sobhe-no.ir
1220
دوشنبه، ۰۴ مرداد ۱۴۰۰
15
نقد و نظری بر رمان «ویرانه‌های زیبا» نوشته جس والتر

زندگی یک فاجعه شکوهمند است

زینب آبکوه / کمتر سینمادوستی است که از رابطه عاشقانه بازیگران هالیوودی‌مطرح دهه 50 و60 بی‌اطلاع باشد؛ ریچارد برتون و الیزابت تیلور که در روزهای فیلمبرداری «کلئوپاترا» عاشق یکدیگر شدند، آن هم عشقی پرماجرا که دو بار منجر به جدایی و آشتی شد.

اخبار کوتاه

صبح نو

نقد و نظری بر رمان «ویرانه‌های زیبا» نوشته جس والتر

زندگی یک فاجعه شکوهمند است

زینب آبکوه / کمتر سینمادوستی است که از رابطه عاشقانه بازیگران هالیوودی‌مطرح دهه 50 و60 بی‌اطلاع باشد؛ ریچارد برتون و الیزابت تیلور که در روزهای فیلمبرداری «کلئوپاترا» عاشق یکدیگر شدند، آن هم عشقی پرماجرا که دو بار منجر به جدایی و آشتی شد.

در کتابی که از خاطرات برتون چاپ شده است، در روزنوشت‌های آن به این عشق اشاره دارد که گاه الیزابت را ستایش و گاهی از او خشمگین بوده است اما داستانی که مخاطب در کتاب «ویرانه‌های زیبا» می‌خواند مربوط به عشقی موازی با عشق تیلور است، میان او و دختری به نام «دبرا» که نقشی کم‌اهمیت در فیلم کلئوپاترا داشت. نویسنده کتاب «جس والتر» که این نام‌ها و مکان‌های واقعی را در تخیل خود به خدمت می‌گیرد و داستان را روایت می‌کند، آنچنان در شخصیت‌پردازی و فضاسازی خوب عمل کرده که اگر صفحه پایانی کتاب (اشاره به تخیلی‌بودن ویرانه‌های زیبا) نبود، خواننده آن را مستند می‌پنداشت. بی‌دلیل نیست که این اثر سال2012 عنوان کتاب برگزیده نیویورک‌تایمز و واشنگتن‌پست را از آن خود کرد و نشر نفیر نیز سال1397با ترجمه میثم فدایی آن را به چاپ رساند؛ ترجمه‌ای روان که گاه اصطلاحات ایتالیایی ترجمه‌نشده در متن، خواننده را به پاورقی می‌کشاند و کمی آزرده‌خاطر می‌کرد ولی در این نوع ترجمه جذابیت آشنایی با اصطلاحات یک زبان دیگر را هم می‌توان در نظر گرفت. به‌نوعی مانند یک سکه دورو است؛ طرفی که می‌تواند مخاطبی را جذب و طرف دیگر او را پس بزند. علاوه‌بر اصطلاحات ایتالیایی برای معرفی اسامی نیز خواننده به پاورقی مراجعه می‌کند. اطلاعات بسیار زیادی از فیلم و نمایشنامه‌ها، نویسنده، شاعر، بازیگران، موسیقی، تئاتر و هر آنچه به هنر مربوط می‌شود، در شماره‌گذاری‌های پاورقی به چشم می‌خورد که امری طبیعی است؛ زیرا داستان در بستر سینما رخ می‌دهد؛ سینمایی که تعریفش از زبان راوی بدین شکل است: «اصلا مگر سالن‌های سینما معبد همه ما نبوده و نیست؟ تنها جایی که جداگانه واردش می‌شویم ولی دو ساعت بعد با هم از آن بیرون می‌آییم، با تجربه‌های یکسان، عواطف یکسان و اخلاقیات یکسان؟ و... که یادمان داد از زندگی چه توقعی داشته باشیم که ارزش‌ها را برای‌مان تعریف کرد؟»
چه شباهتی است میان زندگی و فیلم؟ از متن کتاب: «داستان‌ها مثل ملت‌ها هستند (ایتالیا یک شعر حماسی بزرگ، بریتانیا یک رمان بلند، آمریکا یک فیلم بی‌پروای تمام‌رنگی) و دبرا (شخصیت زن داستان) که می‌گفت سال‌های عمرش را به انتظار برای آغازشدن فیلم گذارنده و تقریبا زندگی‌اش را در این انتظار 
از دست داده بود.
 
