sobhe-no.ir
1258
یکشنبه، ۲۸ شهریور ۱۴۰۰
4
قاسم زائری در گفت‌وگو با «صبح‌نو» :

جامعه دریافت، آزادی در انحصار نخبگانِ اصلاح‌طلب نیست

حسام رضایی / وقتی نخبگان اصلی اصلاح‌طلب با وجود حمایت همه‌جانبه از عبدالناصر همتی در انتخابات 1400، با استقبال سرد طبقه متوسط شهری به‌عنوان پایگاه سنتی اصلاحات مواجه شدند، این گزاره در میان جامعه‌شناسان سیاسی شکل گرفت که طبقه متوسط شهری دیگر همراه ایده‌های برساخته اصلاحات(در معنای تاریخی و تشکیلاتی) آن نیستند و اصلاح‌طلبان برای احیا و امکان بازیگری مجدد جهت باز کسب قدرت، باید دست به بازسازی و بازیابی اندیشه‌ای، رویکردی، گفتمانی و حتی تشکیلاتی بزنند. مضاف بر این، اهل فن تاکید دارند که بی‌رمقی طبقه متوسط برای کنش سیاسی(سیاست‌زدایی) و افتادن در ورطه اقتضائات فرودستی، فرصت بی‌بدیل تاریخی را به دولت ابراهیم رئیسی و به‌طورکلی اصولگرایان بخشیده تا بتوانند، ثنویت سنتی «طبقه متوسط-اصلاحات» را به همسازی «طبقه متوسط-اصولگرایی» تغییر بدهند. برای بررسی نسبت طبقه متوسط با جریان اصلاحات و نگاه و رویکرد دولت جدید به این طبقه و سایر طبقات، به سراغ دکتر قاسم زائری، جامعه‌شناس رفتیم. او معتقد است که نمایندگی آزادی‌های سیاسی و اجتماعی دیگر در انحصار اصلاح‌طلبان نیست و جامعه ایران فهمیده که اصولگرایان هم می‌توانند نمایندگان حتی بهتری برای دفاع از آزادی آن‌ها باشند. در ادامه مشروح گفت‌وگوی «صبح‌نو» با این جامعه‌شناس سیاسی را از نظر خواهید گذراند.

صبح نو

قاسم زائری در گفت‌وگو با «صبح‌نو» :

جامعه دریافت، آزادی در انحصار نخبگانِ اصلاح‌طلب نیست

حسام رضایی / وقتی نخبگان اصلی اصلاح‌طلب با وجود حمایت همه‌جانبه از عبدالناصر همتی در انتخابات 1400، با استقبال سرد طبقه متوسط شهری به‌عنوان پایگاه سنتی اصلاحات مواجه شدند، این گزاره در میان جامعه‌شناسان سیاسی شکل گرفت که طبقه متوسط شهری دیگر همراه ایده‌های برساخته اصلاحات(در معنای تاریخی و تشکیلاتی) آن نیستند و اصلاح‌طلبان برای احیا و امکان بازیگری مجدد جهت باز کسب قدرت، باید دست به بازسازی و بازیابی اندیشه‌ای، رویکردی، گفتمانی و حتی تشکیلاتی بزنند. مضاف بر این، اهل فن تاکید دارند که بی‌رمقی طبقه متوسط برای کنش سیاسی(سیاست‌زدایی) و افتادن در ورطه اقتضائات فرودستی، فرصت بی‌بدیل تاریخی را به دولت ابراهیم رئیسی و به‌طورکلی اصولگرایان بخشیده تا بتوانند، ثنویت سنتی «طبقه متوسط-اصلاحات» را به همسازی «طبقه متوسط-اصولگرایی» تغییر بدهند. برای بررسی نسبت طبقه متوسط با جریان اصلاحات و نگاه و رویکرد دولت جدید به این طبقه و سایر طبقات، به سراغ دکتر قاسم زائری، جامعه‌شناس رفتیم. او معتقد است که نمایندگی آزادی‌های سیاسی و اجتماعی دیگر در انحصار اصلاح‌طلبان نیست و جامعه ایران فهمیده که اصولگرایان هم می‌توانند نمایندگان حتی بهتری برای دفاع از آزادی آن‌ها باشند. در ادامه مشروح گفت‌وگوی «صبح‌نو» با این جامعه‌شناس سیاسی را از نظر خواهید گذراند.

