sobhe-no.ir
1161
یکشنبه، ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰
15
«صبح‌نو» از چالش‌های تدریس تئاتر گزارش می‌دهد

چالش‌های موجود برای يك معلم تئاتر

دوازدهم اردیبهشت‌ماه را روز معلم نام نهاده‌اند؛ معلمانی که بی‌شک پایه و اساس تفکر، علاقه و گاه انگیزه را در شاگردان‌شان بنیان نهاده‌اند. معلمانی که گاه با رفتارشان فردی را در رشته مورد علاقه‌اش به جلو رانده و او را به سکوهای افتخار رهنمون کرده‌اند و گاه بر عکس، چنان انگیزه و علاقه را در شاگرد کشته‌اند که سرنوشت او را به کل عوض کرده‌اند.

اخبار کوتاه

صبح نو

«صبح‌نو» از چالش‌های تدریس تئاتر گزارش می‌دهد

چالش‌های موجود برای يك معلم تئاتر

دوازدهم اردیبهشت‌ماه را روز معلم نام نهاده‌اند؛ معلمانی که بی‌شک پایه و اساس تفکر، علاقه و گاه انگیزه را در شاگردان‌شان بنیان نهاده‌اند. معلمانی که گاه با رفتارشان فردی را در رشته مورد علاقه‌اش به جلو رانده و او را به سکوهای افتخار رهنمون کرده‌اند و گاه بر عکس، چنان انگیزه و علاقه را در شاگرد کشته‌اند که سرنوشت او را به کل عوض کرده‌اند.

معلمی اما تنها درس دادن ریاضی و هندسه نیست. هنر بیش از همه نیاز به معلم و راهنما دارد تا قریحه و جوهره وجود یک نفر که از درونی‌ترین احساس‌هایش برآمده به سمتی درست هدایت شود. مربی و معلم بودن در هنر نیز چالش‌های خودش را دارد. در این مجال «محمد میرعلی‌اکبری»، نمایشنامه‌نویس، کارگردان تئاتر و مربی بازیگری از چالش‌هایی می‌گوید که یک مربی بازیگری با آن‌ها رو به‌روست.

