sobhe-no.ir
1155
شنبه، ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۰
11
«صبح‌نو» از پشت صحنه برنامه افطار شبکه سه گزارش می‌دهد

آدم‌هایی «مثل ماه»

سمانه استاد / پنج‌شنبه، دوم اردبیهشت است. ساعت از پنج گذشته که به نمایشگاه بین‌المللی تهران و استودیو ضبط برنامه «مثل ماه» می‌رسم. برنامه را در این حد می‌شناسم که می‌دانم هر روز ساعت هفت عصر از شبکه سه پخش می‌شود. برنامه‌ای است که به نوعی جایگزین «ماه‌عسل» شده و با همان محوریت ساخته شده است. اجرای آن را «رسالت بوذری» بر عهده دارد، کارگردانش «محمدرضا خندان» و تهیه‌کننده‌اش «هادی آشتیانی»است. همزمان با من دوستان تدارک با خریدهایی که برای افطار کرده‌اند سر می‌رسند. وارد لابی استودیو می‌شوم و گپی کوتاه با مدیر تولید زده و خودم را معرفی می‌کنم. به همراه او به طبقه بالا و استودیو برنامه می‌رویم و او پس از معرفی فضا سراغ کارهای دیگرش می‌رود. هنوز استودیو به اندازه‌ای که فکر می‌کردم شلوغ نشده. از خلوتی فضا استفاده می‌کنم و روی یکی از صندلی‌ها می‌نشینم. دوستانی در حال تست کردن نورهای روی صحنه هستند. صندلی مهمان و مجری خالی است. با خودم فکر می‌کنم تا به حال چه قصه‌هایی روی این صحنه روایت شده است؟ چند نفر آمده‌اند و از زندگی‌شان گفته‌اند؟ چند نفر از این داستان‌ها تأثیر گرفته‌اند؟

صبح نو

«صبح‌نو» از پشت صحنه برنامه افطار شبکه سه گزارش می‌دهد

آدم‌هایی «مثل ماه»

سمانه استاد / پنج‌شنبه، دوم اردبیهشت است. ساعت از پنج گذشته که به نمایشگاه بین‌المللی تهران و استودیو ضبط برنامه «مثل ماه» می‌رسم. برنامه را در این حد می‌شناسم که می‌دانم هر روز ساعت هفت عصر از شبکه سه پخش می‌شود. برنامه‌ای است که به نوعی جایگزین «ماه‌عسل» شده و با همان محوریت ساخته شده است. اجرای آن را «رسالت بوذری» بر عهده دارد، کارگردانش «محمدرضا خندان» و تهیه‌کننده‌اش «هادی آشتیانی»است. همزمان با من دوستان تدارک با خریدهایی که برای افطار کرده‌اند سر می‌رسند. وارد لابی استودیو می‌شوم و گپی کوتاه با مدیر تولید زده و خودم را معرفی می‌کنم. به همراه او به طبقه بالا و استودیو برنامه می‌رویم و او پس از معرفی فضا سراغ کارهای دیگرش می‌رود. هنوز استودیو به اندازه‌ای که فکر می‌کردم شلوغ نشده. از خلوتی فضا استفاده می‌کنم و روی یکی از صندلی‌ها می‌نشینم. دوستانی در حال تست کردن نورهای روی صحنه هستند. صندلی مهمان و مجری خالی است. با خودم فکر می‌کنم تا به حال چه قصه‌هایی روی این صحنه روایت شده است؟ چند نفر آمده‌اند و از زندگی‌شان گفته‌اند؟ چند نفر از این داستان‌ها تأثیر گرفته‌اند؟

ناگهان به عقب برگشته و دنبال تماشاگرانی می‌گردم که قرار است حرف‌های روی صحنه را بشنوند، اما با سالن خالی رو‌به‌رو می‌شوم. ناخودآگاه دلم می‌خواهد سری بزنم به خانه همه آن‌هایی که مخاطب این برنامه‌اند، که هر روز ساعت هفت عصر رو به روی تلویزیون می‌نشینند و به قصه‌هایی گوش می‌دهند که از این صحنه پخش می‌شود.

