sobhe-no.ir
1217
سه شنبه، ۲۹ تیر ۱۴۰۰
10
کاهش ازدواج تهرانی‌ها در سال ۹۹

خراسانی‌ها صدرنشین ازدواج هستند

روایت «صبح‌نو» درباره کرایه‌های نجومی برای اجاره چهاردیواری‌های نقلی را بخوانید

داستان غم‌انگیز جست‌وجو برای چند متر خانه

سید نورالدین مظفری / سرپناه یا خانه، جایی برای زیستن و شب را به صبح رساندن! در همین تهران بزرگ بسیار دیده می‌شود آدم‌هایی را که از مسکن و سرپناه معمولی هم محروم‌اند و شب‌ها را یا در پارک‌ها به صبح می‌رسانند یا در مسافرخانه‌های جنوب شهر یا در حاشیه‌های تهران در بستری خشن و ناامن. اجازه دهید خاطره‌ای را به اشتراک بگذارم؛ در 500متری خانه پدری در شهر رودسر، قبرستانی است چندهزار متری که در این شصت-هفتاد ساله جسم‌های بی‌جان بسیاری را در خود جا می‌دهد. صاحب این زمین حاج‌رضا مهدیزاده نامی بود که با ساختن مسجد در آن زمین اهدایی، هم خود شد موذنش و هم شد کلیددار مسجد. اکنون جا برای دفن اموات کم آمده است و شهرداری تلاش می‌کند خانه‌های اطراف را خریداری کند تا بلکه زیست برای اموات شهر بیشتر مهیا شود اما دریغ از صاحبان این املاک که روزی با قیمت بسیار پایین یا هدیه از حاج رضا گرفته بودند، امروز با قیمت بالا هم حاضر نیستند ملک خود را بفروشند. چرا؟ جواب این سوال را در پایان گزارش می‌دهم.

صبح نو

روایت «صبح‌نو» درباره کرایه‌های نجومی برای اجاره چهاردیواری‌های نقلی را بخوانید

داستان غم‌انگیز جست‌وجو برای چند متر خانه

سید نورالدین مظفری / سرپناه یا خانه، جایی برای زیستن و شب را به صبح رساندن! در همین تهران بزرگ بسیار دیده می‌شود آدم‌هایی را که از مسکن و سرپناه معمولی هم محروم‌اند و شب‌ها را یا در پارک‌ها به صبح می‌رسانند یا در مسافرخانه‌های جنوب شهر یا در حاشیه‌های تهران در بستری خشن و ناامن. اجازه دهید خاطره‌ای را به اشتراک بگذارم؛ در 500متری خانه پدری در شهر رودسر، قبرستانی است چندهزار متری که در این شصت-هفتاد ساله جسم‌های بی‌جان بسیاری را در خود جا می‌دهد. صاحب این زمین حاج‌رضا مهدیزاده نامی بود که با ساختن مسجد در آن زمین اهدایی، هم خود شد موذنش و هم شد کلیددار مسجد. اکنون جا برای دفن اموات کم آمده است و شهرداری تلاش می‌کند خانه‌های اطراف را خریداری کند تا بلکه زیست برای اموات شهر بیشتر مهیا شود اما دریغ از صاحبان این املاک که روزی با قیمت بسیار پایین یا هدیه از حاج رضا گرفته بودند، امروز با قیمت بالا هم حاضر نیستند ملک خود را بفروشند. چرا؟ جواب این سوال را در پایان گزارش می‌دهم.

امروزه زیست اشرافی نه‌تنها بسیاری از مسوولان را آلوده 
کرده است که شده فرهنگ بسیاری از مردم ایران زمین. وقتی زن و شوهری با داشتن 300میلیون پول قادر نیستند یک آپارتمان 50متری در محدوده بهارشیراز - طالقانی اجاره کنند و آه از نهادشان بلند می‌شود، دیگر باید تا ته‌خط را خواند. پایین‌تر از سینما ایران محدوده نرسیده به طالقانی وارد بنگاه احمدی می‌شوم؛ از قدیمی‌های اینجاست. می‌گوید 50سال است که فعال هستم. از اجاره و رهن می‌پرسم که جوابم را بی‌معطلی خانمی که برای اجاره آپارتمان آمده می‌دهد. 10روز می‌شود که محدوده نظام‌آباد، نامجو و بهارشیراز به‌دنبال آپارتمان 50، 60متری مناسب می‌گردم اما قیمت‌ها خیلی بالاست. هیچ فرقی بین نظام‌آباد و بهارشیراز و اطراف نیست. نرخ‌های اجاره همه یکدست شده، حاضرم 200 تا 300 میلیون تومان بدهم اما نمی‌شود. پنج، 6میلیونی هم کرایه می‌خواهند. بنگاهی وسط حرفش می‌آید، می‌گوید امسال وضع اجاره خیلی به هم ریخته است. توقع مالک‌ها بالا رفته و بیشترشان کرایه می‌خواهند؛ 300میلیون با 6 یا هفت‌میلیون اجاره. حرفش که تمام نشده آقایی میانسال از در وارد می‌شود، می‌ پرسد 300رهن کامل چی دارید؟ در جواب شنید: «هیچ! سیصد با ماهی 6، هفت میلیون تومان. دو، سه جایی سمت میثاق و خیابان آمل دارم.» درحالی‌که چهره‌اش درهم می‌شود با ناراحتی پاسخ می‌دهد: با حقوق پنج تومان، خورد و خوراک هم نباشد با این اوصاف تازه دو تومان هم باید قرض کنم تا اجاره را جور کنم. با ناامیدی می‌گوید که فردا صبح می‌رود ریاست‌جمهوری تا از وضعیت نابسامان اجاره‌خانه شکایت کند!
 آماده رفتن که می‌شوم، می‌شنوم بنگاه با دفتری هماهنگ کرده و به خانمی که نیم‌ساعتی منتظر بود، راهنمایی می‌کند که آپارتمانی هست میدان سپاه، اول صیاد ابتدای خیابان فرعی محلی، طبقه پنجم، 50متر، 200میلیون با ماهی دو، سه‌میلیون تومان، ساعت بازدید هشت به بعد. می‌شد رضایت را در چهره‌اش دید، درخواست کرد با دفتر بنگاه هماهنگ کند تا بتواند از بیرون آپارتمان را ببیند. چنین شد که با رضایت، بنگاه را برای دیدن رخ آپارتمان ترک کرد.
 
