sobhe-no.ir
1172
سه شنبه، ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
13
«صبح‌نو» نمایش رامین معصومیان را بررسی می‌کند

«جوادیه»؛ یک نمایش اجتماعی یا سیاسی

احمدرضا حجارزاده / نمایشنامه «جوادیه» از بـــــــهترین متن‌های نمایشی نویسنده‌اش که به تاراج و همچنین دو دهه گذشته تئاتر ایران در ژانر اجتماعی است که به بررسی دقیق و مستند معضلات فرهنگی بخشی از جامعه در دهه60 کشور و به‌ویژه پایتخت می‌پردازد؛ مشکلاتی که گویا تا امروز ادامه داشته و نه‌تنها حل نشده،که تشدید یافته است.

نگاهی کوتاه به تفاوت قصه و داستان کوتاه

قصه‌های گفتنی؛ داستان‌های بافتنی

صبح نو

«صبح‌نو» نمایش رامین معصومیان را بررسی می‌کند

«جوادیه»؛ یک نمایش اجتماعی یا سیاسی

احمدرضا حجارزاده / نمایشنامه «جوادیه» از بـــــــهترین متن‌های نمایشی نویسنده‌اش که به تاراج و همچنین دو دهه گذشته تئاتر ایران در ژانر اجتماعی است که به بررسی دقیق و مستند معضلات فرهنگی بخشی از جامعه در دهه60 کشور و به‌ویژه پایتخت می‌پردازد؛ مشکلاتی که گویا تا امروز ادامه داشته و نه‌تنها حل نشده،که تشدید یافته است.

متن نام‌برده پیش از این در دو نوبت دیگر، یک‌بار ازسوی نویسنده در تالار محراب و بار دوم به کارگردانی رضا بهرامی و تغییر نام به «بیست‌متری» در تماشاخانه باران روی صحنه رفته و هر دو مرتبه با استقبال خوب مخاطبان و منتقدان روبه‌رو شده است. رامین معصومیان سومین اجرای این نمایشنامه را در تماشاخانه خصوصی سپند رقم زد اما آنچه او در مقام کارگردان روی صحنه برد، کمترین ربط و شباهتی به نمایشنامه تاراج و اجراهای پیشین این متن درخشان ندارد. معصومیان در اجرای خود با به‌کارگیری دراماتورژ برای این متن حاضر و آماده، قصه و فضایی کاملا نو و متفاوت پدید آورده و محتوای نمایشنامه را از اصالت و رسالت خود دور کرده است.
 
چهار نماینده از یک نسل
جوادیه متنی است شامل چهار مونولوگ سرراست و مشخص که از زبان چهار شخصیت اهل آن منطقه، فضایی باورپذیر و مستندگون را در ذهن بیننده مجسم می‌کند. مهم‌ترین ویژگی متن، زبان گفتار و لحنی است که تاراج به‌واسطه مرور دیده‌ها، شنیده‌ها و خاطرات از آن محله و برهه ترسیم کرده است. آدم‌های نمایش شامل شهرام تاکسی، سیف‌الله نوحه‌فروش، سیامک و مرجان هر کدام نماینده نسل و تفکری برخاسته از جامعه‌اند که در پیچ‌وخم فرهنگ سنتی و گاه افراطی و غلط آن تاریخ و محیط قربانی می‌شوند. آدم‌هایی که هر کدام به نحوی تنها هستند،کسی درک‌شان نمی‌کند و حرف‌شان را نمی‌فهمد، چون به قول سیف‌الله نوحه‌فروش، حلال می‌گویند. چقدر این دیالوگ تاراج در نمایشنامه زیبا و بجاست: «روزگاری شده که حرام‌خوری حلال شده و حلال‌خوری، حرام.»

