sobhe-no.ir
1270
شنبه، ۱۷ مهر ۱۴۰۰
13
نگاه «صبح‌نو» به تصویر زن در آثار داستانی نویسندگان معاصر ایرانی

زنان قدرتمند می‌شوند

مرضیه قاسمی / همه می‌دانند که مطالعه رمان به شناخت جامعه و فرد کمک می‌‌کند و افراد با همراه‌شدن شخصیت‌ها از آن جهان تک‌بعدی و محدود خود خارج می‌شوند و در بیشتر اوقات نوعی کاتارسیس یا همان پالایش روح در آن‌ها اتفاق افتد.

خبر

صبح نو

نگاه «صبح‌نو» به تصویر زن در آثار داستانی نویسندگان معاصر ایرانی

زنان قدرتمند می‌شوند

مرضیه قاسمی / همه می‌دانند که مطالعه رمان به شناخت جامعه و فرد کمک می‌‌کند و افراد با همراه‌شدن شخصیت‌ها از آن جهان تک‌بعدی و محدود خود خارج می‌شوند و در بیشتر اوقات نوعی کاتارسیس یا همان پالایش روح در آن‌ها اتفاق افتد.

در سال‌های اخیر حضور پررنگ زنان در عرصه نوشتن داستان کوتاه و رمان بسیار مشهود است؛ زنان نویسنده‌ای که با خلق شخصیت‌هایی از جنس خود به بیان عواطف و احساسات خود می‌پردازند و با طرح مصائب زنانه مخاطب را به تفکر و تلنگر درباره هویت و بعضا بحران هویتی پیرامون زنان فرامی‌خوانند.
 
در جست‌وجوی هویت
در اینجا پرسشی که می‌توان مطرح کرد این است که زن در رمان ایرانی طی سه دهه گذشته چه تحولاتی پشت سر گذاشته است. در پاسخ باید گفت در اوایل انقلاب، زنان در بسیاری از آثار با نویسندگان مرد، دارای شخصیت‌هایی منفعل، به حاشیه رانده‌شده، قربانی و ضعیف‌النفس بودند که همواره تحت سیطره پدر، پدربزرگ و همسر قرار داشتند اما با گذشت زمان با توجه به عصر ارتباطات و آگاهی زنان از ارزش‌های هویتی خود، آن‌ها خود وارد عرصه شدند و نویسندگی زنان رنگ جدی‌تری به خود گرفت. اغلب نوشته‌های آن‌ها رویکردی انتقادی علیه سلطه مردها بود و آن‌ها را تبدیل به کنشگرانی فعال در عرصه جامعه به‌ویژه در ادبیات کرد.
به نظر می‌رسد نخستین رمان ایرانی که به موضوع زن می‌پردازد، رمان «تهران مخوف» اثر مشفق کاظمی است که سال1301 نوشته شده است. کاظمی با بازگویی و توصیف فساد، فحشا، روسپی‌گری، بی‌سوادی زنان را به دلایل بی‌نتیجه‌ماندن انقلاب مشروطه گره می‌زند. در این سال‌ها، چند رمان دیگر از نویسندگانی ناشناس چاپ شد که قریب‌به‌اتفاق آن‌ها نگاهی منفعلانه و ناامیدانه به زن داشتند. در داستان‌هایی صادق هدایت با چهره‌های تک‌بعدی از زن مواجهیم. هدایت در اغلب داستان‌های خود، زنان را موجوداتی خرافه‌پرست، مطیع و منفعل ترسیم می‌کند؛ زنانی که از خوشبختی و حتی اندک دانشی به دورند. زنان داستان‌های «بزرگ علوی» نیز اغلب قربانی‌اند و حتی خیانت‌کار. محمود دولت‌آبادی زنان را به‌دلیل فقر، شخصیت‌هایی رنج‌کشیده، دردمند، مظلوم و فداکار معرفی می‌کند. در «بره گمشده راعی» نوشته هوشنگ گلشیری، «تهران مخوف» مشفق كاظمی و «شوهر آهوخانم» اثر علی‌محمد افغانی، غم و رنج و اندوه زنان در جامعه‌ای پر از پستی و پلشتی دیده می‌شود و اغلب تصمیمات شوهر و پدر در پیشبرد داستان نقش دارد و اینان‌ هستند که قهرمان داستان‌اند، نه زنان. بنابراین تا مدت‌های زیادی در آثار مردان نویسنده ایرانی شاهد تصویری منفعل و منفی و تیره از زنان هستیم که هرگز آن‌ها را در نقش قهرمان نمی‌بینیم.
طی سال‌های1340 تا 1380، به‌ویژه اوایل انقلاب و حضور زنان در پشت خط‌مقدم‌جنگ، رمان‌نویسی با موضوع زنان کمی دچار تغییر و به زنان از طریق ایفای نقش‌هایی، هویت و ارزش داده شد. نقش‌های مادر وفادار، شیرزن، زنان ایثارگر و انقلابی از این جمله‌اند. رمان «دا» از زهرا حسینی نمونه این نوع رمان‌هاست (که البته در دهه80 نوشته شد) اما در دهه70 شاهد حضور پررنگ خود زنان در عرصه نویسندگی هستیم. گرچه فضا برای زنان بازتر است اما همچنان زن‌ستیزی بر مسیر آنان سایه افکنده است.
پس از پایان جنگ تحمیلی، رمان‌های زیادی ازسوی نویسندگان زن و مرد به چاپ رسید؛ رمان‌های عامه‌پسندی مثل «بامداد خمار» فتانه حاج‌سیدجوادی و «کولی کنار آتش» از منیرو روانی‌پور و نیز رمان‌های نخبه‌گرایی مثل «جزیره سرگردانی» سیمین دانشور در دهه70 به جایگاه و نقش متفاوت زنان در جامعه می‌پردازند. دیدگاه حمایتگر دانشور از زنان در بسیاری آثارش به‌وفور دیده می‌شود. مهم‌ترین مضمون داستان‌های زنان، مبارزه علیه ساختارهای سنتی و پدرسالاری است. دغدغه‌های زنان شاغل و هنرمند و تحصیل‌کرده را می‌توان در این رمان‌ها یافت.
 