شروع تدریس هنر
از 10سال قبل مشغول تدریس شدم. ابتدا با تدریس فیلمنامه‌نویسی و ساخت فیلم‌کوتاه ولی بعد به ساخت و مهندسی بازیگری پرداختم. به‌عنوان یک کارگردان تئاتر عرصه بازی برای صحنه یک دغدغه بزرگ بود. شاید چهار سالی‌است که متمرکز به همین امر و دغدغه می‌پردازم. یک متد بازیگری تلفیقی که مورد تأیید من است و تمام تلاش این است که در عین پرورش و رشد این متد، تجارب خودم را در اختیار هنرجویان نسل جدید بگذارم. آموزش به این راه و روش باعث رشد فکری و تجربی خودم نیز شده. و اما چالش‌های بزرگی روبه‌روی من در این‌باره وجود دارد که به شرح ذیل چند نمونه آن را شرح می‌دهم:
نوچه‌پروری: آموزش ما از دیرباز مشکلات زیادی داشته. یکی از آن مشکلات در رابطه با رشته‌هایی است که باید یک مربی تجربه‌دار و مطلع بالای سر آموزنده و شاگرد باشد. واژه مربی و مربی‌گری در کشور ما قدری از معنای اصلی خود دور است. یک مربی باید باعث رشد و پرواز شاگردانش باشد حتی اگر روزی شاگردان از آن‌ها جلو بزنند. تئاتر نیز یک حرفه مربی‌محور است. یک مربی دقیق باید بالای سر هنرجویان تا چندین سال باشد و حین تربیت راه درست را نشان‌شان دهد. نمونه این تئوری افرادی مثل «لی‌استراسبرگ» و «سنفورد مایزنر» که هنرپیشه‌هایی تربیت کرده‌اند که آوازه آن‌ها از مربیان بالاتر زده. ولی این در این سمت آب قدری اوضاع فرق دارد. به‌خاطر فرهنگ نوچه‌پروری (به عبارتی حفظ بچه مرشد) مربی خود را در لباس مرشد و قطب عالم امکان می‌بیند که شاگردان چون پروانه باید دور او بگردند و ستایشش کنند. آموزگار تمام فنونی که دارد را در عهده شاگرد نمی‌گذارد. همیشه این جمله «ولش کن او شاخ خواهد شد» در سر کل اهالی آموزش یک فکت اساسی‌است و این با قاموس اصلی تعلیم و پرورش به‌خصوص در حرفه تئاتر بیگانه‌ا‌ست. مهم آموزش و رشد است نه اینکه بچه مرشد را قلاده به گردنش بیاویزیم و نگذاریم پرواز کند. اصل در این حیطه پرواز است. امتیاز در آموزش تئاتر برای شاگردی است که تلاش بیشتری می‌کند، منظم است و با عطش و اعتقاد کارش را درست انجام می‌دهد که نه کسی که در زبان‌بازی، چاپلوسی و کاسه‌لیسی حرف اول را بزند.
آب‌باریکه زندگی‌گردان: به علت شرایط اسف‌بار حرفه تئاتر و اینکه بسیاری از هنرمندان این حرفه به سختی در رشته خود پول در می‌آورند، مجبور به ایجاد شغل دوم هستند و یکی از راه‌های ارتزاق آموزش تئاتر است. یک مربی وقتی به دید آب‌باریکه به آموزش نگاه کند از سر وقت‌گذرانی و سپری شدن زمان می‌رود و سر هر کلاسی حرفی تکراری می‌زند که هم موجب کسالت و یکنواختی برای خود او شده هم عشق و علاقه به این حرفه را در دل یک هنرجو می‌کشد. مربی بازیگری باید دغدغه داشته باشد. دغدغه ساخت جهان منظم تئاتری. او باید فراتر از حق‌التدریسی که می‌گیرد وقت بگذارد. از مرز خستگی بگذرد و بعد گسترش علمش را پهناور کند. یک مربی باید عاشق حرفه‌اش باشد و روی کبریت علاقه هنرجو بنزینی بریزد تا تبدیل به مشعلی شود که در تمامی این راه صعب‌العبور خاموش نشود. راه هنرپیشگی سخت است. راهی با شیب تند سربالا. یک مربی باید دلسوزانه کنار شاگردانش باشد تا از گردنه‌های ترسناک و پیچ‌های تند که باعث سقوط و گمراهی و خروج از راه می‌شود، حامیانه کنار شاگردش بایستد. این یک غیرت می‌خواهد. غیرتی که باید به فرهنگ یک مملکت داشت. دلسوزی، سخت‌گیری، نکته‌سنجی و ارتقا مهم‌ترین خصوصیات یک مربی بازیگری‌ست. یک مربی همچنان باید «فنجانش خالی باشد» برای اینکه علم‌های جدید و نوظهور را در ظرف خود بریزد و علمش را دوباره‌سازی کند. هنوز که هنوزه هنرپیشه‌های نامی در هالیوود به سراغ مربیان‌شان می‌روند و از آن‌ها دوباره می‌آموزند. حتی اگر مشورت کوچکی باشد از آن‌ها می‌پرسند و این یک اصل است.