همین آش و همین کاسه
به بنگاهی می‌گویم: نکته‌ای هست که اضافه کنی؟ کم‌کم باید بروم. سری تکان داد، گفت: هر بنگاهی که سر بزنی همین آش هست و همین کاسه. می‌گویم رحم و مروت کجا رفته؟ چرا مالک‌ها اینقدر پولکی شده‌اند؟ می‌گوید در این محل سه، چهارنفری هستند که آدم‌های خیلی خوبی‌اند. هوای مستاجر را دارند. بنگاه را ترک می‌کنم. در راه با خود فکر می‌کنم چرا باید هر سال مردم شهر در فصل جابه‌جایی‌ها، کابوس اجاره مسکن داشته باشند؟ چی شد پس اجاره‌نشینی و خوش‌نشینی؟ چرا باید این‌قدر تحقیر شوند، به این بنگاه و آن بنگاه بروند برای یافتن سرپناهی برای اهل خانواده. می‌خواهم بروم به بنگاه دیگر اما یاد حرف احمدی می‌افتم. می‌گویم مشت نمونه خروار است، هر بنگاهی بروی همین داستان غم‌انگیز مالک و مستاجر را با خود دارد. چه فرق می‌کند مرکز باشد یا جنوب تهران، رباط‌کریم باشد یا اسلامشهر؟ افسریه یا دولت‌آباد. غم، غم است دیگر... اما یک فرق اساسی دارد با شمال شهر تهران. آنجایی که مالکان و مستاجرانش با پایین‌شهر کم هم فرق ندارند. جایی که برای اجاره و خرید و فروش آپارتمان نه چانه می‌زنند، نه تب می‌کنند. نارفته خود پیداست. رمقی هم نمانده است وقتی زیست مسوولان به ذهنم رسوخ می‌کند. آنجایی که قرار بود با کوخ‌نشینان و مستضعفان همسفره شوند و زیست مهربانانه داشته باشند. آنجایی که رییس‌جمهور روحانی و دولت قرار بود مسکن ملی را ساماندهی کنند. آنجایی که مسکن مهر را با گماردن آخوندی، وزیر مسکن وقت به نابودی کشاندند. اما ناگهان به ذهنم می‌رسد خوشبختانه رییس‌جمهور منتخب در اظهارات انتخاباتی خود خبر از ساخت سالی یک‌میلیون مسکن داده است. در پایان دولت چهارساله می‌شود چهارمیلیون مسکن. کمی آرام می‌گیرم به امید پا گرفتن دولت رئیسی. شاید سال آینده کنترل و نظارتی بر اجاره‌خانه‌ها باشد. شاید حرمت مستاجران بیشتر حفظ شود. شاید اجاره‌نامه‌ها دوساله تنظیم شوند و... هوا تاریک شده است که به خانه نزدیک می‌شوم. ناگهان یادم می‌آید چرا رییس دولت اجاره مسکن در تهران را 25درصد اعلام کرد؟ چرا در شرایط کرونایی و ضربه خوردن کسب‌وکارها چنین بی‌محابا نرخ‌گذاری می‌کنند؟ مگر نه این است بسیاری از کسب‌وکارها شکست خورده‌اند یا در حال ورشکستگی هستند؟ دولت بر چه اساسی چنین حکمی می‌دهد؟ مستاجری می‌گفت کاش مالکان به 25درصد هم قانع بودند. در حال جمع کردن گزارش بودم ناگهان یادم آمد سوال ابتدایی متن را بی‌پاسخ نگذارم. اکنون برمی‌گردم کمی عقب‌تر و سال‌های نه چندان دور که این قدیمی‌ها چه انسان‌هایی بودند و چه دل بزرگی داشتند و چنین بذل و بخشش می‌کردند؟ زمین و دارایی‌شان را هبه می‌کردند بی هیچ چشمداشتی. انسان‌هایی با دل‌های بزرگ و سخاوتمند، که معنای زیست مهربانانه و مردم‌داری را به‌خوبی مشق کردند و به ارث گذاشتند.

captcha
شماره‌های پیشین