sobhe-no.ir
1253
یکشنبه، ۲۱ شهریور ۱۴۰۰
4
کیهان برزگر در گفت‌وگو با «صبح‌نو»:

مشروعيت سنتی آمريكا زير سوال رفته است

دکتر کیهان برزگر، استاد روابط بین‌الملل و پژوهشگر ارشد مسائل استراتژیک و سیاست خارجی در گفت‌وگویی تفصیلی با «صبح‌نو»، در توضیح اولویت‌های سیاست خارجی دولت جدید ایران گفت که برجام همچنان مهم‌ترین موضوع سیاست خارجی ایران است؛ منتهی تفاوتی که به وجود آمده این است که احتمالا در دوره آقای رئیسی از ظرفیت‌های منطقه‌ای برای پیشبرد برجام به‌شکلی که به منافع ایران نزدیک‌تر باشد، بیشتر استفاده خواهد شد. همچنین به گفته دکتر برزگر، دولت رئیسی برای تکمیل زنجیره روابط بین‌المللی ایران باید سیاست خارجی هوشمندانه‌ای را در متعادل کردن روابط با شرق و غرب و کشورهای منطقه دنبال کند. درعین‌حال این استاد دانشگاه به این پرسش که آیا ایالات‌متحده مشتاق احیای برجام است، پاسخ مثبت داد. برزگر دو منطق را برای این رویکرد واشنگتن مطرح کرد: «منطق نخست اینکه آمریکا خواهان حفظ اصول و ارزش‌های حاکم ازجمله معاهده «منع اشاعه هسته‌ای» یا همان ان.پی.تی در جهان است و با توجه به انباشت اورانیوم غنی‌شده 20درصد، راه‌اندازی سانتریفیوژهای پیشرفته و تقویت توانایی در افزایش غلظت اورانیوم به 60درصد و تولید فلز اورانیوم، یک نوع نگرانی در غرب به وجود آمده که ایران بسیار به آستانه «گریز هسته‌ای» نزدیک شده است.» این استاد روابط بین‌الملل منطق دوم کاخ سفید را به خروج نیروهای آمریکایی از منطقه مرتبط دانست و گفت: «آمریکای دوران بایدن بیشتر متمرکز بر حل رقابت‌های استراتژیک با چین و روسیه و مسائل درونی خود است و این در حالی است که متحدان واشنگتن در منطقه خواهان آن شده‌اند که این کشور بدون حل مساله هسته‌ای ایران البته آنطور که آن‌ها می‌خواهند یعنی بسط آن به موضوعات دیگر، منطقه را ترک نکند.» او در ادامه گفت: «مشکل این است که اکنون بعضی از اعضای کنگره آمریکا به دولت بایدن فشار می‌آورند که مسیر مذاکرات را به‌سمت نوعی «برجام‌پلاس» ببرند که درواقع یک برجام جایگزین و مضاعف است.» در ادامه مشروح گفت‌وگوی «صبح‌نو» با این استاد دانشگاه را ازنظر خواهید گذراند.

صبح نو

کیهان برزگر در گفت‌وگو با «صبح‌نو»:

