sobhe-no.ir
1153
سه شنبه، ۳۱ فروردین ۱۴۰۰
11
«صبح‌نو» در گفت‌وگو با یک منتقد سینما سریال «می‌خواهم زنده بمانم» را بررسی کرد

از جنس سریال‌های شرقی

میلاد نجفی / «می‌خواهم زنده بمانم» مجموعه نمایشی به کارگردانی شهرام شاه‌حسینی و به تهیه‌کنندگی محمد شایسته، محصول سال۱۴۰۰-۱۳۹۹ است که به‌صورت اختصاصی توسط فیلیمو پخش می‌شود. قسمت یکم این سریال دوشنبه ۴اسفند۱۳۹۹ پخش شد و بقیه قسمت‌های آن،دوشنبه هر هفته ادامه می‌یابد. داستان سریال در دهه 60-70خورشیدی رخ می‌دهد. هما حقی (سحر دولتشاهی) و نادر (پدرام شریفی) به همراه خانواده حقی آماده می‌شوند تا برای شب تولد همایون حقی، پدر خانواده (بابک کریمی) او را غافلگیر کنند. اما با رسیدن پدر، همه خانواده غافلگیر می‌شوند ... . شهرام شاه‌حسینی سال‌هاست که در سینما و تلویزیون فعالیت می‌کند و حالا اولین سریال‌اش را برای شبکه نمایش خانگی کارگردانی کرده است. «می‌خواهم زنده بمانم»، این روزها درکنار سریال‌هایی چون «سیاوش»، «خوب، بد، جلف2»، «دراکولا» و «ملکه گدایان» پخش می‌شود. البته تا چندی پیش رقیب شناخته‌شده‌ دیگری به نام «قورباغه» هم داشت که با پایان پخش سریال هومن سیدی، حالا گوی سبقت را از دیگر مجموعه‌ها ربوده است.

صبح نو

«صبح‌نو» در گفت‌وگو با یک منتقد سینما سریال «می‌خواهم زنده بمانم» را بررسی کرد

از جنس سریال‌های شرقی

میلاد نجفی / «می‌خواهم زنده بمانم» مجموعه نمایشی به کارگردانی شهرام شاه‌حسینی و به تهیه‌کنندگی محمد شایسته، محصول سال۱۴۰۰-۱۳۹۹ است که به‌صورت اختصاصی توسط فیلیمو پخش می‌شود. قسمت یکم این سریال دوشنبه ۴اسفند۱۳۹۹ پخش شد و بقیه قسمت‌های آن،دوشنبه هر هفته ادامه می‌یابد. داستان سریال در دهه 60-70خورشیدی رخ می‌دهد. هما حقی (سحر دولتشاهی) و نادر (پدرام شریفی) به همراه خانواده حقی آماده می‌شوند تا برای شب تولد همایون حقی، پدر خانواده (بابک کریمی) او را غافلگیر کنند. اما با رسیدن پدر، همه خانواده غافلگیر می‌شوند ... . شهرام شاه‌حسینی سال‌هاست که در سینما و تلویزیون فعالیت می‌کند و حالا اولین سریال‌اش را برای شبکه نمایش خانگی کارگردانی کرده است. «می‌خواهم زنده بمانم»، این روزها درکنار سریال‌هایی چون «سیاوش»، «خوب، بد، جلف2»، «دراکولا» و «ملکه گدایان» پخش می‌شود. البته تا چندی پیش رقیب شناخته‌شده‌ دیگری به نام «قورباغه» هم داشت که با پایان پخش سریال هومن سیدی، حالا گوی سبقت را از دیگر مجموعه‌ها ربوده است.

سریال «می‌خواهم زنده بمانم» در مرکز تداخل چند ژانر کلیدی قرار می‌گیرد. رابطه هما حقی [با هنرنمایی سحر دولتشاهی] با نادر سرمد [با درخشش پدرام شریفی] که به‌خوبی مدیریت می‌شود و اوج پختگی نویسنده و کارگردان سریال در مدیریت یک رابطه عاشقانه را به تصویر می‌کشد، به سریال کمک می‌کند تا به ملودرامی عاشقانه تبدیل شود. به گزارش ویجیاتو، اما سریال نشانه‌هایی هم ایجاد می‌کند تا به تماشاگرش بفهماند که نباید با دیالوگ‌های عاطفی آن‌ها تحت‌تاثیر قرار بگیرد چون همه‌چیز خیلی سریع تغییر می‌کند. برگ برنده اصلی سریال «می‌خواهم زنده بمانم» بازیگران شناخته‌شده و صدای همایون شجریان نیست. 
 
