sobhe-no.ir
1205
یکشنبه، ۱۳ تیر ۱۴۰۰
11
گزارش و گفت‌وگوی «صبح‌نو» درباره سریال پرسروصدای محمدحسین مهدویان

جنایت خانوادگی

میلاد نجفی / چند هفته‌ای است که سریال «زخم کاری» به کارگردانی محمدحسین مهدویان در شبکه نمایش خانگی عرضه شده است. تاکنون چهار قسمت از آخرین ساخته مهدویان از فیلیمو پخش شده و تا این لحظه با موفقیت قابل‌توجهی روبه‌رو شده است. محمدحسین مهدویان به‌عنوان یکی از فیلمسازان نسل جوان سینمای ایران با حدود یک دهه فعالیت در حوزه سینما حالا خودش را در جایگاه یکی از مهم‌ترین فیلمسازان ایرانی شناسانده است. او مستند، فیلم و سریال ساخته و تقریبا تمام آن‌ها با استقبال بخش زیادی از مخاطبان و منتقدان مواجه شده است؛ البته او در میان کارنامه‌اش فیلم‌هایی مثل «درخت گردو» و «شیشلیک» را هم دارد که محل بحث و انتقاد بخشی از مردم و منتقدان است اما با این‌حال تنوع ژانری، کیفیت کارگردانی، نوآوری تکنیکی و جسارتش از او فیلمسازی مهم و تاثیرگذار ساخته است. مهدویان در اولین تجربه‌اش در عرصه سریال‌ داستانی سراغ «مکبث» ویلیام شکسپیر و رمان «بیست زخم کاری» محمود حسینی‌زاد رفته است.

صبح نو

گزارش و گفت‌وگوی «صبح‌نو» درباره سریال پرسروصدای محمدحسین مهدویان

جنایت خانوادگی

میلاد نجفی / چند هفته‌ای است که سریال «زخم کاری» به کارگردانی محمدحسین مهدویان در شبکه نمایش خانگی عرضه شده است. تاکنون چهار قسمت از آخرین ساخته مهدویان از فیلیمو پخش شده و تا این لحظه با موفقیت قابل‌توجهی روبه‌رو شده است. محمدحسین مهدویان به‌عنوان یکی از فیلمسازان نسل جوان سینمای ایران با حدود یک دهه فعالیت در حوزه سینما حالا خودش را در جایگاه یکی از مهم‌ترین فیلمسازان ایرانی شناسانده است. او مستند، فیلم و سریال ساخته و تقریبا تمام آن‌ها با استقبال بخش زیادی از مخاطبان و منتقدان مواجه شده است؛ البته او در میان کارنامه‌اش فیلم‌هایی مثل «درخت گردو» و «شیشلیک» را هم دارد که محل بحث و انتقاد بخشی از مردم و منتقدان است اما با این‌حال تنوع ژانری، کیفیت کارگردانی، نوآوری تکنیکی و جسارتش از او فیلمسازی مهم و تاثیرگذار ساخته است. مهدویان در اولین تجربه‌اش در عرصه سریال‌ داستانی سراغ «مکبث» ویلیام شکسپیر و رمان «بیست زخم کاری» محمود حسینی‌زاد رفته است.

