sobhe-no.ir
1187
چهارشنبه، ۱۹ خرداد ۱۴۰۰
9
تحلیل جامعه‌شناختی درباره افزایش فاصله طبقاتی در جامعه که می‌تواند تبعات ناخوشایندی به دنبال داشته باشد

نابرابری سرمایه‌مدارانه

احمد رفیعی‌راد جامعه‌شناس / ماجرای سرو غذاهایی با شکل و شمایل عجیب‌وغریب و مشمئزکننده یک بحث برآمده از روندی جهانی است که همه‌چیز ازجمله مصرف و ذائقه مصرف را می‌خواهد همگون و مشابه کند و بحث دوم اینکه در درون هر جامعه‌ای ازجمله جامعه ما چطور عمل می‌کند یا چطور به آن واکنش نشان داده می‌شود. اگر بخواهیم تحلیل درستی از مصرف‌گرایی ارائه بدهیم باید قطعا این دو بحث را با هم و در طول هم داشته باشیم.

نگاهی به پدیده بیماری اعتیاد و تعریف آن در جامعه

اعتیادی به نام سرپیچی یا اطاعت مطل

مهرناز زندی

صبح نو

تحلیل جامعه‌شناختی درباره افزایش فاصله طبقاتی در جامعه که می‌تواند تبعات ناخوشایندی به دنبال داشته باشد

نابرابری سرمایه‌مدارانه

احمد رفیعی‌راد جامعه‌شناس / ماجرای سرو غذاهایی با شکل و شمایل عجیب‌وغریب و مشمئزکننده یک بحث برآمده از روندی جهانی است که همه‌چیز ازجمله مصرف و ذائقه مصرف را می‌خواهد همگون و مشابه کند و بحث دوم اینکه در درون هر جامعه‌ای ازجمله جامعه ما چطور عمل می‌کند یا چطور به آن واکنش نشان داده می‌شود. اگر بخواهیم تحلیل درستی از مصرف‌گرایی ارائه بدهیم باید قطعا این دو بحث را با هم و در طول هم داشته باشیم.

