sobhe-no.ir
1214
شنبه، ۲۶ تیر ۱۴۰۰
15
نامه سعید آجورلو به مهدی نصیری؛

کارآمدی رقیب نظریه "عصر حیرت" است

سعید آجورلو در نامه‌ای خطاب به مهدی نصیری خواسته او از محسنی‌اژه‌ای درباره قالیباف را تحیرآور و عجیب خواند. این استاد دانشگاه در این نامه گزارش تحقیق و تفحص شورای شهر را سیاسی و غیرقانونی عنوان کرد و از مهدی نصیری خواست به‌جای عدالت‌خواهی کاذب که ضد پیشرفت و اخلاق است، مسیر یک عدالت ایجابی و سازنده را فراهم کند. او در این نامه از مهدی نصیری سوال کرده که قالیباف باید به جرم کارآمدی و ساختن تهران محاکمه شود؟ متن نامه مدیرمسوول روزنامه «صبح‌نو» به مهدی نصیری به شرح ذیل است:

نگاهی به مجموعه‌داستان «لبخند بی‌لهجه» نوشته «فیروزه جزایری دوما»

لذت سرخوردن روی پوست موز

احمدرضا حجارزاده / وقتی نخستین کتاب «فیروزه جزایری دوما» با عنوان «عطر سنبل، عطر كاج» در ایران منتشر شد، بیشتر كتابخوان‌های حرفه‌ای و به‌ویژه علاقه‌مندان آثار طنز و همچنین منتقدان و نویسندگان، تایید كردند یك نویسنده هموطن توانا و شوخ‌طبع، در جایی خیلی دورتر از زادگاهش -دقیقا آمریكا-كشف كرده‌ایم كه درباره ایران و ایرانیان ولی متاسفانه برای بیگانگان می‌نویسد. این کتاب بعدا با نام «بامزه در فارسی» چاپ شد. فیروزه جزایری از تیزبینی، جزیی‌نگری و جسارت خوبی در نوشتن برخوردار است. طنز خاص او موجب شد خیلی زود بین هموطنانش محبوبیت كسب بکند. دومین مجموعه‌داستان جزایری با نام «لبخند بی‌لهجه» ازسوی غلامرضا امامی به فارسی برگردانده شد. امامی با زبانی ساده و روان كتاب را ترجمه كرده، طوری كه انگار نویسنده آن را به زبان مادری نوشته است. درحالی‌كه چنین نیست و متن اصلی، به زبان انگلیسی بوده است.

خبر

رونمایی از دو کتاب جدید با موضوع حجاب

صبح نو

نگاهی به مجموعه‌داستان «لبخند بی‌لهجه» نوشته «فیروزه جزایری دوما»

لذت سرخوردن روی پوست موز

احمدرضا حجارزاده / وقتی نخستین کتاب «فیروزه جزایری دوما» با عنوان «عطر سنبل، عطر كاج» در ایران منتشر شد، بیشتر كتابخوان‌های حرفه‌ای و به‌ویژه علاقه‌مندان آثار طنز و همچنین منتقدان و نویسندگان، تایید كردند یك نویسنده هموطن توانا و شوخ‌طبع، در جایی خیلی دورتر از زادگاهش -دقیقا آمریكا-كشف كرده‌ایم كه درباره ایران و ایرانیان ولی متاسفانه برای بیگانگان می‌نویسد. این کتاب بعدا با نام «بامزه در فارسی» چاپ شد. فیروزه جزایری از تیزبینی، جزیی‌نگری و جسارت خوبی در نوشتن برخوردار است. طنز خاص او موجب شد خیلی زود بین هموطنانش محبوبیت كسب بکند. دومین مجموعه‌داستان جزایری با نام «لبخند بی‌لهجه» ازسوی غلامرضا امامی به فارسی برگردانده شد. امامی با زبانی ساده و روان كتاب را ترجمه كرده، طوری كه انگار نویسنده آن را به زبان مادری نوشته است. درحالی‌كه چنین نیست و متن اصلی، به زبان انگلیسی بوده است.

