sobhe-no.ir
1209
شنبه، ۱۹ تیر ۱۴۰۰
15
یادداشت یک پژوهشگر سینما درباره فیلم تحسین‌شده nomadlan

اعلامیه ختم یک امپراتوری

فیلم «سرزمین آواره‌ها» Nomadland ساخته کلویی ژائو، با بازی فرانسیس مک‌دورمند، یکی از مهم‌ترین فیلم‌های سینمایی سال گذشته میلادی است که توانست مهم‌ترین شرکت‌کننده در اسکار هم باشد.

سرمقاله

شفاف‌شدن واقعیت‌ها

اخبار کوتاه

صبح نو

یادداشت یک پژوهشگر سینما درباره فیلم تحسین‌شده nomadlan

اعلامیه ختم یک امپراتوری

فیلم «سرزمین آواره‌ها» Nomadland ساخته کلویی ژائو، با بازی فرانسیس مک‌دورمند، یکی از مهم‌ترین فیلم‌های سینمایی سال گذشته میلادی است که توانست مهم‌ترین شرکت‌کننده در اسکار هم باشد.

کلوئی ژائو، فیلمساز چینی‌تبار ساکن آمریکا، با دو فیلم قبلی خود یعنی فیلم
Songs My Brothers Taught Me و فیلم The Rider، تمهیدات فرمی مدنظرش را به‌خوبی آزمایش کرد؛ به‌گونه‌ای که اگر به این تمهیدات و دغدغه‌های ذهنی او اشراف داشته باشیم، فیلم Nomadland برای‌مان نمونه تکامل‌یافته شکل فیلمسازی اوست. به گزارش زومجی، کلوئی ژائو چه در پروسه ساخت فیلم که رابطه‌ای عمیق و نزدیک را میان خود و بازیگرش ایجاد می‌کند و چه در طراحی موقعیت‌های فیلمنامه، تلاش زیادی می‌کند تا هم کاراکتر خلق‌شده به ذهنیت خودش بسیار نزدیک باشد و هم ما مخاطبان را در مسیر قصه با این کاراکتر صمیمی کند. فیلم Nomadland ازجمله برندگان اسکار2021 بود و توانست بهترین فیلم سال۲۰۲۱ در آکادمی جوایز اسکار نام بگیرد. خرده‌موقعیت‌های متنوع، با تلفیق شکل روایت داستانی و مستند، مواضع و نگرش‌های مختلف کاراکتر اصلی در مواجهه با محیط پیرامونش را، برای‌مان روشن می‌کند. وجه مستندگونه از یک‌سو موجب می‌شود ما بی‌واسطه به جهان فیلمش ورود کرده و آن را همچون جهان واقعی پیرامون‌مان باور کنیم و وجه داستانی هم از سوی دیگر، ما را درگیر مسیر پیرنگ و آینده کاراکتر اصلی‌اش می‌کند که ببینیم درنهایت به چه ذهنیتی در این مسیر روایی دست می‌یابد. در این مسیر، هم ذهنیات و فضای فکری کاراکتر اهمیت می‌یابد و هم محیطی که در آن زندگی می‌کند؛ لوکیشن‌هایی غالبا در حاشیه شهر و در دل طبیعت، با آداب مخصوص آدم‌هایش. حال ماحصل روایت زندگی یک کاراکتر در مکانی حاشیه‌ای در بستر طبیعت، منجر به انتخاب نوعی زندگی و جهان‌بینی از سوی این کاراکتر می‌شود که این جهان‌بینی می‌تواند به‌عنوان یک پیشنهاد به مخاطب هم ارائه شود. در واقع فیلم‌های ژائو ما را در یک دوراهی بی‌جواب تنها نمی‌گذارند، بلکه در پایان، ذهنیت و تصمیم کاراکتر، ما را دعوت به نگرشی متفاوت برای زیستن می‌کند.
دکتر شهاب اسفندیاری، پژوهشگر سینما درباره محتوای این فیلم یادداشت متفاوتی را در توییتر منتشر کرده که در ادامه آن را مرور می‌کنیم.
 
