sobhe-no.ir
1245
سه شنبه، ۰۹ شهریور ۱۴۰۰
12
گفت‌وگوی «صبح‌نو» با «مهرداد شیخان» کارگردان مستند «انیمیشن ایرانی»

قصه تکامل انیمیشن ایرانی

احمدرضا حجارزاده / مهرداد شیخان، مستندساز پرکار و حرفه‌ای عرصه سینمای مستند یکی از متفاوت‌ترین آثار مستند ایرانی را کارگردانی کرده که به چهاردهمین جشنواره سینماحقیقت نیز راه پیدا کرد و هم‌اکنون در دوازدهمین جشن مستقل سینمای ایران، کاندیدای بهترین مستند بلند شده است. مستند «انیمیشن ایرانی»، چنان که از نامش برمی‌آید، به تاریخ انیمیشن و پدیداری، روند و تکامل انیمیشن ایران می‌پردازد که شیخان ایده بررسی روند کارتون‌های ایرانی را در بهترین شکل خود، دستمایه تولید مستند قرار داده است. این تهیه‌کننده، کارگردان و پژوهشگر، دانش‌آموخته طراحی گرافیک و فیلمسازی انیمیشن از دانشکده سینما و تئاتر است و تا امروز فیلم‌هایی نظیر «سیاه، سبز، سفید»، «درباره نصرت کریمی؛ فیلمساز و بازیگر نوآور ایرانی»، «در جست‌وجوی صبح» و «تاریخچه انتشارات امیرکبیر با محوریت عبدالرحیم جعفری» را ساخته است. همچنین در حوزه انیمیشن از کارهای او می‌توان به زندگی مورچه‌ها، توکا در قفس، تنهایی، تعلیق، یار مهربان، اینجا پرنده بود، اشک تمساح و معما نام برد.

گفت‌وگو با بهزاد دانشگر درباره پویش کتابخوانی «تندتر از عقربه‌ها حرکت کن»

نمونه عینی شعار «ما می‌‌توانیم»

بهزاد دانشگر از نویسندگان فعال و پرتلاش است که با آثاری که منتشر کرده مورد توجه مخاطبان و منتقدان ادبی قرار گرفته و آثارش در جشنواره‌های ادبی خوش درخشیده است. «دختران آفتاب»، «بی‌برادر»، «پادشاهان پیاده»، «ادواردو»، «تولد در لس‌آنجلس»، «تولد در توکیو»، «آفتاب در محراب»، «آفتاب دانش»، «آورتین» و بسیاری آثار دیگر از منشورات این نویسنده است. به بهانه پویش کتابخوانی کتاب «تندتر از عقربه‌ها حرکت کن» گفت‌وگویی با او انجام شده که در ادامه آن را می‌خوانید.

صبح نو

گفت‌وگو با بهزاد دانشگر درباره پویش کتابخوانی «تندتر از عقربه‌ها حرکت کن»

نمونه عینی شعار «ما می‌‌توانیم»

بهزاد دانشگر از نویسندگان فعال و پرتلاش است که با آثاری که منتشر کرده مورد توجه مخاطبان و منتقدان ادبی قرار گرفته و آثارش در جشنواره‌های ادبی خوش درخشیده است. «دختران آفتاب»، «بی‌برادر»، «پادشاهان پیاده»، «ادواردو»، «تولد در لس‌آنجلس»، «تولد در توکیو»، «آفتاب در محراب»، «آفتاب دانش»، «آورتین» و بسیاری آثار دیگر از منشورات این نویسنده است. به بهانه پویش کتابخوانی کتاب «تندتر از عقربه‌ها حرکت کن» گفت‌وگویی با او انجام شده که در ادامه آن را می‌خوانید.

  فرایند نگارش کتاب «تندتر از عقربه‌ها حرکت کن» چقدر زمان برد؟ آقای نجات‌بخش چقدر در تدوین این خاطرات همراهی کردند؟
 نگارش «تندتر از عقربه‌ها حرکت کن» تقریبا یک‌سال‌ونیم، نهایتا دو سال طول کشید که در مقدمه کتاب هم توضیح داده‌ام؛ اما دو، سه سال طول کشید تا منتشر شود. آقای نجات‌بخش هم خیلی خوب همراهی کردند. ایشان با اینکه مشغله زیادی داشتند، در حد امکان وقت می‌گذاشتند و خاطره می‌گفتند. چند باری هم کتاب را خواندند و نظرها و اصلاحیه‌های‌شان را گفتند. بخشی از طولانی‌شدن فرایند انتشار کتاب هم به‌دلیل همین مرحله نهایی‌اش بود.
 