مشروعيت سنتی آمريكا زير سوال رفته است

دکتر کیهان برزگر، استاد روابط بین‌الملل و پژوهشگر ارشد مسائل استراتژیک و سیاست خارجی در گفت‌وگویی تفصیلی با «صبح‌نو»، در توضیح اولویت‌های سیاست خارجی دولت جدید ایران گفت که برجام همچنان مهم‌ترین موضوع سیاست خارجی ایران است؛ منتهی تفاوتی که به وجود آمده این است که احتمالا در دوره آقای رئیسی از ظرفیت‌های منطقه‌ای برای پیشبرد برجام به‌شکلی که به منافع ایران نزدیک‌تر باشد، بیشتر استفاده خواهد شد. همچنین به گفته دکتر برزگر، دولت رئیسی برای تکمیل زنجیره روابط بین‌المللی ایران باید سیاست خارجی هوشمندانه‌ای را در متعادل کردن روابط با شرق و غرب و کشورهای منطقه دنبال کند. درعین‌حال این استاد دانشگاه به این پرسش که آیا ایالات‌متحده مشتاق احیای برجام است، پاسخ مثبت داد. برزگر دو منطق را برای این رویکرد واشنگتن مطرح کرد: «منطق نخست اینکه آمریکا خواهان حفظ اصول و ارزش‌های حاکم ازجمله معاهده «منع اشاعه هسته‌ای» یا همان ان.پی.تی در جهان است و با توجه به انباشت اورانیوم غنی‌شده 20درصد، راه‌اندازی سانتریفیوژهای پیشرفته و تقویت توانایی در افزایش غلظت اورانیوم به 60درصد و تولید فلز اورانیوم، یک نوع نگرانی در غرب به وجود آمده که ایران بسیار به آستانه «گریز هسته‌ای» نزدیک شده است.» این استاد روابط بین‌الملل منطق دوم کاخ سفید را به خروج نیروهای آمریکایی از منطقه مرتبط دانست و گفت: «آمریکای دوران بایدن بیشتر متمرکز بر حل رقابت‌های استراتژیک با چین و روسیه و مسائل درونی خود است و این در حالی است که متحدان واشنگتن در منطقه خواهان آن شده‌اند که این کشور بدون حل مساله هسته‌ای ایران البته آنطور که آن‌ها می‌خواهند یعنی بسط آن به موضوعات دیگر، منطقه را ترک نکند.» او در ادامه گفت: «مشکل این است که اکنون بعضی از اعضای کنگره آمریکا به دولت بایدن فشار می‌آورند که مسیر مذاکرات را به‌سمت نوعی «برجام‌پلاس» ببرند که درواقع یک برجام جایگزین و مضاعف است.» در ادامه مشروح گفت‌وگوی «صبح‌نو» با این استاد دانشگاه را ازنظر خواهید گذراند.

 ازنظر شما بایدن چه نگاهی به دولت جدید ایران دارد؟
 به‌نظرم تحت تاثیر تبلیغات از قبل انجام‌شده، جو بایدن، دولت جدید ایران را دولتی محافظه‌کار و راست‌گرا می‌بیند که پس از شکست سیاست «فشار حداکثری» ترامپ و درنتیجه مقاومت در برابر زیاده‌خواهی‌های آمریکا به یک اعتمادبه‌نفس قوی رسیده و هرگونه مذاکره با آن در موضوعات مورداختلاف همچون ادامه مذاکرات هسته‌ای، مسائل منطقه‌ای و محدودیت برنامه موشکی ایران، علی‌رغم وجود تحریم‌های شدید اقتصادی، بسیار سخت خواهد بود. اما خودمحوری و منفعت‌طلبی سنتی آمریکایی، دولت بایدن را قانع می‌کند که فارغ از هر نوع دولتی با هر گرایشی، آمریکا در هر شرایطی می‌تواند با ایران مذاکره کرده و به نتیجه برسد. این ویژگی برساخته از یک نوع واقع‌گرایی کلاسیک در ساختار قدرت آمریکاست که معتقد است هر دولتی بنا به مقتضای تامین منافع خود قیمتی دارد و مساله مهم برای آمریکا، اکنون چگونگی پرداخت بهای آن است؛ یعنی اینکه نقد باشد یا نسیه یا اینکه قول و قرار بگذارد یا عمل کند. به‌نظرم دولت بایدن می‌داند که اکنون ایران یک کشور گران است. از این منظر، هدف وجودی آمریکا این است که با کمترین هزینه بیشترین سود را از یک مذاکره ببرد اما تحولات منطقه‌ای، شرایط را به ضرر دولت بایدن تغییر داده است؛ به‌ویژه در آخرین مورد می‌توان به خروج مفتضحانه شبانه و ناگهانی نیروهای آمریکایی از افغانستان و تسلیم کردن این کشور به طالبان اشاره کرد که اعتبار و مسوولیت‌پذیری و همچنین توانایی‌های سیاسی و نظامی آمریکا در میدان را نزد متحدان سنتی‌اش و به‌طورکلی مردم منطقه به چالش کشیده است. به‌عبارت‌دیگر، مشروعیت سنتی آمریکا به‌عنوان یک نیروی «نجات‌بخش» برای رژیم‌های وابسته و افکار عمومی منطقه و جهان زیر سوال رفته است. همین مساله جایگاه آمریکا را نزد سایر قدرت‌های بزرگ همچون روسیه و چین، حتی اروپا و متحدان سنتی منطقه‌ای مثل عربستان سعودی و حتی اسرائیل به چالش می‌کشد. اکنون نگرانی اصلی دولت بایدن این است که با خروج نیروهای آمریکایی، ایران خلأ قدرت ناشی از این خروج را به‌سرعت پر می‌کند و معادله قدرت فعلی در منطقه را به نفع خود تغییر می‌دهد.