اصلا انگار سرش برای کارهای خاص درد می‌کند. از همان شروع جدی فعالیتش در سینما با «آخرین روزهای زمستان» نشان داد که چه در فرم و چه محتوا حرف‌های زیادی برای گفتن دارد و حال و حوصله تکرارمکررات را ندارد. مهدویان دیده شد چون «همان همیشگی» در سینمای ایران نبود. ریشه مستندسازی و البته علاقه‌اش به سینمای عباس کیارستمی به‌خوبی در کارهایش مشهود است. میلش به واقع‌نگاری و داکیودرام باعث شد که «ایستاده درغبار» و «ماجرای نیمروز» پدیده‌هایی در سینمای ایران باشند. او به‌مرور این فرم را تعدیل کرد و بیشتر به‌سمت فضای داستانی پیش رفت و به شخصیت‌ها نزدیک‌تر شد. او با «لاتاری» ثابت کرد که الگوی سینمای عامه‌پسند -به معنای مثبتش- را هم به‌خوبی بلد است. 
مهدویان پس از «ردخون» باز به فرم اولیه‌اش نزدیک و «درخت گردو» را ساخت که البته فضایی تلخ داشت. در جشنواره سال گذشته، یک کمدی اجتماعی-شیشلیک- را که به گروتسک تنه می‌زد روی پرده آورد که البته موافقان و مخالفان زیادی داشت؛ او برای «شیشلیک» هم کف و سوت شنید و هم داد و بیداد! حالا او پس از چندماه فیلمبرداری اولین سریالش را برای شبکه نمایش خانگی ساخته که در آن جواد عزتی -بازیگر موردعلاقه مهدویان- نقش محوری را دارد. او سراغ فضای خاصی رفته که می‌توان با معذوریت‌های تکنیکی و قانونی سینمای ایران آن را نزدیک به فیلم ‌نوآر دانست. «زخم کاری» برای دریافت مجوز با مشکلاتی همراه شد و به همین دلیل کم و بیش سازندگانش پروسه ساخت سریال را گام‌به‌گام و دست‌به‌عصا پیش بردند. فعالیت برخی هلدینگ‌های گردن کلفت اقتصادی که در سال‌های اخیر مانند اژدهایی هفت‌سر بر اقتصاد کشور چنبره زده‌اند و دانه‌درشت‌هایی که پس از پایان هشت سال دفاع مقدس و به واسطه جریان جدید اقتصادی دولت سازندگی در اقتصاد کشور جا خوش کردند، حالا در اتفاقی که کمتر در سینمای ایران تجربه شده، بهانه مهدویان برای تصویری کردن قصه موردعلاقه‌اش شده است. 
«حاج عمو»، «هلدینگ»، «مناطق آزاد» و... ازجمله کدهایی است که در قسمت اول به مخاطب داده شده است. در روزهای اخیر ازسوی فیلیمو اعلام شد که «زخم کاری» در قسمت چهارم توانست دو سریال قبلی این سامانه یعنی «هم‌گناه» و «آقازاده» در قسمت مشابه را در میزان تماشا پشت سر بگذارد. البته «زخم کاری» به‌جز این‌ها حواشی فرامتنی هم داشته است. هفته گذشته خبرنگار «صبح‌نو» در فضای مجازی از شکایت ارشاد از ساترا خبر داد. براساس توییت مذکور، ارشاد از ساترا برای پخش سریال مهدویان شکایت کرده و خواستار اعمال اصلاحات بیشتری بر این مجموعه شده است. این در حالی است که ارشاد و سازمان سینمایی همواره مدعی حمایت از آثار هنرمندان هستند و از طرفی ازسوی ساترا ممیزی‌های مختلف به «زخم کاری» اعمال شده و تا همین جای کار هم سریال محمدحسین مهدویان با اعمال ممیزی‌های متعدد در شبکه نمایش خانگی توزیع شده است. دعوای ارشاد و ساترا سر دراز پیدا کرد و پس از چند رفت‌وآمد توییتری و تایید و تکذیب، همچنان این مساله در رسانه‌های سینمایی محل بحث و نظر است.
حالا و برای بررسی بیشتر کارنامه مهدویان و سریال پرمخاطب «زخم کاری» با پویان عسگری، از منتقدان سینما گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.


ورود مهدویان به حوزه سریال‌سازی را چطور ارزیابی می‌کنید؟
محمدحسین مهدویان را مهم‌ترین استعداد فیلمسازی در نسل جدید سینمای ایران می‌دانم؛ نسلی که در دهه90 وارد سینمای ایران شدند. آدم‌هایی که درباره‌شان صحبت زیادی شده است. برخی که سعی کردند فیلم‌های خاصی بسازند ولی عملا به فیلمسازانی معمولی تبدیل شدند. مهدویان با «ایستاده درغبار»، «ماجرای نیمروز» و سریال «آخرین روزهای زمستان» که به نظرم یک مجموعه ماندگار در تاریخ سینما و تلویزیون ایران است، نشان داد که ازلحاظ توانایی فیلمسازی از هم‌نسلانش کاربلدتر است.
 
