sobhe-no.ir
1214
شنبه، ۲۶ تیر ۱۴۰۰
13
حمید رضا صدر از دنیا رفت

بدرود با شاعر فوتبال

محمدجواد پاینده / وقتی درباره توفیق کتاب «تو در قاهره خواهی مرد» از او پرسیدند در پاسخی متواضعانه گفت: «گاه باشد که کودکی نادان، به غلط بر هدف زند تیری؛ حتما تصادفی بوده.» اما تیرهای« صدر» بر هدف می‌نشست، چه برآمده از قلم یا تحلیل‌های شفاهی جاری شده بر زبان و آنچنان تاثیرگذار بر دل می‌نشست که ردپایش پاک نمی‌شد.

خبر

رییس مجلس درگذشت دکتر حمیدرضا صدر مفسر فوتبال و منتقد سینما را تسلیت گفت

خبر

رونمایی از جدیدترین مستند با موضوع طالبان

صبح نو

حمید رضا صدر از دنیا رفت

بدرود با شاعر فوتبال

محمدجواد پاینده / وقتی درباره توفیق کتاب «تو در قاهره خواهی مرد» از او پرسیدند در پاسخی متواضعانه گفت: «گاه باشد که کودکی نادان، به غلط بر هدف زند تیری؛ حتما تصادفی بوده.» اما تیرهای« صدر» بر هدف می‌نشست، چه برآمده از قلم یا تحلیل‌های شفاهی جاری شده بر زبان و آنچنان تاثیرگذار بر دل می‌نشست که ردپایش پاک نمی‌شد.

