sobhe-no.ir
1213
چهارشنبه، ۲۳ تیر ۱۴۰۰
3
معاون اول روحانی به دنبال گرفتن نقش جدید درجریان اصلاحات است

سودای جدید جهانگیری

اسحاق جهانگیری تا چند صباح دیگر صندلی معاونت اول رئیس جمهوری را وداع خواهد گفت و این وداع، سوال های زیادی درباره آینده سیاسی او ایجاد می‌کند. با توجه به جو منفی موجود حول رئیس دولت اصلاحات، این گزاره مطرح است که شاید جهانگیری بتواند میاندار اصلی جبهه اصلاحات در آینده نزدیک باشد. مانع بزرگ بر سر راه رهبری جهانگیری که روزگاری نقش «نامزد پوششی» برای کاندیدای اصلی اصلاحات را بازی می‌کرد، چیست؟

ربیعی در نشست خبری مطرح کرد:

مذاکره ایران و آمریکا برای تبادل زندانی

صبح نو

معاون اول روحانی به دنبال گرفتن نقش جدید درجریان اصلاحات است

سودای جدید جهانگیری

اسحاق جهانگیری تا چند صباح دیگر صندلی معاونت اول رئیس جمهوری را وداع خواهد گفت و این وداع، سوال های زیادی درباره آینده سیاسی او ایجاد می‌کند. با توجه به جو منفی موجود حول رئیس دولت اصلاحات، این گزاره مطرح است که شاید جهانگیری بتواند میاندار اصلی جبهه اصلاحات در آینده نزدیک باشد. مانع بزرگ بر سر راه رهبری جهانگیری که روزگاری نقش «نامزد پوششی» برای کاندیدای اصلی اصلاحات را بازی می‌کرد، چیست؟

اسحاق جهانگیری به‌واسطه حضورش در دولت‌های سازندگی و اصلاحات، هم با طیف راست اصلاح‌طلب قرابت دارد و هم با طیف چپ اصلاح‌طلب. از این منظر جهانگیری در نوع خود، چهره‌ای خاص محسوب می‌شود. در انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری نیز هر دو حزب تاثیرگذار جبهه اصلاحات یعنی کارگزاران سازندگی (نماینده اصلی طیف راست) و اتحاد ملت (نماینده اصلی طیف چپ) نام اسحاق جهانگیری را به‌عنوان چهره مدنظر خود برای کاندیداتوری، به نهاد اجماع‌ساز اصلاحات معرفی کردند. در انتخابات ریاست‌جمهوری سال‌96 نیز جهانگیری برای ایفای نقش نامزد پوششی برای حسن روحانی، مورد وفاق طیف‌های مختلف اصلاح‌طلبی قرار گرفت.