ارواح سرگردان یک امپراتوری ورشکسته
ارواح سرگردان یک امپراتوری ورشکسته درباره‌ فیلم «سرزمین خانه‌به‌دوش‌ها»، مدت‌ها بود فیلمی اینچنین میان، به قول معروف، منطق سر و منطق دل یا عقل و احساس من اختلاف نینداخته بود؛ یک دعوای حسابی و تماشایی و .. .
دل مسحور این تصویر تکان‌دهنده از غربت و سرگشتگی بشریت شده بود؛ شگفت‌زده از این روایت صریح دل‌کندن از «جامعه‌ صنعتی مدرن»، گریز از «قفس آهنین» و رهایی از دور باطل «مصرف‌کنندگی»؛ ستایشگر این «خروج» علیه سرمایه‌داری استثمارگر و بی‌رحم و پناه بردن به طبیعت.
عقل می‌گفت: این روایت نه‌تنها بزک که مرهم است برای نظام سرمایه‌داری‌. کارگردان فاجعه‌ای انسانی را هم زیبا و دلنشین تصویر کرده است. نمی‌بینی که این آواره‌های بی‌پناه و مطرود حتی از وضعیت رقت‌انگیز خود هم لذت می‌برند؟ پیشنهاد «ماندن» و دعوت «یکجانشین شدن» را هم رد می‌کنند.
دل می‌گفت این فیلم اعلامیه‌ ختم یک «امپراتوری» است که بازماندگان بر در و دیوار زده‌اند. حتی نشانی آن «امپراتوری» از نقشه‌ها حذف شده! فیلم گواهی فوت یک ارباب زورگو است که مردمان زحمتکش و شریف خود را بعد عمری خدمت، بی‌پناه و آواره رها کرده است.
عقل به مسائل فرامتنی ارجاع می‌داد. به نام «لاتین» خانم کارگردان چینی‌تبار، به خانواده‌ ثروتمند او، به تحصیل او خارج از چین و در مدارس سینمایی اروپایی؛ چگونه چنین فردی می‌تواند غمخوار مردمان رنج‌کشیده و بی‌پناهی شود که زیر فشار نظام سرمایه‌داری زندگی‌های‌شان نابود شده است؟
دل می‌گفت این‌که فیلم بازنمایی صادقانه و درستی از آن مردمان آواره هست یا نه را باید از خودشان پرسید ولی فیلمساز در برانگیختن احساس مخاطب و همذات‌پنداری با آن شخصیت‌ها بسیار موفق است. تا آنجا که مخاطبان هم متذکر این معنا می‌شوند که زندگی اساسا قصه‌ رفتن است، نه ماندن.
عقل اعتراض می‌کند که چرا از یک وضعیت بغرنج اجتماعی، تفسیر عرفانی می‌کنی؟! این مردمان قربانی نظامی هستند که اتفاقا فیلم نشان می‌دهد هنوز سرپاست. کارخانه‌ صنعتی شاید تعطیل شده باشد اما آن ساختمان عظیم «آمازون» را ندیدی؟ مساله گذار از اقتصاد صنعتی به اقتصاد دیجیتال است.
دل پاسخ می‌دهد: تصویری که این فیلم از جامعه آمریکا نشان می‌دهد، حتی همان ساختمان عظیم آمازون که بیشتر شبیه اردوگاه کار اجباری است، تصویر باشکوه و افتخارآمیزی نیست. فراموش نکن که این مردمان رنج‌کشیده و بی‌پناه، شهروند ثروتمند‌ترین کشور جهان هستند...
... آواره‌هایی که در این فیلم می‌بینیم، اغلب از طبقه متوسط بوده‌اند. 4۰-3۰سال شرافتمندانه کار کرده‌اند برای شرکت‌هایی که از حاصل دسترنج آن‌ها سودهای کلان برده‌اند اما در بحران مالی۲۰۰۸ خانه‌های‌شان را هم از دست دادند و در سن بازنشستگی، کارگر فصلی خانه‌به‌دوش شده‌اند...
... آیا این روایت جایی برای شکوه و افتخار رهبران یک «ابرقدرت» باقی می‌گذارد؟ از خانم کلوئه ژائو طبعا انتظار یک فیلم «انقلابی» نباید داشت اما فیلم او در ستایش یا حتی توجیه «وضع موجود» نیست. اتفاقا قهرمانان او، در جست‌وجوی وضعیت «جایگزین» هستند، دنبال یک «جامعه‌‌ دیگر» هستند.
عقل ناامیدانه سیگاری روشن می‌کند: چقدر ساده‌دلی! یعنی هالیوود به فیلمی که توجیه وضع موجود نیست اسکار «بهترین فیلم» می‌دهد؟! اصلا مشکل این تحلیل‌های «دلی» این است که درگیر محتوا هستند. این حرف‌ها باید در فرم دربیاید... دل لبخند می‌زند: فرمش را می‌گذاریم برای جناب فراستی!
 

captcha
شماره‌های پیشین