sobhe-no.ir
1169
شنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
11
«صبح‌نو» به مناسبت روز جهانی بزرگداشت فردوسی گزارش می‌دهد

پهلوان، قدرت معنوی جامعه است

سمانه استاد / پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزندبیست‌و‌پنجم اردیبهشت‌ماه، روز جهانی بزرگداشت فردوسی، شاعر بلندآوازه ایرانی است. شاعری که نه تنها در ایران که در جهان نیز شناخته‌شده است. فردوسی در شاهنامه در بخش‌های مختلف داستان‌های متفاوتی را روایت می‌کند. یکی از مهم‌ترین داستان‌های شاهنامه، داستان نبرد رستم و اسفندیار است. اسفندیار که برای به دست آوردن تاج و تخت شاهی تلاش می‌کند، از پدر برای چندین‌بار می‌خواهد سر عهد خود مانده و تخت را به او واگذارد. گشتاسب اما آنقدر دلبسته تاج و تخت شاهی است که هر بار به بهانه‌ای و با قرار دادن شرطی جدید درخواست پسر را رد می‌کند. برای بار آخر اما شرطی عجیب و شاید غیرممکن می‌گذارد. اینکه اسفندیار باید رستم پهلوان را دست بسته نزد شاه ببرد.

صبح نو

«صبح‌نو» به مناسبت روز جهانی بزرگداشت فردوسی گزارش می‌دهد

پهلوان، قدرت معنوی جامعه است

سمانه استاد / پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزندبیست‌و‌پنجم اردیبهشت‌ماه، روز جهانی بزرگداشت فردوسی، شاعر بلندآوازه ایرانی است. شاعری که نه تنها در ایران که در جهان نیز شناخته‌شده است. فردوسی در شاهنامه در بخش‌های مختلف داستان‌های متفاوتی را روایت می‌کند. یکی از مهم‌ترین داستان‌های شاهنامه، داستان نبرد رستم و اسفندیار است. اسفندیار که برای به دست آوردن تاج و تخت شاهی تلاش می‌کند، از پدر برای چندین‌بار می‌خواهد سر عهد خود مانده و تخت را به او واگذارد. گشتاسب اما آنقدر دلبسته تاج و تخت شاهی است که هر بار به بهانه‌ای و با قرار دادن شرطی جدید درخواست پسر را رد می‌کند. برای بار آخر اما شرطی عجیب و شاید غیرممکن می‌گذارد. اینکه اسفندیار باید رستم پهلوان را دست بسته نزد شاه ببرد.

اسفندیار نیز می‌پذیرد و داستان نبرد رستم و اسفندیار، دو پهلوان مهم شاهنامه شکل می‌گیرد. گفته می‌شود رستم، اسفندیار رویین‌تن را با راهنمایی سیمرغ و با تیر گزی که به چشمانش می‌زند، از بین می‌برد. اما «شکرالله گودرزی» بازیگر، مدرس، کارگردان و نویسنده تئاتر و سینما که پیش‌تر در سریال «معمای شاه» نقش امام خمینی را بازی کرده و اقتباس‌های نمایشی مهمی از شاهنامه انجام داده است، در نمایشنامه 
«راه مهر، راز سپهر» که اقتباسی از داستان رستم و اسفندیار است، اعتقاد دارد تیر گزی در کار نیست و رازی دیگر در ماجرای رستم و اسفندیار وجود دارد که کمتر به آن اشاره شده است؛ رازی به نام معرفت. در این مجال «شکرالله گودرزی» از ابعاد پنهان ماجرای رستم و اسفندیار به «صبح‌نو» چنین می‌گوید:
 
شما اقتباس‌های زیادی از شاهنامه انجام داده‌اید. چه نمایشنامه‌هایی را تا امروز بر‌اساس اقتباس از این اثر نوشته‌اید؟
شاهنامه یکی از منابع اصلی است که از آن اقتباس کرده‌ام. در این راستا به‌طور مشخص سه کار با اقتباس از شاهنامه انجام داده‌ام به نام‌های «بهرام چوبیه»، «روز سیاوش» و «راه مهر، راز سپهر» که داستان رستم و اسفندیار است.