روایت‌هایی با بوی دست گرفتن 
محوریت اصلاحات  
علاوه‌بر اقبال نسبی که مجموعه احزاب و شخصیت‌های اصلاح‌طلبی به جهانگیری دارند، شخص جهانگیری هم طی این سال‌ها تلاش کرده از خود تصویری متفاوت نسبت‌به بقیه اصلاح‌طلبان در منظر و ماوای حاکمیت بسازد. جهانگیری با روایت‌هایی که طی این سال‌ها از دیدارهایش با چهره‌هایی نظیر رهبر انقلاب یا سردار شهید حاج‌قاسم سلیمانی ارائه کرده، کوشیده خود را به‌عنوان نخ تسبیح اتصال‌دهنده اصلاح‌طلبان با حاکمیت جلوه بدهد؛ برای نمونه، جهانگیری پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری دوره دوازدهم (خرداد96) از جلسات برخی چهره‌های اصلاح‌طلب با رهبر معظم انقلاب خبر داد تا در فقدان مرحوم هاشمی‌رفسنجانی و سوءتفاهم‌های به‌وجود‌‌آمده پس از انتخابات ریاست‌جمهوری سال‌88 این جریان سیاسی علاوه‌بر ارتباط با رهبر انقلاب و انتقال مطالب خود به ایشان، بتوانند نشان بدهند که گروهی در چارچوب نظام هستند. روایت معاون اول رییس‌جمهور از آن دیدار اینگونه بود که چهره‌های اصلاح‌طلبی که به دیدار رهبر معظم انقلاب رفته بودند از ایشان درخواست می‌کنند تا یکی از فعالان سیاسی این جریان بتواند در فواصل زمانی مشخص با رهبری دیدار کند و مطالب و موضوعات موردنظر اصلاح‌طلبان را به ایشان منتقل کرده و متقابلا موضوعات موردنظر رهبر انقلاب درباره فضا و شرایط سیاسی و اصلاح‌طلبان را به این طیف انتقال دهد. جهانگیری اسفندماه سال1395 در گفت‌وگو با «شرق»، روایت کرده بود از بین چهره‌هایی که پیشنهاد می‌شود، رهبر انقلاب به هرکدام اشاره‌ای دارند و خودشان مشخصا پیشنهاد می‌دهند که این رابط چرا اسحاق جهانگیری، معاون اول رییس‌جمهور نباشد. بعد از آن بود که از جهانگیری به‌عنوان یکی از اصلاح‌طلبان مقبول و موردتایید نظام یاد شد و قرار بود که او واسطه بیت و جریان اصلاحات باشد. جهانگیری در همان گفت‌وگو مشخصا تاکید کرد: مقام معظم رهبری گفتند از نظر من مشکلی برای اصلاح‌طلبان وجود نداشته و الان هم دوست دارند رابطه مستقیمی با ما داشته باشند. از من(جهانگیری) خواستند که این نقش(کانال ارتباطی اصلاح‌طلبان با رهبری) را ایفا کنم. 
علاوه بر روایت دیدار با رهبر انقلاب، جهانگیری سال گذشته و در اولین سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی نیز روایت دیگری مطرح کرد که طی آن و بنابر ادعای معاون اول رییس‌جمهوری، قرار بوده در همکاری با آن شهید، رابطه میان رییس دولت اصلاحات با حاکمیت حل‌وفصل شود. درهمین‌باره، جهانگیری دی‌ماه سال1399 و در گفت‌وگو با سایت جماران با اشاره به ملاقات حضوری‌اش با سردار سلیمانی مدعی شد: این اواخر یک‌وقت با ایشان(حاج قاسم سلیمانی) خیلی مفصل راجع‌به اختلافات برخی شخصیت‌ها، به‌طور خاص در مورد آقای خاتمی صحبت کردم که تا چه زمانی می‌توانیم این وضعیت را ادامه بدهیم و چقدر به مصلحت کشور است؟ ایشان خیلی علاقه‌مند بود که کمک کند. من فکر می‌کنم آخرین جلسه‌ای که با ایشان داشتیم و سر این مسائل هم بود، یعنی بر سر حل مسائل سیاسی داخل کشور بود، اول آذرماه سال گذشته بود.
با کمک چنین مدعیانی، جهانگیری در خلأ شکل‌گرفته پس از درگذشت هاشمی‌رفسنجانی، خود را به رابط میان اصلاح‌طلبان و حاکمیت تبدیل کرد و با توجه به وجاهت خوبی که میان اصلاح‌طلبان دارد، این وظیفه با استقبال نحله‌های فکری مختلف جبهه اصلاح‌طلبی هم مواجه بوده است. در سال‌هایی که جایگاه محمد خاتمی نزد حاکمیت دچار ریزش شد و رییس دولت اصلاحات نتوانست به ارتباط‌گیری مثمرثمر با نظام مبادرت کند، بی‌تردید جهانگیری می‌تواند در آینده با تصرف جایگاه خاتمی در رأس جبهه اصلاحات، به بهبود روابط فی‌مابین اصلاح‌طلبان و حاکمیت بپردازد. 
مأموریت جهانگیری برای متصل کردن اصلاحات به حاکمیت، آنجایی مهم و معنادار می‌شود که بدانیم خود اصلاح‌طلبان حتی طیف‌های رادیکال آن نیز به رویکردی دومنظوره یعنی ارتباط همزمان اصلاحات با حاکمیت و مردم، باورمند شده‌اند؛ برای نمونه، علیرضا علوی‌تبار، عضو شورای مرکزی مجمع ایثارگران فروردین‌ماه امسال طی دیدار مجمع با سیدحسن خمینی گفت: «اگر بخواهیم عمل سیاسی موثری انجام بدهیم، گفتار و مواضع سیاسی که طرح می‌کنیم باید دو مخاطب مختلف داشته باشد و با دو گروه بتواند به توافقی برسد؛ یکی با حکومت و به‌ویژه هسته اصلی حکومت و یکی هم با مردم و نسل جوان که خواسته‌هایی دارند. یعنی در واقع گفتار سیاسی ما دو مخاطب اصلی پیدا می‌کند و ما باید با دو گروه به توافق برسیم تا بتوانیم اثرگذار باشیم». آذر منصوری، قائم‌مقام حزب اتحادملت نیز چندی پیش در گفت‌وگو با خبرآنلاین، تصریح کرد: «اصلاح‌طلبان باید بعدازاین انتخابات قبول کنند، بدون تاثیر بر سیاستگذاری‌ها نمی‌توانند بر مناسبات قدرت اثرگذار باشند».

چهره غیر جذاب برای بدنه رأی اصلاحات 
اظهارات علوی‌تبار و منصوری، در شرایطی است که طیف‌های رادیکال اصلاح‌طلب 
پیش از این، معمولا بدون توجه به مقتضیات عرصه بالا، صرفا هوادار ارتباط‌گیری با ساحت پایین یا همان جامعه مدنی بودند. 