فرضیه‌ای درباره علت شکست اصلاح‌طلبان در انتخابات 1400 مطرح می‌شود مبنی بر اینکه جریان اصلاحات به‌دلیل ضعف در پاسخگویی به مطالبات طبقه متوسط شهری، از کشاندن پایگاه اجتماعی خود پای صندوق‌ها بازماند. این نظر را تا چه اندازه قریب به واقعیت می‌دانید؟
 توضیح شکست یک گروه نخبه در رقابت سیاسی، تک‌متغیره نیست و می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد. یکی از دلایلی که مطرح می‌شود، ایجاد فاصله بین «طبقه متوسط» و اصلاح‌طلبان است. استدلال این است که چون طبقه متوسط نحیف شده و از بین رفته، اصلاح‌طلبان نتوانستند آن‌ها را به مشارکت در انتخابات دعوت کنند. اولا وقتی ما از طبقه متوسط صحبت می‌کنیم، طبقه متوسط یک پدیده تاریخی است و یکبار در غرب ظهور یافت و پایان یافته است. بعدا حول آن رخداد تاریخی، مفهوم‌پردازی صورت گرفت و برای آن شاخص‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تعریف کردند. آنچه در واقعیت وجود دارد این است که ما با گروه‌های مختلف اجتماعی مواجهیم که علایق متفاوتی دارند و با دخالت هرکدام از شاخص‌های مزبور، امکان همنشینی و همبستگی گروه‌های مختلف با علایق مختلف کمتر می‌شود؛ مثلا اگر شاخص را «میزان درآمد» در نظر بگیریم، بعضی گروه‌ها را می‌توانیم ذیل «طبقه متوسط» قرار دهیم اما با ورود متغیر فرهنگی، همین جمعی که به لحاظ درآمدی با یکدیگر همبستگی پیدا کرده بودند، دچار اختلافات و تعارضات می‌شوند. بر این اساس، وقتی از طبقه متوسط صحبت می‌کنیم، درباره یک «واقعیت» صحبت نمی‌کنیم، بلکه با یک «برساخته گفتمانی» ازسوی نخبگان مواجهیم. اولا نخبگان (در اینجا اصلاح‌طلب)، گروه‌های مختلف را به نفع راهبردهای سیاسی خود یکدست و همساز می‌کنند. از طرف دیگر، همین نخبگان (اصلاح‌طلب) برسازنده گفتمانی طبقه متوسط، با همدیگر وحدت ندارند؛ مثلا در سال‌های گذشته، میان نخبگان اصلاح‌طلب، تشتت آرا به وجود آمد. برخی نخبگان اصلاح‌طلب که به «جوانان اصلاح‌طلب» مشهور شده‌اند، خواهان توجه به شعارهای معطوف به عدالت اجتماعی و طبقات محروم هستند. در انتخابات اخیر، آن برساخته گفتمانی نخبگان اصلاح‌طلب حول مفهوم «طبقه متوسط» تولید کرده بودند، در توضیح شرایط اجتماعی و همبسته کردن گروه‌های با علایق متفاوت، ناکام ماندند؛ یعنی نخبگان اصلاح‌طلب امکان یکدست‌سازی گروه‌های مختلف و متعارض را از دست دادند. پس بهتر است بگوییم که گفتار همسازکننده نخبگان اصلاح‌طلب قدرت خود را از دست داده و امکان کنترل بر گروه‌های مختلف اجتماعی را ندارند.
 
این گفتار همسازکننده شامل چه مولفه‌هایی بوده که امروز قدرت خود را از دست داده است؟
 راجع به این سوال می‌شود در دو سطح بحث کرد: یکی واقعیت زندگی افراد [گروه‌های مختلف اجتماعی] که من از آن با عنوان «هسته سخت زندگی» مثل درآمد، اشتغال و مسکن و ... یاد می‌کنم و سطح بعدی، آن چیزی است که اصطلاحا ارزش‌های طبقه متوسط مثل آزادی‌های اجتماعی و سیاسی نامیده می‌شود. 

آنچه در برساخته گفتمانی نخبگان اصلاح‌طلب حائزاهمیت است، رجحان این ارزش‌ها بر موضوعات مربوط به هسته سخت زندگی است. آن‌ها از سال1376 قصد داشتند با برساخته گفتمانی خود، از طبقه متوسط یک «سوژه رهایی‌بخش» و انقلابی بسازند درحالی‌که طبقه متوسط به‌واسطه ماهیت بینابینی و محافظه‌کارانه‌اش، اصلا یک سوژه ثبات‌گراست، نوعی ثبات‌گرایی معقول.
 
