sobhe-no.ir
1222
چهارشنبه، ۰۶ مرداد ۱۴۰۰
15
«صبح‌نو» ‌در آستانه عید غدیر، گلچینی از اشعار آیینی را تقدیم می‌کند

عشق ابلاغ شد و حلقه مستان گل كرد

در غدیرخم مردم را گرد آورد و دست علی؟ع؟ را بلند کرد تا همگان او را ببینند و فرمود: «ای مردم، آیا من از خود شما، بر شما بیشتر ولایت ندارم؟» مردم پاسخ دادند: «آری،‌ای رسول خدا.» حضرت فرمود: «خداوند ولی من است و من ولی مومنین‌ هستم و نسبت به آنان از خود آنان بیشتر ولایت دارم. پس هر کس که من مولای اویم، علی مولای اوست.» رسول خدا؟ص؟سه‏ بار این جمله را تکرار کرد و فرمود: «خداوندا، دوست بدار و سرپرستی کن، هر کسی که علی را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر کسی که او را دشمن می‌دارد و یاری نما هر کسی که او را یاری می‌نماید و به حال خود رها کن، هر کس که او را وامی‌‏گذارد.» سپس خطاب به مردم فرمود: «حاضران این پیام را به غایبان برسانند.»

اخبار کوتاه

صبح نو

«صبح‌نو» ‌در آستانه عید غدیر، گلچینی از اشعار آیینی را تقدیم می‌کند

عشق ابلاغ شد و حلقه مستان گل كرد

در غدیرخم مردم را گرد آورد و دست علی؟ع؟ را بلند کرد تا همگان او را ببینند و فرمود: «ای مردم، آیا من از خود شما، بر شما بیشتر ولایت ندارم؟» مردم پاسخ دادند: «آری،‌ای رسول خدا.» حضرت فرمود: «خداوند ولی من است و من ولی مومنین‌ هستم و نسبت به آنان از خود آنان بیشتر ولایت دارم. پس هر کس که من مولای اویم، علی مولای اوست.» رسول خدا؟ص؟سه‏ بار این جمله را تکرار کرد و فرمود: «خداوندا، دوست بدار و سرپرستی کن، هر کسی که علی را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر کسی که او را دشمن می‌دارد و یاری نما هر کسی که او را یاری می‌نماید و به حال خود رها کن، هر کس که او را وامی‌‏گذارد.» سپس خطاب به مردم فرمود: «حاضران این پیام را به غایبان برسانند.»

امشب، شب عید غدیر است. عید ولایت، عیدی که از لحاظ تاریخی، دینی، اجتماعی، فرهنگی و... ارزشمند و مهم است. در آستانه این عید بزرگ، «صبح‌نو» شما را به دستچینی از اشعار شاعران آیینی با موضوع عید غدیر مهمان می‌کند.
 جلوه‏گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر 
ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر
رودها با یكدگر پیوست كم‏كم سیل شد 
موج مى‏زد سیل مردم مثل دریا در غدیر
هدیه جبریل بود «الیوم اكملت لكم»
وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر
با وجود فیض «اتممت علیكم نعمتى»
از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر
بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت
آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر
بر لبش گلواژه «من كنت مولا» تا نشست
گلبن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر
«بركه خورشید» در تاریخ نامى آشناست
شیعه جوشیده‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر
گرچه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت
مى‏توان انكار دریا كرد حتى در غدیر
باغبان وحى مى‏دانست از روز نخست 
عمر كوتاهى‏ست در لبخند گل‌ها در غدیر
دیده‏ها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند
این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟
«محمدجواد غفورزاده» (شفق)
 