با وجودی که اصلاح‌طلبان متوجه نقیصه خود در حوزه ارتباط با حاکمیت شده‌اند و در میان نخبگان اصلاح‌طلب، جهانگیری خیرالموجودین برای این ارتباط‌گیری است لیکن جهانگیری برای ارتباط با جامه مدنی، به‌هیچ‌وجه چهره جذابی نیست. جهانگیری به‌موجب ارتباط‌گیری با ساختار قدرت، شاید بتواند برای جایگزینی فردی منفعل به نام محمد خاتمی مناسب باشد اما به‌واسطه عملکرد فاجعه‌بارش در دولت روحانی و استعفا ندادن از دولت با وجود اعتراض‌های پیاپی به رییس‌جمهوری، در نگاه بدنه رأی اصلاح‌طلب فردی ناکارآمد، غیر جذاب و از همه بدتر فردی قدرت‌طلب است. نتیجه نظرسنجی‌های انتخاباتی نیز نشان از موقعیت ضعیف جهانگیری در میان بدنه رأی اصلاح‌طلبان داشت. موقعیت جهانگیری در افکارسنجی‌ها به‌قدری ضعیف بود که برخی معتقد بودند شورای نگهبان با احرازنکردن صلاحیت او، بزرگ‌ترین خدمت را به آقای «معاون اول» کرد چون در صورت احراز صلاحیت، با شکست سنگینی مواجه می‌شد و این شکست قطعا برای اصلاح‌طلبان، بار معنایی متفاوت‌تر می‌داشت. با توجه به این ضعف در جلب اعتماد جامعه، جهانگیری نمی‌تواند به‌طور تام و تمام، رهبری جبهه اصلاحات را دست بگیرد.

از اینجا رانده و از آنجا مانده 
نکته ای که درباره جهانگیری و ادعای او مبنی بر قرابتش با حاکمیت عرضه شد، تا پیش از سال 1397 اعتبار دارد چون از این تاریخ به بعد، به دلیل عملکرد نامناسب در حوزه اقتصادی به خصوص در حوزه مدیریت ارز و کنترل قیمت ها، رفته رفته از چشم حاکمیت افتاد و جایگاه ادعایی پیشین خود را تا حد زیادی از دست داد. عدم احراز صلاحیت جهانگیری توسط شورای نگهبان در انتخابات 1400 در نوع خود، نشانه ای قوی از عدم اعتماد حاکمیت به جهانگیری بود. با توجه به این امر، می‌توان در توصیف وضعیت سیاسی کنونی جهانگیری گفت که او هم از حاکمیت دور شده و هم اینکه در میان بدنه رای اصلاحات جایگاه و پایگاهی ندارد. جهانگیری مصداق اتم «از اینجا رانده و از آنجا مانده» است. 
با توجه به اینکه جهانگیری نه در ساخت حاکمیت جایی دارد و نه در بدنه رای اصلاحات، بنابراین محوریت یافتن او در مناسبات آینده اصلاح طلبان بسیار بعید می نماید و اصلاح طلبان باید به دنبال چهره‌ای دیگر جز جهانگیری باشند.

بحران رهبری در جبهه اصلاحات 
بحران سرمایه اجتماعی علاوه‌بر جهانگیری، سایر نخبگان اصلاح‌طلبی را نیز درنوردیده و همین مساله می‌تواند در نوع خود بحرانی بزرگ‌تر برای اصلاح‌طلبان را به‌دنبال بیاورد؛ بحران عدم انسجام درونی و خلأ رهبری فراگیر در جبهه اصلاحات. آنطور که به نظر می‌رسد، اصلاح‌طلبان با توجه به شکست مطلق در انتخابات ریاست‌جمهوری، دیر یا زود باید از خاتمی عبور کنند و به فکر جایگزینی مناسب باشند که در دو ساحت حاکمیت و مردم توأمان صاحب اعتبار باشد. 
همانطورکه پیشتر تحلیلگران سیاسی بارها از احتمال بروز انشعاب در جبهه اصلاحات سخن گفتند، شاید در آینده‌ای نه‌چندان دور اصلاحات به دو شق کلی تقسیم شود؛ شق تندرو(رادیکال) و شق کندرو(عملگرا). به‌دلیل بحران سرمایه اجتماعی که اصلاحات از سال98 با آن دست‌به‌گریبان بوده، حتی با وجود انشعاب نیز مساله اصلی اصلاح‌طلبان یعنی داشتن یک رهبری فراگیر و واجد مقبولیت جمعی، به قوت خویش باقی خواهد ماند.

captcha
شماره‌های پیشین