درحال‌حاضر چرا دال مرکزی برساخته گفتمانی اصلاح‌طلبان، دیگر جواب نمی‌دهد و قادر نیست گروه‌های متکثر و متفاوت اجتماعی را همساز و به‌عنوان طبقه متوسط شهری بسیج کند؟
 دلایل مختلفی دراین‌باره دخیل هستند. اول از همه، خصیصه «بی‌عملی» دولت روحانی است که به اعتراف نخبگان اصلاح‌طلب در سال92 حداکثر چهار یا پنج درصد رأی داشت و با حمایت اصلاح‌طلبان به پیروزی رسید. نتیجه عملکرد این دولت یا بهتر بگوییم بی‌عملی‌اش، ضربه به هسته سخت زندگی گروه‌های مختلف اجتماعی است که ذیل برساخته گفتمانی اصلاح‌طلبان به‌عنوان «طبقه متوسط» گرد آورده شده بودند. بسیاری از مالکان، مستاجر شدند و مستاجرها از مرکز شهرها به حاشیه یا حتی به شهرستان‌های کوچک‌تر رفتند تا زندگی حداقلی‌شان را ادامه بهند و البته آنچه در ماجرای بورس و گران شدن بنزین اتفاق افتاد. بنابراین، سیاست‌های دولت آقای روحانی که ازسوی نخبگان اصلاح‌طلب حمایت شد، گروه‌های مختلف طبقه متوسط را دچار «تنش وجودی» کرد. در کنار این، اصولگرایان هم تدریجا یاد گرفتند یا متوجه شدند که آن‌ها هم در آزادی‌های سیاسی و اجتماعی باید مطالبه‌گر باشند. مثلا وقتی آقای رئیسی در قوه قضاییه حضور داشت یا الان که آقای اژه‌ای حضور دارد در مواردی مثل جرم سیاسی یا آزادی فعالان سیاسی، اصولگرایان خود را به‌عنوان متولی و مطالبه‌گر آزادی‌های سیاسی و اجتماعی معرفی کردند. همین اقدامات باعث شد تا این آگاهی در جامعه به وجود بیاید که پیگیری آزادی‌های سیاسی و اجتماعی در انحصار اصلاح‌طلبان نیست و اصولگرایان هم می‌توانند در این زمینه‌ها اقدام کنند و درنتیجه، حتی می‌توانند موفق‌تر باشند.
 
تعریف فعلی شما از طبقه متوسط چیست؟ دغدغه امروز طبقه متوسط آیا مانند سال‌های 76 و 92 و 96، آزادی‌های سیاسی و اجتماعی است یا اینکه سویه آن با تغییر مواجه شده است؟
 خط قرمز طبقه متوسط، فقر است. ما در فرهنگ عمومی‌مان از تعابیری مثل اینکه «فلانی زندگی متوسط دارد» یا «فلانی صورتش را با سیلی سرخ نگه می‌دارد»، استفاده می‌کنیم. به نظر من، مساله اصلی امروز «طبقه متوسط» این است که دچار فقر نشود و بر همین اساس، از آزادی‌های اجتماعی و سیاسی عدول کرده است. از طرف دیگر، یک تغییر مهم فرهنگی در کشور رخ ‌داده مبنی بر اینکه بعضی مقولات و موضوعات که 20سال پیش «مطالبه اجتماعی» بودند، امروز دیگر «حق اجتماعی» هستند؛ یعنی نه‌تنها افراد «طبقه متوسط» بلکه نخبگان هم موضوعاتی مثل دسترسی به فضای مجازی و استفاده از ابزارهای نوین ارتباطی را به‌عنوان حق مسلم گروه‌های مختلف اجتماعی در نظر دارند که باید توسعه یابد.
 