«راه مهر، راز سپهر» آخرین کتاب شما با اقتباس از شاهنامه است. چرا داستان رستم و اسفندیار را برای روایت انتخاب کردید؟
داستان رستم و اسفندیار را محمدعلی اسلامی ندوشن داستان داستان‌های شاهنامه دانسته است و به چند دلیل این داستان بسیار مهم است. اول اینکه یکی از داستان‌های بلند شاهنامه است. 
دوم اینکه دو نیروی خیر در این داستان در مقابل هم قرار می‌گیرند، یکی رستم و دیگری اسفندیار. اما آنچه برای من بسیار مهم و دلیلی برای رفتن سراغ این داستان بود، این سؤال بود که چرا تنها راه آسیب زدن به اسفندیار چشم اوست. این مهم مرا به تحقیق درباره این موضوع واداشت و وقتی داستان را با دقت بیشتری خواندم متوجه شدم که فردوسی اتفاق مهمی را در این کار رقم زده است.
 دوره‌ای که ما از آن حرف می‌زنیم دوره ظهور دین زرتشت است. این دین نو، دین‌مردی دارد به نام زریر که عموی اسفندیار و مورد علاقه و احترام اوست. برایم جذاب بود که بدانم چه چیزی در این دین نو وجود دارد که فردوسی پهلوانی به نام رستم را در مقابل شاهزاده‌ای به نام اسفندیار قرار می‌دهد، شاهزاده‌ای که به دین نو گرایش دارد. می‌توان گفت نبرد رستم و اسفندیار از اولین جنگ‌های دینی است که بر سر دین زرتشت و آیین میترائیسم یا مهری که رستم نمایانگر آن است روی می‌دهد. نکته دیگر این است که این دو پهلوان همسنگ هم هستند. هر دوی آن‌ها هفت‌خان را گذرانده‌اند اما اسفندیار در هفت‌خان خود جفت سیمرغ را کشته است. سیمرغ نماد نور در فرهنگ کهن ایرانی است. اگر این جدال دوگانگی را بر سر خیر و شر، سیاه و سفید یا نور و ظلمت در نظر بگیریم، اسفندیار نماد نور یعنی سیمرغ را کشته و بدین شکل به جهان تیرگی قدم برداشته است.

چه شد که به این نگاه جدید در این داستان کهن رسیدید؟
دلیل این امر رجوع به کتاب «عقل سرخ» از سهروردی است. در این کتاب بیان می‌شود زمانی که رستم در جنگ با اسفندیار تنش پر از تیر می‌شود، سراغ زال می‌آید و زال که دست‌پرورده سیمرغ است، از او می‌خواهد پسرش را درمان کند.


 سیمرغ روی زخم‌های رستم مرهم گذاشته و او را درمان می‌کند و در نهایت لباسی صیقل داده شده را بر تن رستم می‌پوشاند. سهروردی بیان می‌کند که اسفندیار قرار بود با رستم بجنگد، رستمی که در عرصه سیمرغ ایستاده است و سیمرغ نور است. پس می‌توان گفت تیر گزی در کار نبود و این نور بود که چشم‌های اسفندیار را هدف قرار داد. به عبارتی همانطور که در کتاب نوشته‌ام اسفندیار گزنده تیز گز نشد، گزنده گریزناپذیر گز نکردن مراتب معرفت بود. می‌توان گفت جهان اسفندیار جهان جهل و تیرگی است و به همین دلیل تنها عضو آسیب‌پذیر اسفندیار چشم اوست. دریافت و ادراک این موضوع باعث شد که من به‌عنوان کسی که قرار است با نگاهی تازه و امروزی جهان شاهنامه را مورد بررسی قرار دهم به این موضوع توجه ویژه‌ای کنم. مثال این داستان را می‌توان گروه‌هایی مانند داعش یا طالبان دانست که با شمشیر می‌خواهند دین خود را در جهان گسترش دهند. ویژگی مهمی که فردوسی در مورد اسفندیار نشان می‌دهد قسی‌القلب بودن اوست و اینکه این فرد قسی‌القلب می‌خواهد دین برافزارد. موضوع جالب‌تر این است که او گمان می‌کند برای رضای خدا این کار را انجام می‌دهد، برای رضای خداست که شمشیر می‌کشد و آدم می‌کُشد. این نگاه در داستان رستم و اسفندیار مستتر است و فردوسی بسیار عجیب و جذاب این نگاه را کشف کرده و نشان داده است.