***
دشت تا خیمه زد آهنگ خروشیدن را
چاه هم تجربه كرد آتش جوشیدن را
دست خورشید در آفاق رسالت چرخید
چنگ زد گیسوی تردید پریشیدن را
و بیابان چه تبی داشت از انبوه سكوت
تا مبارك كند این آینه پوشیدن را
عشق ابلاغ شد و حلقه مستان گل كرد
تازه كرد آن خم نو، چشمه نوشیدن را
پر شد آغوش غدیر از دم «بخ بخ»
تا بكوبد هیجانات نیوشیدن را
عطر «من كنت...» و غوغای «علی مولاه»
قافله قافله راند این همه كوشیدن را
پروانه نجاتی
دستی به هوا رفت و دو پیمانه به هم خورد
در لحظه «می» نظم دو تا شانه به هم خورد
دستور رسید از ته مجلس به تسلسل
پیمانه «می» تا سر میخانه به هم خورد
دستی به هوا رفت و به تایید همان دست
دست همه قوم صمیمانه به هم خورد
«لبیك علی» قطره باران به زمین ریخت
«لبیك علی» نور و تن دانه به هم خورد
یك روز گذشت و شب مستی به سر آمد
یعنی سر سنگ و سر دیوانه به هم خورد
پس باده پرید از سر مستان و پس از آن
بادی نوزید و در یك خانه به هم خورد
مهدی رحیمی
***
قسم به جان تو ای عشق ای تمامی هست
كه هست هستی ما از خم غدیر تو مست
در آن خجسته غدیر تو دید دشمن و دوست
كه آفتاب برد آفتاب بر سر دست
نشان از گوهر آدم نداشت هر كه نبود
به خمسرای ولایت خراب و باده‌پرست
به باغ خانه تو كوثری بهشتی بود
كه بر ولای تو دل بسته بود صبح الست
در آن میانه كه مستی كمال هستی بود
به دور سرمدی‌ات هر كه مست شد پیوست
بساط دوزخیان زمین ز خشم تو سوخت
چو در سپاه ستم برق ذوالفقار تو جست
هنوز اشك تو بر گونه زمان جاری‌ست
ز بس كه آه یتیمان، دل كریم تو خست
ز حجم غربت تو می‌گریست در خود چاه
از آن به چشمه چشمش همیشه آبی هست
هنوز كوفه كند مویه از غریبی تو
زمانه از غم تنهایی‌ات به گریه نشست
دمی كه خون تو محراب مهر رنگین كرد
دل تمامی آیینه‌ها ز غصه شكست
نصرا... مردانی
 
***
صدای كیست چنین دلپذیر می‌آید؟
كدام چشمه به این گرمسیر می‌آید؟
صدای كیست كه این گونه روشن و گیراست؟
كه بود و كیست كه از این مسیر می‌آید؟
چه گفته است مگر جبرییل با احمد؟
صدای كاتب و كلك دبیر می‌آید
خبر به روشنی روز در فضا پیچید
خبر دهید: ‌كسی دستگیر می‌آید
كسی بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست
به دستگیری طفل صغیر می‌آید
علی به جای محمد به انتخاب خدا
خبر دهید: بشیری به نذیر می‌آید
كسی كه به سختی سوهان، به سختی صخره
كسی كه به نرمی موج حریر می‌آید
كسی كه مثل كسی نیست، مثل او تنهاست
كسی شبیه خودش، بی‌نظیر می‌آید
خبر دهید كه: دریا به چشمه خواهد ریخت
خبر دهید به یاران: غدیر می‌آید
به سالكان طریق شرافت و شمشیر
خبر دهید كه از راه، پیر می‌آید
خبر دهید به یاران:‌ دوباره از بیشه
صدای زنده یك شرزه شیر می‌آید
خم غدیر به دوش از كرانه‌ها، مردی
به آبیاری خاك كویر می‌آید
كسی دوباره به پای یتیم می‌سوزد
كسی دوباره سراغ فقیر می‌آید
كسی حماسه‌تر از این حماسه‌های سبك
كسی كه مرگ به چشمش حقیر می‌آید
 غدیر آمد و من خواب دیده‌ام دیشب
كسی سراغ من گوشه‌گیر می‌آید
كسی به كلبه شاعر، به كلبه درویش
به دیده‌بوسی عید غدیر می‌آید
شبیه چشمه كسی جاری و تپنده، كسی
شبیه آینه روشن‌ضمیر می‌آید
علی (ع) همیشه بزرگ است در تمام فصول
امیر عشق همیشه امیر می‌آید
به سربلندی او هر كه معترف نشود
به هر كجا كه رود سر به زیر می‌آید
شبیه آیه قرآن نمی‌توان آورد
كجا شبیه به این مرد، گیر می‌آید؟
مگر ندیده‌ای آن اتفاق روشن را؟
به این محله خبرها چه دیر می‌آید!
بیا كه منكر مولا اگرچه آزاد است
به عرصه‌گاه قیامت اسیر می‌آید
بیا كه منكر مولا اگرچه پخته، ولی
هنوز از دهنش بوی شیر می‌آید
علی همیشه بزرگ است در تمام فصول
امیر عشق همیشه امیر می‌آید...
مرتضی امیری‌اسفندقه
 

captcha
شماره‌های پیشین