نحوه تعریف کردن قصه مهم است
به لابی باز‌می‌گردم و خانم «حبیبه یوسفی» را می‌بینم که در حال حرف زدن با مهمان برنامه است. مهمان دختری از کشور سوریه است و خوب فارسی حرف می زند. خانم یوسفی بانویی پرتکاپو است که مدام از سویی به سوی دیگر رفته و نگاه کنجاوش را همه جا می‌گرداند. او را به نوعی اندیشه پشت کار می‌دانم که با انتخاب‌هایش مسیر برنامه را مشخص می‌کند. در میان همه تکاپوهایش می‌پرسم که چطور سوژه‌های این برنامه را انتخاب می‌کند. می‌خندد و پاسخ می‌دهد: «به سختی» و در ادامه می‌گوید: «ما امسال تصمیم گرفتیم که روایت‌های بین‌المللی داشته باشیم و این موضوع کار ما را بسیار دشوار کرد و بیش از 6ماه پروسه یافتن سوژه‌ها از دیگر کشورها به طول انجامید. در این میان در کشورهای اطراف و دورتر دنبال کسانی بودیم که روایت‌های جذابی برای تعریف کردن داشته باشند. 
با مهمانان بیشتری هم هماهنگ کرده بودیم اما به‌دلیل شرایط حاصل از کرونا امکان سفر و گرفتن ویزا برای این عزیزان میسر نشد و این موضوع ما را نیز محدودتر می‌کرد. با همه این مسائل سعی کردیم سوژه‌های مختلف و قصه‌های متفاوتی داشته باشیم.» برایم سؤال است که چه ملاک‌هایی را برای انتخاب سوژه‌های بین‌الملل هدف قرار داده است. در پاسخ به این سؤال می‌گوید که در این رابطه به دو موضوع فکر می‌کنند. «اول اینکه این ماه برای همه مسلمان‌های سراسر دنیاست و فکر کردیم شنیدن روایت‌های دیگر مسلمانان از جغرافیایی غیر از ایران می‌تواند برای مخاطب جذاب باشد. موضوع دیگر نیز این است که ما در فرهنگی بزرگ شده و به کتابی اعتقاد داریم که به سفر کردن و شنیدن سرگذشت اقوام مختلف توصیه 
کرده است. در حال حاضر با توجه به مشکلات اقتصادی و شرایط کرونا امکان سفر برای بسیاری از مردم مقدور نیست و این وظیفه رسانه است که این امر را مهیا کند و به جای سفر، مخاطب را مهمان شنیدن سرگذشت آدم‌های مختلف از دیگر کشورها نماید.»
وقتی از تناسب این قصه با ماه رمضان می‌پرسم می‌گوید فطرت آدمی به 
قصه شنیدن است و آن‌ها نیز سعی کرده‌اند قصه‌هایی انتخاب کنند که شنیدنی باشد. «عنوان مثال وقتی قصه‌ای مانند «جان پدر کجاستی؟» این قدر در دنیا گسترده شده و در همه‌جا از آن حرف زده می‌شود می‌توان دریافت که این قصه ویژگی‌ای دارد که آدم‌ها را به هم وصل می‌کند. انسان‌ها در هر کجای دنیا که باشند حس مشترکی از روابطی مانند مادر فرزندی، پدر فرزندی ، عشق و خانواده دارند. این‌ها واژه‌های مشترک در همه دنیاست و به هر زبانی که ترجمه شوند باز هم یک مفهوم مشترک را به قلب‌ها متبادر می‌کنند. پس شنیدن چنین قصه‌هایی در هر کجا و به هر زبانی می‌تواند برای مخاطب جذاب باشد.»