ثبت تاریخ شفاهی چقدر اهمیت دارد؟
خیلی اهمیت دارد. به‌هرحال، این‌ها فضاهای جدیدی هستند که در دنیا خیلی در آن کار 
شده است. این کتاب‌ها انگیزشی هستند و معمولا افراد با خواندن زندگی‌نامه افراد موفق و نگاه‌کردن به مسیر آن‌ها تلاش می‌کنند تا مسیر خودشان را پیدا کنند ولی اشتباهی که در کشور ما رخ داده، این است که در سال‌های گذشته می‌خواستیم با ترجمه کتاب‌ها و نمونه‌های خارجی آن را تقریب کنیم؛ درحالی‌که هر جامعه‌ای اقتضائات تاریخی، فرهنگی و اقتصادی خودش را دارد؛ همان‌طور که مثلا یک میوه گرمسیری را نمی‌توانند بیاورند در منطقه‌ای سردسیری. یا مثلا یک میوه کوهستانی را نمی‌توانند در یک منطقه کویری بکارند. همان‌طور هم لازم نیست من یک مسیر و مدل حرکتی را در یک نقطه فرهنگی و جغرافیایی و تاریخی دنیا که با اقتضائات آنجا بررسی شده، در جامعه خودم طی و اجرا کنم؛ چون مشکلات ما و مسائلی که به آن‌ها و به ما می‌تواند کمک کند، خیلی فرق می‌کند. موانع این دو جامعه و این افراد با هم فرق می‌کند. پس ما باید اول افراد را از جامعه خودمان انتخاب کنیم و دوم اینکه افرادی را انتخاب کنیم که با توجه به اقتضائات قومی و فرهنگی خودمان حرکت کرده باشند. سوم اینکه مسیری که طی کردند، قابلیت الگوگیری داشته باشد. آن فرد کسی باشد که اندیشه‌ای در سطح کارهایش و حرفی برای گفتن داشته باشد و از روی حادثه و تصادف و مثلا یک‌سری اتفاقات شاید اشتباه، به چنین جایی نرسیده باشد؛ چون اگر به نحوه حرکت بخشی از کسانی نگاه کنیم که در کشور ما در این سال‌ها به تولید ثروت رسیده‌اند، می‌بینیم از مسیرهای نادرست و اشتباه و بعضا غیرقانونی رفته‌اند. خب به این نمی‌گوییم یک آدم موفق. این مسیری که نجات‌بخش طی کرده، آیینه اوست. یکی از ویژگی‌های ایشان این است که فقط به‌دنبال ثروت نیست. اصلا مساله را عوض می‌کند و از زاویه‌دید دیگری به پدیده کارکردن و موفقیت نگاه می‌کند و این به نظرم کم‌نظیر است.
 
جالب است که بعد از مطالعه این کتاب، حس غرور و افتخار به مخاطب دست می‌دهد. آیا شما در حین نگارش این کتاب به این موضوع توجه می‌کردید؟
غرور کلمه خوبی نیست. می‌شود گفت مثلا نیروی تازه‌ای را در خودش حفظ می‌کند. بله، خودم موقع نوشتن کتاب نیرو می‌گرفتم. یا هروقت با آقای نجات‌بخش صحبت می‌کردم یا به شرکت ایشان می‌رفتم، با نیرو و انگیزه جدی‌تری برمی‌گشتم. خیلی از نگاه‌هایی که از ایشان گرفتم، فضای مثبتی که هنگام بازدید از شرکت ایشان برای من پیش می‌آمد، بر زمینه کاری خودم تاثیر می‌گذاشت. معتقدم خواندن این کتاب فقط برای افراد کارآفرین یا مدیران صنعتی مفید نیست. حتی یک دانش‌آموز و دانشجو و یک طلبه هم می‌تواند با خواندن این کتاب، تغییرات جدی را در خودش حس کند. کتاب نکته مهمی به مخاطب می‌گوید و حتی یک زن خانه‌دار هم می‌تواند از آن درس بگیرد. حالا من آن نکته را نمی‌گویم. عزیزان خودشان بروند درس بگیرند.
 بازخوردهایی که بعد از انتشار این کتاب گرفته‌اید، چگونه بوده است؟
تا الان خیلی خوب بوده است. با اینکه این ژانر و گونه جدیدی است و کارهای دیگری هم در این زمینه انجام شده، اکثر دوستان کتاب را خوانده‌اند و تفاوت‌های معناداری بین این کتاب و کتاب‌های دیگر دیده‌اند. جالب است که حتی برخی دوستان مطالب عرفانی و معرفتی از این کتاب استخراج و فهم کرده بودند و این خیلی جالب بود.
 