وضعیت در دهه80
در دهه80 نیز نویسندگان زن پرکارتر از گذشته حاضر شدند اما بااین‌حال همچنان سیطره وضعیت قبل باعث شده آن‌ها در دایره زنان منفعل باقی بمانند. مثلا در رمان پرفروش «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» اثر زویا پیرزاد، کلاریس زنی است که خودش را سانسور می‌کند، تمام‌وقت در خدمت خانواده است، کمتر به خود و علاقه‌هایش توجه دارد. گرچه تحصیلاتی دارد و فعال فرهنگی است.
«شروع یک زن» نوشته فریبا کلهر نیز دغدغه‌ها و تنهایی‌های زن در دنیای مدرن را نشان می‌دهد اما هیچ کنش فعالی از او شاهد نیستیم. در «پرنده من» به قلم فریبا وفی همین روند انفعال زن را شاهد هستیم اما در پایان داستان، شخصیت زن به خودشناسی می‌رسد و از این نظر، نگاه وفی کمی متفاوت‌تر از دیگر زنان نویسنده است.
همچنین دهه90، ایفاگری نقش زنان در عرصه ادبیات افزایش یافته و آن‌ها بیشتر به بازاندیشی هویت خود در داستان‌ها می‌پردازند. در این دهه از نظر محتوا، خلاقیتی در آثار زنان دیده نمی‌شود اما از نظر فرم و بازی‌های زبانی زنان پیشرفت‌هایی در داستان‌نویسی داشته‌اند و نوشته‌های آنان از محدوده رئالیسم اجتماعی صرف خارج شده و انواع تکنیک‌های فرمی و زبانی را می‌توان در داستان‌های این نویسندگان یافت.
درمجموع می‌توان گفت هرچند زنان با گذشت زمان حضور فعال‌تری در همه عرصه‌ها پیدا کرده‌اند اما کماکان در داستان‌نویسی، آنچه در نوشتار زنانه حائز اهمیت است، مبارزه علیه سیستم مردسالار و مطالبه استقلال، امنیت و آزادی است.

captcha
شماره‌های پیشین