رفتار اسفندیار در این مورد با اطرافیانش چطور است؟
در گفت‌وگویی بین کتایون و اسفندیار، او می‌گوید که با تیغ دین بهی را در جهان می‌گسترد و مادرش جواب می‌دهد دینی که با تیغ فراز رود با تیغ نیز فرود می‌آید. این نشان می‌دهد نتیجه دینی که به جای اتکا بر مهر، بر شمشیر متکی باشد فرو ریختن است. رستم نمایشنامه من به اسفندیار می‌گوید که زبان زرتشت با پرنده، طبیعت و آدم به مهر بود و تو که هستی که جهل خود را به پای داور می‌نویسی.

پهلوان بودن این دو نفر چقدر در انتخاب شما مهم بود؟
موضوع مهم دیگر در این داستان نمایش آیین پهلوانی است. پهلوانی مرام و سننی دارد. پهلوان تن به بند نمی‌دهد، بلکه دیگران را از بند رها می‌کند. مثلا  رستم زمانی که کیکاووس در بند است نجاتش می‌دهد یا وقتی که بیژن در چاه زندانی شده او را از چاه بیرون می‌کشد. اما در این داستان زمانی که اسفندیار از پدرش تاج و تخت را طلب می‌کند، پدر که قصد این کار را ندارد برای اسفندیار شرط می‌گذارد که برای گرفتن تاج و تخت باید رستم را دست بسته به نزد او آورد. شرطی که محال به نظر می‌رسد، زیرا گشتاسب می‌داند که رستم تن به بند نمی‌دهد. زمانی که اسفندیار از رستم چنین تقاضایی می‌کند رستم پاسخ می‌دهد که حاضر است دنبال اسب او بدود، پیاده نزد شاه برود و هر کاری انجام دهد به جز تن دادن به بند و در نهایت مجبور به جنگیدن با او می‌شود.
که گوید برو دست رستم ببند
نبندد مرا دست چرخ بلند
که گر چرخ گوید مراکاین نیوش
به گرز گرانش بمالم دو گوش

این تقاضا از رستم برای زیر پا گذاشتن آیین پهلوانی نیز خود موضوع مهمی در این داستان است. پهلوان یعنی فتوت، جوانمردی و آزادگی. اساسا  پهلوان تاج بخش است، تاج را برای خودش نمی‌خواهد، برای تاج مبارزه نمی‌کند. پهلوان، قدرت معنوی جامعه است. یک نیروی پشتیبان که وقتی جامعه در خطر است به میدان می‌آید و ویژگی او تن ندادن به بند و آزادگی است. برای رفتن سراغ داستان رستم و اسفندیار باید به این ویژگی‌های مهم توجه کرد. با توجه به این ویژگی‌هاست که می‌توانیم تفاوت یک پهلوان واقعی را با کسی که ادعای قهرمانی و پهلوانی دارد درک کنیم. فردوسی پهلوان واقعی را در شخصیت رستم نشان داده است. نکته ظریف دیگر در این داستان این است که رستم در داستان بعدی که بلافاصله بعد از ماجرای اسفندیار بیان می‌شود، یعنی داستان شغاد، توسط برادرش کشته می‌شود.