آیا ایالات‌متحده مشتاق احیای برجام است؟
 بله بسیار زیاد، به‌قدری که حاضر شده به‌طور غیرمستقیم و در هتل کناری در وین به مذاکرات ادامه دهد و این البته دو منطق جدی دارد؛ منطق نخست اینکه آمریکا خواهان حفظ اصول و ارزش‌های حاکم ازجمله معاهده «منع اشاعه هسته‌ای» یا همان ان.پی.تی در جهان است که برخاسته از نظم بعد از جنگ‌جهانی‌دوم است. آمریکا و کشورهای غربی بر جریان اصلی این معاهده و شورای حکام در درون آن و حتی دبیرکل و بازرسان آژانس سلطه و نفوذ دارند. این مساله در گزارش چند روز پیش دبیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی رافائل گروسی که از عدم همکاری ایران با آژانس انتقاد کرد هم مشهود است. به‌هرحال برنامه هسته‌ای ایران اگرچه صلح‌آمیز و در قالب قوانین این معاهده است اما از ابتدا مورد مخالفت آمریکا و سایر کشورهای غربی بوده است؛ چون ایران به تکنولوژی پیشرفته غنی‌سازی مستقل اورانیوم دست پیدا کرده که این برای غرب که به‌طور ماهوی معتقد است هر برنامه هسته‌ای ظرفیت تسلیحاتی شدن را دارد، نگران‌کننده است. واقعیت این است که خروج ترامپ از برجام ازلحاظ راهبردی یک اشتباه احمقانه بود؛ چون روند برنامه هسته‌ای ایران را دوباره شتاب داد و حتی اجماع سیاسی داخلی در ایران برای پیشبرد آن را به وجود آورد. در 6دور مذاکره قبلی دو طرف به نتیجه موردرضایت نرسیدند و اکنون با توجه به
‌سرعت یافتن روند برنامه هسته‌ای ایران ازجمله انباشت اورانیوم غنی‌شده 20درصد، راه‌اندازی سانتریفیوژهای پیشرفته، تقویت توانایی در افزایش غلظت اورانیوم به 60درصد و تولید فلز اورانیوم، یک نوع نگرانی در غرب به وجود آمده که ایران بسیار به آستانه «گریز هسته‌ای» نزدیک شده و به‌اصطلاح با توجه به عنصر «زمان» که به نفع ایران است، دیگر دستیابی به یک توافق هسته‌ای از نوع نسبی توافق2015 ارزش اولیه خود را
 از دست می‌دهد. این همان حرفی بود که آنتونی بلینکن، وزیر خارجه آمریکا چند روز گذشته زد و غربی‌ها دائما روی آن مانور می‌دهند تا فشار را بر ایران برای ورود هرچه سریع‌تر به میز مذاکره افزایش دهند.منطق دومی که می‌توان برای اشتیاق واشنگتن جهت احیای برجام بدان اشاره کرد، مربوط به خروج نیروهای آمریکایی از منطقه می‌شود. آمریکای دوران بایدن بیشتر متمرکز بر حل رقابت‌های استراتژیک با چین و روسیه و مسائل درونی خود است. یکی از عوامل اصلی خروج آمریکا از منطقه هم هزینه‌های زیاد و بدون نتیجه جنگ‌های منطقه‌ای در افغانستان و عراق است که شدیدا مورد اعتراض افکارعمومی آمریکا  بوده است. در این شرایط، متحدان منطقه‌ای ایالات‌متحده به این کشور فشار می‌آورند که بدون حل مساله هسته‌ای ایران البته با نتایج موردنظرشان و گسترش به موضوعات دیگر، آن‌ها را در برابر ایران تنها نگذارد. ازاین‌رو، دولت بایدن خواهان ایجاد یک ثبات نسبی در منطقه از طریق حل هرچه سریع‌تر موضوع هسته‌ای ایران است که اکنون شدیدا به مسائل منطقه‌ای هم گره خورده است.
 
