sobhe-no.ir
1296
دوشنبه، ۲۴ آبان ۱۴۰۰
11
گفت‌وگوی «صبح‌نو» با محمدحسن قدیری‌ابیانه همزمان با سالگرد درگذشت ادواردو آنیلی

رستگاری در رم

میلاد نجفی / ادواردو آنیلی، فرزند جیانی آنیلی - سرمایه‌دار و میلیاردر ایتالیایی و مالک سابق مجموعه فیات - و مارلا کاراچولو بود. او زمانی که در نیویورک زندگی می‌کرد به اسلام گروید. ادواردو در ۱۵نوامبر سال۲۰۰۰ درگذشت. ادواردو آنیلی در ۹ژوئن ۱۹۵۴ در نیویورک به دنیا آمد. او تحصیلات متوسطه را در دبیرستان ماسیمو دآتزلیو در شهر تورین گذراند و پس از آن به کالج آتلانتیک در بریتانیا رفت. سپس برای اخذ مدرک دانشگاهی در رشته ادبیات مدرن به دانشگاه پرینستون رفت. پدرش جیانی آنیلی که ادواردو را وارث احتمالی میراث خاندان آنیلی می‌دید، او را برای ادامه تحصیل در رشته‌های صنعتی تشویق می‌کرد، بااین‌حال علاقه او بیشتر معطوف به مطالعات فلسفی و عرفانی بود. او بعد از دانشگاه به هند سفر کرد تا در زمینه‌های موردعلاقه‌اش، یعنی عرفان و ادیان شرقی بیشتر تحقیق کند و در آنجا با ساتیا سای بابا ملاقات کرد. پس از آن به ایران آمدو در آنجا با امام خمینی ؟ره؟ آشنا شد.

صبح نو

گفت‌وگوی «صبح‌نو» با محمدحسن قدیری‌ابیانه همزمان با سالگرد درگذشت ادواردو آنیلی

رستگاری در رم

میلاد نجفی / ادواردو آنیلی، فرزند جیانی آنیلی - سرمایه‌دار و میلیاردر ایتالیایی و مالک سابق مجموعه فیات - و مارلا کاراچولو بود. او زمانی که در نیویورک زندگی می‌کرد به اسلام گروید. ادواردو در ۱۵نوامبر سال۲۰۰۰ درگذشت. ادواردو آنیلی در ۹ژوئن ۱۹۵۴ در نیویورک به دنیا آمد. او تحصیلات متوسطه را در دبیرستان ماسیمو دآتزلیو در شهر تورین گذراند و پس از آن به کالج آتلانتیک در بریتانیا رفت. سپس برای اخذ مدرک دانشگاهی در رشته ادبیات مدرن به دانشگاه پرینستون رفت. پدرش جیانی آنیلی که ادواردو را وارث احتمالی میراث خاندان آنیلی می‌دید، او را برای ادامه تحصیل در رشته‌های صنعتی تشویق می‌کرد، بااین‌حال علاقه او بیشتر معطوف به مطالعات فلسفی و عرفانی بود. او بعد از دانشگاه به هند سفر کرد تا در زمینه‌های موردعلاقه‌اش، یعنی عرفان و ادیان شرقی بیشتر تحقیق کند و در آنجا با ساتیا سای بابا ملاقات کرد. پس از آن به ایران آمدو در آنجا با امام خمینی ؟ره؟ آشنا شد.

زندگی آنیلی در یک خانواده سوپرثروتمند و سپس اسلام آوردن او به اندازه کافی اتفاقی نادر بود که با سفرش به ایران و علاقه‌مندی به انقلاب اسلامی دوچندان شد. مرگ او پس از سال‌ها همچنان مورد مساله و بحث است و بسیاری بر این عقیده‌اند که آنیلی به شهادت رسیده است. محمدحسن قدیری‌ابیانه یکی از اولین دوستان ادواردو در این مسیر بود که تاثیر زیادی برای آشنایی او با انقلاب اسلامی و سفرش به ایران داشته است. قدیری‌ابیانه در آن زمان رایزن مطبوعاتی کشورمان در ایتالیا بود. انجمن ادواردو آنیلی و مستند شهید آنیلی ازجمله اتفاقات فرهنگی در زمینه زندگی اوست. همزمان با سالگرد درگذشت ادواردو آنیلی با محمدحسن قدیری‌ابیانه گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.
 