شما بسیار جالب این داستان را معاصر سازی کرده‌اید!
متاسفانه با چنین آثاری در زمان خودش مخالفت زیادی می‌شود، چون موضوع مهمی را هدف می‌گیرد. هدفی که من در این اثر نشانه گرفتم این بود که چرا باید این‌قدر تعصب سرلوحه کار ما قرار گیرد که چشم خردبین ما را کور کند. این چشم خردبین را جهل کور می‌کند و زمانی که نور به آن تابیده می‌شود چشم روشن می‌گردد. نور می‌تابد و جهل را از بین می‌برد. در حال حاضر که این گفتگو را انجام می‌دهیم حدود 85‌دختر معصوم بین 7 تا 9‌ساله توسط چنین نگاهی در افغانستان به خاک و خون کشیده شده‌اند. تن انسان می‌لرزد وقتی این خبر را می‌شنود. فقط جهل و تعصب است که می‌تواند دست به چنین کاری بزند. یک باور سالم نمی‌تواند چنین رفتار کند. تنها جهل است که می‌تواند این چنین بچه‌های معصوم و بی‌گناه را از بین ببرد.
 
سیمای زن در شاهنامه فردوسی
سیمای زن در شاهنامه فردوسی از جمله موضوعاتی است که همیشه مورد بررسی بوده است. با توجه به حضور به ظاهر کمرنگ زنان در شاهنامه (نسبت به مردان) این سؤال مطرح می‌شود که زنان چقدر در نوشته‌های فردوسی حضور داشته و زنان شاهنامه از چه ویژگی‌هایی برخوردارند.
 به مناسبت روز جهانی فردوسی «داریوش نصیری»، بازیگر، نویسنده،کارگردان و پژوهشگر هنرهای نمایشی در یادداشتی به «صبح‌نو» به بررسی جایگاه شاهنامه در جهان و سیمای زن در آن پرداخته است.
  بنام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
ز روز گذر کردن اندیشه کن
پرستیدن دادگر پیشه کن   
به ترس از خدا و میازار کس 
ره رستگاری همین است و بس
 
به راستی که از قول دکتر الهی قمشه‌ای همین پند حکیم توس تمام نصیحت و اندرزهای جهان را با خود داراست، پندی جاودانه که متعلق به تمام دوران است و بیست‌وپنجم اردیبهشت را بحق مصادف با روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی قرار داده است.
در سال‌1313هجری شمسی در کنگره‌ای که در شهر توس در مشهد و در زادگاه حکیم توس برگزار شد، اندیشمندان و شاهنامه پژوهان سراسر جهان در این کنگره به سخنرانی پرداختند و سه سخنور بزرگ جهان را چنین نام بردند:
1- هومر(ایلیاد و ادیسه) 2- شکسپیر(نمایشنامه‌ها) 3- فردوسی(شاهنامه)
شاهنامه نفوذ بسیاری در جهت‌گیری فرهنگ فارسی و نیز بازتاب‌های برجسته‌ای در ادبیات جهان داشته که از خیل بیشمار نام آوران جهانی می‌توان به دو نفر از نویسندگان و شعرای بزرگ و شهیر اروپایی همانند: گوته و ویکتور هوگو اشاره کرد که از فردوسی  بسیار بهره گرفته‌اند و از او به نیکی یاد کرده‌اند. به باور دکتر محمدعلی  اسلامی‌ندوشن، شاهنامه فرهنگ ایران باستان و فرهنگ ایران پس از اسلام را پیوند زده و این همان ادامه فرهنگی است که از گذشته‌های دور تا امروز راه خود را یافته و این پیوند مرهون فردوسی است و در نبود فردوسی کسانی همچون: خیام، سعدی, مولوی و حافظ نیز نمی‌توانستند اندیشه خود را بپرورانند و چنین ببالند.
در وصف شاهنامه، دکتر اسلامی ندوشن از قول تئودور نولدکه، ایرانشناس برجسته آلمانی، می‌نویسد: 
«هیچ ملتی نظیر آن(شاهنامه) را ندارد.» اسلامی ندوشن در مصاحبه‌ای با عنوان ارزش‌های حماسی شاهنامه، باور دارد که سه حماسه ایلیاد و ادیسه هومر، مهاباراتا و رامایانای هندوها و شاهنامه فردوسی سرچشمه آریایی دارند و شباهت‌های میان آن‌ها از همین روست. با وجود شباهت‌ها میان اثر شاهنامه و ایلیاد و ادیسه، فردوسی از هومر تأثیر نپذیرفته، چرا‌که با توجه به شرایط روزگار فردوسی و محیط فرهنگی ایران در آن هنگام، فردوسی نمی‌توانسته از کار هومر آگاهی داشته باشد.
اما شاهنامه یا خدای نامه، رزم نامه‌ای گسترده و فراگیر اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی، حماسه‌ای منظوم در سبک خراسانی بر وزن «فعولن فعولن فعولن فعل/ فعول» در سده چهارم و پنجم هجری قمری و یا قرن دهم. است و در برگیرنده نزدیک به پنجاه هزار بیت و یکی از بزرگترین و برجسته‌ترین سروده‌های حماسی جهان است. سرایش شاهنامه سی سال کار پیوسته زمان برده است. موضوع این شاهکار ادبی، اسطوره‌ها، افسانه‌ها و تاریخ ایران از آغاز تا سده هفتم میلادی است. فردوسی در سرودن شاهنامه بیشتر از فارسی سره بهره برده و شمار واژگان عربی در شاهنامه هشتصد‌و‌شصت‌و‌پنج واژه است.
شاهنامه از سه بخش: اسطوره(از کیومرث تا پادشاهی فریدون)، پهلوانی(از کاوه آهنگر تا کشته شدن رستم و فرمانروایی بهمن) و تاریخی(از پادشاهی بهمن و تا گشودن ایران به دست اعراب) تشکیل شده است، که در چهار دودمان پادشاهی: پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان گنجانده شده است. در این حماسه عظیم از پنجاه پادشاه(از جمله سه بانو) که بر این سرزمین فرمانروایی کرده‌اند یاد شده است که نخستین پادشاه، کیومرث و آخرین، یزدگرد سوم است. برخی از ابر داستان‌های شاهنامه عبارتند از: رستم و سهراب، رستم و اسفندیار، زال و رودابه، ضحاک و سیاوش. چهره درخشان شاهنامه و پهلوان نامدار آن رستم است که ایران را از گزند دشمنان سرزمین و ناموس دور می‌دارد.
جهان یادگارست و ما رفتنی
به گیتی نماند بجز مردمی

