sobhe-no.ir
1205
یکشنبه، ۱۳ تیر ۱۴۰۰
13
«صبح‌نو» کتاب «کی بود کی بود؟» را معرفی می‌کند

فرار از مسوولیت‌پذیری

سمانه استاد / آخرین باری که شنیدید یک سیاستمدار، پزشک یا دادستان بگوید: «من اشتباه کردم، تقصیر من بود» کی بوده؟ آخرین‌باری که خودتان چنین جمله‌ای را بر زبان آوردید چطور؟ چرا این قدر اصرار داریم باورهای بی‌اساس، تصمیم‌های غلط و آسیب‌هایی را که به دیگران زده‌ایم توجیه کنیم؟ چرا ریاکاری دیگران را خیلی راحت می‌بینیم اما دورویی و ریاکاری خودمان به چشم‌مان نمی‌آید؟ آیا همه‌مان دروغگوییم یا واقعا خودمان هم داستان‌های خودمان را باور می‌کنیم؟ نویسندگان کتاب «کی بود کی بود؟»، «کرول تَوریس» و «الیوت اَرونُسِن» با مثال‌های تکان‌دهنده از رخدادهای واقعی، به ما نشان می‌دهند که چرا پذیرش اشتباه این‌قدر برای‌مان دشوار است. ذهن‌مان با چه ترفندهایی کمک‌مان می‌کند تا خودمان را موجه و برحق بدانیم و چطور حافظه‌مان هنرمندانه خاطرات‌مان را تحریف می‌کند تا به تصویر خوبی که از خودمان داریم خدشه‌ای وارد نشود.

گزارش

گزارشی از نمایشگاه مجازی کتاب تهران از کاهش هزینه‌ها تا افزایش عدالت فرهنگی

صبح نو

«صبح‌نو» کتاب «کی بود کی بود؟» را معرفی می‌کند

فرار از مسوولیت‌پذیری

سمانه استاد / آخرین باری که شنیدید یک سیاستمدار، پزشک یا دادستان بگوید: «من اشتباه کردم، تقصیر من بود» کی بوده؟ آخرین‌باری که خودتان چنین جمله‌ای را بر زبان آوردید چطور؟ چرا این قدر اصرار داریم باورهای بی‌اساس، تصمیم‌های غلط و آسیب‌هایی را که به دیگران زده‌ایم توجیه کنیم؟ چرا ریاکاری دیگران را خیلی راحت می‌بینیم اما دورویی و ریاکاری خودمان به چشم‌مان نمی‌آید؟ آیا همه‌مان دروغگوییم یا واقعا خودمان هم داستان‌های خودمان را باور می‌کنیم؟ نویسندگان کتاب «کی بود کی بود؟»، «کرول تَوریس» و «الیوت اَرونُسِن» با مثال‌های تکان‌دهنده از رخدادهای واقعی، به ما نشان می‌دهند که چرا پذیرش اشتباه این‌قدر برای‌مان دشوار است. ذهن‌مان با چه ترفندهایی کمک‌مان می‌کند تا خودمان را موجه و برحق بدانیم و چطور حافظه‌مان هنرمندانه خاطرات‌مان را تحریف می‌کند تا به تصویر خوبی که از خودمان داریم خدشه‌ای وارد نشود.

کتاب «کی بود کی بود؟» را که با ترجمه «سما قرایی» ازسوی نشر گمان به چاپ رسیده می‌توان یکی از آگاهی‌بخش‌ترین کتاب‌هایی دانست که می‌تواند خواننده را متوجه واقعیتی کند که تابه‌حال از آن فرار کرده است. این واقعیت که او نیز اشتباه می‌کند و بدتر از آن اینکه اشتباهاتش را به شکلی توجیه می‌کند که خودش متوجه آن نشده است.
نویسندگان کتاب را با این سوال شروع می‌کنند که آیا فرومایگان، ابلهان و ریاکاران می‌توانند در آینه به خودشان نگاه کنند؟ «همه ما انسان‌های ممکن‌الخطا تمایل عجیبی داریم خودمان را موجه نشان دهیم و از زیر بار مسوولیت اعمال آزاردهنده، غیراخلاقی یا ابلهانه‌مان شانه خالی کنیم. البته بیشتر ما در موقعیتی نیستیم که مرگ و زندگی میلیون‌ها نفر آدم در دست‌مان باشد ولی عواقب خطاهای‌مان چه ناچیز و کم‌اهمیت باشند، چه آه و فغان به پا کنند، چه بی‌سروصدا باشند و چه تشت رسوایی‌مان از بام بیفتند، بیشترمان جان‌مان به لب‌مان می‌آید و به نظرمان کار شاقی می‌آید که این زبان چند مثقالی‌مان را حرکت دهیم و یک کلمه بگوییم «تقصیر من بود؛ اشتباه بزرگی مرتکب شدم.» و هر چه هم عواقب عاطفی، مالی یا اخلاقی خطای‌مان بیشتر باشد، به گردن گرفتن تقصیر دشوارتر می‌شود.»
 
