sobhe-no.ir
1266
شنبه، ۱۰ مهر ۱۴۰۰
13
یادداشت «صبح‌نو» درباره کتاب «عزیزخانوم» که روایت زندگی مادر چهار شهید است

می‌دانستم بچه‌هایم شهید می‌شوند

الهام اشرفی / باید به نام مادران سرزمین‌مان قسم خورد. به‌خصوص مادرانی که فرزندان‌شان را با خلوص نیت و فقط به‌خاطر حفظ جان و مال و ناموس سرزمین‌مان راهی مرزهای‌مان کردند. مادرانی که فرزندان‌شان را چون هر مادر دیگری به مهر و محبت در آغوش‌شان سیراب کرده بودند، شب‌های بسیاری را بالای سر فرزندان‌شان به صبح رساندند که مبادا تب‌شان کمی بالاتر برود که مبادا سرخی گونه‌های تب‌آلودشان سرخ‌تر شود، زمان‌های زیادی و در لابه‌لای هزاران کار و مشغله‌شان بالای سر مشق و دیکته‌ شب فرزندان‌شان نشستند و کلمه‌به‌کلمه با آن‌ها همراه شدند ولی به‌موقعش و در بزنگاه هجوم دشمن، برای حفظ کشور و برای باورشان همین جگرگوشه‌های‌شان را راهی جبهه‌های جنگ کردند و چشم‌به‌راه‌شان نشستند بر سر سجاده‌های‌شان و خون گریه کردند.

معرفی کتاب

ماجراهای حفر یک تونل مهم در دل جنگ

صبح نو

یادداشت «صبح‌نو» درباره کتاب «عزیزخانوم» که روایت زندگی مادر چهار شهید است

می‌دانستم بچه‌هایم شهید می‌شوند

الهام اشرفی / باید به نام مادران سرزمین‌مان قسم خورد. به‌خصوص مادرانی که فرزندان‌شان را با خلوص نیت و فقط به‌خاطر حفظ جان و مال و ناموس سرزمین‌مان راهی مرزهای‌مان کردند. مادرانی که فرزندان‌شان را چون هر مادر دیگری به مهر و محبت در آغوش‌شان سیراب کرده بودند، شب‌های بسیاری را بالای سر فرزندان‌شان به صبح رساندند که مبادا تب‌شان کمی بالاتر برود که مبادا سرخی گونه‌های تب‌آلودشان سرخ‌تر شود، زمان‌های زیادی و در لابه‌لای هزاران کار و مشغله‌شان بالای سر مشق و دیکته‌ شب فرزندان‌شان نشستند و کلمه‌به‌کلمه با آن‌ها همراه شدند ولی به‌موقعش و در بزنگاه هجوم دشمن، برای حفظ کشور و برای باورشان همین جگرگوشه‌های‌شان را راهی جبهه‌های جنگ کردند و چشم‌به‌راه‌شان نشستند بر سر سجاده‌های‌شان و خون گریه کردند.

«عزیزخانوم» یکی از هزاران‌هزار این‌گونه مادران است و حتی به‌نظر نگارنده، مادرتر از هر مادری. مادری که چهار پاره‌ تنش را با رضایت عمیق قلبی راهی جبهه‌های جنگ ایران و عراق کرد. چهار جگرگوشه‌اش را که در سختی‌های جوانی و نابلدی‌های تازه‌عروسی و تازه‌مادری به‌سختی بزرگ‌شان کرده بود.
کتاب «عزیزخانوم» روایت زندگی پرفرازونشیب خانم «کبری حسین‌زاده حلاج» است. مادر چهار شهید: محسن، جواد، علی‌اصغر و محمدرضا بارفروش.
بارها پیش آمده که در کتابی، مجله‌ای یا دیواری کنار بزرگراهی، عکس دو یا چند برادر شهید را دیده‌ام؛ اولین فکری که فورا بعد از دیدن این تصاویر در ذهنم روشن می‌شود این است که: مادرشان چه کشیده است؟ مادرشان چطور با این داغ‌ها و جای خالی‌شان کنار آمده است؟ کتاب «عزیزخانوم» دقیقا پاسخ به این سوال همیشگی‌ام است.
«می‌گویند بالاترین مرتبه‌ ایثار بذل جان است؛ اما من معتقدم بالاترین مرتبه‌ ایثار برای مادر، گذشتن از جگرگوشه‌اش است که یقینا از جان برایش عزیزتر است...» (صفحه‌10)
 