با این تفاسیر، نخبگان اصلاح‌طلب با دو سطح چالش مواجه هستند؛ اول اینکه باید برساخته گفتمانی خود را از آزادی‌های اجتماعی و سیاسی به عدالت اجتماعی شیفت بدهند و دوم اینکه با رقیب اصولگرایی مواجه‌اند که آن‌ها هم در حفظ و تامین آزادی مدعی شده‌اند. نخبگان اصلاح‌طلب برای مواجهه با این دو سطح چالش، دست به چه بازیابی‌های گفتمانی باید بزنند؟
 نخبگان اصلاح‌طلب یک برنامه گفتمانی داشتند که با آن، گروه‌های مختلف طبقه متوسط را همساز و همبسته می‌کردند و واقع امر این است که نیروهای اجتماعی طبقه متوسط هم پس از مدتی، هویت برآمده از برساخته گفتمانی اصلاحات را پذیرفتند. خودشان را به نخبگان اصلاح‌طلب واسپاری کردند. اوج این پذیرش و واسپاری، انتخابات سال1396 بود؛ پس از شکست پروژه دولت آقای روحانی در برجام، اصلاح‌طلبان با کمک سلبریتی‌ها -که بخش دیگری از استراتژی گفتمانی اصلاح‌طلبان هستند- مساله «تلگرام» را به مساله اصلی آن انتخابات تبدیل کردند به‌گونه‌ای که آقای روحانی با محوریت دال تلگرام پیروز شد. اصلاح‌طلبان امروز دیگر در دولت حضور ندارند و برای جلوگیری از افتادن طبقه متوسط به دامن فقر، نمی‌توانند مستقیما در برنامه‌ریزی‌ها و سیاست‌گذاری‌ها نقش داشته باشند؛ البته اصلاح‌طلبان می‌توانند نقش سازنده به معنای فعالیت و کمک کردن به دولت آقای رئیسی را داشته باشند یا مثلا در مجلس که واجد یک اقلیت هستند، می‌توانند به پیشبرد برخی طرح‌ها کمک کنند اما اگر اصلاح‌طلبان بخواهند به‌طور سلبی بر همین راهی که تا الان آمده‌اند سماجت کنند، احتمالا در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی و رسانه‌ای خواهد بود؛ یعنی تلاش کنند که با برجسته کردن برخی موضوعات فرهنگی یا چالشگری در موضوعاتی مثل مواجهه با طالبان و نظایر آن، همچنان توجه گروه‌های اجتماعی را جلب کرده و ذیل موضوعات معینی همساز و همبسته کنند. البته با توجه به اینکه در فضای رسانه‌های ارتباطی جدید، افراد خودشان به‌شخصه مولد و مفسر شده‌اند، همسازی آن‌ها با کمک موضوعات مشخص اجتماعی ازسوی نخبگان اصلاح‌طلب بسیار دشوار شده است. چشم‌اندازی از یک ایده یا ایدئولوژی فراگیر سیاسی مشاهده نمی‌شود.
 
البته با توجه به استقبال سرد طبقه متوسط شهری از انتخابات1400، سیاست مانور روی موضوعات فرهنگی مثل تلگرام، تا حد زیادی تحریک‌کنندگی خود را از دست داده است. به نظر می‌رسد پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان، دچار یک نوع لختی و بی‌حسی شده که هیچ مناقشه برساخته فرهنگی یا اجتماعی نمی‌تواند آن را به واکنش وادارد.
 بله. من معتقد هستم که این تحلیل که «اصلاح‌طلبان به‌دلیل آب رفتن طبقه متوسط، در انتخابات اخیر شکست خوردند» غلط و نوعی فریب است. مساله این است که برساخته گفتمانی و راهبردی اصلاح‌طلبان، دیگر برای نیروهای مختلف اجتماعی حساسیت‌برانگیز نیست؛ به‌بیان‌دیگر، یک نوع خودآگاهی در میان گروه‌های مختلف اجتماعی نسبت‌به این پوسته گفتمانی پدیده آمده است. حتی می‌توانیم از یک نوع «سیاست‌زدایی» در «طبقه متوسط» بحث کنیم که درنتیجه آن، داشتن «زندگی متوسط» (نیفتادن در فقر) به مساله اصلی این گروه‌ها تبدیل شده و این گروه‌ها دچار انزوا و درگیر مسائل بیناشخصی/گروهی شده‌اند و از این جهت، علاقه‌ای نسبت به سیاست به معنی رقابت بین نخبگان سیاسی و جانبداری از یک گروه در برابر دیگری در آن‌ها وجود ندارد. 
 