«لبخند بی‌لهجه» از آن‌دست كتاب‌هایی ا‌ست كه افراد 9 تا 90ساله با آن ارتباط می‌گیرند و از خواندنش به وجد می‌آیند. در این مجموعه، 27خاطره یا سرگذشت از زندگی شخصی جزایری گنجانده شده كه البته همه‌شان هم طنز نیستند. برخی از آن‌ها روایتگر موقعیت‌هایی از زندگی، رفتار و آداب و كردار ایرانیان در غربت‌اند كه بسیار تاسف‌برانگیزند و هر خواننده ایرانی با خوانش آن‌ها، دچار شرمساری و سرخوردگی می‌شود. هرچند نباید فراموش کرد که نویسنده به‌هیچ‌وجه قصد سیاه‌نمایی وضعیت کشورش را نداشته و تنها به بیان حقایقی که با آن‌ها برخورد داشته یا از نزدیک شاهد بوده، پرداخته است؛ برای نمونه داستان‌های «تاسفی دوباره»، «444روز»، «روتختی قرمز» و «دعوای قبل از كریسمس» را بخوانید. بقیه داستان‌ها، بازگویی خاطراتی صرفا خنده‌دار و بانمك از زندگی این خانم خوش‌ذوق و قریحه ایرانی است. «یك خرید به‌یادماندنی»، «غذای موردعلاقه‌ من»، «فقط موز و دیگر هیچ» و «ساخت ایران» بهترین و سرگرم‌كننده‌ترین ماجراهای كتاب‌اند كه لبخند را بر لبان‌تان می‌نشانند. دو داستان انتقادی هم با نام «هشت روز هفته»  و «كنارگذاشتن تلویزیون» در این مجموعه هست كه باعث می‌شوند در انتخاب سرگرمی‌ها و محیط آموزشی خود و فرزندان‌تان دقت بیشتری بكنید و در نهایت یك داستان پندآموز كه نه‌تنها از خواندنش پشیمان نمی‌شوید که تا دل‌تان بخواهد نکته‌های تازه و مفید یاد می‌گیرید؛ داستان «افزودن به ارزش‌ها».
بااین‌حال «لبخند بی‌لهجه»، خوشمزگی و طنازی كتاب نخست نویسنده‌اش را ندارد و با اما و اگر و حرف و حدیث‌هایی همراه است. مهم‌ترینش اینكه روی جلد كتاب آمده «فیروزه دوما» و داخل پرانتز (جزایری) و بدتر از آن، در توضیحات شناسنامه می‌خوانیم: «آمریكاییان ایرانی‌تبار».
این دو اشتباه، نه‌تنها هویت نویسنده را خدشه‌دار می‌کند كه عرق و تعصب ملی‌گرایی خواننده را به‌عنوان هموطن نویسنده‌ای در غربت (خودخواسته یا به اجبار) تحریك می‌كند. مگر فیروزه جزایری، تنها زن مهاجر و نویسنده در خارج از مرزهای كشور خود است؟ اینكه همسر خانم جزایری یك آقای فرانسوی با نام‌خانوادگی دوماست، دلیل موجهی نیست تا هویت اصیل نویسنده، پشت یك نام فرنگی پنهان شود و نام‌خانوادگی و حقیقی‌اش برود توی پرانتز. علاوه بر این، آیا فیروزه جزایری حالا دیگر آن‌قدر آمریكایی شده كه باید او را یك آمریكایی ایرانی‌تبار قلمداد كنیم؟ شاید بهتر بود جای این عنوان تحقیرآمیز، تركیب «ایرانیان مقیم آمریكا» به‌کار برده می‌شد تا هم حرمت ملی‌مان را حفظ كرده باشیم و هم بی‌خود و بی‌جهت، به كسی كه آن‌قدر در نوشته‌هایش حس وطن‌دوستی و علاقه‌مندی به زندگی و فرهنگ ایرانی موج می‌زند، انگ آمریكایی‌بودن نزنیم!
از بین 27ماجرایی كه به روایت فیروزه جزایری می‌خوانیم، چند تایی فاقد جذابیت‌های روایی و محتوایی‌اند و می‌شد به‌سادگی در این مجموعه كنارشان گذاشت. ازجمله «پوشش ویكتوریا»، «سیدعبدالله جزایری»، «تاسفی دوباره» و «آقای سیب‌زمینی» که بیشتر از داستان کوتاه، به مقاله و سخنرانی یا نقل خاطره‌ای مستند و اجتماعی شبیه‌اند. بار طنز در این فصل‌ها، كمتر از بقیه بخش‌هاست و یكدستی و همگونی داستان‌ها را برهم می‌زند. در قیاس با آثار خارجی، داستان‌های نام‌برده، به 
حال و هوای مجموعه‌مقالات طنز نویسنده فقید آلمانی، «كورت ونه‌گوت» در كتاب «مرد بی‌وطن» می‌ماند. این رویداد در معدود داستان‌های دیگر نظیر «هشت روز هفته» و «افزودن به ارزش‌ها» نیز به چشم می‌خورد، با این تفاوت كه آن‌جا بازگویی خاطرات و نوع خاطره، آن‌قدر آموزنده، كاربردی، جذاب و آمیخته با پرداخت داستانی ا‌ست كه خواننده نه‌تنها از خواندن‌شان خسته نمی‌شود كه آن‌ها را به‌عنوان نمونه‌هایی از بهترین نوشته‌هایی كه در طول عمر خوانده، برای همیشه به خاطر می‌سپارد ولی در فصل‌های دیگر، داستان‌ها عكس آن موارد عمل می‌كنند. داستان‌ها فقط داستان‌اند، نه هیچ‌چیز دیگر و به شكلی كلاسیك، برشی از زندگی خانواده‌ای ایرانی را بازگو می‌کنند.
 