بسیاری معتقدند که این کتاب نمونه‌ای از شعار «ما می‌توانیم» است که به‌شکل واقعی بیان شده است. نظر شما دراین‌باره چیست؟
بله، خیلی چیزها در این کتاب وجود دارد که یکی هم این است. یک نمونه عینی این است که اگر ما توجه‌مان را از خیلی از منابع دیگر به امدادهای الهی و توانمندی‌های خودمان معطوف کنیم و در حد اعلا هم تلاش و توکل کنیم، ان‌شاءالله خدا کمک می‌کند که اتفافات خیلی بهتری برای ما بیفتد ولی فقط همین یک چیز نیست. ده‌ها چیز دیگر هم هست که حتما آن‌ها هم کاربردی است و در این کتاب وجود دارد.
 
با توجه به نیازی که این روزها کشور ما به بیان توانمندی جوانان دارد و این کتاب به‌خوبی توانسته به آن بپردازد، آیا وزارت ارشاد یا نهادهای دیگر کمکی به ترویج این کتاب کرده‌اند؟
خیر، هنوز که کمکی نکرده‌اند. البته اولین چیزی که از این کتاب یاد گرفتیم، این است که «ما را به خیر تو امید نیست...». فعلا امیدی به این مجموعه‌ها نداریم. مهم‌ترین درسی که از این کتاب گرفتیم، این بوده است که عمل کنیم و بایستیم. من و ناشر ایستاده‌ایم پای کار و ناشر، شکر خدا، خیلی خوب حمایت کرد. برخی از مجموعه‌های فرهنگی توجه‌های خوبی نشان می‌دهند ولی نهادهای دولتی خیر، هنوز هیچ توجهی به کتاب نکرده‌اند.
 
اگر بهزاد دانشگر بخواهد این کتاب را به جوانان معرفی کند، چگونه این کار را انجام خواهد داد؟ و به آن‌ها چه می‌گوید؟
هرکسی در هرجایی از کشور و در این عالم که هست، با هر مسوولیت و هر شغل و هر میزان قوت و ضعفی که دارد، اگر این کتاب را بخواند، مطمئنا چیزهای جدیدی را در خودش پیدا می‌کند؛ چیزی که تا قبل از این، شاید کمتر توجه کرده‌ایم. جمله‌ای را استاد عزیزمان، آقای دکتر پیغامی گفتند و برای من خیلی جالب‌توجه بود. گفتند اکثر افراد جامعه اگر این کتاب را بخوانند، احتمالا زندگی‌شان به دو بخش تقسیم می‌شود؛ قبل از خواندن این کتاب و بعد از خواندن آن. ایشان آدم اهل تعارف و مداخله نیستند و فرد دقیقی هستند. این می‌تواند نشان‌دهنده میزان تاثیرگذاری این کتاب در افراد باشد. نمی‌گویم که حتما تاثیر دارد ولی می‌تواند چنین تاثیرگذاری عمیقی داشته باشد.
از دوستان درخواست می‌کنم که اگر این کتاب را خواندند و خوش‌شان آمد، به دوستان و اطرافیان‌شان معرفی کنند. شاید تاثیری بسیار عمیق در زندگی یکی از اطرافیان‌شان بگذارد و آن‌ها هم از این سعادتی که به دست آورده‌اند، به دوست یا یکی از اطرافیان‌شان  کمک کنند که یک قدم به جلو بردارد و از این پیشنهاد بهره‌مند شود.

captcha
شماره‌های پیشین