sobhe-no.ir
1215
یکشنبه، ۲۷ تیر ۱۴۰۰
12
گفت‌وگوی «صبح‌نو» با مدیرعامل فروشگاه‌های زنجیره‌ای «کتابشهرایران»

رفیق شش‌دانگ کتاب‌بازها

میلاد نجفی / این روزها اسم کتابشهر و کتابفروشی‌هایی که تابلوی کتابشهر را روی سینه دارند، بین اهالی کتاب، بیشتر شنیده می‌شود؛ مجموعه‌ای که در ساده‌ترین تعریف، تلاش می‌کند بستر دسترسی به منابع مکتوب و دسته‌بندی محصولات مرتبط با کتاب‌ها را در قالب فروشگاه‌های زنجیره‌ای کتاب آسان کند. مجموعه کتابشهر ایران معتقد است علاوه بر اینکه باید ویترین کتاب‌ها را در سراسر کشور گسترش داد، درعین‌حال برای تامین امنیت خاطر مردم درراستای ارائه محتوای مناسب فرهنگی و اجتماعی هم باید تلاش کرد. پس یکی از مهم‌ترین اهداف کتابشهر ایران دستیابی به همین هدف است و درنهایت تلاش می‌کند به‌عنوان هدفی غایی، زمینه تعالی فکری و فرهنگی و همچنین گسترش فرهنگ مطالعه را در جامعه فراهم کند. برای دسترسی به همین اهداف هم بوده که طی ماه‌های اخیر، کتابفروشی‌های جدیدی در شهرهای تهران، مشهد مقدس، شهرکرد، بوشهر، زاهدان، با استانداردهای ازپیش‌‌تعیین‌شده و معین، ازسوی این مجموعه افتتاح شده است.

دلنوشته کارشناس شناخته‌شده فوتبال برای مرحوم صدر

دلتنگ صدر تا همیشه

امیر حاج‌رضایی

برگزاری جلسه ساترا و فیلیمو

مشکل «زخم کاری» در مسیر برطرف شدن

صبح نو

دلنوشته کارشناس شناخته‌شده فوتبال برای مرحوم صدر

دلتنگ صدر تا همیشه

امیر حاج‌رضایی

اولین‌بار از طریق قلم آقای صدر در ماهنامه سینمای فیلم با ایشان آشنا شدم؛ در صفحه‌ای با عنوان سایه خیال و شیفته نوشته‌هایش شدم، قلمی بسیار زیبا و پربار به‌طوری‌که دوست داشتم نویسنده آن مطالب را ببینم كه این توفیق حاصل نمی‌شد.
نخستین كتاب مرحوم صدر «روزی روزگاری فوتبال» بود كه به‌سرعت مطرح شد و فروش بسیار خوبی داشت. در همان زمان برای هفته‌نامه تماشاگران هم می‌نوشتند. 
روزی روزگاری فوتبال برای من به یك كتاب مرجع و فوق‌العاده مبدل شد كه برای نوشتن یا حتی انجام برخی مصاحبه‌ها به آن مراجعه می‌كردم.
پس از آن در برنامه‌های متعدد تلویزیونی كنار هم قرار گرفتیم و وجوه مشترك، ما را خیلی به هم نزدیك كرد. در برنامه‌های مختلف جام‌های جهانی و یورو همچنین بیرون از تلویزیون و مراسم‌های گوناگون كنار هم بودیم و یك نوع روابط عاطفی نزدیكی ایجاد شده بود. آخرین كارمان با هم برنامه آن‌سوی نیمكت بود تا اینكه چند سال پیش به من گفت: «من عمر زیادی نمی‌كنم» كه از شنیدن این خبر خیلی متاثر شدم.
 عزت‌نفس دكتر صدر اجازه نمی‌داد درمورد این بیماری حرف بزند و ما هم واقعا نمی‌دانستیم در چه حدی است اما قبل از این اتفاقات اخیر لطف كرد و مطلبی در مورد من منتشر كرد با عنوان «مرد آرام». این لطف و محبتش را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم اما در پاراگراف آخر این مطلب جمله‌ای بود كه برایم بسیار دردناك است. مرحوم صدر نوشته بود: «نمی‌دانم دیگر كی و كجا امیر حاج‌رضایی را می‌بینم اما خیلی دلم براش تنگ شده و حالا وقت آن است كه من در پاسخش بگویم خیلی دلتنگ تو هستم آقای صدر، دلتنگی ابدی تا همیشه و دیگر در این دنیا فرصتی برای دیدار نیست.»
 میراث این مرد فرهیخته آثار و کتاب‌های ماندگاری است كه از او مانده اما سوت پایان این مسابقه هم به صدا درآمد، چه در پایان 90دقیقه یا 65سال كه برای رفتنش بسیار زود بود.
دكتر صدر عشق متفاوتی به فوتبال داشت، عشقی از جنس شیدایی كه در بیان و كلماتش در حركات دست‌هایش و آن شوری كه برای حرف زدن از فوتبال نشان می‌داد، هویدا بود. آنقدر عاشق بود كه سینما را به‌خاطر فوتبال رها كرد. كسی را به‌جز او با این شوریدگی سراغ ندارم. سال‌های خوبی را در كنار هم و در كنار عادل گذراندیم اما این دوران به سر رسید و دكتر صدر عزیز از جمع ما جدا شد. مردی كه با همان هیجان و عشق بی‌نظیر به فوتبال در یادها ماندگار خواهد بود.

captcha
شماره‌های پیشین