 ایشان را به‌عنوان یک پدیده از زمانی که مطرح شدند و پس از آن تا زمانی که به کشور ما آمدند، چگونه تعریف می‌کنید؟
می‌توان گفت او به قله امکانات رسیده بود. ما معمولا فکر می‌کنیم که اگر یک خانه یا ماشین یا شغل یا یک یک ‌حساب پرپول داشته باشیم یا اگر بتوانیم مسابقه یوونتوس را از نزدیک ببینیم و از فوتبالیست‌های آن امضا بگیریم یا مثلا اگر بتوانیم فلان مد لباس را بپوشیم فکر می‌کنیم که خوشبختی را به دست آورده‌ایم. تلاش می‌کنیم و وقتی که رسیدیم می‌گوییم این کافی نیست و دنبال چیز دیگری می‌رویم؛ با خود می‌گوییم حالا ویلایی در جای دیگری داشته باشم یا ماشین خود را شاسی‌بلند کنم، حسابم پرپول‌تر شود؛ همین‌طور در حال حرکت به سمت فراز و خوشبختی هستیم و پایانی ندارد ولی ادواردو  به نقطه پایان همه رویاهای ما رسیده بود. وقتی می‌خواهیم برای خرید لباس یا ماشین برویم، اول به کیفیت و قیمت و ظاهر آن کالا نگاه می‌کنیم ولی او اصلا به قیمت توجهی نداشت چون او در قله بود و درآمد سرشاری داشت. درآمد خانواده او سه‌برابر درآمد نفتی کشور ما در سال شهادت ادواردو بود. خانواده‌اش ریاست هفت کارخانه اتومبیل‌سازی را داشتند که یکی از آن‌ها فیات و دیگری فراری بود. رییس باشگاه یوونتوس بود، او چند بانک و چند موسسه مد و لباس داشت. اهل‌قلم دنبال این هستند که ستونی در روزنامه و مجله‌ای داشته باشند ولی او خودش چند روزنامه و مجله داشت. خلاصه هر آنچه اراده می‌کرد می‌توانست در اختیار داشته باشد اما چه اتفاقی افتاد؟!
 
شرایط اعتقادی خانواده‌اش به چه شکلی بود؟
 پدر او کاتولیک بود و مادرش یهودی صهیونیست، پس هم با تورات آشنا بود و هم با انجیل. ادواردو پدری داشت که اعتقادات نادرستی در زمینه مذهبی داشتند. شاید همین موضوع باعث شد که دنبال حقیقت بگردد. شاید اگر پدر و مادرش هر دو مسیحی یا هر دو یهودی بودند دنبال حقیقت نمی‌گشت. ضمن اینکه با فرهنگ غربی کاملا آشنا بود و گمشده‌ای داشت، او دچار عقده حقارت هم نبود نسبت‌به هیچ‌کس.
 
 شرایطی که می‌فرمایید در غرب ممکن است درباره افراد دیگری هم وجود داشته باشد به نظر شما چه اتفاقی در درون یک فرد می‌افتد که این اتفاقات و ادیان آنقدر برایش مهم می‌شوند که آن‌ها را دنبال کرده و در جست‌وجوی حقیقت برمی‌آید؟
  شاید آن‌ها در قله نبودند، بعضی تلاش می‌کنیم تا بالا و بالاتر بروند و به اوج برسند ولی او در اوج بود و امکاناتش فراتر از آرزوهای دیگران بود.