لطفا لبخند بزنید!
 اما در «لبخند بی‌لهجه» محتوای داستان‌ها اهمیت فوق‌العاده‌ای دارند. به‌راستی باید از این كتاب كم‌حجم، به‌عنوان یك طنز اجتماعی ناب و خلاقانه یاد كرد. مسائلی كه جزایری از بین بی‌شمار اتفاقات زندگی در آمریكا برای نوشتن برگزیده، بهترین الگوهای زندگی برای هر خواننده است. جزایری موضوعات کتاب را به سه شاخه تقسیم‌بندی كرده: تشریح وضعیت خصوصی خانواده فیروزه، مسائل و فرهنگ عمومی مردم ایران، شیوه زندگی و روابط مهاجران ایرانی و آمریكایی در آن قاره. او سعی داشته است به این قصه‌ها پیرنگ طنز ببخشد. با این‌همه وقتی کتاب را می‌خوانیم، گرچه به موقعیت، رفتار و گفتار شخصیت‌ها می‌خندیم اما حس اندوهبار و دردناكی از یك تجربه آشنا در ذهن‌مان شكل می‌گیرد كه سبب می‌شود نوک پیکان نیش و كنایه‌های كتاب را به خودمان بگیریم. «لبخند بی‌لهجه» معادل دو كتاب «دایی‌جان ناپلئون» و «خانواده‌ نیك‌اختر» (نوشته ایرج پزشك‌زاد) نیز هست. در آن کتاب‌های نقادانه هم، روزمرگی‌های عامیانه ایرانی‌جماعت عیان می‌شد و هرچند سبب خنده بود، تصویری ناخوشایند از خودمان رو می‌كرد كه در شرایط عادی، به سختی تاب تحملش را داریم. جای خوشبختی است كه نویسنده «لبخند بی‌لهجه» جانب عدالت را نگه داشته و یكطرفه به قاضی نرفته. جزایری درحالی‌كه یك سوزن به ما و خودش می‌زند، یك جوالدوز هم حواله دیگران می‌كند تا ایرانی‌ها به وجودی سراسر بدی، 
شر و رفتاری آكنده از عجایب باورنكردنی متهم نشوند، یعنی گاهی فضای بیش از حد آزاد جامعه آمریكا و اروپا در داستان‌های جزایری، نقد و به سخره گرفته می‌شوند یا دستكم چون در فرهنگ ما نمی‌گنجد، برای ما قابل‌درك نیست. پس زنده‌باد خودمان. در این میان، چه باك كه این «زنده‌باد» سردادن، به قیمت سرخوردن‌مان روی پوست موز و سرشكستگی برای‌مان تمام می‌شود؟ «لبخند بی‌لهجه» دقیقا كاركرد و تاثیر پوست موز را دارد. كتاب را برمی‌داریم و شروع می‌كنیم به خواندن -پای‌مان را می‌گذاریم روی پوست موز- در طول مطالعه مدام از رفتار دیگران شرمنده و خجالت‌زده می‌شویم، انگار آن‌ها خودمان هستیم -زمین می‌خوریم و دردمان می‌آید- اما به روی خودمان نمی‌آوریم و می‌گوییم این‌ها فقط چند داستان کوتاه محض خنده و سرگرمی است. برای یكی از بهترین داستان‌های كتاب، «هشت روز هفته»، را بخوانید كه چگونه سیستم آموزشی در مدارس ایران را، البته با قلم طنز، به باد انتقاد (نه استهزا) می‌گیرد و نشان‌مان می‌دهد چرا دانش‌آموزان ایرانی، با جان و دل در كلاس درس حاضر نمی‌شوند و از رفتن به مدرسه و انجام تكالیف‌شان گریزان‌اند.
 

captcha
شماره‌های پیشین