آیا آمریکا، برجام را مشروط به توافق منطقه‌ای و موشکی خواهد کرد؟
 بله؛ به نظر می‌رسد که آمریکا چنین هدفی را در سر دارد؛ به‌ویژه در مرحله اول تمام تلاش خود را در گسترش موضوعی برجام در چارچوب فوق انجام خواهد داد؛ البته این
 مشروط کردن بیشتر تحت‌تاثیر خواسته‌ها و تقاضاهای متحدان منطقه‌ای آمریکا مثل عربستان‌سعودی، امارات متحده عربی و رژیم اسرائیل است تا اینکه به‌طور واقعی خواست خود آمریکا باشد. عده‌ای همچون استفان والت، نظریه‌پرداز برجسته در آمریکا معتقدند که ایران صرفا توانایی ضربه زدن به منافع آمریکا در منطقه را دارد، نه خود خاک آمریکا، پس مساله جنبه حیاتی برای امنیت ملی این کشور ندارد. یکی از انتقادات اصلی متحدان منطقه‌ای آمریکا به دولت باراک اوباما این بود که به توافقی با ایران رسید که شامل موضوعات منطقه‌ای و محدودیت موشکی نمی‌شد؛ البته منطق دولت اوباما این بود که این توافق، خود مقدمه‌ای برای ورود به این موضوعات است. شاید هم با اعتمادسازی اولیه ناشی از اجرای اصول برجام، ایران از حس دائمی ناامنی استراتژیک از آمریکا به‌طور نسبی خارج می‌شد و این خود مسیر برای گفت‌وگوهای منطقه‌ای را که ایران به‌طور طبیعی دست برتر ازلحاظ ژئوپلیتیک و میدانی در آن دارد هموار می‌کرد. اما با روی‌کارآمدن ترامپ همین کشورها روند توافق را با ابزارهای مالی و لابی خود برعکس کردند که نتیجه آن خروج ترامپ از برجام به بهانه مستثنا کردن مسائل منطقه‌ای و محدودیت موشکی ایران در توافق هسته‌ای بود. اکنون ما دو جریان اصلی منطقه‌ای داریم که خواهان گسترش موضوعی برجام هستند؛ جریان عربستان‌سعودی و امارات که بیشتر دغدغه افزایش نفوذ و نقش منطقه‌ای ایران را دارند که درنهایت می‌تواند پایه‌های رژیم‌های آن‌ها را با تقویت موقعیت نیروهای محلی معارض این رژیم‌ها به چالش بکشد. برای این جریان، مشکل اصلی محدودیت موشک‌های بالستیک ایران و برد زیاد آن‌ها نیست، بلکه هدف آن‌ها راضی کردن ایران
 به دست برداشتن از حمایت نیروهای معارض در یمن، عراق و لبنان است که با حمایت تکنولوژیک راکتی و موشک‌های برد کوتاه و دقیق ایران نوعی «معادله وحشت» در روابط با این رژیم‌ها ایجاد کرده‌اند که آن‌ها را شکست‌ناپذیر می‌کند.جریان دوم رژیم اسرائیل است که محدودیت برنامه موشکی بالستیک ایران را به‌طورجدی دنبال می‌کند. چون قدرت و دقت آتش گسترده موشکی و همزمان ایران، نوعی «بازدارندگی وحشت» برای اسرائیل به وجود آورده که با تحقیر توانایی واقعی «گنبد آهنین» (پدافند خودکار هوایی اسرائیل) در جنگ اخیر غزه دوچندان شده است. رژیم  اسرائیل آگاه است که هرگونه عملیات نظامی در خاک ایران برای نابودی برنامه هسته‌ای این کشور با واکنش سهمگین موشکی ایران و متحدان منطقه‌ای‌اش از چندین جبهه روبه‌رو می‌شود. این جریان حتی قوی‌تر از جریان اول است، چون از لابی گسترده در درون کنگره آمریکا برخوردار است که بعضا بر دولت بایدن فشار می‌آورند که مسیر مذاکرات را به‌سمت نوعی «برجام‌پلاس» ببرند که درواقع یک برجام جایگزین و مضاعف است که شرایط جدیدی را به ایران تحمیل می‌کند. اکنون نوعی شکاف بین دموکرات‌های کنگره درمورد بازگشت سریع به برجام2015 از یک‌سو و ضرورت طراحی یک برجام جدید که موضوعات منطقه‌ای و موشکی را شامل شود از سوی دیگر وجود دارد. به‌نظرم دولت بایدن خود خواهان بازگشت به برجام مدل2015 است اما یک مشکل دیگر این است که با توجه به بدعهدی‌های آمریکا و سایر کشورهای غربی، ایران خواهان رفع تمام تحریم‌ها ازجمله تحریم‌های بعد از سال2017 در دوران ترامپ و راستی‌آزمایی آن‌ها برای بازگشت به تعهدات هسته‌ای خود است. در این شرایط، «زمان» عنصر تعیین‌کننده خواهد بود که جهت مذاکرات به کدام سمت کشیده خواهد شد.
 