برای اینکه بحث نخست را باز کنم باید یادآوری شود که در بین جوامع بشری همواره افراد و گروه‌هایی که دارای مزیت اجتماعی ثروت و قدرت بودند به‌منظور نشان دادن تمایز و برتری خود از یکسری نمادها، رفتارها و گفتارها استفاده می‌کردند؛ برای مثال، در جامعه ایرانی زمانی در فضای ارباب‌ورعیتی، خوانین کار کردن را عار و شایسته و وظیفه رعیت می‌دانستند و تن‌آسایی متظاهرانه داشتند؛ یعنی اوقات فراغت دست‌ودلبازانه خود را به رخ دیگران می‌کشیدند. 
آن‌ها به گشت‌وگذار و تفریح می‌پرداختند تا نشان دهند که خاص هستند و به کار کردن نیاز ندارند و دیگران برای آن‌ها باید کار کنند و از خراجی که می‌گرفتند روزگار می‌گذراندند. این وضعیت مربوط به قبل از جامعه مدرن است تا اینکه جامعه مدرن، مصرفی و سرمایه‌داری شکل می‌گیرد و درنتیجه «مصرف متظاهرانه» مد می‌شود. تقسیم‌بندی تن‌آسایی و مصرف متظاهرانه را جامعه‌شناس آمریکایی- تورستاین وبلن- در آغاز قرن بیستم انجام داده است. در مصرف متظاهرانه طبقه تن‌آسا برای نشان دادن خاص بودن خود پول و ثروت را به رخ می‌کشد؛ با پوشش، خوردن، پیشرو بودن در مد و کلا هر ابزاری که در دست دارد.
در قرن بیستم تاکنون جوامع روزبه‌روز مصرفی‌تر شدند و افراد وسایلی را که نیاز ندارند یا خیلی کم نیاز دارند انباشت و مصرف می‌کنند، یعنی به‌نوعی انفجار مصرف رخ می‌دهد. این وضعیت در دوران پیش از مدرن هرگز مد نبوده است. در سوی مقابل البته در شکل معنامدار غیرمصرفی آن یک مثال عرض می‌کنم. یکی از فلاسفه یونان روزی در بازار چند دقیقه‌ای به نگاه کردن به یک مغازه می‌پردازد و وقتی از او می‌پرسند می‌گوید که نگاه کنید که چقدر چیز وجود دارد که من به هیچ‌کدام از آن‌ها نیاز ندارم ولی در جامعه مصرفی عقیده‌ای وجود دارد که «من مصرف می‌کنم پس هستم» یا «من خاص مصرف می‌کنم پس خاص هستم». به قول ژان بوردیار، «مصرف نشانه است و نه یک کالا» و ما کالا را نه به‌خاطر کیفیت آن بلکه به‌دلیل اینکه یک نشانه است مصرف می‌کنیم. اینکه چه مدل خودرویی سوار می‌شوم نشانه آن است که من را فریاد می‌زند. ما بیش از آنکه به‌دنبال امکانات باشیم به‌دنبال مصرف هستیم. البته نه اینکه کالاها را نخواهیم یا اینکه دید مرتاضانه‌ای نسبت‌به امکانات رفاهی داشته باشیم ولی به‌هرحال این موارد را طبقات پولدار می‌آورند و تا وقتی که طبقات پایین‌تر بخواهند با آن‌ها همسانی کنند به‌سرعت عوض می‌شوند.
اما در مورد کشور ما چطور به کمک این چشم‌انداز نظری می‌توانیم مصرف‌گرایی فوق‌لاکچری را تحلیل کنیم؟ در این بافت باید واقعیت‌هایی که امکان مصرف را به افراد می‌دهند یا آن‌ها را به مصرف افسارگسیخته تشویق می‌کنند در نظر بگیریم. به‌عنوان یک واقعیت کشور ما وضعیت به‌شدت طبقاتی دارد که در دو دهه اخیر این وضعیت تشدید شده است؛ ثروتمندانی وجود دارد که بی‌حساب صاحب پول هستند و طبقه متوسط روبه‌زوال که در اکثریت قرار دارند و درنهایت طبقات پایین که هر روز پایین‌تر می‌روند. این خانوارها که اگر خوش‌شانس باشند شاید بتواند خانوار را با چند میلیون تومان تا دستمزد بعدی سیر نگه دارند ولی اگر جزو 10میلیون خانوار حاشیه‌نشین و پرآسیب جامعه باشند که منزل مسکونی ندارند، بیکار، زندانی، معتاد و بیماری خاص داشته باشند که در این وضعیت فقر حسابش با کرام‌الکاتبین است.
