sobhe-no.ir
1211
دوشنبه، ۲۱ تیر ۱۴۰۰
15
نگاه «صبح‌نو» به رمان «خون‌فروش» نوشته «یو هوآ»، نویسنده چینی

سفر به قلب چین

احمدرضا حجارزاده / ادبیات چین گرچه در جهان بسیار شناخته‌شده و پرطرفدار است اما در کشور ما برخلاف انبوه اجناس چینی که سال‌هاست بازار را مثل ویروس کرونا در این روزها قبضه کرده‌اند، هنوز چندان که باید و شاید جا نیفتاده و درست معرفی نشده ولی جای تعجب است که اتفاقا برخلاف تصوری که از کالاهای چینی در بازار ایران (و احتمالا جهان) وجود دارد، اهالی سرزمین چشم‌بادامی‌ها در تولید این کالای فرهنگی بسیار موفق و ممتازند و می‌توان چشم‌بسته به ادبیات داستانی آن‌ها اعتماد کرد.

اخبار کوتاه

صبح نو

نگاه «صبح‌نو» به رمان «خون‌فروش» نوشته «یو هوآ»، نویسنده چینی

سفر به قلب چین

احمدرضا حجارزاده / ادبیات چین گرچه در جهان بسیار شناخته‌شده و پرطرفدار است اما در کشور ما برخلاف انبوه اجناس چینی که سال‌هاست بازار را مثل ویروس کرونا در این روزها قبضه کرده‌اند، هنوز چندان که باید و شاید جا نیفتاده و درست معرفی نشده ولی جای تعجب است که اتفاقا برخلاف تصوری که از کالاهای چینی در بازار ایران (و احتمالا جهان) وجود دارد، اهالی سرزمین چشم‌بادامی‌ها در تولید این کالای فرهنگی بسیار موفق و ممتازند و می‌توان چشم‌بسته به ادبیات داستانی آن‌ها اعتماد کرد.

البته تاکنون آثار زیادی از ادبیات چین در بازار کتاب ایران ترجمه و توزیع نشده و طبیعی‌ است که بسیاری از نویسندگان نامدار و حرفه‌ای این کشور تا امروز گمنام و ناشناخته مانده باشند. یکی از بهترین داستان‌های چینی را می‌توانید در مجموعه‌داستان «اینجا همه‌ی آدم‌ها اینجوری‌اند» و با عنوان «هلیم جان‌سخت» نوشته یکی از برترین نویسندگان چین با نام «وانگ منگ» بخوانید که خانم مژده دقیقی ترجمه و معرفی کرده است. خانم زیبا گنجی نیز دیگر مترجم خوب و کاربلد این عرصه، یک رمان فوق‌العاده و خواندنی از ادبیات چین را با ترجمه‌ای روان و بی‌نقص روانه بازار کتاب کرده است. رمان «خون‌فروش» یکی از درخشان‌ترین آثار نویسنده مشهور چینی 
«یو هوآ» است. این کتاب یک طنز سیاه اما به قدری تاثیرگذار و دردناک است که هر کتابخوانی با شروع آن بی‌وقفه تا پایان رمان پیش خواهد رفت. ماجرای «خون‌فروش» درباره مردی به نام «شو سن‌گوان» است که به‌عنوان گاریچی در کارخانه ابریشم کار می‌کند و حقوق ناچیزش کفاف زندگی خود و خانواده‌اش را نمی‌دهد؛ بنابراین با سرزدن‌های پیاپی به رییس بخش اهدای خون بیمارستان، از پس مخارج زندگی برمی‌آید. این رمان می‌تواند نظر مثبت مخاطب عام و خاص را جلب بکند، چنانکه پس از خوانش آن، به یکی از بهترین کتاب‌هایی که در سراسر عمرشان خوانده‌اند، تبدیل خواهد شد ولی بهتر است درباره خالق «خون‌فروش» و کیفیت رمان بی‌نظیر او بیشتر بدانید.
«یو هوآ» سال1960 در شهر ژجیانگ از استان‌های شرقی چین به دنیا آمد و پیش‌از‌اینکه سال1983 نوشتن را شروع بکند، پنج‌سال در مقام دندان‌پزشک فعالیت داشت! با وجود این، او امروز چهار رمان، 6 مجموعه‌داستان و سه مجموعه‌مقاله در کارنامه‌ فرهنگی خود ثبت کرده و اغلب نوشته‌هایش به رایج‌ترین زبان‌های دنیا ازجمله انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، اسپانیایی، هلندی، ژاپنی، آلمانی و پارسی برگردانده شده‌اند. یو هوآ نخستین نویسنده چینی است که جایزه جیمز جویس را در سال2003 و چند جایزه معتبر ادبی دیگر در جهان دریافت کرده است. از این نویسنده تاکنون رمان‌های «زندگانی»، «چین در 10 کلمه» و «خون‌فروش» به پارسی ترجمه شده‌اند. رمان «خون‌فروش» ازسوی نشر مروارید در280صفحه به چاپ رسیده است. ضمن توصیه اکید به مطالعه این کتاب، دعوت می‌کنیم نظر برخی نویسندگان مشهور دنیا را درباره «خون‌فروش» بخوانید و بخش کوتاهی از کتاب را با ترجمه حرفه‌ای و ستایش‌برانگیز زیبا گنجی مهمان ما باشید.
 