و اما زن در ایران باستان چه در نوشته‌های باستانی این سرزمین همچون اوستا و اسطوره‌ها، دارای احترام بوده است.کریستین سن، خاورشناس دانمارکی، معتتقد است: «رفتار مردان نسبت به زنان در ایران باستان، همراه با نزاکت بود. زن، چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی، از آزادی کامل برخوردار بود.».اما زن در شاهنامه همانند دیگر مصادیق انسانی آن اثر، بزرگی و والاتباری خود را داراست و فردوسی از زنان در شاهنامه خود چهره‌ای نیکو(جز سودابه) ارائه می‌دهد و تصویر او تحت‌الشعاع افراد مختلف و امیال آنان در داستان نیست. چه بسا در دیگر آثار و داستان‌های ایرانی چهره زن حتی از مکر و نیرنگ و هوس آلوده است و این مسأله در بازخورد با مردان شکل می‌گیرد. دکتر محمد دبیر سیاقی در مقاله‌ای با عنوان چهره زن در شاهنامه در کتاب شاهنامه فردوسی و شکوه پهلوانی می‌نویسد: «در شاهنامه حال زن چنین نیست و از این سبب است که شما چهره او را جز به شرمگنی و حیا و دل او را جز به مهر و صفا و اندیشه او را جز به ژرفی و دور نگری و کار او را جز به راستی و روش او را جز به متانت و بردباری نمی‌بینید. آنجا اصل در زن آریایی نژاد همین است و خلاف آن متصور هم نیست. زن نژاده ایرانی در تمام شاهنامه یک تصویر بیش ندارد و صفات او نیز متعالی است، منتهی احتمالا  با شدت و ضعف در افراد» زنان 
غیر ایرانی نیز با برخورد با نژاد ایرانی صفات متعالی زنان ایرانی را باز می‌جویند(جز سودابه).
سیاقی در ادامه می‌افزاید: «کلمه زن نزدیک سیصد بار در شاهنامه به کار رفته است. این کلمه چنانکه می‌دانید در اوستا«جنی»و در هندی باستانی«جانی»و در پهلوی«ژن»به معنی زوجه و مقابل مرد است، یعنی جنس مادینه». اسلامی ندوشن در کتاب زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه می‌نویسد: «بر خلاف آنچه در نزد اشخاص ناآشنا معروف شده، شاهنامه یک کتاب ضد زن نیست. در دوران پهلوانی از سودابه که بگذریم، هیچ زن بد سرشتی دیده نمی‌شود. اکثر زنان شاهنامه نمونه بارز زن تمام عیار هستند. در عین برخورداری از فرزانگی، بزرگ منشی و حتی دلیری، از جوهر زنانه به نحو سرشار نیز بهره‌مندند. زنانی چون تهمینه، سیندخت، رودابه، فرنگیس، جریره، منیژه، گردآفرید، کتایون، گردیه و شیرین، هم عشق برمی‌انگیزند و هم احترام را. هم زیبایی بیرونی دارند و هم زیبایی درونی. برخلاف مردان، همه زنان بیگانه‌ای که با ایرانی پیوند می‌کنند، از صفات عالی انسانی برخوردارند(به غیر از سودابه). اینان چون به ایران می‌پیوندند یکباره از کشور خود می‌برند، از دل و جان ایرانی می‌شوند و جانب نیکی را که جانب ایران است می‌گیرند. در دوران اساطیری و پهلوانی شاهنامه اکثر زنان نام آور خارجی هستند. زن خوب در شاهنامه زیبایی بدن را با زیبایی روح، و رعنایی را با آهستگی، و شرم را با خواهش جمع دارد.»
بپرسید کاهو کدام است زشت 
که از ارج دوراست و دور از بهشت
چنین داد پاسخ که زن را که شرم
نباشد به گیتی، نه آواز نرم
زنانی که ایشان ندارند شرم
به گفتن ندارند آواز نرم