 آیا شما در ایران کسی را می‌شناسید که آرزو کند کاش درآمد نفتی مال من بود؟ خیلی‌زیاد آرزویی داشته باشند آن است که می‌گویند کاش من یک فراری داشته باشم. همه به چشم یک اسطوره به او نگاه می‌کردند؛ کسی که قرار است ثروت عجیبی به او به ارث برسد ولی او که از قله به آن‌ها نگاه می‌کرد به حقارت آن‌ها 
پی برده بود؛ این نکته بسیار مهم نیست. اینکه بعضی‌ها به‌دنبال سراب خوشبختی می‌روند به ‌جایی می‌رسند که عمرشان تمام می‌شود و به آن آرزو هم نمی‌رسند. یعنی نمی‌توانند قله را ببینند به کوهنوردهای می‌مانند که برخی در وسط راه دچار آسیب می‌شوند و نمی‌توانند راه را ادامه دهند و گاه زیر بهمن می‌مانند؛ آن‌هایی که به قله می‌رسند می‌توانند همه‌جانبه ببینند و اطراف را نگاه کنند.
 
بااین‌حال بازهم تصمیم بسیار بزرگی گرفت. نه؟
 ادواردو تربیت شده بود برای اینکه بتواند تصمیم‌های بزرگ بگیرد و این تصمیم بزرگ را گرفت که شاید بسیاری جرات نکنند. به همین دلیل، رشته ادیان را انتخاب کرد و در دانشگاه پرینستون ادامه تحصیل داد اما هرچه مطالعه می‌کرد چیزی او را قانع نمی‌کرد؛ مسیحیت، یهودیت و سایر ادیان. خودش برای من تعریف کرد که دنبال کتابی برای مطالعه می‌گشت، چشم او به قرآن خورد و آن را برداشت تا چند صفحه را مطالعه کند. چند آیه از آن را که خواند و احساس کرد که این نمی‌تواند کلام بشر باشد. چون او با کلام بشر آشنا بود، با انجیل و تورات هم آشنایی داشت. قرآن را تا آخر ‌خواند بدون آنکه کسی او را به اسلام دعوت کند و بدون آنکه نیاز به مشورت با کسی پیدا کند تصمیم گرفت. بعضی‌ها می‌خواهند پیازداغش را زیاد کنند می‌گویند پس از مطالعات وسیع و گسترده به اسلام گروید؛ البته که نه، فقط با چند آیه به اسلام گروید. سوالات زیادی داشت؛ سوالاتی که گاه آن‌ها را سرکوب می‌کرد. من از این تجربه استفاده کردم، در مکزیک که بودم می‌دانستم پس‌زمینه ذهنی مسیحی‌ها چیست، چه تردیدهایی در آن‌ها وجود دارد، سوال‌هایی که خودشان آن‌ها را در خود سرکوب می‌کنند. من خودم با برخی از این سوالات در مواردی مواجه شده‌ام؛ مثلا خودم یک‌بار رفتار ساده‌لوحانه از آیت‌الله منتظری دیدم و به خود نهیب می‌زدم که نه ایشان قرار است رهبر شود، سعی کردم این افکار را از خود دور کنم ولی معلوم شد که در آخر حق با ما بود.
 
 بعدازاینکه ایشان به اسلام گرویدند و با انقلاب اسلامی آشنا شدند تفسیر ایشان از مسائل روز چگونه بود؛ خصوصا بعد از سفر ایشان به ایران؟
برخی می‌گویند چرا تقیه نکرد؟ ایشان چهارسال قبل از انقلاب به اسلام گرویدند و برخی می‌گویند سنی بود و شیعه شد و من بگویم نه. او فقط قرآن را خوانده و مسلمان شده بود. وقتی دنبال مراکز اسلامی می‌گشت تا شهادتین بگوید مراکز سنی در اروپا پیدا می‌شد. او معتقد بود راه بهشت و حقیقت را پیدا کرده است. یک جوان ۲۰ساله که حقیقت را یافته است می‌خواهد پدر و مادرش را نیز به راه حقیقت دعوت کند و لذا بدون توجه به اینکه چه عواقبی برای او خواهد داشت، موضوع مسلمان شدنش را با پدر و مادرش مطرح کرد. به آن‌ها مژده می‌دهد که من مسلمان شدم. یکی از صحنه‌های جالب آن است که او به پدر و مادرش می‌گوید که مسلمان شده است و پدر مادرش فکر می‌کنند که پس از مدتی از سرش می‌افتد ولی او هرچه می‌گذرد بیشتر در راه خود ثابت‌قدم می‌شود.
 
