sobhe-no.ir
1266
شنبه، ۱۰ مهر ۱۴۰۰
15
گفت‌وگوی «صبح‌نو» با «اصغر نقی‌زاده»، مجری برنامه «جنگِ دوست‌داشتنی»

آدم‌های جنگ دوست‌داشتنی‌اند

سمانه استاد / «هیچ جنگی دوست‌داشتنی نیست اما آدم‌های جنگ گاهی دوست‌داشتنی‌ان، هیچ زخمی بدون درد نیست اما جای زخم‌ها گاهی دوست‌داشتنی‌ان، هیچ سربازی عاشق جنگیدن نیست اما وقتی دفاع از خاک باشه جنگیدن هم گاهی دوست‌داشتنیه، هیچ مادری راضی به مرگ فرزند نیست اما وقتی شهادت باشه، مرگ هم گاهی دوست‌داشتنیه. هیچ دورانی سراسر دوست‌داشتنی نیست اما توی مرور خاطرات، گاهی حتی جنگ هم دوست‌داشتنیه.» این منولوگی است که در ابتدای هر قسمت مجموعه «جنگ دوست‌داشتنی» از زبان مجری این برنامه اصغر نقی‌زاده پخش می‌شود. «جنگ دوست‌داشتنی» مجموعه‌ای است که روی دیگری از جنگ را نشان می‌دهد. در این برنامه گفت‌وگومحور، فضایی دلنشین و متفاوت از جنگ به تصویر کشیده شده است. بدین بهانه با «اصغر نقی‌زاده» به گفت‌وگو نشسته‌ایم و او از پتانسیل چنین برنامه‌هایی برای پخش در شبکه‌های پرمخاطب صداوسیما به «صبح‌نو» چنین می‌گوید:

اخبار کوتاه

صبح نو

گفت‌وگوی «صبح‌نو» با «اصغر نقی‌زاده»، مجری برنامه «جنگِ دوست‌داشتنی»

آدم‌های جنگ دوست‌داشتنی‌اند

سمانه استاد / «هیچ جنگی دوست‌داشتنی نیست اما آدم‌های جنگ گاهی دوست‌داشتنی‌ان، هیچ زخمی بدون درد نیست اما جای زخم‌ها گاهی دوست‌داشتنی‌ان، هیچ سربازی عاشق جنگیدن نیست اما وقتی دفاع از خاک باشه جنگیدن هم گاهی دوست‌داشتنیه، هیچ مادری راضی به مرگ فرزند نیست اما وقتی شهادت باشه، مرگ هم گاهی دوست‌داشتنیه. هیچ دورانی سراسر دوست‌داشتنی نیست اما توی مرور خاطرات، گاهی حتی جنگ هم دوست‌داشتنیه.» این منولوگی است که در ابتدای هر قسمت مجموعه «جنگ دوست‌داشتنی» از زبان مجری این برنامه اصغر نقی‌زاده پخش می‌شود. «جنگ دوست‌داشتنی» مجموعه‌ای است که روی دیگری از جنگ را نشان می‌دهد. در این برنامه گفت‌وگومحور، فضایی دلنشین و متفاوت از جنگ به تصویر کشیده شده است. بدین بهانه با «اصغر نقی‌زاده» به گفت‌وگو نشسته‌ایم و او از پتانسیل چنین برنامه‌هایی برای پخش در شبکه‌های پرمخاطب صداوسیما به «صبح‌نو» چنین می‌گوید:

چه شد که به تاک‌شوی «جنگ دوست‌داشتنی» اضافه شدید؟
قبل از آبان‌ماه98 بود که آقای همایونفر، کارگردان کار گفتند که قصد دارند یک تاک‌شو درمورد دفاع‌مقدس بسازند اما یک تاک‌شوی متفاوت. من پیشنهاد دادم که به‌جای تعریف کردن خاطرات ناراحت‌کننده جنگ، قصه‌های شاد آن را تعریف کنیم. ایشان نیز کمی فکر کرده و قبول کردند. آذرماه98 مقدمات کار را انجام دادیم و قصد داشتیم در دی‌ماه فیلمبرداری را شروع کنیم اما خدا ترامپ را لعنت کند که حاج قاسم را شهید کرد. با این اتفاق کار ما نیز عقب افتاد و برنامه بعدی‌مان این بود که در اسفندماه98 فیلمبرداری را شروع کنیم.
 
و کرونا شروع شد!
دقیقا. چهارم اسفند دوربین را کاشتیم و خواستیم کار کنیم که کرونا، ترس‌ولرز ریخت در میان مردم. به هرکسی که زنگ می‌زدیم تا به محل فیلمبرداری بیاید، قبول نمی‌کرد. دکور زده شده بود، من به‌عنوان مجری انتخاب شده بودم اما هیچ مهمانی همکاری نمی‌کرد. صاحب لوکشین نیز که یکی از رستوران‌های سنتی روبه‌روی  پارک شهر بود، عذر ما را خواست و گفت به‌خاطر کرونا دیگر همکاری نمی‌کند.
 
بعد از آن محل فیلمبرداری را به کجا منتقل کردید؟
در ساختمان روایت فتح دکور زدیم. اواخر فروردین99 به مدت 10روز، میهمان روزی پنج نفر بودیم و با حدود 45نفر گپ‌وگفت کردیم. هر مهمانی حدود 45دقیقه صحبت می‌کرد. از ساعت دو بعدازظهر تا دیروقت کار می‌کردیم تا بتوانیم از هر گپ و گفتی حدود 30دقیقه‌اش را استفاده کنیم. خاطرات خیلی شادی گفته شد اما بعضی از آن‌ها با وجود اینکه واقعیت جنگ را نشان می‌داد اما قابل پخش نبود.