توجه یا بهانه‌تراشی
باید آگاه بود که توجیه کردن خویش با دروغ و بهانه‌تراشی فرق دارد. فرق بزرگی است میان آنچه فرد خطاکار به دیگران می‌گوید تا چیزی را که می‌داند حقیقت ندارد به خورد آن‌ها بدهد و آنچه به خودش می‌گوید تا به خودش بقبولاند کارش درست بوده است. در حالت اول، فرد خطاکار دروغ می‌گوید و خودش هم می‌داند که دارد دروغ می‌گوید تا آبرویش را بخرد اما در حالت دوم، به خودش دروغ می‌گوید. به همین دلیل است که توجیه خودمان از دروغ آشکار هم پرقدرت‌تر و خطرناک‌تر است.
نویسندگان موتور محرک توجیه خویش، آن نیروی خاصی که ما را وا‌می‌دارد اعمال و تصمیمات‌مان را - به‌ویژه از نوع غلطش‌- موجه کنیم، حسی ناخوشایند است که آن را ناهماهنگی ذهنی می‌نامند. ناهماهنگی ذهنی حالت تنش‌زایی است و وقتی روی می‌دهد که شخص دو نوع ذهنیت (نظر، نگرش، باور، عقیده) دارد که ازلحاظ روان‌شناختی ناهمخوانند؛ مثلا «سیگار کشیدن کار احمقانه‌ای است چون می‌تواند مرا به کشتن دهد» و «من در روز دو بسته سیگار دود می‌کنم.» این ناهمخوانی عذابی ذهنی به همراه دارد که در محدوده‌ای بین عذاب‌وجدان خفیف و درد و اضطرابی عمیق در نوسان است و باعث می‌شود تا زمانی که راهی برای کاهش این درد نیافته‌ایم آب خوش از گلوی‌مان پایین نرود. در این مثال سرراست‌ترین راه برای ازبین‌بردن ناهماهنگی ذهنی فرد سیگاری این است که سیگار را ترک کند اما اگر او سعی کند سیگار کشیدنش را ترک کند و نتواند، حالا باید این ناهمخوانی را با توجیهی التیام بخشد؛ سیگار کشیدن آن‌قدرها هم که می‌گویند ضرر ندارد، یا ارزشش را دارد آدم این خطر را بخرد چون دخانیات به آدم آرامش می‌دهد و مانع از اضافه‌وزن می‌شود و غیره و غیره.
در ادامه مثال‌هایی آورده می‌شود از کسانی که وقتی کار اشتباهی را انجام می‌دهند و راه برگشتی ندارند بیشتر از آن کار اشتباه دفاع می‌کنند. مانند کسانی که در شرط‌بندی شرکت کرده یا ماشینی گران‌قیمت در شرایط نامناسب مالی خریده‌اند یا مسوولی که می‌داند نحوه نشستنش مقابل خبرنگاران داغ‌دیده اشتباه است اما این اشتباه را در مراسم ختم خبرنگاران نیز ادامه می‌دهد. «کار برطرف کردن ناهماهنگی ذهنی مثل کار ترموستات است، عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس ما را همیشه در بالاترین نقطه نگه می‌دارد. به همین دلیل ما معمولا از این غافل هستیم که خودمان را توجیه می‌کنیم و دروغ‌های کوچکی که به خودمان می‌گوییم مانع از آن می‌شود که اصلا بفهمیم خطا کرده‌ایم و تصمیم ابلهانه‌ای گرفته‌ایم.» تمامی تلاش ما برای توجیه کردن خویش در جهت برآوردن این نیاز است که نسبت‌به آنچه کرده‌ایم، آنچه باور داریم و آنچه فکر می‌کنیم هستیم، نظر مساعدی داشته باشیم.
 