یکی از ویژگی‌های مهدویان جسارت در تجربیات جدید است.
همینطور است! لااقل در حد زیرمتن سینمای نحیف ایران این ساختارشکنی و جسارت را داشته است. مدل «آخرین روزهای زمستان» و «ایستاده در غبار» که به نوعی داکیودرام هستند هرچه پیش رفت و به سمت «ماجرای نیمروز» حرکت کرد، از خصلت‌های مستندش کاسته و به‌سمت وجوه دراماتیک رفت. این‌ها در مقیاس سینمای ایران تجربیات تازه‌ای بودند و به همین دلیل هم مورد توجه واقع شدند. بحث‌های سیاسی و پیچیدگی‌های ایدئولوژیک این آثار به جای خودش. به نظرم مهدویان نشان داد که تکنسین کار خودش است. آچاربه‌دست است و عملا این امکان را به او می‌دهد تا وارد فضاهای مختلف فیلمسازی شود. یعنی فیلم‌هایی بسازد که درعین جدیت‌های سینمایی، بخش زیادی از مخاطبان را هم با خودش همراه کند.
 
آیا این روند موفق، استثنایی هم داشته است؟
این مسیر یک استثنایی مثل «شیشلیک» هم دارد. به نظرم «شیشلیک» فیلم بدی است و به‌نوعی بدترین اثر کارنامه مهدویان است. آن فیلم را یک تلاش ناموفق می‌دانم.
 
این ناموفق بودن را ازلحاظ خنده گرفتن از مخاطب می‌دانید یا مسائل تکنیکی؟
راستش از همه نظر! ساخت «شیشلیک» برای فیلمسازی مثل محمدحسین مهدویان اتفاق و انتخاب مناسبی نبود.
 
با مغز و محتوایش هم مشکل دارید؟
به نظرم محتوایی که از ذهن فیلمنامه‌نویس درآمده، فارغ از اشکالات تکنیکی زیادی که دارد، آن نگاه محتوایی درستی که بخواهد با ذهن مهدویان منطبق باشد، نیست. «شیشلیک» یک‌جور فرصت‌طلبی برای تحلیل وضعیت دارد. هرچند نه‌تنها شرایط را تحلیل نمی‌کند، بلکه آن را استعمار می‌کند. نه‌تنها مشکلات معیشتی آدم‌ها را واکاوی نمی‌کند، بلکه آن‌ها را وسیله‌ای برای کمدی قرار می‌دهد. ترجیح می‌دهم زیاد درباره این فیلم حرف نزنم چون بدترین ساخته مهدویان است.
 
کدام فیلم را بهترین فیلمش می‌دانید؟
به نظرم «رد خون» به لحاظ کیفیت فیلمسازی بهترین فیلم مهدویان است.
 
حتی از «ماجرای نیمروز»؟
ازلحاظ تکنیک فیلمسازی بله! «ماجرای نیمروز» و «ردخون» مکمل هم‌اند. «ردخون» شبیه یک بچه سرراهی بود! نه طرفداران «ماجرای نیمروز» و نه مخالفانش، دیگر روی خوشی به «ردخون» نشان ندادند. بحث‌های سیاسی در این فیلم سرنوشت متفاوتی پیدا کرد. انگار «ردخون» ساخته نشده درصورتی که اتفاقا فیلم بسیار مهمی است.
 
«لاتاری» چطور؟
او بعد از فیلم‌های ابتدایی کارنامه‌اش سعی کرد آثاری امروزی‌تر بسازد و صرفا به سراغ تاریخ نرود.
 فیلم‌هایی برمبنای نبض زمانه بسازد. آن چیزی که درباره «لاتاری» جلوه کرد بازتاب یک‌سری خواسته‌های روز بود. شخصا با «لاتاری» مشکل ایدئولوژیک ندارم، بیشتر مشکل سینمایی و مشکل پرده آخر دارم.
 محدودیت‌های تولیدی به پرده آخر «لاتاری» ضربه وارد کرد. همانطورکه گفتم او یک کارگردان دست‌به‌آچار است و جسارت ورود به متن‌های ژانری متنوع را دارد اما مثلا درباره «شیشلیک»، حتی یک فیلمساز متوسط سینمای ایران هم از پس ساختنش برمی‌آید اما درباره «لاتاری» و نسبتی که با جوان‌ها برقرار می‌کند، نهایتا موفق به همراهی مخاطب می‌شود.
 
