با وکیلی درباره تجربه کارگردانی‌اش و فضای کلی این روزهای تئاتر گفت‌وگو کرده‌ایم.

صبح نو

گفت‌وگوی «صبح نو» با کارگردان نمایش «شکست»

همه‌چیز در حال تکرار است

سهیلا انصاری / سمیرا وکیلی، دانشجوی کارشناسی تئاتر است که فعالیت هنری خود را از سال۹۵ به‌شکل جدی با حضور در دوره‌های آموزشی، مطالعه و پژوهش، تمرین و روی صحنه‌رفتن در مقام بازیگر و حضور در گروه‌های کارگردانی در یزد، اصفهان و تهران آغاز کرد. او این روزها نمایشی عمیق و دیدنی را با نام «شکست» در تماشاخانه هیلاج به‌عنوان نخستین تجربه کارگردانی‌اش روی صحنه برده است؛ نمایشی که با نگاه ضدجنگ خود حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد. میترا طره و عرفان اشرفی در این نمایش بازی می‌کنند. به بهانه اجرای این نمایش ارزشمند، با وکیلی درباره تجربه کارگردانی‌اش و فضای کلی این روزهای تئاتر گفت‌وگو کرده‌ایم.

نمایش «شکست» نسبت‌به اجراهای قبلی که روی صحنه برده‌اید، چه تفاوت‌هایی دارد؟
درواقع باید بگویم این تجربه اول من در کارگردانی برای اجرای عموم است. پیش از این چند فعالیت دانشگاهی داشتم اما آنچه برایم مورد توجه است، مینی‌مال‌بودن و المانی‌بودن کارهاست. تئاتر نشانه‌ها، تئاتر موردعلاقه من است.
 
در اجرای این اثر، فضاسازی در بستر متن بیشتر مورد توجه‌تان قرار گرفت یا تاثیرگذاری فضای کلی و قالبی که برای آن تعریف شده است؟
وقتی متن را خواندم، فضای کلی اثر را دریافت کردم. بعد از آن به فکر چگونگی بیان این فضا و انتقال پیام متن افتادم.
 
کدام دغدغه موجب شد نمایشنامه «شکست» را برای اجرا انتخاب بکنید؟
آدمی بی‌اختیار متولد می‌شود و گویی در ادامه با آنکه محکوم است به آزادی اما پیوسته در رنج و اسارت به سر می‌برد. این پوچ بی‌ارزش قدرت‌طلبی نمی‌خواهد.
 
پیش‌بینی شما درمورد استقبال از نمایش‌تان راضی‌کننده بود؟
با توجه به شرایط کرونا استقبال کم بوده است. با اینکه واکسیناسیون انجام شده و همچنان 50درصد از ظرفیت سالن استفاده می‌شود اما گویی هنوز تردیدی برای حضور وجود دارد و این برای من و گروهم که ماه‌هاست تلاش بسیار کرده‌ و موانع زیادی را گذرانده‌ایم، اصلا وضعیت خوبی نیست. علاوه‌براین از جایی حمایت نمی‌شویم و به‌تنهایی استوار ایستاده‌ایم. امیدوارم استقبال در شب‌های باقی‌مانده بیشتر و بهتر باشد.
 
یعنی هیچ پشتوانه مالی و حمایت خاصی از شما نشد؟
نه‌تنها پشتوانه و حمایت مالی نداشتم، بلکه اندک‌افرادی به نام دوست که به آن‌ها اعتماد کردم، آمدند خسارت بسیار زدند و رفتند! و درنهایت آنچه ماند تجربه و شناخت و بی‌اعتمادی بود و دیگر هیچ!
 
از دیدگاه شما، چه مسائل و موضوعاتی در جامعه امروز می‌تواند در قالب هنر تئاتر روی صحنه برود که از نگاه نویسندگان، کارگردانان و تهیه‌کنندگان مغفول مانده است؟
آنچه اهمیت دارد اینکه چگونه باید به سوژه‌های تمام‌ناشدنی و پیوسته به اشکال متعدد تکرارشدنی پرداخت؟ ما باید بیان خلاقانه برای حرف‌ها و اتفاقات تکرارشدنی داشته باشیم، زیرا از نظر من، هیچ‌چیز جدیدی وجود ندارد. همه‌چیز پیوسته در حال تکرار است.
 