اسلامی‌ندوشن افزود: «عشق‌های شاهنامه، بسیار پاک و نجیبانه است(به غیر از مورد سودابه). رودابه و تهمینه نادیده دلباخته زال و رستم می‌شوند و دل به آن‌ها می‌سپارند و به طرز عجیبی جسارت عاشقانه را با پاکدامنی می‌آمیزند. این بی‌باکی، نظیرش در هیچ زن نامداری دیده نشده و چنان با بی‌گناهی همراه است که کمترین شائبه شوخ چشمی و هرزگی بر جای نمی‌نهد. حتی همین واقعه او را در ردیف پارساترین و محروم‌ترین زنان جهان قرار می‌دهد. چه تهمینه با همه زیبایی و آراستگی و مقام شاهزادگی‌ای که دارد، در زندگی خود بیش از یک مرد نمی‌بیند و آن هم فقط برای یک شب. تهمینه، همه شادی و تمنای زندگی خود را در یک هدف می‌نهد و آن داشتن فرزندی از رستم است. زنان شاهنامه، زمانی خوب شناسانده می‌شوند که با آزمایشی روبه‌رو گردند. در چنین وضعی است که حساسیت و عاطفه و شخصیت آنان نمود می‌شود.»
 تعدد و تنوع شخصیت‌ها و نقش آفرینی‌های زن در شاهنامه به حدی است که خارج از حوصله این مقال است اما می‌توان به برخی از نقش زنان در داستان‌های شاهنامه چنین اشاره کرد: پادشاهی، همسری شاهان، شاهزادگی، پهلوانی و جنگجویی، مادری  و... در کنار استقلال، خردمندی، محوریت و سرنوشت‌سازی، ارج و حرمت، حسن سرشت، شرم، اصالت، ارجمندی، وفاداری و پایداری در عشق پاک، پایبندی به خانواده، دانایی و... از دیگر نشانه‌های زنان(به جز سودابه) در شاهنامه دانست.
جهان سر به سر حکمت و عبرتست
چرا بهره ما همه غفلتست

captcha
شماره‌های پیشین