بریم سراغ «زخم کاری»! می‌توان گفت آن سبک مخاطب‌پسند در«لاتاری» را این‌بار به شیوه‌ای متفاوت در «زخم کاری» ادامه 
داده است؟
در این سال‌های اخیر و باتوجه به گسترش  vodها این امکان ایجاد شد که فیلمسازان جوان بیشتری وارد این حوزه شوند. آن‌ها توانستند تجربیات‌شان در سینما را وارد سریال‌سازی کنند. جدای از مسائل حاشیه‌ای، فصل یک «شهرزاد» را باید نمونه موفق آن بدانیم.
 
می‌توان گفت موج سریال‌سازی برای شبکه نمایش خانگی با آن شکل گرفت؟
دقیقا! اساسا موفقیت «شهرزاد» به همه نشان داد که این یک زمین بازی بکری است که می‌توان به آن ورود کرد. ضمن اینکه بعضی از قصه خاصیت تبدیل‌شدن به یک فیلم سینمایی را ندارند و در بستر سریال بهتر دیده می‌شوند؛ البته اگر تجربه «قورباغه» هومن سیدی را که یک‌جور فیلم سینمایی در مدیوم سریال است کنار بگذاریم؛ تجربه‌ای که جاهایی موفق و در بیشتر موارد ناموفق است.
 
بیشتر مشکل «قورباغه» در فیلمنامه است؟
بله و البته شخصیت‌پردازی و گرفتاری‌هایی که بخش زیادی از فیلم‌های سیدی دارد؛ حتی بهترین فیلمش یعنی «مغزهای کوچک زنگ‌زده».
 
درباره «زخم کاری» چه؟
اما درباره «زخم کاری» باید گفت فیلمساز در ادامه درام‌های معاصرش که هرکدام یک نسبت انضمامی هم با زمانه خودشان برقرار می‌کنند، این‌بار سراغ یک سریال رفته است. در «لاتاری» مسائل یک گروه و طبقه را مطرح می‌کند، در «شیشلیک» مباحث مفاسد اقتصادی و هفت‌تپه و «زخم کاری» به‌جز مبنای داستانی‌اش، باز هم نسبت‌هایی انضمامی با طبقه لمپن‌بورژوایی که سال‌هاست شکل گرفته برقرار 
کرده است؛ طبقه‌ای که مبنا و منشأ ثروت‌شان نامشخص است. به نظرم لمپن‌بورژوا بهترین لقبی است که می‌توان به این طبقه داد.
 
کمی درباره فضای این سریال گپ بزنیم. می‌شود «زخم کاری» را یکی از اولین نوآرهای ایرانی در حوزه سریال بدانیم؟
فیلم‌ نوآر تعریف یک دسته از فیلم است که مشخصا از 1940 در سینمای آمریکا شروع و بعد از جنگ‌جهانی‌دوم و تلخی‌هایش، موجب رونق گرفتن این دسته از فیلم‌ها می‌شود. فیلم ‌نوآر دوره درخشانی در دهه50 میلادی دارد. عملا هرنوع فضای تیره‌وتاری که آدم‌ها برمبنای دسیسه و نیرنگ برای هم نقشه می‌کشند و مردانی که افسارشان بیشتر در دست زنان اغواگر است نام گرفته اما اصولا این دسته از فیلم‌ها بیشتر باتوجه به فضای اجتماعی همان روزهای آمریکا هویت می‌یابد. نوآر ژانر نیست، یک چرخه است. در همان سینمای آمریکا و از دهه70 به بعد دو نوع فیلم ‌نوآر داریم. بازسازی نوآرهای قدیمی و دسته نئونوآر که این فضا را به یک جای جدید می‌برند. نمونه‌اش «بلیدرانر» است.
 
