sobhe-no.ir
1160
شنبه، ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۰
15
تحلیل گفتمانی بر کسی که به تئاتر اصالت داد

آوازهایی که با سکوت خوانده شد

افشین خورشید باختری / حالا می‌دانم، می‌فهمم که در کار ما- ما که بازی می‌کنیم یا می‌نویسیم- مهم شهرت و افتخار یا آن‌چه من روزی به دنبالش بودم نیست. مهم آن است بدانیم چطور بردبار باشیم، چطور صلیب خودمان را به دوش بکشیم و ایمان‌مان را از دست ندهیم. من ایمان دارم وکم‌تر آسیب می‌بینم وقتی به حرفه‌ام فکر می‌کنم دیگر از زندگی نمی‌ترسم. (نینا، پرده چهارم، مرغ دریایی)

اخبار کوتاه

صبح نو

تحلیل گفتمانی بر کسی که به تئاتر اصالت داد

آوازهایی که با سکوت خوانده شد

افشین خورشید باختری / حالا می‌دانم، می‌فهمم که در کار ما- ما که بازی می‌کنیم یا می‌نویسیم- مهم شهرت و افتخار یا آن‌چه من روزی به دنبالش بودم نیست. مهم آن است بدانیم چطور بردبار باشیم، چطور صلیب خودمان را به دوش بکشیم و ایمان‌مان را از دست ندهیم. من ایمان دارم وکم‌تر آسیب می‌بینم وقتی به حرفه‌ام فکر می‌کنم دیگر از زندگی نمی‌ترسم. (نینا، پرده چهارم، مرغ دریایی)

بی‌گمان راز سمندریان را باید در نگاه او به هنر تئاتر به‌منزله یک فرایند روشنفکرانه (به معنی راستین کلمه)، برجسته ساختن اهمیت اجتماعی تئاتر و احیای جدیت در نگاه به آن دانست. او با علاقه پیگیرانه سال‌های جوانی و برای آموختن راهی آلمان (که همواره یکی از پایگاه‌های اندیشه و هنر اروپا بوده است) می‌شود. آموزش گرفتن از بزرگانی چون راینهارد و ادوارد مارکس، پشتوانه غنی آموزش، تجربه و مطالعه، او را در بازگشت به ایران یاری می‌کنند آن هم در بزنگاهی که نفس سینما و تئاتر در فروخفتگی سال‌های پس از کودتای بیست‌و‌هشتم مرداد سی‌و‌دو و تلاش‌های رسمی برای فراموشی آن وقایع سنگین شده است. اکنون دو کار بزرگ را شروع می‌کند: برقراری پیوند با دنیای نوین تئاتر از طریق ترجمه، اجرا و نیز تله‌تئاتر و آموزش که خلأ  آن همواره تئاتر ما را آزرده است. در کارگردانی رویکرد به اجرای آثار جدی از تاثیرگذارترین نویسندگان در عرصه اندیشه‌های اجتماعی - انتقادی مانند: سارتر، آنوی، دورنمات، فریش، یونسکو، میلر و برشت نشان می‌دهد تئاتر برایش هنری است که به واسطه آن اندیشه‌های انسانی و اجتماعی و انتقادی با کمک تحلیل، زیبایی‌شناسی، طراحی، بازیگری و هنر اجراست که امکان ظهور می‌یابند. نه خطابه خواندن و آتراکسیون و شعارگرایی. او در آثار رادیویی نیز این نگاه را پی‌گیری می‌کند و در رادیو که در آن دوران ازمحبوبیت و مقبولیت بسیاری برخوردار است، آثار دورنمات را کارگردانی می‌کند. در ترجمه نیز تسلط او به زبان آلمانی آثار غول‌هایی چون دورنمات و فریش را به تئاتر ما هدیه می‌دهد. نویسندگانی که در آثارشان تعهد انسانی/اجتماعی و آگاهی‌بخشی در برابر رخوت و سکوت اهمیت ویژه‌ای دارد.

