sobhe-no.ir
1214
شنبه، ۲۶ تیر ۱۴۰۰
14
نگاه تطبیقی «صبح‌نو» به رمان و فیلم «مردی به نام اُوه»

برای مردن وقت ندارم

احمدرضا حجارزاده / رمان «مردی به نام اُوه» اندکی پس از انتشار در جهان در ایران هم ترجمه و مثل سایر کشورها مورد اقبال عمومی خوانندگان ادبیات داستانی قرار گرفت. همچنین نسخه سینمایی این رمان جذاب که نامزد دریافت جایزه اسکار در هشتادمین دوره این مراسم بود و در رقابت با فیلم «فروشنده» اصغر فرهادی ناکام ماند، اثری تماشایی و حائزاهمیت است. در این یادداشت، نگاهی تطبیقی به فیلم و کتاب «مردی به نام اوه» نوشته فردریک بکمن داشته‌ایم.

خبر

ماجرای قمه‌به‌دست شدن دختر نوجوان به رادیو کشید

صبح نو

نگاه تطبیقی «صبح‌نو» به رمان و فیلم «مردی به نام اُوه»

برای مردن وقت ندارم

احمدرضا حجارزاده / رمان «مردی به نام اُوه» اندکی پس از انتشار در جهان در ایران هم ترجمه و مثل سایر کشورها مورد اقبال عمومی خوانندگان ادبیات داستانی قرار گرفت. همچنین نسخه سینمایی این رمان جذاب که نامزد دریافت جایزه اسکار در هشتادمین دوره این مراسم بود و در رقابت با فیلم «فروشنده» اصغر فرهادی ناکام ماند، اثری تماشایی و حائزاهمیت است. در این یادداشت، نگاهی تطبیقی به فیلم و کتاب «مردی به نام اوه» نوشته فردریک بکمن داشته‌ایم.

نویسنده سوئدی، همسر ایرانی
 فردریک بکمن، نویسنده جوان سوئدی، متولد1981، استکهلم، زمان زیادی نیست در کشور ما به‌عنوان نویسنده ادبیات داستانی معرفی شده و به شهرت رسیده ولی طی همین مدت کوتاه، هواداران بسیاری را به‌سوی آثار خود جذب کرد. او با نخستین کتابش، «مردی به نام اوه»، راهی را که بسیاری از نویسندگان نامدار و معتبر جهان در سال‌های طولانی رفته‌اند، یک‌شبه پیمود و به موفقیتی جهانی دست‌یافت. «مردی...» نخستین‌بار سال2012 وارد بازار کتاب سوئد شد و در صدر پرفروش‌ترین‌های سال قرار گرفت. دو سال بعد، کتاب به زبان آلمانی ترجمه شد و با فروش میلیونی، بازار کتاب این کشور را هم تسخیر کرد. این اثر که تاکنون به 25زبان زنده دنیا ترجمه شده، سال2016 به سینما راه پیدا کرد و فیلمی به نویسندگی و کارگردانی «هانس هولم» براساس آن ساخته شد. این فیلم توانست به نامزدی جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان در هشتادمین دوره‌ مراسم اسکار دست پیدا کند. همسر بکمن زنی ایرانی به نام نداست که به نظر می‌رسد در شکل‌گیری این رمان چندان بی‌تاثیر نبوده، زیرا یکی از شخصیت‌های اصلی کتاب و فیلم، زنی ایرانی با نام پروانه است که از همسایگی با شخصیت اوه به نحو ویژه‌ای بهره‌مند می‌شود. بکمن به‌واسطه همسر ایرانی‌اش، در نوشتن این رمان خیلی خوب توانسته فرهنگ و خلق‌وخوی مردم سرزمین ما را در داستان پرورش بدهد.
 