سریالی که بی‌نقص نیست
 اما با تعاریفی که در بخش بالا و به نقل از دیگران آوردیم، این را هم باید بگوییم که «می‌خواهم زنده بمانم» یک سریال بی‌نقص و شش‌دانگ نیست. ایراداتی به برخی مولفه‌های تولیدی و همچنین محتوایی-به‌ویژه در فیلمنامه- وارد است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم. همانطور که احتمالا در همان روزهای اول پخش سریال متوجه شدید، به برخی از مسائل مربوط به طراحی صحنه و لباس می‌توان ایراد وارد کرد. از مدل موی شخصیت هما تا لباس‌های او، چیزهایی است که منتقدانی پیدا کرد. آن‌ها مدعی بودند این تیپ و ظاهری که تصویر شده با فضای دهه60 و 70 هم‌خوانی ندارد.
 دومین نکته مربوط به اختلاف سنی بازیگران بود. هما و نادر سرمد و از طرفی کاوه و شیوا که زوج‌های عشقی سریال هستند، هرکدام باهم فاصله سنی قابل‌توجهی دارند. این مساله درباره آناهیتا درگاهی و علی شادمان بسیار بیشتر خودنمایی می‌کند. طبیعتا سازندگان سریال برای انتخاب بازیگران برای نقش‌های خود با مشکلات زیادی مواجه بوده‌اند. اما اگر از تیپ و ظاهر بازیگران و همچنین فاصله سنی‌شان بگذریم، مورد بعدی مربوط به فیلمنامه است. آن‌طور که شنیده شده این قصه با الهام گرفتن از یک حادثه واقعی ساخته شده است؛ البته که مشخصا خط اصلی و پایان آن عین قصه واقعی نیست. اما درباره فیلمنامه! برخی از اتفاقات با فرم غالب کار همخوانی ندارد. برای مثال، گنگ مفتاح و نوع عملکردش بیشتر از اینکه به فضای قصه و آن مقطع ایران مربوط باشد، شبیه گنگ‌های فیلم‌های درجه دو هالیوودی است. درباره دیالوگ‌نویسی هم نویسندگان تاحدودی به مشکل همیشگی این سریال‌ها برخورده‌اند. برخی از دیالوگ‌ها با دهه60 و 70 جور درنمی‌آید. اما با تمام مسائلی که گفتیم و موارد دیگری که وجود دارد، می‌توان «می‌خواهم زنده بمانم» را سریالی قابل دفاع در این مقطع بدانیم. به همین خاطر، با محمدرضا لطفی از منتقدان سینما گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه 
می‌خوانید.

جنس سریال‌های شرقی این‌طور است که یک قصه ساده را تعریف می‌کنند که ممکن است به‌سرعت خط اصلی‌اش مشخص شود اما روایت‌اش طوری است که برای مخاطب جذاب است و آن را پیگیری می‌کند


 فضاسازی‌ها عامدانه 
و هوشمندانه است
گنگ قاچاقچیان مواد و نحوه تصویر آن از فرم سریال بیرون نمی‌زند؟ بیشتر آمریکایی نیست؟!
در طراحی صحنه یکی دو مورد وجود دارد که شاید با مقطعی که قصه در آن روایت می‌شود جور درنیاید. مثلا تیپ شخصیت سحر دولتشاهی به اوایل دهه70 نمی‌خورد یا مدل مبلی که در سریال می‌بینیم اصلا در آن سال‌ها وجود نداشته است. اما با تمام این حرف‌ها به نظرم این هوشمندی فیلمساز است. ما که مستند تاریخی نمی‌سازیم. این یک سریال است و سریال شبکه نمایش خانگی یک رنگ و لعابی نیاز دارد. از این جهت نگاه کنید که این سریال مثل «نهنگ عنبر» نیست که بتوانید با فضایی کمدی گریم‌ها را طراحی کنید.
 
یعنی معتقدید کارگردان عامدانه برخی از تفاوت‌ها را در کار جای‌گذاری می‌کند؟
بله! رگه‌هایی از چیزهای امروزی می‌گذارد که قصه به یک سریالی که در 30سال پیش ساخته شده رجعت نکند؛ بوی کهنگی ندهد. معتقدم نباید سختگیری بیش‌ازحدی در این‌جور مسائل داشت. این‌ها موارد ریزی است.
 
اینکه شما اشاره کردید درست است اما این «بیرون زدن» از فرم که گفته شد حتی در مدل تصویربرداری و دکوپاژ هم مشهود بود؛ این آسیب نمی‌زند و ایجاد دوپارگی نمی‌کند؟
ازآنجایی‌که این فرم امتداد دارد و درهم تنیده شده است، آن را مشکل‌ساز نمی‌دانم. اگر صرفا یکبار این اتفاق می‌افتاد حرف شما درست بود. اما این یک فرم شده است. حتی شخصیت آناهیتا درگاهی رگه‌هایی دارد که به دهه70 نمی‌خورد. اما از آن طرف سکانس مربوط به تولد در قسمت اول را به یاد بیاورید. آنقدر خوب درآمده که شما دقیقا همان دوره زمانی را به یاد می‌آورید. اگر قرار بود این رویه خیلی امتداد پیدا کند و بیش‌ازحد وابسته و وامدار دهه70 باشد، به پسرفت منجر می‌شد. من معتقدم این‌ها که درباره‌اش حرف زدیم عامدانه و هوشمندانه است.
 شخصیت امیر شایگان که حامد بهداد بازی کرده می‌توانست یک‌جور بدمن محوری-لااقل تا یک جایی از قصه-باشد. کسی که یادآور طبقه تکنوکرات آن زمان است. اما سازندگان به‌سرعت ابهت او را شکستند. این اتفاق کار درستی بود؟
راستش با شما در این مورد موافق نیستم. من فکر می‌کنم اصلا از ابتدا قرار نبوده امیر شایگان یک بت باشد. اصولا طراحی کاراکتر این نبوده است. امیر شایگان دو وجه دارد؛ از طرفی یک آدم ضعیف در درون است اما از بیرون و در ظاهر فردی قدرتمند است. شما را به سکانسی ارجاع می‌دهم که گذشته‌اش را برای پدر هما تعریف می‌کرد.
 