لبخند دل‌نشین «عزیزخانوم»
فاطمه جعفری، مصاحبه‌کننده و تدوینگر کتاب در مقدمه‌ کتاب نوشته است که «عزیزخانوم» در طول مصاحبه همیشه «لبخند دل‌نشینی» بر چهره‌اش داشته است. عزیزخانوم با لهجه‌ کاشانی که در جای‌جای کتاب جاری است خاطرات زندگی‌اش را روایت می‌کند؛ از 12زایمانش، از زندگی گاهی سختش، از قالی‌بافی‌هایش، از زایمان‌هایش که گاهی دست‌تنها و فقط و فقط با وجود خودش صورت می‌گرفت... .
«عزیزخانوم» روایت می‌کند و از دل این روایت، خلوص بیش‌ازحد و ایثار درونی و ذاتی‌اش نسبت‌به میهن بیرون می‌زند. عزیزخانوم در عین عشق بسیار به فرزندانش، در بزنگاه‌های مهم زندگی و کشور، همین فرزندانش را راهی جبهه‌ها می‌کند و پس از شهادت‌شان، با صبر و استقامت بسیار شهادت‌شان و فقدان‌شان را تحمل می‌کند و نیز همسر و اطرافیانش را هم به صبر و تحمل دعوت می‌کند. «من می‌دانستم که بچه‌هایم شهید می‌شوند. از رفتار و کردار و نیت و باطن‌شان مشخص بود. از وقتی بچه‌ها می‌رفتند جبهه، من هر روز منتظر خبر شهادت‌شان بودم. خودم را آماده کرده بودم.» (صفحه61) «بعضی‌ها می‌گفتند: بچه‌هاتون رو نفرستید جبهه، می‌گفتم: الان اسلام به بچه‌های ما احتیاج داره. کاری که به خاطر خداست که دیگه سفارش نمی‌خواد، همه باید برند.» (صفحه‌55) این مادر، صبورانه همه‌ نبودن‌های فرزندانش را تحمل می‌کرد و تنها تکیه‌گاهش «توکلت علی‌الله»ی بود که دل خودش و همسر و خانواده‌اش را با آن قرص می‌کرد گفتم: «توکلت علی‌الله، خدایی که اصغر رو داده، خودش هم محافظشه.» (صفحه69). عزیزخانوم حتی در زمان تظاهرات‌های مردمی برای انقلاب اسلامی، بی‌هیچ ترس و واهمه‌ای فرزندانش را راهی می‌کرده است. «من راضی بودم ولی پدرم راضی نبود. می‌گفت: اگر بچه‌هات رو بگیرند چه‌کار خواهی کرد؟ می‌گفتم: «توکلت علی‌الله.» (صفحه‌44)

روایت بدون سانسور
آنچه راوی و تدوینگر کتاب از گفتن و روایت کردنش ابایی نداشته‌اند، بیان نظرات مخالف دوروبری‌های «عزیزخانوم» است. «عزیزخانوم» در راه صبر و ایثارش نظرات منفی بسیاری از اطرافیانش شنیده ولی با صبوری آن‌ها را از سر گذرانده‌ است. «بچه‌هایم را دوست داشتم ولی اسلام را بیشتر. خدا را بیشتر دوست داشتم که این بچه‌ها را به من داد. این‌ها نعمت بودند. حاجی هم هرطور من می‌گفتم موافق بود.» (صفحه‌44)
یکی از حسن‌های کتاب این است که در حین روایت خاطرات، ما به‌عنوان خواننده با بسیاری از رسم‌ورسوم شهر کاشان آشنا می‌شویم که این بسیار جالب است. «رسم بود که زائو را می‌بردند حمام زیسبونی. از طایفه‌ زن و شوهر سه، چهار نفر می‌آمدند. هفت، هشت نفری می‌شدند. پله‌دار حمام خانمی بود که در حمام کار می‌کرد...»  (صفحه‌‌30)
«هزینه‌ پذیرایی مراسم با پدر بچه بود. سه روز بعد از تولد بچه، داسی حمام (مدیر حمام) یک آفتابه‌ مس را پر از آب می‌کرد، بین یک دستمال می‌پیچید و می‌آورد که بچه را با آب بشوییم، موقع رفتنش قند و قاروت، یک کله‌قند سه‌کیلویی و دو، سه تومان پول به او می‌دادند.» (صفحه‌31)
کتاب «عزیزخانوم» پر است از فداکاری، صبوری و حس عمیق مادری، مادری که از پاره‌های وجودش گذشت، بی‌هیچ چشمداشتی. عکس روی طرح جلد کتاب بسیار چشم‌گیر و درخور محتوای کتاب است. صفحات آخر کتاب مزین به عکس‌های عزیزخانوم و فرزندانش در دوره‌های مختلف زندگی‌شان است. حتی عکس‌هایی از مراسم تشییع جنازه‌های‌شان که بسیار تاثیرگذارند. این‌گونه روایات باید منتشر شوند برای آیندگان که بدانند آسایش و آرامش امروزمان نه‌تنها از جان جوانان‌مان است که از صبر و ایثار و گذشت مادران سرزمین‌مان نیز نشأت گرفته است.
بنابرین گزارش، کتاب «عزیزخانوم» در ۱۱۲صفحه و قیمت ۱۷هزار تومان ازسوی انتشارات راه‌یار، راهی بازار نشر شده است و علاقه‌مندان علاوه‌بر کتاب‌فروشی‌ها می‌توانند از طریق صفحات مجازی ناشر به نشانی raheyarpub  یا سایت
 vaketab.ir نسبت‌به تهیه کتاب اقدام کنند.

«عزیزخانوم» در راه صبر و ایثارش نظرات منفی بسیاری از اطرافیانش شنیده است ولی با صبوری آن‌ها را از سر گذرانده‌ است 

captcha
شماره‌های پیشین