تصور می‌کنید اهمیت استفاده و پرداختن به زندگی و اتفاق‌هایی که پیرامون انسان‌ها رخ می‌دهد ازسوی نویسندگان و کارگردان‌ها در آثار خود چیست؟
من پاسخ شما را با یک پرسش می‌دهم، ما چرا تئاتر کار می‌کنیم؟ هر کس به فراخور ذهنیت خود و دغدغه‌هایش به این سوال، جواب می‌دهد و میزان اهمیت خود را نسبت آنچه پیرامونش اتفاق می‌افتد، نشان می‌دهد‌ اما چیزی که میان دغدغه‌ها مشترک است، آدمی ا‌ست، یعنی انسان و زیست جهانش. زیست جهان آدمی پیوسته درحال تغییر است و اگر رسالت هنر در ذهن دغدغه‌مندان تغییر یا عدم تغییر آن باشد، حال با ایجاد تفکر یا برانگیختن احساسات، پرداختن به زندگی و اتفاق‌هایی که پیرامون انسان رخ می‌دهد، اهمیت فراوان دارد. هنرمند جهان خود را با داشته‌هایش می‌سازد و با کشف و شهود، آنچه را پیدا نیست آشکار می‌کند یا آنچه را پیداشدنی و دیدنی است به گونه‌ای دیگر اما با همان مفاهیم بیان می‌کند.
 
آیا به گمان شما تئاتر ابزاری برای فرهنگ‌سازی است؟ خودتان در این زمینه اقداماتی داشته‌اید؟
بله. تئاتر هنری است که می‌تواند فارغ از مرز جغرافیایی، بدون درنظرگرفتن قراردادهای زبانی، نژادی و ملیتی فرهنگ انسانی بسازد، چون دغدغه تئاتر همیشه حول محور انسان و زیست جهان او می‌چرخد. من بیشتر می‌خوانم، می‌نویسم و با کسانی که با من همسو و هم‌دغدغه‌اند، تمرین و گفت‌وگو دارم؛ البته گروهی را تحت‌عنوان گروه تئاتر تجربه آکوبا ایجاد کرده‌ام تا در کنار دوستان همراه با برنامه‌های متعددی که برای آن تعریف شده، مثل اجرا، به امر پژوهش بپردازیم؛ پژوهش‌هایی که با چند پرسش آغاز می‌شود و در یک پروسه عملی پی پاسخ‌ آن‌ها هستیم.
 
به عقیده شما، تئاتر چه ضرورتی برای جامعه دارد و جامعه بدون تئاتر چگونه است؟!
تئاتر برای من، یک آیین است؛ آیین خلق‌کردن و آفرینش که می‌تواند به هیچ واژه‌ و شعاری سنجاق نشده باشد، بلکه این آیین تکیه دارد به عمل و نشان‌دادن. تکیه دارد به تصویر و فرم و آوایی برخاسته از جان. از انسان بدوی تا انسان امروز. تئاتر ریشه در هستی‌شناسی انسان دارد. اصالت وجود و هرچه زمان جلو می‌رود، تمایل بشریت به اصل خودش بیش‌تر می‌شود. به همین دلیل انسان مدرن تن به تنهایی ناخواسته می‌دهد تا به خود آرامش تزریق بکند. تئاتر می‌تواند این پیوند عمیق را خیلی خوب به نمایش بگذارد و آدمی را به عمودیت رساند. می‌تواند عامل کاتارسیس و تزکیه نفس باشد و آدمی را به تفکر وادارد. می‌تواند در این زندگی ماشینی، روح خسته را طراوت بخشد و اجازه بدهد دوباره او را به طبیعت و ارتباطاتش با دیگر آدمیان برگرداند. رنگ به جامعه و انسان بپاشد و آن‌ها را پویا کند.
 
با توجه به اینکه تئاتر را عامل مهمی در اعتلای جامعه می‌دانید، آیا این موضوع در جامعه ما حاكم است؟
می‌توانم بگویم در جهت این امر تلاش بسیار است اما همراهی و حمایت ارگان‌ها و سازمان‌ها نیاز است. یک وحدت را می‌طلبد؛ وحدت همگانی عناصر موجود.
 