مرد افسانه‌های خیالی، وقتی می‌گفت: «ما با رادیو بزرگ شدیم. عطا بهمنش در رادیو گزارش می‌کرد و من به عکس‌های همایون بهزادی و شیرزادگان نگاه می‌کردم و همراه با گزارش او همه چیز را تصور می‌کردم، فقط تصور. نسل جدید همه چیز را به روز دیده و ثبت و ضبط می‌کند ولی خاطره‌های دور ما مخصوصا درباره فوتبال ایران آمیخته به خیال‌پردازی هم هست. به‌هرحال این خاطره‌بازی‌ها وقتی با واقعیت گره نمی‌خورند، حالت افسانه‌گونه‌ای پیدا می‌کنند. اکبر کارگر جم، مدافع راه‌آهن و تاج آن روزها که من بازی‌اش را در امجدیه دیده‌ام هنوز هم برایم یکی از بهترین مدافعان میانی ایران است ولی آن را چه‌جوری برای‌تان تبیین کنم و نشان دهم؟»
اتفاقا افسانه‌ها از زبان تو با آن بیان عاشقانه و توصیف باشکوه زیباتر از فیلم‌ها و تصاویر واقعی امروز بود، فوتبال و حتی سینما باشکوه‌تر از آنچه دیده بودیم و زیباتر از آنچه در صفحه تصویر جای می‌گرفت.
«صدر» را باید برای تماشای یک ال‌کلاسیکوی جذاب دعوت می‌کردید، آنچه از تاریخ رویارویی بارسا و رئال می‎گفت فراتر از مهم‌ترین و جذاب‎ترین مسابقه فوتبال که حکایت یک نبرد بود؛ از ژنرال فرانکو تا رویای مردم کاتالونیا، از عشق‌ها و نفرت‌ها، دوستی‌ها و دشمنی‌ها. حتی در سینما و تئاتر بیش از آنکه مدعی دانش و تخصص باشد، داعیه عشق داشت و همین زاویه نگاه بود که به تفسیرهای متفاوت برآمده از دل، رنگ و بوی دیگری می‎بخشید.
دریچه ذهن مفسر عاشق‌مسلک گشوده بود به روی زیبایی‌ها، حتی از دوره کلاس سوم ابتدایی که تصاویر یک مراسم عروسی سنتی در طبیعت زیبای کردستان را در خاطرش به یادگار نگه داشته بود و با خیال‌پردازی‌هایش روایتی افسانه‌ای از آن نقل می‌کرد تا آخرین روزهای زندگی که می‌گفت هنوز هم یک هوادار مشتاق و عاشق فوتبال هستم، خودم را حرفه‌ای نمی‌دانم. انگار که حرفه‌ای شدن ذائقه زیبایی‌شناسی درونش را دگرگون می‎کرد و «صدر» می‌خواست همانقدر ناب و زلال از زیبایی‌های هستی از جلوه‌های عاشقانه زندگی با فوتبال و سینما لذت ببرد. به قول خودش تلاش کرده این شیدایی زخم‌خورده درباره طرفداری را در کتاب «پسری روی سکوها» توصیف کند.
قانون عشق «صدر» در دنیای طرفداری هم متفاوت بود؛ از تیم‌های پرستاره و متمولی که به قول خودش سوپراستارها را با قراردادهای نجومی به خدمت می‎گرفتند خوشش نمی‌آمد، در تقابل نابرابر اغنیا و فقرا، پیروزی تیم‌های ضعیف‌تر را ترجیح می‌داد، آنچنان که در جام2002 از شکست فرانسه برابر سنگال خوشحال بود. شاید به این دلیل که در جوانی در هیاهوی تاج و پرسپولیس عاشق عقاب شد؛ عقابی که به قول خودش هیچ‌وقت قهرمان نشد و عمرش به درازا نکشید اما دلباخته وفادار عقاب می‌گفت: «من مثل جوانی شدم که عشقش را در جوانی از دست داده اما دیگر هیچ‌وقت این عشق را فراموش نکرده.»
شادی هواداران ایسلند را زیباترین تصویر به‌جای‌مانده از یورو توصیف می‌کرد و دلداده تیم‌های پرتلاش و متعصب بود. حتی از خاطره تلخ شکست ایران مقابل استرالیا در مرحله مقدماتی جام1974 یک تصویر متفاوت در ذهنش باقی مانده بود و همیشه می‌گفت: «استرالیایی‌ها متفرعن بودند.» فراتر از یک مسابقه، تفریح یا سرگرمی او با فوتبال زندگی می‌کرد، آنچنان که امیر حاج‌رضایی عشق «صدر» به فوتبال را در یک واژه توصیف می‌کرد: «شوریدگی» شایسته‌ترین تعریف در توصیف عاشقانه‌های صدر با فوتبال، سینما و زندگی.
به قول محمد صالح اعلا که چندی پیش برایش نوشته بود: «عشق نمی‌گذارد از چیزهای خطرناک بترسی» و او نمی‌ترسید آنچنان که این بیماری مهلک را کوچک و ناتوان توصیف می‌کرد و همیشه ‌می‌گفت که به مرگ بسیار فکر می‌کند، تقریبا همیشه.
این اواخر تغییر سبک نوشتاری‌اش را به خزان عمر تعبیر کرده و گفته بود: «شاید این مساله یک مقدار به سن و سال برمی‌گردد و خبر از خزان عمر می‌دهد و پیری. تصور می‌کنم آن‌هایی که دائما می‌نویسند، در سن بالا به یک سادگی می‌رسند.»
اما راز ماندگاری صدر همین نگاه عاشقانه به زندگی است. اینکه با همه فرازها و فرودها با همه دردها و رنج‌ها آماده بود برای رفتن و قدردان لحظه‌های زندگی حتی اگر سرطان پیش از او به دیگر اعضای نزدیک خانواده رحم نکرده باشد و حتی تصور کند بیش از 35سالگی به او فرصت نخواهد داد. شاید راز شیدایی او و زندگی در همین حقیقت نهفته بود، وقتی می‌گفت: «تلاش می‌کنم از هر چیز کوچکی بهره‌ای ببرم. نمی‌دانم شاید دلیلش هم این است که در خانواده پدری‌ام خیلی‌ها خیلی زود به دلیل سرطان جان دادند. پدرم در 60سالگی فوت کرد و مادرم خیلی جوان بود که با پنج بچه جوان بماند. دخترعمو و پسرعموی من به 30سال نرسیدند که جان دادند. همیشه فکر می‌کردم تا 35سالگی بیشتر زنده نخواهم ماند.»
حمیدرضا صدر در 65سالگی بار سفر بست و رفت؛ 
سه دهه بیش از آنچه پیش‌بینی می‌کرد اما حسرت‌های زیادی باقی ماند، برای او و به قول خودش کتاب‌های نخوانده، فیلم‌های دیده نشده و برای دوستداران و مخاطبانش از رازهای سربه‌مهر زندگی، شوریدگی و شیدایی. یک صندلی همیشه خالی در گوشه استودیوهای فوتبال، سینما، سالن‌های تئاتر و ستون‌هایی که با سطرهای جادوی خیال و عشق 
پر می‌شد.

captcha
شماره‌های پیشین