میعادگاهی با هویت شرم
 در فصل اول کتاب، بندرگاه ایتالیایی به نام پورتو ورگونیا (بندرگاه شرم) با آمدن زنی آمریکایی از هالیوود در سال1962توصیف می‌شود. مردی در حال ساخت ساحلی برای تنها هتل آنجاست که متوجه حضور قایق می‌شود و لحظه‌ای رویایی که با دیدن زن برای مرد اتفاق می‌افتد. نویسنده با آگاهی روستایی ساحلی را در نظر می‌گیرد که توصیف مکانی آن به کمک شخصیت‌های داستان می‌آید؛ روستایی که میان صخره‌هایی بزرگ محاصره شده و هیچ راه ارتباطی با روستاهای دیگر ندارد و تنها از طریق آب، دستیابی امکان‌پذیر است. سکوت و زیبایی طبیعت و نام هتل (آن چشم‌انداز کافی ا‌ست) کوچک و حقیر مرد ایتالیایی همه در اختیار مضمون داستان هستند، به گونه‌ای که روستا را می‌توان نماد مجازی شخصیت‌ها دانست. شخصیت‌هایی که وارد این مکان می‌شوند، تنها و دردکشیده و کمی خود را گنهکار می‌دانند که با خارج‌شدن از این بندر، زندگی را به شکل دیگری ادامه می‌دهند. تاثیر جنگ جهانی دوم را نیز می‌توان بر کیفیت زندگی آن‌ها با گذشت زمان هنوز هم دید اما عشق و امید مفاهیمی هستند که در جنگ و پس از آن حضور دارند. در قسمتی از کتاب به دو نقاشی پرتره از یک زن و مرد در داخل یک سنگر اشاره می‌شود. از آغاز رمان دو داستان با هم روایت می‌شود؛ داستانی که شامل اتفاقات گذشته است و از ایتالیا شروع می‌شود و فصل بعد زمان حال را بازگو می‌کند. این رفت و برگشت‌ها در زمان، داستان را از یکنواختی دور کرده و گره به گره داستان را می‌گشاید. تعلیق تا انتها ادامه دارد و خواننده منتظر آن است تا از پایان ماجرا آگاه شود. تنها فصل پایانی کتاب است که مثل گزارشی کتبی تمام اتفاق‌ها و سرگذشت تک‌تک کاراکترها را را روی کاغذ می‌آورد و جای هیچ‌گونه حدس یا قضاوتی برای خواننده باقی نمی‌گذارد.
 
تمام داستان‌ها عاشقانه‌اند!
 روایت اصلی در مورد «دبرا» بازیگر زن آمریکایی است که به‌دلیل رابطه نامتعارفش با ریچارد برتون باردار است و مایکل دین، تهیه‌کننده فیلم بنا بر صلاحدید خود با کمک دکتر، تشخیص سرطان معده را به جای بارداری تحویل دبرا می‌دهند و او را روانه پورتو ورگونیا (بندرگاه شرم) می‌کنند. در دل این داستان، خرده‌داستان‌های دیگری هم روایت می‌شوند که ماجراهای این‌چنینی دارند. از حس‌ها و خاطراتی غریب که یادآور عشق و دوست‌داشتن‌هاست. آیا درون‌مایه داستان صرفا ماجرایی عاشقانه و کلیشه‌ای است؟! پاسخ منفی است. نویسنده از این موضوع فراتر رفته و به ابعاد وابسته به آن در زندگی روزمره اشاره می‌کند. در یک‌سوم پایانی کتاب که دربردارنده مفاهیم بیشتری است، می‌خوانیم مردم حتی چیزهایی را که دل‌شان می‌خواهد نمی‌توانند انجام بدهند و گاهی چنان در چیزی که می‌خواهند غرق می‌شوند که زندگی‌کردن را فراموش می‌کنند، مثل بزرگ‌بودن و مهم‌بودن. برخی دیالوگ‌های کتاب، بسیار تکان‌دهنده‌اند و خواننده را به سکوت و تفکر وامی‌دارند. جمله «رسم دنیا همین است» را از زبان شخصی می‌خوانید که نقش کارگردان در داستان دارد و در دیالوگی دیگر: «گاهی هیچ توضیحی برای اتفاقاتی که می‌افتد وجود ندارد. گاهی ناگهان یک قایق وسط یک خیابان سبز می‌شود و با آنکه شاید عجیب باشد، آدم‌ها چاره‌ای ندارند جز اینکه با سبزشدن یک قایق وسط خیابان کنار بیایند».
این‌ها بخشی از زندگی‌اند که عشق هم قسمتی از آن است. این دیالوگ هم اشاره‌ای به مفهوم زندگی‌کردن دارد: «تنها دارایی هر یک از ما داستانی است که روایت می‌کنیم. هر کاری که می‌کنیم، هر تصمیمی که می‌گیریم، توانایی‌ها، ضعف‌ها، انگیزه‌ها، تاریخ و شخصیت‌مان (و هر آنچه به آن باور داریم) هیچ‌کدام واقعی نیست و تنها بخشی از داستانی است که روایت می‌کنیم».
از این‌دست دیالوگ‌ها در بخش پایانی کتاب هم دیده می‌شود که در نهایت تصوری از مفهوم زندگی به مخاطب می‌دهد که شامل همه‌چیز است، از جمله عشق، سختی، امید و ناامیدی، رنج و ناراحتی، احساس خوش یک لحظه که برای تمام عمر کافی است: «اینکه هر قدر بیشتر زندگی کنی، حسرت و افسوست بیشتر می‌شود. اینکه زندگی یک فاجعه شکوهمند است». در نهایت زندگی ویرانه‌ای از ما می‌سازد اما ویرانه‌ای که عشق تنها زیبنده آن است.
 

captcha
شماره‌های پیشین