زمان پخش این برنامه به چه شکل بود؟
در بدترین ساعت ممکن. این برنامه در ایام عید 1400 ساعت 6بعدازظهر پخش می‌شد. ساعتی که اکثر مردم برای عیددیدنی رفته بودند و برنامه به‌شکل خوبی دیده نشد. این موضوع بسیار من را اذیت می‌کند. حتی بچه‌های رزمنده نیز از ساخت و پخش این برنامه خبر ندارند. 13قسمت در ایام عید پخش شد و بعد از آن هفته‌ای یک قسمت پخش می‌شد. خیلی تلاش کردیم تا این برنامه در شبکه‌های پرمخاطبی مانند یک و سه پخش شود اما موفق نشدیم.
 
و جای یک برنامه متفاوت و نسبتا شاد در حوزه دفاع‌مقدس در شبکه‌های پرمخاطب به‌شدت خالی است!
خیلی از کسانی که جنگ را ندیده‌اند با شنیدن این خاطرات تعجب می‌کردند که مگر چنین اتفاقی هم در جنگ افتاده است؟!
 
در این گپ‌وگفت‌ها، آیا شخصیتی هست که صحبت کردن با او برای شما با بقیه فرق داشته و به‌نوعی خاص‌تر باشد؟
بله. قسمت ششم این برنامه اختصاص دارد به شهید عباس حضرتی که شیمیایی بود و دوماه بعد کرونا گرفت و شهید شد. ایشان خاطرات جالبی تعریف می‌کرد و بسیار از رفتنش ناراحت شدم.
 
چرا این برنامه با وجود پتانسیلی که داشت ادامه پیدا نکرد؟
متاسفانه این برنامه ادامه پیدا نکرد. در ایران به این شکل نیست که برنامه‌ای را شروع کنیم و مثلا 20سال طول بکشد. هدف این است که فقط یک کاری انجام شود و تمام. آینده درازمدت برای آن نمی‌بینیم.

کمی از مستند «اصغرآقا آکتور سینما» ساخته آقای محسن نقی‌زاده برای‌مان بگویید.
این مستند مهر98 کلید زده شد و مهر99 فیلمبرداری‌اش به اتمام رسید. چون این فیلم در دوران کرونا ساخته شد، افراد کمی برای گفت‌وگو همکاری کردند. سه نفر از دوستان من، آقایان ابراهیم حاتمی‌کیا، رضا کیانیان و فرهاد توحیدی در این فیلم حضور دارند. پسرم که کارگردان این مستند است، سعی کرد در آن از لوکیشن‌های متفاوت استفاده کند. ما به زورخانه بانک ملی، محل کار پدرم رفتیم، به موزه سینما و لوکیشن‌های بسیار متنوع دیگر. فیلم مونتاژ بی‌رحمانه‌ای نیز داشت و بسیاری از بخش‌های اضافه‌اش حذف شد.
 
در این فیلم کدام چهره از اصغر نقی‌زاده را می‌بینیم؟ چهره خانوادگی، آموزش‌وپرورشی، جنگی یا سینمایی‌اش؟
در این فیلم تمرکز روی چهره سینمایی من است، روی علاقه‌ای که از بچگی به سینما داشتم؛ زیرا نزدیک خانه‌مان سینما وجود داشت و به فیلم فارسی علاقه پیدا کرده بودم. یا روز 13آبان وقتی نوجوان بودم و قرار بود برای راهپیمایی این روز برویم، در گذر از خیابان رودکی متوجه شدم که سینما خرم فیلم آرواره‌های کوسه را اکران 
کرده است، پس به‌جای شرکت در راهپیمایی به سینما رفتم و فیلم دیدم.
 
این مستند در چه تاریخی پخش شد و علاقه‌مندان چطور می‌توانند آن را ببینند؟
 این مستند روز سی‌ام شهریورماه ساعت 8 و 12شب و 9صبح پخش شد و علاقه‌مندان می‌توانند آن را در سایت فیلم‌گردی ببینند.
 
این روزها در حال انجام چه فعالیت‌های دیگری هستید؟
تابستان امسال را همراه با عزیز دلم، آقای عزت‌الله مهرآوران، در سریال «زن زندگی مرد زندگی» کار کردیم. قسمت هجدهم این سریال، من به‌عنوان مهمان حضور داشتم. متاسفانه حال عزت‌الله این روزها خوب نیست و با وجود اینکه دو دوز واکسنش را هم زده بود باز هم به کرونا مبتلا شد. این روزها سریال «اپیدمی» را به‌جای عزیز دلم، علی سلیمانی، بازی می‌کنم. از رفتن او جگرم سوخت و مرگش برایم خیلی سنگین بود. سریال «نیکان» را نیز در حال بازی دارم، کاری از آقای علی سرآهنگ. ما با جان‌مان بازی می‌کنیم. خدا پدر رییس‌جمهور جدید را بیامرزد که واکسن به این کشور وارد کرد و الان بچه‌های‌مان هم به‌راحتی واکسن می‌زنند و دیگر لازم نیست مانند ما از پنج صبح توی صف بایستند.

خیلی از کسانی که جنگ را ندیده‌اند با شنیدن این خاطرات تعجب می‌کردند که مگر چنین اتفاقی هم در جنگ افتاده است 

captcha
شماره‌های پیشین