کتاب؛ ایران همان سرزمین فوق‌العاده؟!
 رمان فوق‌العاده «مردی به نام اوه» کتابی است که منتقد روزنامه «هامبورگر مورگن‌پست» درباره آن می‌گوید: «هر کس عاشق این اثر نشود، بهتر است اصلا کتاب نخواند». این ستایش از نوشته بکمن اغراق نیست، چون رمان او مخاطب عام و خاص را راضی می‌کند. «مردی به نام اوه» داستانی از تقابل دو نسل و دیدگاه است؛ مردی میانسال، پنجاه‌ونه‌ساله، با افکار قدیمی و سنتی و رفتاری عبوس که کمترین بی‌نظمی و بی‌عدالتی را در زندگی شخصی و جامعه برنمی‌تابد و در سوی دیگر ماجرا، زنی جوان و مهاجر (ایرانی) با رفتاری بی‌خیال و سرخوش که از هر لحظه زندگی لذت می‌برد اما هرکدام دلایل خود را برای سبک زندگی‌شان دارند.
اوه معتقد است: «این روزها دیگر کسی بلد نیست قهوه درست کند، همان‌طور که دیگر کسی نمی‌تواند با دست بنویسد. حالا همه کامپیوتر و اسپرسوساز دارند».
او که 6ماه پیش همسرش -سونیا- را بر اثر سرطان از دست داده، به‌دلیل کهولت سن و سابقه کار زیاد بازنشسته می‌شود و همین اتفاق او را منزوی و اوقاتش را تلخ می‌کند. حالا که اوه کاری برای انجام‌دادن ندارد، تصمیم می‌گیرد با خودکشی به همسرش بپیوندد ولی هر بار تلاش‌های متفاوت او برای مردن بی‌نتیجه می‌ماند و بالاخره در نبردی شخصی بین اوه و یقه‌سفیدها -ماموران دولت- برای دفاع از رنه، دوست دیرینه‌اش و کسب پیروزی، مرگ را به زمان دیگری موکول می‌کند:
ـ نگاهی به عکس سونیا می‌اندازد که روی دیوار قرار دارد. سونیا جواب لبخند اوه را می‌دهد. اوه با خودش فکر می‌کند «مردن آن‌قدر هم اهمیت ندارد که نتوان آن را یک ساعت به تاخیر انداخت».
اوه جلوی سنگ‌قبر سونیا ایستاده و زیر لب چیزی مثل «متاسفم» نجوا می‌کند. «می‌دونم وقتی با دیگران سرشاخ می‌شم، از دستم عصبانی می‌شی، ولی خب، چی‌کار می‌شه کرد؟ حالا باید یک‌کم بیشتر منتظرم بمونی. الان برای مردن وقت ندارم».
پروانه و پاتریک هم زوج جوانی هستند که به‌تازگی در همسایگی خانه او ساکن شده‌اند. پروانه زنی خوش‌قلب و دوست‌داشتنی است که برخلاف اوه زندگی را سخت نمی‌گیرد، حتی اگر به قول اوه، شوهری خوب اما دست‌وپاچلفتی داشته باشد! وابستگی و پایبندی اوه و پروانه به افکار سنتی و مدرن خود، سبب نقاط ضعف و قوتی در زندگی آن‌ها می‌شود. اگر اوه نمی‌تواند کامپیوتر بخرد و ضرورتش را در زندگی حس نمی‌کند، در عوض پروانه سی‌ساله هنوز رانندگی بلد نیست -که موجب تعجب اوه می‌شود- و شوهرش نمی‌تواند یک اتومبیل را پارک یا یک پنجره را نصب بکند. انگار این دو نفر مکملی برای یکدیگرند. اوه به پروانه رانندگی می‌آموزد و پروانه علاوه‌بر اینکه با پلو زعفرانی و مرغ سرخ‌کرده و شیرینی‌های ایرانی از اوه پذیرایی می‌کند، محرم اسرار پیرمرد همسایه می‌شود. به نظر می‌رسد حالا پروانه جای خالی سونیا را برای اوه پر کرده و به ادامه‌ زندگی‌اش امید و انگیزه بخشیده. اوه که کمتر با کسی هم‌کلام می‌شود، نخستین‌بار برای پروانه از علت قهر و کینه‌اش با رنه می‌گوید. همچنین ماجرای عشق خود به سونیا، روزهای خاطره‌انگیزی که در اسپانیا گذراندند و دلیل نداشتن فرزند را فقط به پروانه می‌گوید.
مطالعه کتاب «مردی به نام اوه»، گرچه شیرین و لذت‌بخش است اما از دلایل جذابیت آن برای خواننده ایرانی، حضور پروانه در رمان است که بی‌تردید وجود این زن ایرانی، ناشی از ازدواج آقای نویسنده با ندا -همسر ایرانی او- است. در کتاب بکمن، با تصویری انسانی، محترم و مهربان از یک فرد ایرانی روبه‌روییم. در فصلی از داستان می‌خوانیم:
 اوه زیر لب می‌گوید: «خب، خب، پس این شیرینی‌ها عربی هستند. مزه خوبی هم دارند؟»
زن گفته او را تصحیح می‌کند: «ایرانی»
- «چی؟»
- «من ایرانی‌ام، پس شیرینی‌ها هم ایرانی هستند.»
اوه می‌گوید: «ایرانی؟ اهل همون سرزمین فوق‌العاده؟»
- «بله درسته.»
اوه می‌گوید: «اگر درست باشه که خیلی خوبه!»
رمان «مردی...» پر از نکات ریز و مهم برای زندگی بهتر و آموزه‌های اخلاقی برای رفتاری درست و نیکو با دیگران است. اگر این کتاب را نخوانده‌اید، برای خواندن آن تردید نکنید. «مردی به نام اوه» را بخوانید و بعد بروید سراغ کتاب دیگر بکمن، «مادربزرگ سلام می‌رساند و می‌گوید متاسف است» که آن هم با اقبال گسترده کتابخوان‌ها روبه‌رو شده است.
 
