sobhe-no.ir
1224
یکشنبه، ۱۰ مرداد ۱۴۰۰
14
نگاهی به کتاب «روی ماه خداوند را ببوس» نوشته مصطفی مستور

از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود؟

احمدرضا حجارزاده / مصطفی مستور از نویسندگان نام‌آشنای معاصر، گرچه نویسندگی را مثل هر نویسنده حرفه‌ای دیگر با نگارش داستان‌های کوتاه آغاز کرد اما پس از چاپ چند داستان کوتاه، اثری که نامش را سر زبان‌ها انداخت، رمان مشهور «روی ماه خداوند را ببوس» بود؛ رمانی ساده و همه‌فهم که با درون‌مایه فلسفی، مساله تردید در وجود خداوند را از نگاه یک دانشجوی مقطع دکترای رشته پژوهشگری اجتماعی مطرح می‌کند. این رمان که از هنگام چاپ تاکنون با اقبال عمومی روبه‌رو بوده و همچنان تجدیدچاپ می‌شود و خواننده دارد، با وجودی که در اصل روایت پیگیری‌های یونس برای تکمیل پایان‌نامه خود با موضوع خودکشی دکتر محسن پارسا و کشف و بررسی دلایل جامعه‌شناختی آن‌ است ولی در متن خود خرده‌داستان‌های دیگری را جا داده که هیچ‌کدام بی‌ربط به خط اصلی داستان نیستند. در کتاب با شخصیت‌های متعددی مواجهیم که هر کدام کارکرد خاص خود را دارند. حتی آن راننده تاکسی که سنگینی وزن کارها را روی شانه‌هایش حس می‌کند و صدای ناله‌های سوسک را می‌شنود! همچنین زن مسافری که برای سیرکردن شکم فرزندانش به خیابان‌گردی رو آورده و حسابی از دست خداوند شاکی است: «چه‌طوره به اون خداوندت بگی از توی آسمون چند تا اسکناس سبز واسه این بیچاره بفرسته پایین... مشکل من و سه تا توله‌م با بخش صنار کرایه حل نمی‌شه جوون... خیلی‌ها رو می‌شناسم که چیزی از خداوند نشنیده‌ند. گمونم خداوند هم چیز زیادی از من نشنیده. اگه شنیده بود که لابد من رو زیر دست و پای اون بی‌صفت رها نمی‌کرد. اگه شنیده بود که واسه یه لقمه نون مجبور نبودم هر شب یه جا باشم... اگه شنیده بود که مجبور نبودم هر روز به بچه‌هام دروغ بگم که دارم می‌رم خرید» (صفحه۸۱).

شماره‌های پیشین