انگار که انقلاب اسلامی برایش یک مهر تایید بوده است؟
 بعد از انقلاب در ۲۴فروردین۵۹ من ۲۷ساله بود، در شبکه دو تلویزیون ایتالیا در روز یکشنبه من به یک میزگرد دعوت شدم که نمایندگان سفارتخانه‌های آمریکا و عراق در آن حضور داشتند، من در آن زمان مسوول فرهنگی سفارت بودم. دو هفته قبل از عملیات طبس، ناوهای جنگی در خلیج‌فارس آرایش جنگی گرفته بودند و رسانه‌ها احتمال حمله به ایران را می‌دادند؛ کمااینکه دو هفته بعد به ایران حمله شد. مناظره خودم را این‌گونه شروع کردم که به نام خداوند قوی‌تر از ناوهای آمریکا. این مناظره بود که ادواردو دیده و خوشش آمده بود. 6ماه از من جوان‌تر بود، هفته بعد یکشنبه به در خانه ما آمد که با من دوست شود و ما با هم دوست شدیم. بعد از چند جلسه که من درمورد تشیع صحبت کردم، شیعه شد؛ برای دیدن من به رم می‌آمد. در سفری که آقای فخرالدین حجازی به‌عنوان نماینده تهران به ایتالیا رفته بود به تورینو رفت و در جلسه با بچه‌های انجمن اسلامی، ادواردو خواستار ملاقات با او شد. من هم در آنجا در طول این دیدار حضور داشتم و ادواردو از ایشان خواست که با امام دیدار کند. آقای فخرالدین حجازی هم قول داد و یک‌بار دیگر از او خواست که شهادتین را برای او بگوید که او نیز همین کار را کرد و فخرالدین حجازی نیز نام مهدی را برای او انتخاب کرد. ادواردو نیز از من پرسید که آیا هشام عظیم اسم ضد اسلامی است؟ گفتم: نه. او با ما که صحبت می‌کرد او را مهدی صدا می‌کردیم ولی نامه‌هایش را هشام امضا می‌کرد و درنهایت با امام دیدار کرد و خیلی تحت‌تاثیر امام قرار گرفت. برخی می‌گویند که وقتی با امام دیدار کرد شیعه شد که گفته می‌شود قبل از آن شیعه شده بود.

آیا اگر ایشان فوت نمی‌کرد و زنده بود چه مسیری را دنبال می‌کرد؟
اگر زنده بود الان ۶۸سال داشت و ارثی بزرگ به او می‌رسید. او حتما تلاش می‌کرد تکنولوژی‌هایی را که در اختیار دارد در اختیار اسلام قرار دهد. او تلاش می‌کرد که از ثروتش برای معرفی اسلام در ایتالیا و اروپا بهره ببرد، وضعیت گسترش اسلام قوی‌تر می‌شد چون ثروت عظیمی در دست داشت اما اتفاق بزرگی که در ایتالیا افتاد و کسی متوجه آن نشد این بود که کتاب تلمود که متعلق به یهودیان است و کتاب مقدس شریعت یهود است، ۱۵۰۰سال پیش یعنی قبل از اسلام نوشته شده  و در آنجا تاکید می‌شود که زنان یهودی حق ندارند که با غیریهودی ازدواج کنند، مگر با صاحبان ثروت و قدرت تا از این طریق ثروت و قدرت به یهود ارث برسد زیرا یهودیت از مادر به ارث می‌رسد. ادواردو یهودی بود چون مادرش یهودی بود. به نظر من، ازدواج مادر ادواردو با پدرش یک نقشه از طرف صهیونیست‌ها بود. ماموریت مادر ادواردو ازدواج با پدرش بود برای اینکه بتواند آن ثروت را به فرزندان خودش بدهد. ادواردو فقط یک خواهر داشت. خانواده آنیلی ۱۱۵سال پیش کارخانه فیات را پایه‌گذاری کرده بودند، قاعده صهیونیستی این است که وقتی یکی از خودی وارد یک خانواده قدرتمند و ثروتمند می‌شود مرگ‌ومیر در آن خانواده شروع می‌شود؛ به‌نحوی‌که سهم‌الارث آن فرد بیشتر به یهودیان برسد.
 