به نظر شما، وزارت خارجه دولت رئیسی چه تفاوتی با دوران ظریف خواهد داشت؟
 وزارت خارجه در همه جای دنیا تابعی از سیاست‌های کلان دولت است. به‌عنوان نمونه، هیلاری کلینتون که بیشتر یک عنصر ضد ایرانی و تحت‌تاثیر اسرائیلی‌ها بود در دولت اوباما هیچ‌وقت نتوانست سیاست‌ها و طرز تفکر خود را پیش ببرد و درنهایت هم در دور دوم ریاست‌جمهوری اوباما استعفا داد. در ایران، وزارت خارجه و شخص وزیر خارجه جزئی از دولت هستند. اگرچه سیاست‌های کلان خارجی در 
شورای عالی امنیت ملی تعیین و ازسوی وزارت خارجه اجرا می‌شود اما نمی‌توان گفت که وزیر خارجه تحت‌تاثیر سیاست‌های رییس دولت نیست. این اواخر هم می‌شنیدیم که نوعی ناهماهنگی بین ظریف و روحانی ایجاد شده بود. به‌نظرم ظریف دیدگاه‌های منطقه‌ای پیشرفته‌ای داشت و بسیار خوب مسائل منطقه‌ای را درک می‌کرد. از این لحاظ شاید در یک دولت «محافظه‌کار پیشرو» مثل دولت رئیسی بهتر خواسته‌های منطقه‌ای ایران را دنبال می‌کرد. اما به‌هرحال وی در چارچوب دولتی قرار داشت که اعتقاد چندانی از همان ابتدا به منطقه‌گرایی به‌ویژه در قالب ادغام اقتصادی به معنای واقعی آن نداشت؛ به‌عنوان‌مثال آقای روحانی حتی یکبار هم برای حمایت از سیاست منطقه‌ای ایران به سوریه سفر نکرد که حداقل آن را برای پیشبرد رویکرد موردنظر خودشان به غربی‌ها بفروشد. در مقابل پوتین چندین بار به سوریه رفت و از همه آن‌ها هم برای افزایش نقش روسیه در منطقه در چشمان غربی‌ها و حتی مواجهه با ترکیه و ایران استفاده مطلوب کرد. اردوغان هم اگر شرایطش را داشت و به‌اصطلاح خجالت نمی‌کشید، حتما به سوریه می‌رفت. به‌هرحال نقطه شروع دولت قبلی، برجام و تقویت روابط با کشورهای غربی بود که این مساله تا انتها بر رویکرد سیاست خارجی ایران سایه افکند. روحانی با قول رفع تحریم‌ها و بهبود وضعیت اقتصادی
 روی کار آمد و تا انتها هم اعتقاد داشت که تنها راه رسیدن به این هدف بازگشت به برجام از طریق غرب است. البته این الزاما به معنای «غرب‌گرا» بودن روحانی و اعضای دولتش نیست، بلکه بیشتر تیم تکنوکرات و مشاوران روحانی اعتقاد داشتند که منافع ایران با نزدیک شدن به غرب به‌عنوان مرکز تکنولوژی و جذب سرمایه‌گذاری‌ها، بهتر تامین می‌شود.به نظر من احیای برجام همچنان مهم‌ترین موضوع سیاست خارجی ایران است. منتهی تفاوتی که به وجود آمده اینکه احتمالا در دوره آقای رئیسی از ظرفیت‌های منطقه‌ای برای پیشبرد برجام به شکلی که به منافع ایران نزدیک‌تر باشد بیشتر استفاده خواهد شد. بدین معنا که تاکنون سیاست خارجی ایران از غرب به منطقه برای افزایش قدرت چانه‌زنی تعمیم می‌یافت، اکنون برعکس می‌شود و از طریق منطقه 
(و شرق) به غرب تعمیم می‌یابد. آقای امیرعبداللهیان فردی منطقه‌گرا هستند اما باید توجه داشته باشند که دیگر معاون عربی و خاورمیانه‌ای وزارت خارجه نیستند، بلکه خود 
وزیر خارجه و رییس دیپلماسی کشور هستند. لذا باید در قامت وزیر خارجه‌ای ظاهر شوند که با تمام دنیا اعم از غرب یا شرق و منطقه ارتباط متوازن برقرار کنند تا به موفقیت دست یابند. به‌عنوان نمونه، اگر ایران با اروپا روابط متعادل نداشته باشد، این مساله بر روابط ایران با چین، روسیه و هند هم تاثیر منفی خواهد داشت؛ به‌عبارت‌دیگر، تکمیل زنجیره 
روابط بین‌المللی ایران باید هوشمندانه و بر یک مبنای متعادل طراحی شود.
 