    راه‌های میان‌بری که اصلا  وجود ندارند: نسل جدید نسل اینترنت و گوشی و فوور جی‌است. همه چیز را سریع می‌خواهد. همه‌چیز راحت و هلو برود توی گلو. نسل ماکروویوی. در عصر استارت‌آپ‌ها همه چیز باید سریع باشد. با زدن یک دکمه روی اَپ تا نیم ساعت دیگر غذا دم در خانه شماست. حتی دیگر نیازی نیست که دست در کیف‌پولت کنی و تراولی به پیک بدهی. همه چیز دیجیتالی انجام شده. در این عصر عجیب حتی عشق‌ها هم دیجیتالی شده. در گذشته برای رسیدن به عشق‌ها تو باید زمان صرف می‌کردی. عرق می‌ریختی. استرس داشتی. بنابراین سخت تلاش می‌کردی. زندگی بی‌تلاش محصول این عصر کاهلی‌ست. گوشی‌ها جای کتاب‌ها را گرفته. و جملات بی‌سر و تهی به دروغ منتسب به فلان فیلسوف در اینستاگرام جای فلسفه و جامعه‌شناختی را پر کرده. ولی حتی در این عصر نیز هیچکس نمی‌تواند یک هفته‌ای صاحب دان 10 کاراته یا شال قرمز کنگ‌فو شود. نمی‌شود یک ماهه پیانیستی شد که ماهرانه شوپن بنوازد. به زمان زیاد احتیاج است. آموزش و تمرین و تکرار. تکرار بیش از اندازه. در کنارش شکست‌های زیاد. شکست لازمه رشد و نمو است. شکست بسیار مقدس‌تر از پیروزی‌است. شکست‌های زیاد انسان را ماهر می‌کند. و امروزه چه بسیارند آدم‌هایی که از شکست می‌ترسند. و چه اشتباهی‌ است ترس از شکست. هنرپیشه تئاتر شدن هم همین است. مایزنر به «سیدنی پولاک» می‌گوید برای اینکه هنرپیشه ششدانگی شوی بیست سال زمان نیاز است. قبول این امر به نسل جدید سخت است. سخت است به او بگویی صبر و تلاش پیشه کند. تکرار بیش از اندازه برایش کسالت‌آوراست. زیاد او می‌خواهد دیجیتالی تبدیل به یک ستاره شود. سریع جلوی دوربین سینما برود و همه او را بشناسند. هنرجو می‌ترسد از اینکه فکر کند باید خیلی کار کند. و ترسناک‌تر برایش این است که بداند زمان زیادی می‌برد تا به این مهارت برسد. این وظیفه مربی‌ا‌ست. مربی باید او را صبور کند. نقشه راه را نشانش دهد و مربی باید از شاگردش صبورتر باشد. چون آموزش سخت است.
کتاب‌نخوان‌ها: شاگردان با کتاب بیگانه‌اند و متاسفانه مربیان بیشتر بیگانه. تئاتر حرفه‌ایست که در دو هزار و پانصد سال پیش در یونان، سرچشمه فلسفه و سیاست و تفکر شکل گرفت. یونانی‌ها تئاتر را ساماندهی کردند تا عمیق‌ترین حرف‌های فلسفی و تئوری‌های سیاسی‌شان را از آن طریق بزنند. تئاتر هنر خواص بوده و هست. هنر انسان‌های فرهیخته. پس گردانندگان تئاتر باید فراتر از دانش و فکر باشند. و تنها چیزی که می‌تواند رشد فکری‌شان را بالا ببرد کتاب است. بزرگ‌ترین چالش آموزش تئاتر کتاب است. دانشجویان، هنرجویان و علاقه‌مندان کتاب نمی‌خوانند. با کتاب بیگانه‌اند. یکی از وظایف مربیان آشتی نسل جدید با کتاب است. باید اهمیت دانش و خواندن را برای این تشنه‌های تئاتر بیشتر و بیشتر کنند. این کار زمان و صبر و تکرار می‌خواهد. چون مهم‌ترین چیز در تئاتر و آموزشش تکرار است. تکرار رمز وجودی تئاتر است.
چالش‌ها در آموزش تئاتر بسیارند. از زیرساخت‌ها بگیر تا مدیریت، عدالت و شایسته‌سالاری که مجالش در این یادداشت نیست. ولی این‌هایی که نام بردم جزو لاینفک سنگ‌بنای یک آموزش درست برای تئاتر است. تئاتری که هنوز هستند دلسوزانی که می‌خواهند با تلاش و وقفه زندگی‌شان چراغش را در فرهنگ کشور روشن نگه‌دارند. روشن باد این چراغ.

captcha
شماره‌های پیشین