یعنی روند طبیعی را برهم می‌زنند؟
خواهر ادواردو با یکی از سران یهودی ازدواج کرد و سه یا چهار پسر از او دارد. سپس کارشان به طلاق‌ کشید و خواهر ادواردو با یک مسیحی ازدواج ‌کرد که آن مسیحی نیز یکی از شاهزادگان امپراتوری روس بود که در ایتالیا زندگی می‌کرد. سعی می‌کنند وقتی ادواردو مسلمان شد او را از ارث به بهانه‌های مختلف محروم کنند و با ترفندهای مختلف تحت‌فشار می‌گذارند که دست از اسلام بکشد ولی او نپذیرفت، بالاخره او را از ارث محروم کردند. ادواردو در معرض انتخاب قرار گرفت یا اسلام یا آن ارث و ادواردو حاضر نشد به خاطر آن ارث از اسلام بگذرد، حتی حاضر به تقیه هم نبود و در شأن خود نمی‌دانست که بخواهد دین خودش را پنهان کند. پسرعموی ادواردو را که یک مسیحی بود به‌عنوان جانشین او در شورای مرکزی فیات پذیرفتند و قرار شد جانشین عمویش شود که این نیز خوشایند صهیونیست‌ها نبود. آن‌ها می‌خواستند هم ثروت به یهودی‌ها برسد و هم مدیریت مجموعه؛ بنابراین پسرعموی او هم که یک مسیحی بود بر اثر یک بیماری ناشناخته درگذشت. به نظر من، او را نیز یهودی‌ها سربه‌نیست کردند. در ایتالیا هیچ‌کس متوجه این کودتا عظیم اقتصادی نشد. پدر ادواردو فوت کرد و مادر ادواردو سر دخترش را نیز کلاه گذاشت و او را فریب داد و با مبلغ ناچیزی از آن ثروت عظیم امضایی از او گرفت که اموال به یهودی‌زاده‌ها برسد. چرا؟ چون هدف همین بود. بعدها دختر از مادر شکایت کرد ولی به‌جایی نرسید.
 
آیا خودش این سرنوشت را پیش‌بینی می‌کرد؟
 یکی مثل ادواردو آزاد نبود که دین خود را انتخاب کند. ادواردو خودش به من گفته بود که برای قتلش اقدام خواهند کرد و نخواهند گفت که ما او را کشتیم یا بر اثر سانحه یا بر اثر خودکشی خواهد مرد. او تصور می‌کرد تا وقتی پدرش زنده است زیر چتر پدرش کسی به او سوءقصد نمی‌کند و بعد از مرگ پدرش این سوءقصد خواهد شد. پدرش بیمار شد و صهیونیست‌ها وحشت کردند از اینکه ادواردو زنده بماند و پدرش بمیرد و دیگر نتوانند او را از بین ببرند لذا نقشه ریختند و او را کشتند.

قاعده صهیونیستی این است که وقتی یکی از خودی وارد یک خانواده قدرتمند و ثروتمند می‌شود، مرگ‌ومیر در آن خانواده شروع می‌شود؛ به‌نحوی‌که سهم‌الارث آن فرد بیشتر به یهودیان برسد  

captcha
شماره‌های پیشین