sobhe-no.ir
1283
چهارشنبه، ۰۵ آبان ۱۴۰۰
15
یادداشتی بر نمایش «سهیل»

پست‌مدرنیسم در لحاف چهل‌تکه

افشین عموزاده‌ لیچایی / در روزگاران قدیم، شاید قدیمی‌تر از اینکه صنایع نساجی تا این پایه رشد کند که لحاف‌ها نقش سه‌بعدی داشته باشند، معمولا از هر چند پارچه که در طول سال دوختنی تهیه می‌شد تکه‌ای اضافه می‌آمد و مجموع آن اضافه‌ها را مادربزرگ‌ها کنار هم می‌دوختند تا لحافی بزرگ فراهم آورند.

اخبار کوتاه

رییس سازمان سینمایی ادغام فجر ملی و جهانی را اعلام کرد

جشنواره یکپارچه فجر

صبح نو

یادداشتی بر نمایش «سهیل»

پست‌مدرنیسم در لحاف چهل‌تکه

افشین عموزاده‌ لیچایی / در روزگاران قدیم، شاید قدیمی‌تر از اینکه صنایع نساجی تا این پایه رشد کند که لحاف‌ها نقش سه‌بعدی داشته باشند، معمولا از هر چند پارچه که در طول سال دوختنی تهیه می‌شد تکه‌ای اضافه می‌آمد و مجموع آن اضافه‌ها را مادربزرگ‌ها کنار هم می‌دوختند تا لحافی بزرگ فراهم آورند.

 ناتوانی کارگردان در روایت
حکایت پارچه‌های زیبا و گاهی کم‌وبیش نازیبای پیژامه‌های قدیمی که مقداری از هرکدام کنار هم دوخته می‌شد تا لحافی بزرگ برای کرسی‌های گرم و نرم زمستانی فراهم آورند، حکایت سرهم‌کردن چند تکنیک کارگردانی شده که گویی کارگردان نمایش «سهیل» این سال‌ها از چند نمایش خارجی و داخلی دیده و چون لحاف چهل‌تکه مادربزرگ‌ها از هر پارچه که خوشش آمده بریده و گذاشته کنار هم و نامش شده لحاف چهل‌تکه‌ای به نام نمایش «سهیل» اما در ۹۰دقیقه تماشای یک نمایشنامه روی صحنه به نام «سهیل»، تماشاگر ناتوانی کارگردان را در روایت ذهنی خودش بیشتر می‌بیند؛ داستانی که می‌توانست روایت دو دنیای موازی زندگی روزمره کنونی ما و داستان شاه‌پریان و افسانه‌ها باشد، چنان کلاف سردرگمی شده که مخاطب از پیگیری ادامه اثر صرف‌نظر می‌کند ولی گویی کارگردان یا تهیه‌کننده اثر ۲۰هنرجو داشته که برای بازیگری به او مراجعه کرده‌اند و او هم قول داده تئاتری آماده کند تا همه هنرجوها برایش بازی کنند و تجربه‌ای روی صحنه تئاتر حرفه‌ای برای‌شان رقم بخورد! همین امر باعث شده تا اثر به‌شدت از ناحیه روایت متن دچار چالش عمیقی شود و از دل اتفاق‌هایی که معلوم نیست چگونه با شیوه پست‌مدرنیسم در داستانی امروزی برای دو کودک که همدیگر را نمی‌شناسند و قرار است قایم‌باشک‌بازی بکنند، شروع می‌شود و سر از خوابی درمی‌آورد که در سر مردی دیوانه می‌گذرد و حالا میان این همه هیاهو و سروصدا، ناگهان گروهی هنرجو دارید که به‌درستی فن بیان و حرکات فیزیک بدن و حالات چهره مناسب صحنه هم برای‌شان تشریح نشده و مانند همان تکه‌های پارچه نازیبا که یاد شد، از کنار پیژامه‌ای یا پیراهنی بیرون کشیده شده‌اند و شده‌اند تکه‌ای از لحاف چهل‌تکه نمایش و بازیگرانی که چند روز دیگر هرکجا بنشینند، می‌گویند ما تجربه رفتن روی صحنه حرفه‌ای را داریم اما دریغ که خودتان بهتر می‌دانید اگر استاد کوزه‌گر ظرفی که زود از دل کوره سفال‌گری بیرون بکشد دوام و قوامی ندارد و قابل‌استفاده نیست زود می‌شکند و ناچاریم بگذاریم گوشه طاقچه و فقط تماشایش کنیم.
 
فریاد بازیگران روی صحنه
همه این‌ها اگر به مدد فهم درست کارگردان از مکتب پست‌مدرنیسم شکل می‌گرفت حداقل بیننده را سردرگم از سالن به‌سوی خیابان نوفل‌لوشاتو رها نمی‌کرد؛ بیننده‌ای که 20بازیگر را دیده که مدام فریاد می‌زنند و عرض و طول صحنه را می‌دوند و تکه‌ای از یک پازل سردرگم شده‌اند که البته این هنرجوها مقصر نیستند و کارگردان است که فضای ذهنی خود را نتوانسته به شکل روایتی مستمر حکایت کند و ای کاش حداقل از یک راوی بهره می‌برد تا به روایت بی‌منطق اثر کمک کند.
بی‌شک تلاش ماه‌های طولانی این عزیزان قابل‌ستودن است، آن هم در روزگار کرونا اما تلاشی که در دست یک کارگردان کم‌تجربه به زمانی برای نشان‌دادن مجموعه‌ای بی‌معنی و بی‌ربط از علایقش از چند ترفند کارگردانی که در کارهای دیگر دیده بود تلف شده، نباید به این راحتی وارد سالن حرفه‌ای شده و برای عده‌ای که مشتاق دیدن تئاتر هستند، به اولین تجربه تلخ آن‌ها از یک تئاتر حرفه‌ای تبدیل بشود.درنهایت، از مجموعه تلاش‌های بازیگران و عوامل تشکر می‌کنم و آرزو دارم تا در مسیر اجرای آثار حرفه‌ای تئاتر برای مخاطب آگاه و فرهیخته هنر نمایش اهمیت بیشتری قائل بشوند.

captcha
شماره‌های پیشین