نویسندگان دیگر درباره «خون‌فروش» چه می‌گویند؟
دای سیجی: خون‌فروش یو هوآ داستانی غم‌انگیز است با طنزی سیاه و تلخ. پس از آنکه کتاب را بستم، شخصیت «شو سن‌گوان» به‌شدت مرا تحت‌تاثیر قرار داد و تا مدت‌ها رهایم نکرد.
ترنس چنگ: اثری مسحورکننده که هرج‌ومرج و بی‌ثباتی زندگی را در پرآشوب‌ترین سال‌های چین مدرن به تصویر می‌کشد. شخصیت‌های رمان یو هوآ، به تاریخ، فرهنگ، آداب و رسوم و خرافات در قالب داستانی خوش‌پی‌رنگ، اندوه‌بار و شگرف جانی تازه می‌بخشند. این آزمون قدرت اراده یک خانواده چینی، محض حفظ بقا برای خوانندگان منبعی الهام‌بخش است.
ونگ پینگ: خون‌فروش ما را یک‌راست به قلب کشور چین، به شهرها، خیابان‌ها، حیاط‌ها، آشپزخانه‌ها و اتاق‌ها و جاهایی می‌برد که مردم عادی در آن زندگی می‌کنند. آن‌ها شاید جنگ‌جویانی سلحشور یا سیاستمدارانی بزرگ نباشند اما تلاش‌های‌شان برای گذران یک زندگی شرافتمندانه و امیدوار، از آن‌ها قهرمانانی واقعی ساخته است.
 
گزیده‌ای از رمان:
شو یولن با اسکناس‌هایی که از لای انگشت‌های باز شو سن‌گوان قاپیده بود، لباس‌های نو دوخت. برای خودش یک شلوار نخی خاکستری‌رنگ با یک پالتوی آبی روشن که رویش گل‌دوزی سورمه‌ای داشت، دوخت. یی‌له، ارله و سن‌له نیز هرکدام با یک پالتو نونوار شدند. شو سن‌گوان تنها فرد خانواده بود که از لباس نو بی‌نصیب ماند، چون هر وقت شو یولن به اتفاقی که بین او و لین فن‌فانگ افتاده بود فکر می‌کرد، کفرش درمی‌آمد. به‌تازگی زمستان فرارسیده بود. وقتی شو سن‌گوان دید که شو یولن، یی‌له، ارله و سن‌له همه‌شان پالتوهای نو دارند، به شو یولن گفت: «اگر از پول خونم برای خودت یا ارله و سن‌له خرج کنی، از نظر من هیچ اشکالی ندارد ولی اگر برای یی‌له خرج کنی، اصلا تو کتم نمی‌رود».
اگر خرج لین فن‌فانگ خیکی کنم، دلت خنک می‌شود؟
شو سن‌گوان از این جواب دندان‌شکن دلش به درد آمد، سرش را پایین انداخت و آهسته گفت: «یی‌له که پسر من نیست. 9سال جورش را کشیده‌ام. از قرار معلوم چند سال دیگر هم باید بکشم. این را خودم قبلا قبول کرده‌ام. در ضمن بیشتر مایلم از پول عرق جبینم که توی کارخانه به دست می‌آورم، خرج او بکنم ولی اصلا دلم نمی‌آید از پول خونم خرجش کنم».
شو یولن با یوان‌های باقی‌مانده و دو یوانی که خودش ذخیره کرده بود، برای شو سن‌گوان یک کت مائویی به رنگ آبی سیر دوخت. به شو سن‌گوان گفت: «این کت را با تتمه‌ پول خونت تهیه کردم. تازه دو یوان هم از خودم رویش گذاشتم. راضی شدی؟» (فصل هفدهم/ صص121و122)
 

captcha
شماره‌های پیشین