 آیا در دوران جدید، روابط با کشورهای منطقه به‌ویژه با عربستان سعودی بهبود پیدا می‌کند؟
 البته ایران با اغلب کشورهای منطقه روابط نسبتا خوبی دارد. اگر منظورتان از منطقه کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس است، باز هم در اینجا روابط ایران با بعضی‌ها مثل قطر، عمان و کویت منطقی و خوب است اما وقتی به عربستان و امارات و بحرین می‌رسد، موضوع به «معمای امنیتی» موجود مرتبط می‌شود. تقویت همکاری‌ها و روابط منطقه‌‌ای همواره یک اصل ثابت در سیاست خارجی ایران بوده است؛ چون هم منطق اتصال جغرافیایی دارد و هم منطق تاریخی، اقتصادی و مشترکات اجتماعی. اما مساله این است که این اصل همکاری‌ها با اصل ثابت دیگر سیاست خارجی ایران یعنی عدم حضور بیگانگان در منطقه و بعضا موضوع بازدارندگی تهدید ازسوی آمریکا با پایگاه‌های نظامی‌اش در این کشورها که یک تهدید بزرگ‌تر امنیتی است، در تضاد قرار می‌گیرد. ما وقتی صحبت از امنیت منطقه می‌کنیم، امنیت ملی ایران را هم در قالب آن تعریف می‌کنیم. در مقابل کشورهایی مثل عربستان‌سعودی و امارات حضور آمریکا را برای خود تضمین امنیتی در نظر می‌گیرند. به‌عبارت‌دیگر، برداشت دو طرف از حضور نیروهای خارجی در منطقه و دفع تهدیدات متصوره با یکدیگر فرق می‌کند. اتفاقی که اکنون همزمان با روی کار آمدن دولت آقای رئیسی افتاده و تا حدی می‌تواند به حل این معضل کمک کند این است که آمریکا به این تصمیم رسیده که نیروهای خود را به‌تدریج از منطقه خارج کند. خروج از افغانستان و شمال سوریه یک درس جدی برای اعراب منطقه داشت و آن اینکه هیچ‌وقت نمی‌توان روی آمریکا حساب تضمین امنیتی 
باز کرد و اینکه آمریکا فقط به‌دنبال تامین منافع خود است. همین امر، خوداتکایی را در کشورهای رقیب ایران در منطقه تقویت می‌کند و احتمالا آن‌ها را با جدیت بیشتر به سمت همکاری‌های منطقه‌ای به‌عنوان تنها واقعیت موجود
 سوق می‌دهد. دولت سعودی در هر شرایطی ایران را یک رقیب تاریخی می‌داند و از سایز و قدرت آن نگران است. این امر حتی پیش از انقلاب اسلامی هم وجود داشت. سعودی‌ها علی‌رغم همکاری با رژیم شاه در سرکوب جنبش کمونیستی ظفار در عمان همواره نگران افزایش دامنه نفوذ ایران در شبه‌جزیره عربستان بودند و از غربی‌ها به خاطر ژاندارم خواندن شاه در منطقه خلیج‌فارس ناراضی بودند. اما جبر تاریخی و اقتضای زمانه، سعودی‌ها را به سمت همکاری با ایران سوق می‌دهد. اکنون هم دو طرف در حال برنامه‌ریزی برای برگزاری دور چهارم نشست امنیتی در بغداد هستند که محور عمده بحث حل بحران یمن است. لذا ایران در دوران جدید باید کمی فضای سیاسی به سعودی‌ها بدهد تا آن‌ها را به سمت خود سوق دهد و از این طریق توجیه حضور آمریکا در منطقه در نزد آن‌ها را تضعیف کند. مشکل ایران و سعودی وقتی حل می‌شود که ریاض از حس تهدید سنتی ایران که بیشتر یک سازه تاریخی است و غربی‌ها به آن دامن می‌زنند کمی خارج شود و احساس امنیت بیشتری کند. چون عربستان‌سعودی کشوری آسیب‌پذیر و موضوع تغییرات سیاسی-اجتماعی در سال‌های آینده است. برای این امر لازم است تا آقای رئیسی از فرصت روی کار آمدن دولت جدید استفاده کند و فضای تنش‌آلود موجود را کمی تلطیف کنند. کمک به سعودی برای خروج آبرومندانه از مخمصه جنگ یمن می‌تواند شروع خوبی باشد.
 