سؤال بعدی‌ام درباره پروسه یافتن این سوژه‌هاست. حبیبه یوسفی سوژه‌ها را به دو شکل انتخاب می‌کند. «مورد اول زمانی است که قصه‌ای حساسیت‌برانگیز و جذاب است و خودش سوژه می‌شود. مورد دوم زمانی است که یک موضوع حساس و مهم می‌شود مانند جنگ در خاورمیانه. پس در این مورد سعی می‌کنیم از دل موضوع قصه پیدا کرده و روایت کنیم. اما پیدا کردن سوژه و قصه یک طرف ماجراست و پرداخت درست به این قصه‌ها سوی دیگر و به همان اهمیت. فکر می‌کنم آدم‌ها همیشه در زندگی‌شان قصه دارند اما آدم‌هایی خاص هستند که در مواجهه با موقعیت‌های خاص شبیه خودشان و به شکلی منحصر به فرد عمل می‌کنند. آن وقت است که قصه این آدم شنیدنی می‌شود. پیدا کردن نقطه طلایی قصه آدم‌هاست که آن‌ها را جذاب می‌کند. مثلا در دنیای امروز اکثر مردم دسترسی به گوشی هوشمند داشته و می‌توانند به راحتی عکس بگیرند و آن را در فضایی مانند اینستاگرام با دیگران به اشتراک بگذارند. اما قاب هنری قابی است که آن لحظه خاص عکاسی را پیدا کرده و به نمایش گذاشته باشد. قصه آدم‌ها نیز همینطور است.»
در همان حال که از لابی می‌گشتم اتاقی را دیده بودم که خانم یوسفی در آن به صورت جدی با مهمان برنامه در حال گپ و گفت بود. می‌پرسم آیا با مهمان کار می‌کنند که چطور قصه‌شان را جذاب تعریف کنند. جواب می‌دهد: «کار نه، زیرا اصلا به قصه‌سازی اعتقاد نداریم و هدف‌مان این است که قصه‌ها واقعی باشند اما دنبال این هستیم که قصه درست تعریف شود. در این راستا سؤالات را طوری طراحی می‌کنیم که روایت خطی قصه حفظ شود و شروع و پایان درستی داشته باشد. مهم است که روایت از زاویه دید چه شخصیتی و به شکلی تعریف شود. سعی کردیم نگاهی ادبی به داستان داشته و ساختار داستانی آن را مدنظر قرار دهیم. اما اینکه به مهمان یاد بدهیم چطور قصه تعریف کنند، خیر! ما روایت مهمان‌ها را با جزئیات کامل شنیده و سعی می‌کنیم با طرح‌های پرسش‌ها در مسیر درست نحوه تعریف قصه را جذاب نماییم.»