تلاش برای تشکیل گروه
دقت در کارهای استاد در دهه چهل نشانگر تلاش و تأکید او بر شکل‌دادن گروه به‌عنوان یکی از پایه‌های اساسی تئاتر است. او گروه خود پازارگاد را بنا می‌گذارد و بر حفظ آن تأکید می‌کند؛ ضرورتی دیگر که به‌رغم تلاش‌های او، جوانمرد، آوانسیان، اسکویی، والی، خسروی، هاشمی و بزرگانی دیگر هنوز هم در پیکره تئاتر ما جا نیفتاده و گروه کم‌ارزش‌ترین واحد در عرصه تئاتر به حساب می‌آید (نمونه بارز این بی‌ارزشی در امروز، فعالیت قطره‌چکانی گروه‌های تئاتری در برابر خیل آدم‌هایی است که یک شبه تا عرصه اجراهای سفارشی و پرهزینه و بخش‌نامه‌ای بر عرصه بزرگ‌ترین تالارها پیش می‌روند و به ریش گروه و سلسله مراتب و جای‌گاه تئاتر می‌خندند. آنجا که بودجه‌های کلان گشاده‌دستانه به برخی ارائه می‌شود اما برای بزرگ‌ترین آدم‌های تئاتر ما آن بودجه‌ها یا وجود ندارد یا ولخرجی به حساب می‌آید یا باید مدام برایش چانه بزنند یا عطای کار را به لقایش ببخشند.)
آموزش عرصه دیگری است که استاد در آن به معنی واقعی کلمه تحول ایجاد می‌کند، آموزش تئاتر که تا پیش از آن بیشتر در قالب فعالیت‌های درون‌گروهی، پاره‌وقت و غیرمتمرکز انجام می‌شود با داشتن نقش اساسی در پایه‌گذاری هنرستان آزاد هنرهای دراماتیک و سپس گروه تئاتر دانشکده هنرهای زیبا شکلی نوین می‌یابد. نگاه علمی، دقیق و به‌روز در آموزش و روی‌کرد پرشمار تئاتری‌ها به آن نسل‌هایی را تربیت می‌کند که تا سال‌ها بدنه اصلی تئاتر کشور را تشکیل می‌دهند. کلیدواژه‌های این آموزش ژرف اندیشی، مطالعه، تحلیل، تمرین و دیسیپلین است. نگاهی که متن را از یک نوشته بی‌جان به مجموعه‌ای از فرایندهای چندوجهی بدل می‌کند ودر آن حتی یک آه، سکوت، و نقطه واجد ارزش نمایشی است. دانشجو با نگاه به فهرست نمایش‌نامه‌هایی که باید در کلاس‌های او خوانده می‌شد درمی‌یافت که برای درک دنیای دراما همان‌قدر باید سوفوکل، چخوف، ویلیامز و برشت بخواند که دورنمات، یونسکو، پین‌تر، آداموف، هانتکه و ده‌ها نام دیگر.
در آموزش بیان، تنوع بیانی، وضوح، قدرت صدا و اهمیت آن در بازی برایش آن‌چنان بود که ساعت‌ها وقت می‌گذاشت، گوش می‌داد و راهنمایی می‌کرد تا صدای دانشجوی نورسیده را به سازی کوک بدل کند آن هم با تمریناتی طراحی‌شده، منظم و پی‌گیر.