تغییر اصالت در محتوا
اجرای معصومیان از متن جوادیه به‌واسطه دراماتورژی مریم یاسین‌زاده به متن و نمایشی دیگر تبدیل شده که تنها اثر بسیار کم‌رنگی، شاید در حد نام شخصیت‌ها، از متن اصلی باقی مانده است. درحالی‌که نمایشنامه تاراج متنی اجتماعی و کاملا جامعه‌شناسانه است، معصومیان با به‌هم‌ریختن ساختار مونولوگ و درهم‌تنیدن آن‌ها و همچنین افزودن دیالوگ‌ها و واژه‌هایی به متن، اثر نویسنده را به نمایشی سیاسی و اعتراضی بدل 
کرده است. گرچه نمایشنامه تاراج نیز رنگ و بوی اعتراض و انتقاد در خود داشت اما انتقادات او به معضلات فرهنگی و اجتماعی منطقه در یک دوره زمانی خاص بود ولی معصومیان با گنجاندن نمادها و اشاره‌هایی به فعالیت‌های سیاسی و انقلابی و 
به میان‌کشیدن پای حزب و مبارزه، ساختار متن را کاملا از هدف موردنظر خالقش دور کرده است. ضمن اینکه به هم‌ریختن غیرمنطقی متن موجب مرگ قصه شده و نمایش فعلی عملا رنگ‌وبوی اجرایی ضدقصه و شعاری به خود گرفته و همین پیچیدگی روایت سرشت و سرنوشت آدم‌های ماجرا، تماشاگر را سردرگم و کلافه می‌کند. این همه هیاهو و هیجان و شلوغ‌کاری برای نمایشنامه‌ای قاعده‌مند و آرام و ساده چه دلیلی دارد؟ آیا برای پوشاندن ضعف‌های کارگردانی و عدم تسلط بر متن نیست؟ مهم‌ترین دغدغه و انگیزه آدم‌های نمایش تغییراتی هرچند جزیی در بافت فرهنگ و اجتماعی مردم جوادیه است. پس چه ضرورتی دارد افراد ساده‌دلی را که فقط کمی متفاوت فکر و نگاه می‌کنند، درگیر فعالیت‌های چریکی و انقلابی بکنیم؟ بله، مرجان و سیف‌الله شاید حال‌وهوای انقلاب در سر داشتند اما انقلاب آن‌ها دخلی به حکومت و سیاست نداشت. آن‌ها خیلی که هنر کرده باشند، می‌خواستند علیه مردم محله و بگیروببندهای سفت و متعصب همسایه‌های خودشان انقلاب بکنند تا آن‌ها هم در هوای تازه آزادی نفس بکشند. آن‌ها هم شاملو و اخوان‌ثالث بخوانند یا با خلوص نیت دل به دین بسپارند، نه از سر ریا و منفعت‌طلبی. آرمان‌گرایی این چهار نفر در زندگی شهری برآمده از چارچوب‌های رایج و غلطی است که تنها در همین بخش از جامعه به چشم می‌خورد. این‌جا در جوادیه کسی با حزب توده و شعار زنده‌باد و مرده‌باد کاری ندارد. اصلا تماشای این چهار نفر در لباس‌های خاص و ازمدافتاده جوادیه است که مزه دارد، نه لباس‌های یک‌دست و نظامی گروهی انقلابی پوتین‌پوش که به‌جای لحن خاکی و باصفای مردم منطقه، با خشونت و تحکم و ترس و فریاد سخن می‌گویند. نمایشنامه جوادیه کاملا آماده اجراست و به این همه پیچیدگی در کارگردانی و فرم و فضاسازی نیاز ندارد.
 
پارادوکس در بازی بازیگران
انتخاب موسیقی‌های نمایش علاوه بر اینکه به‌شدت ضعیف و دور از فضای نمایش‌اند، نیاز و ضرورتی هم ندارند. به این حجم از موسیقی آن هم زیر صدای بازیگران، که مجبورند برای شنیده‌شدن صدای‌شان فریاد بزنند، چه نیازی است؟ تنها موسیقی لازم و کاربردی در کل نمایش، همان قطعه کوتاه از خواننده معروف پیش از انقلاب است که در تاکسی شهرام پخش می‌شود. در بخش بازیگری نیز اتفاق چندان خوشایندی دیده نمی‌شود. نکته اصلی اینکه بازی بازیگران یک‌دست نیست و حس و جنس بازی‌ها با هم در تضادند. انگار هر کدام از این افراد، متعلق به یک نقطه از شهر تهران‌اند. فرهاد مهرخیرانی بیش از آنکه گویش یک راننده‌تاکسی را تداعی بکند، لحن و بیان یک فرمانده عراقی نیروی بعث را به یاد می‌آورد. حمیدرضا کمال‌پور تنها کسی را که در ذهن مخاطب نمی‌گنجاند، یک جوانک عشق فیلم دهه شصتی است. عقیل بهرامی، که اساسا جزو بازیگران خوب تئاتر است، در بخش عمومی دیالوگ‌ها و معرفی اولیه شخصیت‌ها، سیف‌الله را از تصویر حقیقی خود دور کرده ولی در بیان مونولوگ‌ها و پاسخ‌گویی به آنکه بازخواستش می‌کند، همان سیف‌الله می‌شود که انتظار داریم و تا حدود زیادی خوب و دلنشین بازی می‌کند. ناهید محمودی هم جزو بازیگران خوش‌آتیه تئاتر و سینماست که پیش از این استعدادش را در اجرای نقش‌های متفاوت نشان داده و در جوادیه هم نقش مرجان را قابل‌قبول و درست اجرا کرده. به‌ویژه در لحظه‌هایی که مونولوگ‌های اصلی مرجان را به زبان می‌آورد، بازی او دیدنی‌تر از سایر بازیگران است. مجموعا سومین اجرای نمایشنامه «جوادیه» ازسوی رامین معصومیان، متاسفانه گامی به پس در جَوی غیرعادی از این متن زیبا بود که در بیان منظور نویسنده، الکن مانده است.

captcha
شماره‌های پیشین