یا مثلا «شهرگناه».
بله همینطور است. «بلیدرانر» را از این جهت مثال زدم که نوآر را به فضای علمی-تخیلی می‌برد. به‌نوعی هیبریدی و تلفیقی از انواع ژانرهاست. در سینمای ایران حداقل تجربیاتی صورت گرفته است؛ برای مثال، 
نیمه اول «شوکران» افخمی ازلحاظ درام یک نوآر است. یک زن شرور و وسوسه شدن مرد که البته در نیمه دوم فیلم ادامه نمی‌یابد. «باج‌خور» فرزاد مؤتمن هم تلاشی برای رسیدن به المان‌ها و کلیشه‌های فیلم ‌نوآر بود.
 
باتوجه به ویژگی‌های فیلم ‌نوآر، آیا عملا در سینمای ایران رسیدن به یک نمونه کامل شدنی است؟
یک گرفتاری اساسی وجود دارد. مسائلی هست که با ممیزی همراه خواهد شد. در این فضا به نمایش یک زن فتانه نیاز دارید. احتیاج به نمایش صحنه‌هایی برای ابراز انگیزه‌ها دارید. از طریق آن‌ها عملکرد شخصیت‌ها برای مخاطب باورپذیر می‌شود.
 
شاید بتوان گفت باید به یک نوآر حداقلی قناعت کرد.
همینطور است! درباره خوب یا بد بودن ممیزی صحبت نمی‌کنم اما این وضعیت اجازه بروز شکل کامل فیلم ‌نوآر را نمی‌دهد اما با تمام این تفاسیر می‌توان تاحدی آن حال و هوا، بو و فضای فیلم‌ نوآر را ایجاد کرد. به نظرم محمدحسین مهدویان لااقل در این قسمت‌های ابتدایی نشان داد که با تمام محدودیت‌هایی که گفتیم سعی کرده به‌سمت جلو در این زمینه حرکت کند.
 
و در پایان، خروجی «زخم کاری» تا اینجای کار را چطور دیدید؟
البته فعلا برای قضاوت نهایی زود است چون قسمت‌های زیادی از «زخم کاری» باقی مانده است اما یک نشانه‌هایی وجود دارد که می‌توان براساس آن‌ها نظر داد؛ مثلا درباره کاراکتر «حاج عمو» به‌دلیل ممیزی‌ها سخت است که خروجی کاملی به مخاطب ارائه شود و ممکن است درباره او برای مخاطب گنگی باقی بماند اما درباره نکات مثبت این مجموعه، بعد از سال‌ها در این سریال یک رابطه سه‌نفره جالب بین عزتی، آزادی‌ور و توسلی دیده می‌شود. هرسه هم بازیگران خوبی‌اند اما مشخصا رعنا آزادی‌ور مرا غافلگیر کرد. شکل بازی که مهدویان از آزادی‌ور گرفته یکی از ویژگی‌های سریال تا اینجا بوده است. به نظرم بهترین تجربه آزادی‌ور در «زخم کاری» رقم خورده است. اینکه یک مرد در بین دو قطب زنانه قرار بگیرد، خودش یکجور کنایه به فضای امروز است. در محیط تساهل با زنان، فیلمساز کار خودش را کرده که این برای من جالب است. اینکه یک مرد بازیچه دو زن شود، یک نکته مثبت در این داستان است. زنانی که برای رسیدن به امیال‌شان هرکاری انجام می‌دهند. از «لاتاری» به این سو، مهدویان آن فضای مستندنگاری را رها کرد و برای همراهی بیشتر تماشاگر امروزی، تقطیع بیشتری دارد. دوربین به شخصیت‌ها بیشتر از قبل نزدیک می‌شود؛ البته کارهای ابتدایی مهدویان و دور بودن دوربین از شخصیت‌ها منطق خودش را داشت و درست بود اما اقتضای «زخم کاری» 
نزدیک شدن به شخصیت‌هاست. ترکیب‌بندی صحنه‌ها در «زخم‌کاری» و پن دوربین به شکلی است که باید آن را از جهت تکنیکی هم برای مهدویان یک قدم روبه جلو بدانیم. من سریال را با خوش‌بینی پیگیری خواهم کرد. به نظر من محمدحسین مهدویان بهترین فیلمساز این نسل است.

captcha
شماره‌های پیشین