با ایده‌های نو و خلاقانه کار را ادامه می‌دهیم
گفت‌وگوهایم با خانم یوسفی را که تمام می‌کنم، کسی با صدای بلند به جمع سلام می‌کند. نحوه حرف زدنش می‌رساند که تهیه‌کننده برنامه است. از فرصتی که هنوز تا پخش باقی مانده استفاده کرده و گفت‌وگویی کوتاه با «هادی آشتیانی» می‌کنم و از ایده اولیه برنامه «مثل ماه» می‌پرسم. جواب می‌دهد: « امسال فصل دوم برنامه را به لطف خداوند روی آنتن شبکه سه بردیم و فصل اول این برنامه سال گذشته به روی آنتن رفت. سال گذشته، پس از اینکه شبکه سه به دلایلی در سال‌98 برنامه ویژه افطار نداشت، بنده را صدا زده و از من خواستند برنامه‌ای ویژه افطار تولید کنم و طی جلساتی به ایده برنامه «مثل ماه» رسیدیم و کار را شروع کردیم.» برایم سؤال است که آیا «مثل ماه» جایگزینی برای «ماه عسل» است و چنین می‌شنوم: «برنامه «ماه عسل» به مدت 12 سال از شبکه سه پخش شد و یکی از معروف‌ترین و پربیننده‌ترین برنامه‌های تلویزیونی بود و به نوعی برند محسوب می‌شد. 
با توجه به این موضوع هر برنامه دیگری که جایگزین زمانی برنامه «ماه‌عسل» می‌شد به این متهم می‌گشت که جای «ماه‌‌عسل» را گرفته است و ما نیز از این موضوع فارغ نبودیم. برنامه «مثل ماه» جایگزین زمانی برنامه «ماه‌عسل» است و فضایی که ماه داشت را سعی کردیم به تغیراتی در «مثل ماه» ادامه دهیم.»
از استقابل مخاطبان از فصل دوم این برنامه می‌پرسم و آقای آشتیانی پاسخ می‌دهد که سنجش میزان حضور و رضایت مخاطب از دو طریق انجام می‌شود. «اولین آن‌ها نظر سنجی‌ها هستند مانند سامانه نظرسنجی صدا‌و‌سیما و دانشگاه تهران که در مورد سال اول برنامه استقبال مردم مورد قبول بود. دوم مورد پویش‌هایی است که برگزار می‌کنیم که این پویش‌ها نیز بیننده خاص خودش را دارد. به‌عنوان مثال در سال گذشته پویشی برای 
آزاد سازی زندانیان انجام شد و این پویش را در این برنامه نیز از اول ماه مبارک رمضان آغاز کردیم. تا به امروز نیز رقم خوبی در این پویش جمع شده است که در نیمه ماه مبارک اعلام خواهیم کرد. نکته مهم اما این است که زمانی که ماه‌عسل شروع به کار کرد، تنها یک برنامه با چنین محوریتی از تلویزیون پخش می‌شد و مخاطبان را تماما به خود جذب می‌کرد اما در حال حاضر هر شبکه‌ای چنین برنامه‌ای در حال پخش دارد و این موضوع موجب 
پخش شدن مخاطبان میان شبکه‌های مختلف می‌شود».
میان تمام مشکلات و معضلات اجتماعی برایم سؤال است که چرا پویش آزاد‌سازی زندانیان جرائم غیرعمد برای این برنامه انتخاب شده و چنین پاسخ می‌شنوم: «به‌طور کل پویش مد نظر ما آزاد سازی زندانیان است اما هدف تنها آزادی نیست؛ بلکه رسیدگی به خانواده زندانیان و ایجاد اشتغال برای زندانی تازه آزاد شده نیز خود بخش دیگری از این پویش را تشکیل می‌دهد. وقتی یک زندانی از زندان آزاد می‌شود، دچار مشکلاتی مانند بیکاری و مسائل مالی و اقتصادی است و نبودن او بالای سر خانواده‌اش نیز باعث بروز مشکلاتی شده است. سعی کردیم همزمان با آزادی زندانیان، مشکلات دیگر را نیز برطرف کرده و اعلام کردیم در این پویش علاوه بر پول، خدمات نیز ارائه می‌گردد. به‌عنوان مثال یک نفر تصمیم می‌گیرد برای 10زندانی آزاد شده شغلی در کارخانه‌اش در نظر بگیرد یا به آن‌ها آموزش کار دهد. دیگری تصمیم می‌گیرد کمک خرج خانواده فردی که در زندان است را متقبل شود، جهزیه بدهد یا به خانواده‌هایی که مرد آن‌ها در زندان بوده و بالای سر خانواده نیست کمک نماید. پویش دومی که آن نیز به نوبه خود می‌تواند اتفاق خوبی باشد پویش افطاری ساده است که هدفش 
کمک کردن برای افطاری دادن به خانواده‌های نیازمند است.»
از آینده برنامه می‌پرسم و اینکه قرار است «مثل ماه» در سال‌های بعد ادامه داشته باشد. تهیه‌کننده ادامه این برنامه را منوط بر آن چیزی می‌داند که مدنظر شبکه بوده و گویا شبکه موافق ادامه این برنامه است. او می‌گوید که قصد دارند با ایده‌های نو، طرح‌هایی خلاقانه و نوآوری کار را پیش ببرند. می‌پرسم چرا نام «مثل ماه» برای این برنامه انتخاب شده است. آشتیانی جواب می‌دهد که: «در خیلی از برنامه‌های مرتبط با ماه رمضان واژه ماه تکرار می‌شود یا از معادل عربی آن یعنی شهر استفاده می‌گردد. در این برنامه نیز ما سعی کردیم مهمان‌هایی همچون ماه داشته باشیم تا برای مخاطبانِ چون ماه‌مان روایت‌های‌شان را تعریف کنند. هدف ما در این برنامه این است که مخاطب در هنگام افطار نگاهش به سمت آسمان باشد. درس‌های زندگی دیگران و ماجرای زندگی آن‌ها را شنیده و با آرامش و طراوت افطار کند و به آینده زندگی امیدوار باشد.»
 