به نظرتان خصایص اصلی یک هنرمند تئاتر چیست و برای رسیدن به ویژگی‌های مطلوبی که نظر تماشاگر را جلب کند، باید چه مواردی را در نظر بگیرد؟
یک هنرمند تئاتر، خوب می‌بیند و خوب گوش می‌دهد. صبور است و تعهد را می‌شناسد. متمرکز است و اهل پژوهش و مطالعه. تمرین، تمرین و تمرین را هرگز فراموش نمی‌کند. سعی در ارتقای مهارت‌های خود دارد. ضعف‌های خود را حل یا به نقطه قوت می‌رساند. پویا و سختکوش است و دیگر اینکه رنج دارد. یک رنج عمیق که تا مغز استخوان را می‌سوزاند و او را دوباره متولد می‌کند، درست مثل یک ققنوس. آنچه در صحنه مهم است فضا و انرژی است. گروتفسکی می‌گوید: «از تئاتر همه‌چیز قابل حذف است اما بازیگر و تماشاگر نه». این دو عنصر مهم‌ترین عناصرند اما در این میان چه چیزی باعث پیوند و ارتباط درست بین بازیگر و تماشاگر می‌شود؟ بازیگران در صحنه با فضا عجین شده و همگی با هم به یک سطح انرژی می‌رسند. حال با حضور تماشاگر در محل اجرا هم‌انرژی‌شدن این دو عنصر با هم اتمسفر را می‌سازد. این امر، تمرکز و دقت و ذهنی منسجم در فضا می‌خواهد تا اتفاق ممکن صورت بگیرد. مثل هیپنوتیزم‌شدن دوسویه است. هر بار به یک شکل!
 
فکر می‌کنید مهم‌ترین ضعف موجود در عرصه تئاتر امروز کشور چیست؟
اجرا و ارائه یک کار نمایشی، یک خوراک فرهنگی است. این خوراک اگر مسموم‌کننده باشد، جامعه را بیمار می‌کند. ما باید خوراک سالم به جامعه بدهیم، چون به گفته تارکوفسکی ما مسوولیم نسبت‌به وقت، ضعف، بی‌اطلاعی، خوش‌باوری و جیب مردم جامعه‌! باید متر و ملاک‌ها برای یک اجرا بسیار دقیق و سنجیده باشد. صرفا به اجرابردن یک کار روی صحنه و دیده‌شدن نباشد.
 
به نظرتان چرا ارتباط بین مردم و تئاتر ضعیف است؟
ساختن یک فرهنگ از دو رویکرد بالا به پایین و پایین به بالا شکل می‌گیرد. پایین به بالا یعنی از من شروع شود و بالا به پایین یعنی از حکومت. اگر قدرت حاکم به هنر توجه ویژه‌تری داشته باشد، تلاش‌های ما برای ایجاد این ارتباط خوب و پیوند قوی نتیجه مطلوب‌تری خواهد داشت. ما نباید فراموش کنیم که شهر و آبادی جایی است که آنجا کتابخانه‌ها، سالن‌های تئاتر و سینما، مدارس و دانشگاه‌ها موجود باشد. در چنین جایی رشد، توسعه و پیشرفت صورت می‌گیرد و می‌توان نفس کشید؛ البته باید گفت شرایط امروز جامعه، معیشت و اقتصاد مردم به گونه‌ای است که متاسفانه از دغدغه‌های فرهنگی آن‌ها کاسته شده و این یک فاجعه بزرگ است.
 
راهکار پیشنهادی شما برای بهبود اوضاع هنر و تئاتر چیست؟
واقعا نمی‌دانم اما فروغ می‌گوید: «از آینه بپرس نام نجات‌دهنده‌ات را» و قطعا اگر همه ما یکی شویم و از یکدیگر در راستای یک هدف متعالی که همان بهبود وضعیت فعلی است، حمایت کنیم شاید اوضاع خوب شود.
 
نکته ناگفته‌ای اگر مانده است، بفرمایید.
تشکر می‌کنم از گروه خوبم که با من همراه و هم‌قدم بودند. همین‌طور کمال تشکر و سپاس فراوان دارم از تماشاخانه هیلاج، از آقایان امیرشهاب رضویان، رامین معصومیان، احمد نجفی، امیرسپهر تقی‌لو، علی لطیفی، علیرضا ابوطالبی و همه کسانی که از دور و نزدیک کنارم بودند و مرا همراهی کردند. می‌گویند: «بسیار سفر باید تا پخته شود خامی» و من در این کار بسیار سفرها کردم تا پخته شدم. سخت جنگیدم تا شکست پیروز شد بر تمام بی‌مهری‌ها. با همه‌ فراز و نشیب‌ها، من و گروهم به صحنه آمدیم به امید نگاه پرمهر و چشم‌نواز تماشاگران. امیدوارم ما را به تماشا بنشینند و حمایت کنند.

ساختن یک فرهنگ از دو رویکرد بالا به پایین و پایین به بالا شکل می‌گیرد. پایین به بالا یعنی از من شروع شود و بالا به پایین یعنی از حکومت  

captcha
شماره‌های پیشین