شدت این موارد به چند چیز بستگی دارد؛ یکی اینکه ارزش‌های جامعه چیست، معنا و معنویت در جامعه چیست و چه مقدار است و قوانین چگونه است. اینکه جامعه آلمان، آمریکا یا ژاپن باشد مصرف متظاهرانه متفاوت خواهد بود؛ مثلا در آمریکا که جامعه به‌شدت مصرفی دارد ولی قوانین روشنی دارد که شیوه‌های کسب درآمد، میزان مالیات و محل هزینه شدن مالیات کاملا مشخص هستند و قوانین زیست‌محیطی وجود دارد که اگر کسی تخطی کند قطعا با قانونی که بین افراد تفاوت قائل نمی‌شود، برخورد می‌شود. بحث‌های نظری مهم هستند. شفافیت بسیار مهم است. حال از این بحث‌های نظری و عملی به مبحث رستوران‌های خاص بپردازیم که غذاهای فوق‌لاکچری در آن‌ها سرو می‌شود و مشتری‌های آن‌ها مرتب در حال زیاد شدن هستند. این امر در امتداد داستان بچه‌پولدارهای تهران، باستی‌هیلز و ... فهم می‌شود. در ایران ما داریم جامعه مصرفی را به سبک خاص ایران تجربه می‌کنیم.
برخی افراد در بین مسوولان ازجمله آقای همتی که درحال‌حاضر کاندیدای ریاست‌جمهوری هستند با افتخار از این صحبت می‌کنند که در شرایط تحریمی و رکود نگذاشتند شرایط اقتصادی ایران ونزوئلایی شود؛ من اشتباه بودن این ادعا و البته ربط آن به مصرف‌های فوق‌لاکچری را اینجا عرض می‌کنم. متاسفانه این ادعا برآمده از نگاه آماری و پوزیتیویستی است که هم طبقات فرودست را نمی‌بیند و هم به فوق‌لاکچری‌ها امکان بالندگی می‌دهد. در چند سال گذشته، بحران‌های جامعه و دشواری زندگی به‌طور مساوی بین طبقات و گروه‌های اجتماعی تقسیم نشده است. ما اکثریت زیادی داریم که در این سال‌ها بدتر از ونزوئلایی شدن را تجربه کرده‌اند. 
در این میانه نگاه پوزیتیویستی و آماری از وضعیت‌ها میانگین می‌گیرد که در آن میانگین وضعیت و درآمد فوق‌لاکچری‌ها و شهروندان درجه چندم حاشیه‌نشین با آسیب‌های فراوان را با هم می‌گیرد و در نتیجه میانگین این هر دو با هم نشان از آن دارد که شرایط ونزوئلایی نشده است؛ در نتیجه اگر بخواهیم براساس واقعیت حرف بزنیم باید گفته شود؛ در جامعه ما فقط آمارها ونزوئلایی نشده‌اند. به‌طور مثال در همین یکسال گذشته پول افراد زیادی در بورس به یغما رفته، آیا این شرایط بدتر از ونزوئلایی شدن نیست، پول این افراد کجا رفته است؛ کسانی با رانت اطلاعاتی پول فقرای زیادی را به جیب زدند این یعنی آن‌ها به کمک رانت اطلاعاتی سوئیسی شدند و جامعه درمانده ونزوئلایی شده است. میانگین این وضعیت ایرانی شدن است که آماراندیش‌ها می‌گویند ونزوئلایی نشدن.
در نتیجه این فرایندها برای عده‌ای سازوکار بارش و انباشت پول ایجاد شده است که نمی‌دانند با پول خود چه کاری انجام دهند و هیچ شفافیتی درباره اینکه این پول‌ها از کجا آمده است، صورت نمی‌گیرد و آیا همه قوانین ازجمله قوانین محیط‌زیستی رعایت شده است؛ مثلا در خبرها آمده که این افراد اختاپوس بنفش یا مغز غزال می‌خورند؛ این زالوها درحالی‌که روح جامعه را مکیده‌اند هر وقت بخواهند می‌توانند  به‌جای اختاپوس، جسم فقرا را هم اگر خود تناول نمی‌کنند برای منظور دیگر استفاده کنند. در همین وضعیتی که منوی یک دورهمی چند ده یا چند صدمیلیون تومان است، افرادی که پول تهیه ماسک ندارند کرونا می‌گیرند یا به‌دلیل نداشتن پول برای تهیه گوشت، آب‌هویج سیستم ایمنی‌اش ضعیف شده و بیماری او را از پا درمی‌آورد؛ به‌هرحال در یک وضعیت نابرابر در جامعه سرمایه‌دارانه اگر براساس قواعد و قوانین عمل شود و ارزش‌ها و معانی جامعه پررنگ باشد افرادی که به چنین کارهایی دست می‌زنند، کمتر خواهند بود و در عوض یاریگری پررنگ می‌شود.

captcha
شماره‌های پیشین