آدم‌هایی مثل ماهِ پشت ابر
گفت‌وگو با تهیه‌کننده که تمام می‌شود به طبقه بالا می‌روم. استودیو شلوغ شده و همه مشغول کارند. گوشه‌ای می نشیم؛ و تکاپوی آدم‌ها را نگاه می‌کنم. در این میان کارگردان برنامه «محمد رضا خندان» را زیر نظر می‌گیرم که تازه امروز پدر شده اما باز هم سر کار آمده است. سعی می‌کنم تعداد آدم‌هایی را که برای ساختن این برنامه نقش دارند بشمارم، هنوز به پنجاه نرسیده‌ام که اعلام می‌شود گوشی‌های موبایل را خاموش کنیم، زیرا تا چند ثانیه دیگر برنامه شروع خواهد شد.
برنامه شروع می‌شود و فاطمه، دختری از اهالی سوریه از زندگی‌اش می‌گوید. از اینکه مدت‌ها در محاصره گیر افتاده و بلاخره پدرش او را راهی ایران می‌کند تا به اینجا آمده و درس بخواند. فاطمه به سختی خودش را به ایران می‌رساند و هفت سال است که پدر و مادرش را ندیده. تا اینجای برنامه همه چیز عادی است. هر کسی به کار خود مشغول و پشت صحنه تقریبا ساکت است. اما یکباره مادر و پدر فاطمه وارد استودیو می‌شوند و فاطمه فریادی از سر خوشحالی می زند. همه به پشت صحنه می‌آیند و آن‌هایی که تا به حال نشسته بودند نیز یکباره از جا بلند می‌شوند. من نیز از روی صندلی بلند شده و به صحنه نزدیک‌تر می‌شوم. فاطمه پدر و مادرش را بغل کرده و گریه می‌کند. اهالی پشت صحنه نیز متأثر شده‌اند. کمی از جمعیت دور می‌شوم. چند قدم عقب می‌روم تا بتوانم همه آدم‌هایی را که جمع شده‌اند تا جمع شدن یک خانواده را بعد از هفت سال ببینند در قاب دوربینم جای دهم. آدم‌هایی که چون یه زنجیر به هم متصل شده‌اند تا دختری را به پدر و مادرش برسانند و این قاب را به مردمی که توی خانه‌های‌شان نشسته‌اند نشان دهند. نگاهم را از مجری و مهمان بر‌می‌دارم و چشم می‌دوزم به آدم‌هایی که کسی نمی‌بیندشان و من نیز تنها به واسطه حضور در اینجا می دانم که چطور هر‌کدام قدمی برداشته‌اند تا این برنامه شکل بگیرد. آدم‌هایی که حالا متأثر از قابی‌اند که با هم ساخته‌اند و خیره شده‌اند به صحنه‌ای که خلق کرده‌اند، آدم‌هایی مثل ماه پشت ابر، ندیدنی اما تاثیرگذار.

captcha
شماره‌های پیشین