توانایی عظیم حافظه 
برای تحریف واقعیت
در فصلی مرتبط با حافظه نویسندگان درمورد حافظه و عجایب آن صحبت می‌کنند و مثال‌های شگفت‌انگیزی از قدرت حافظه در تغییر دادن واقعیت‌ها را بیان می‌دارند. «بیشتر ما، بیشتر وقت‌ها نه حقیقت محض را می‌گوییم، نه عامدانه سر‌دیگران کلاه می‌گذاریم. ما دروغ نمی‌گوییم؛ فقط داریم رفتارمان را توجیه می‌کنیم. همه‌مان در حین تعریف داستان‌های‌مان جزئیاتی را به این داستان‌ها اضافه می‌کنیم و نکات ناجور و ناخوشایند را از قلم می‌اندازیم؛ سیر وقایع را طوری تغییر می‌دهیم که نقش خودمان برجسته‌تر شود. این تغییر چنان خوب جا می‌افتد که دفعه بعد شاخ و برگی کمی مهیج‌تر به آن اضافه می‌کنیم. آن دروغ مصلحتی را به بهانه بهتر و شفاف کردن داستان توجیه می‌کنیم و تا جایی پیش می‌رویم که آنچه به یادمان می‌ماند با آنچه واقعا روی داده متفاوت است یا حتی چیزی را به یاد می‌آوریم اصلا اتفاق نیفتاده است».
نویسنده در هر قسمت برای اینکه نشان بدهد حافظه چه توانایی عظیمی برای تحریف واقعیت‌ها دارد، خاطره‌ای از کودکی‌اش را تعریف می‌کند. در خاطره او از کودکی، نویسنده به همراه پدرش کتابی را می‌خوانده و بازی‌ای با کلمات آن می‌کرده‌اند. نویسنده خاطره را با جزئیات بیان می‌کند و از نقش پررنگ پدرش در تک‌تک آن لحظات می‌گوید. اما چند وقت پیش نسخه کتابی را که در بچگی با پدرش می‌خواندند پیدا می‌کند و متوجه می‌شود که تاریخ چاپ کتاب در واقع یک‌سال پس از مرگ پدرش بوده است. او وقتی این کتاب را می‌خوانده، پدرش را از دست داده بود اما چه کسی بوده که با  او کتاب می‌خوانده و با هم بازی می‌کرده‌اند. کسی که کلا از خاطرش رفته است. نویسنده از این داستان سه نکته مهم درباره حافظه را بیان می‌کند: «اینکه چقدر آشفته‌کننده است وقتی می‌فهمیم خاطره‌ای روشن، خاطره‌ای سرشار از عاطفه و جزئیات، بی‌شک غلط است؛ حتی اطمینان صددرصد از درستی یک خاطره هم به این معنی نیست که آن خاطره معتبر است و اینکه چطور خطاهای حافظه ما درراستای پشتیبانی از احساسات و باورهای فعلی ماست.»
«کی بود کی بود» کتابی است برای خواندن و متوجه شدن. کتابی است که نه‌تنها مردم عادی بلکه مسوولان کشور نیز باید آن را بخوانند بلکه متوجه شوند تا امروز چطور خود را برای مشکلاتی که این روزها با آن دست‌به‌گریبانیم توجیه کرده‌اند و از چه ترفندهایی برای راحت کردن وجدان‌شان استفاده کرده‌اند. چطور با ساختن واکسن‌های جدید خود را در بی‌نظمی واکسیناسیون توجیه کرده‌اند، چطور با عادی جلوه دادن تصادف‌های اتوبوس، مرگ خبرنگاران و سربازمعلم‌ها را توجیه کردند و چطور با بی‌مسوولیتی در مدیریت آب‌های زیرزمینی و روزمینی مردم را با این خشکسالی وخیم مواجه ساخته‌اند.
 

captcha
شماره‌های پیشین