دولت آقای رئیسی برای سیاسی‌سازی مجدد مردم باید دست به چه اقداماتی بزند؟ آیا حضور بی‌واسطه رییس‌جمهوری میان مردم، می‌تواند درمانگر باشد؟
 در موقعیت تاریخی کنونی، گروه‌های مختلف اجتماعی از چتر گفتمانی نخبگان اصلاح‌طلب بیرون آمده و با «واقعیت» زندگی خود مواجه شده‌اند. به تعبیر آگامبن، نوعی «حیات برهنه» نمودار شده است. در این موقعیت تاریخی خاص، آقای رئیسی با مردمی مواجه است که با «واقعیت» زندگی خود روبه‌رو شده‌اند. به نظر می‌رسد آقای رئیسی در حوزه عمومی با سه صفت شناخته می‌شود؛ اول اینکه آدم عاقلی است و دچار هیجان‌زدگی نمی‌شود و به تجربه‌ها احترام می‌گذارد، دوم اینکه آدم اخلاقی است و هر چه در مناظره‌ها به او حمله شد، ایشان نامزدها را به رعایت تقوا دعوت کرد. سوم، ایشان آدم مردم‌داری است و از اینکه با مردم مواجهه و هم‌سخنی و گفت‌وگو داشته باشد، کراهت ندارد؛ البته این خصیصه با «عوامی‌گری» که در دوره‌های قبل شاهدش بودیم، متفاوت است. حالا که سایه نخبگان اصلاح‌طلب از سر گروه‌های اجتماعی کوتاه شده، برای آقای رئیسی و دولت او فرصت مغتنمی ایجاد شده که هویت اجتماعی این گروه‌ها را ترمیم کند. اتخاذ و اجرای سیاست‌های اجتماعی و رفاهی در حوزه‌های مسکن و اشتغال و آموزش، می‌تواند یک هویت اجتماعی تازه‌ای را بر این گروه‌های اجتماعی سوار کند.
 
به‌عنوان سوال پایانی. آقای رئیسی و دولت ایشان آیا می‌تواند نظر مثبت و مساعد طبقه متوسط را جلب کند؟ آیا آقای رئیسی می‌تواند تصویر سنتی همسازی «طبقه متوسط-اصلاحات» را به هم بزند و یک همسازی جدید میان «طبقه متوسط-اصولگرایی» ایجاد کند؟
 نکته اول این است که تعلقات سیاسی در ایران، ابدی و ازلی نیستند یعنی قرار نیست که طبقه متوسط همیشه با مطالبات و اراده سیاسی اصلاح‌طلبان پیوند داشته باشد. در جامعه سیاسی ایران، همواره این گزاره وجود داشت که اهل سنت به اصلاح‌طلبان تمایل سیاسی دارند و البته این گزاره، نمود بیرونی هم داشت و برخی شخصیت‌ها مثل مولوی عبدالحمید همیشه پشتوانه آقای خاتمی و بعد، آقای روحانی بودند. فارغ از میزان تاثیرگذاری نخبگان اهل سنت بر اهل سنت، در انتخابات اخیر با یک تغییر عمده مواجه بودیم و آن، حمایت اهل سنت از آقای رئیسی بود. اینکه علایق «طبقه متوسط» تغییر کند، اصلا غیرممکن نیست چون این علایق اصلا یک برساخته گفتمانی هستند و با رفتن یک گروه نخبگانی و آمدن گروه نخبگانی دیگر، می‌توانند دچار تحول شوند.
 
آیا دولت رئیسی می‌تواند توامان به مطالبات طبقه متوسط و طبقه فرودست توجه کند؟
  نکته حائزاهمیت در ارائه خدمات اجتماعی، رعایت انصاف است. منصفانه بودن مستلزم توجه به تفاوت‌های طبقات و افراد است و توضیح تفاوت‌ها نیازمند یک نظام توجیهی است. گروه‌هایی که در مرکز قرار دارند، برای پذیرش توزیع متفاوت خدمات اجتماعی در کشور، نیازمند توجیه و توضیح دولت نیاز دارند. شاید تاکید رهبر انقلاب بر هم‌سخنی دولت با مردم را بتوان بر همین اساس توضیح داد. وجود این نظام توجیهی و هم‌سخنی وجود نابرابری را برای گروه‌های مختلف اجتماعی قابل‌پذیرش خواهد کرد.

مساله اصلی امروز «طبقه متوسط» این است که دچار فقر نشود و بر همین اساس، از آزادی‌های اجتماعی و سیاسی عدول کرده است. از طرف دیگر، یک تغییر مهم فرهنگی در کشور رخ ‌داده مبنی بر اینکه بعضی مقولات و موضوعات که 20سال پیش «مطالبه اجتماعی» بودند، امروز دیگر «حق اجتماعی» هستند

captcha
شماره‌های پیشین