فیلم؛ مرا با نام کوچکم اوه صدا بزنید!
در دنیای سینما کمتر ممکن است یک فیلم اقتباسی، اثر موفقی از کار درآید، چون ادبیات همیشه چند گام از سینما جلوتر است. با این ‌همه، فیلم «مردی به نام اوه» ساخته «هانس هولم» جزو استثناهاست؛ فیلمی خوش‌ساخت که توانست به فهرست پنج فیلم نهایی نامزد جایزه اسکار راه پیدا بکند. گرچه باید گفت در این اقتباس با یک فیلم هنری شامل قاب‌بندی، نورپردازی، چهره‌پردازی و کارگردانی خلاق طرف نیستیم. فیلم «مردی...» اثری تجاری و عامه‌پسند است که خوب ساخته شده و از تماشای آن خسته نمی‌شوید. فیلم در روایت رویدادها به رمان وفادار است اما در جزئیات با کتاب 354صفحه‌ای بکمن فرق دارد؛ برای نمونه، کتاب با خرید کامپیوتر ازسوی اوه شروع می‌شود ولی فیلم با صحنه مربوط به خرید دسته‌گل برای مزار سونیا، یا سکانس پایانی فیلم با آنچه در کتاب آمده متفاوت است که البته باعث تاثیرگذاری بیشتر فیلم بر مخاطب شده است. کارگردان فیلم تا حد امکان رویدادهای کتاب را مینی‌مالیستی به تصویر کشیده است. برخی دیالوگ‌ها در فیلم تغییر کرده، شخصیت اوه تلطیف شده و از آن‌همه خشم و بدوبیراهی که نثار زمین و زمان می‌کرد، خبری نیست. هرچند هنوز پیرمردی بی‌اعصاب و از دنیابریده است. اگر اوه در رمان از زادگاه پروانه با عنوان سرزمینی فوق‌العاده یاد می‌کند، در فیلم ایران را کشوری جنگ‌زده و پر از مصیبت می‌نامد!
این فیلم کمدی‌تراژدی، مملو از صحنه‌هایی است که شما را به قهقهه یا گریه می‌اندازد. مثلا فلاش‌بک اوه به‌علت قهر او با رنه و تعویض ماشین‌ها با مدل‌های بالاتر، به خلق طنز شیرین و بامزه‌ای منجر شده که بیننده را شدیدا می‌خنداند یا این نکته که اوه هرگز با کسی شوخی نمی‌کند و نمی‌خندد اما وقتی خبرنگار تلویزیون را در گاراژ خود حبس می‌کند، در پاسخ به نظر پروانه که می‌گوید: «فکر می‌کردی با این کار اون زن غیب می‌شه؟!»، برای نخستین‌بار شروع به خندیدن و شوخی با همسایه‌اش می‌کند. در عوض، صحنه پایانی فیلم اشک‌تان را درمی‌آورد! اوه در نسخه‌ سینمایی، همان‌طورکه خبرنگار برنامه تلویزیونی می‌گوید، به‌شکل یک قهرمان نامریی تصویر می‌شود که توقع تشویق ندارد. مشکل او فقط نبود سونیاست؛ زنی که عاشقانه دوستش داشت و به حضور او در زندگی عادت کرده بود اما چون به همسرش قول داده از شیوه اخلاقی او تبعیت بکند، برای جلب رضایت سونیا با همسایه‌ها خوش‌رفتاری می‌کند و از کمک به آن‌ها دریغ نمی‌کند.
اوه می‌گوید: «سونیا برای چیزی که خوب بود می‌جنگید و او قول داده از او پیروی بکند». از این‌رو اوه در اوج بدخلقی به مردی با دغدغه اخلاق و انضباط تبدیل می‌شود. از نقاط قوت فیلم، انتخاب مناسب بازیگران است. تماشاگر می‌تواند از بازی‌های خوب بازیگران، به‌ویژه بازیگران نقش‌های اصلی «رولف لاسگورد» (اوه)، «بهار پارس» (پروانه) و «آیدا اینگول» (سونیا) لذت ببرد. اوه همان شکل و ظاهری را دارد که هنگام خوانش کتاب در ذهن مجسم می‌شود. بهار پارس که بازی روان و پخته‌ای دارد، گاهی با دیالوگ‌های فارسی‌زبان، تماشاگر ایرانی را غافلگیر و هیجان‌زده می‌کند و آیدا اینگول در نقش زنی عاشق کتاب، زندگی، مردم و گربه‌ها بسیار ماهرانه و دل‌نشین ظاهر شده است. فیلم «مردی به نام اوه» ارزش بارها دیدن را دارد ولی پیشنهاد می‌کنیم ابتدا رمان را بخوانید تا با همه ابعاد زندگی و شخصیت او آشنا بشوید، بعد سراغ تماشای جهان زیبای مردی بروید که همه او را با یک نام صدا می‌زنند: «اُوه».

captcha
شماره‌های پیشین