در بازی خسیس باشید
در تربیت حس، شناخت عمیق از دنیای درونی کاراکتر و تبدیل آن به ارائه‌ای که برآمده از درک اساسی نقش است و نه نخستین پیشنهادهایی که به ذهن می‌رسد، مطلوب او بود. جمله معروفش در کلاس‌های بازیگری این بود که در بازی خسیس باشید و همه چیز را به آسانی خرج نکنید.
او آموزگاری بود که برخلاف بسیاری هیچ‌گاه نه اهل نوچه‌پروری بود و نه تحقیر دانشجویان و به‌رخ‌کشیدن دانسته‌هایش. شأن او فراتر از این بازی‌های خودخواهانه و کوچک بود. هیچ‌گاه دیده نشد که اجازه دهد دانشجویان خواسته یا ناخواسته از حیطه اخلاق شایسته تئاتری خارج شوند؛ زیرا خود اصالت و ارزشش را در سرچشمه‌های نگاه روشنفکرانه و انسانی به دانش و دانشگاه می‌جست و این‌گونه بود که بی‌اخلاقی و سوءرفتار هیچ‌گاه به عرصه کار و کردارش راه نیافت. چه بسیار پیش می‌آمد که بحث‌های کلاسی او تا پاسی از شب و در راهروهای دانشگاه، پیاده‌رو و خیابان ادامه می‌یافت. بسیاری ازفارغ‌التحصیلان و دانشجویان هنرهای زیبا، جلسات پرشور دفاعیه سال‌های‌64 تا66 را که جشنواره‌ای از انواع اجراها و متن‌ها و هنرمندی‌ها بود به یاد دارند و شور و حرارتی که سمندریان یک پای افروختن آن بود.
این‌ها همه نمایه‌ای از شخصیت آموزشی استاد بود که در کنار بعد کاری و شخصی از او انسانی کم‌نظیر ساخت. راز محبوبیت او برای تئاتری‌ها در این بود که صفات شایسته حرفه‌ای و انسانی را در او تجلی‌یافته می‌دیدند با آن‌چنان درک و دانشی که تاریخ مصرف نداشت.
موقعیت استاد سمندریان به شکلی عجیب و نمادین انگار موقعت خود تئاتر بود و هست. در یک‌سوی آن توانایی، دانایی و انبوهی از اندیشه انسانی قرار دارد و در سوی دیگر کم‌توجهی، فراموشی‌های عمدی و نگاه اداری. بارها شنیده‌ایم که در جایگاه‌های مختلف به کار نکردن استاد اشاره شده است. در ادامه برخی نقدها علاوه بر مدیریت تئاتر به کاندیداهای بازی در نمایش گالیله که هیچ‌گاه به سرانجام نرسید را هم دربر می‌گیرد. این‌که بازیگر یا بازیگرانی برای این نمایش درخواست دستمزدهای کلان کرده یا در اواسط تمرین به‌دنبال‌پروژه‌های تصویری رفته‌اند، سوای از دست دادن یک فرصت تاریخی، به خودی خود تلخ است؛ زیرا آن همه اعتبار به‌کار نمی‌آید و غم نان مهم‌تر از کار با سمندریان است. این تنهایی سمندریان را نمی‌رساند؛ تنهایی مردی را بازگو می‌کند که نماد هویت و جدیت تئاتر ایران بود. اما مگر می‌شود به همین سادگی سمندریان کار نکند. او همواره به فراهم نشدن شرایط اشاره می‌کرد. این شرایط چه بود؟ نیامدن بازیگران به‌خاطر تلویزیون و سینما؟ نه این ساده انگاری است. در نگاه اول مقصر آن‌ها هستند اما در ادامه سوال‌هایی هم مطرح می‌شود. آیا اگر اطمینان مالی و کاری در فضای تئاتر وجود داشته باشد باز هم بازیگران به‌دنبال کار در جاهای دیگر، تئاتر را ترک می‌کنند تا بعدتر به‌واسطه شهرت رسانه‌ای دوباره به تئاتر برگردند تا تئاتر هم بفروشد و برای همه باشد و فاخر باشد و درآمدزا؟ این هنر ماست که بها می‌پردازد، تجربه و پیشرفت‌اش به تأخیر می‌افتد، می‌فرساید، دچار فاجعه می‌شود و حیات عالی‌اش به حیات خالی و خنثی بدل می‌شود. یک تراژدی مدرن است که قهرمان انتخاب‌گرِ آن وقتی شرایط را فراهم نمی‌بیند، دانش‌اش را پرومته‌وار با آموختن متکثر می‌کند. هیچ‌گاه شعار نمی‌دهد و خود عیناًبه عمل تبدیل می‌شود. به حرفه‌اش ایمان دارد و امید به آینده. پرنده‌ای را می‌ماند که زیباترین آوازهایش را در سینه نگاه داشته تا روزی که بخواند. اما حسرت خواندن را بر دل ما می‌گذارد و به‌ناگاه می‌رود. حالا ما و آن حسرت؛ حسرت آوازهایی که با سکوت خوانده شد.
 
 

captcha
شماره‌های پیشین