روابط با چین و روسیه در دوران‌ آقای رئیسی چگونه پیش خواهد رفت؟
 دولت آقای رئیسی و وزیرخارجه آقای امیرعبداللهیان اعلام کرده‌اند که نگاه آسیایی و منطقه‌ای خواهند داشت و این به تبع منجر به تقویت رویکرد توسعه روابط با چین و روسیه در سیاست خارجی کشورمان خواهد شد. در این چارچوب به‌نظرم تلاش‌هایی صورت می‌گیرد و احتمالا نقطه عطفی هم در رویکرد سیاست خارجی کشورمان خواهد بود. اما باید توجه داشته باشیم که روابط با این دو کشور وقتی معنای واقعی پیدا می‌کند که بیشتر در قالب رویکرد انتقال تکنولوژیک و جذب سرمایه‌گذاری‌ها و به‌عبارت‌دیگر در منطق جغرافیایی و اتصال ترانزیتی و اقتصادی قرار بگیرد، نه اینکه روابط ایران، چین و روسیه را در قالب رقابت ژئوپلیتیک و سیاسی با غرب تعریف کنیم. البته رقابت ژئواستراتژیک بین روسیه و غرب همچنان در جریان است اما چین زیاد علاقه‌مند به تشدید رقابت ژئوپلیتیک با غرب نیست و اگر هم باشد علاقه‌مند نیست که ایران بخشی از این رقابت باشد. مثلا تداوم روابط بد اروپا و آمریکا با ایران مطمئنا چین را ازلحاظ سیاسی حساس می‌کند؛ بنابراین روابط ایران با چین و روسیه باید فراتر از تجارت‌های سنتی و فروش تسلیحات در یک قالب جدید اتصال «زنجیره انتقال منطقه‌ای کالا» با توجه به مرکزیت جغرافیایی ایران در اتصال زیرسیستم‌های مختلف در غرب آسیا صورت گیرد. در خبرها آمده که مقدمات پیوستن ایران به «سازمان همکاری شانگهای» با حمایت روسیه فراهم شده و به‌زودی با حضور آقای رئیسی در تاجیکستان این امر اتفاق می‌افتد که خبر خوبی است. همچنین وزیر خارجه 
تاکید کردند که ایران با جدیت سند همکاری 25ساله بین ایران و چین را دنبال می‌کند که باز هم به‌نظرم اقدام خوبی در جهت گسترش دیپلماسی و تعادل بخشی در سیاست خارجی است ولی درنهایت باید توجه داشته باشیم که تقویت روابط ایران با چین و روسیه نیاز به همان سیاست متوازنی دارد که دولت جدید به دنبال آن است. چون هرکدام از این کشورها روابط جداگانه و خوبی با منطقه و حتی رقبای ایران مثل عربستان‌سعودی و اسرائیل دارند و خواهان مدیریت تنش در روابط ایران و رقبای آن هستند تا راحت‌تر به منافع ژئوپلیتیک و اقتصادی خود برسند.

به نظر من احیای برجام همچنان مهم‌ترین موضوع سیاست خارجی ایران است. منتهی تفاوتی که به وجود آمده اینکه احتمالا در دوره آقای رئیسی از ظرفیت‌های منطقه‌ای برای پیشبرد برجام به شکلی که به منافع ایران نزدیک‌تر باشد بیشتر استفاده خواهد شد

captcha
شماره‌های پیشین