علی شادمان انتخاب درستی برای نقش کاوه است؟
یکی از معدود مشکلات این سریال اختلاف سنی بعضی از کاراکترهاست. شادمان و درگاهی و شریفی و دولتشاهی اختلاف سنی زیادی دارند اما به نظرم بهترین سریال این دوره اخیر شبکه نمایش خانگی است.
 
حتی از «قورباغه» موفق‌تر می‌دانید؟
بله! به نظر من «می‌خواهم زنده بمانم» سریال بهتری نسبت‌به «قورباغه» است. اجازه بدهید فراتر بروم. این سریال را می‌شود یکی از مجموعه‌های موفق شبکه نمایش خانگی در سالیان اخیر بدانیم.
 
حالا که چنین نظری دارید، چند نمونه از ویژگی‌های این سریال را می‌گویید؟
بزرگ‌ترین ویژگی‌اش قصه‌گو بودن است. سریال با فیلم سینمایی تفاوت‌هایی دارد. در فیلم فرم، جهان‌بینی و لایه‌های دیگری وجود دارد که یک فیلم را شاخص می‌کند. اما سریال مثل یک کتاب و رمان است. اولین مساله مهم‌اش قصه تعریف کردن و سرگرمی است. این موردی است که بسیاری از سریال‌های ما تهی از آن هستند. آن را به‌طورکلی فراموش کرده‌اند. قشنگ و جذاب قصه تعریف کردن هنری است که ترکیه خیلی خوب آن را بلد است.
برای‌شان چگونه تعریف کردن مهم‌تر است، نه؟!
آن‌ها دم‌دستی‌ترین و بی‌کیفیت‌ترین سوژه‌ها را، آنقدر جذاب تعریف و قصه‌اش را تصویر می‌کنند که شما ناخودآگاه جذبش می‌شوید. بزرگ‌ترین مولفه «می‌خواهم زنده بمانم» این است که قشنگ قصه تعریف می‌کند. تو را نشانده و با خود همراه می‌کند. با تماشای آن سرگرم می‌شوید.
 
برگردیم به قصه «می‌خواهم زنده بمانم»؛ قصه زیادی ساده و سرراست نیست؟ با کمبود گره روبه‌رو نیستیم؟
اما بازهم شما می‌نشینید و سریال را تماشا می‌کنید. پس این خودش یکی از ویژگی‌های سریال است. آفرین به سازنده‌اش! قصه ساده جوری تعریف شده که مخاطب هر قسمت آن را دنبال می‌کند. اتفاقا به نظر من این یک سریال‌سازی درست است. این دقیقا چیزی است که سریال‌های موفق ترک هم انجام می‌دهند. جنس سریال‌های شرقی اینطور است که یک قصه ساده را تعریف می‌کنند که ممکن است به‌سرعت خط اصلی‌اش مشخص شود اما روایت‌اش طوری است که برای مخاطب جذاب است و آن را پیگیری می‌کند. این یک کار سخت و البته بسیار جذاب است. این سریال‌ها قصه ساده‌ای دارند اما مخاطب هرهفته آن را دنبال می‌کند. بسیاری از کارهای موفق با همین فرمول جلو رفته‌اند. «پایتخت1» نمونه عینی این داستان است. شما ماجرا را می‌دانید اما آن را دنبال و حسابی کیف هم می‌کنید.
 
درواقع امتیازش در سادگی است؟
دقیقا! «دایی جان ناپلئون» را به یاد بیاورید. در سه قسمت ابتدایی تمام ماجرا مشخص می‌شود اما بااین‌حال جذاب است و مخاطب رهایش نمی‌کند.
 
کمی از این سریال فاصله بگیریم! به نظرتان چرا با وجود سرمایه‌گذاری گسترده، خروجی بیشتر سریال‌های شبکه نمایش خانگی در یک سال اخیر نامطلوب بوده است؟ آیا VODها به بستری برای ارتزاق سینماگران در دوران تعطیلی سینما در ایام کرونا شده‌اند؟
گمان می‌کنم همان بلایی که سر DVDها و شبکه نمایش خانگی آمد و به‌مرور فیلم‌های «شانه تخم‌مرغی» در آن ساخته شد، ممکن است سر VODها هم بیاید. احتمالا چنین عاقبتی در انتظارشان باشد.
 
پس معتقدید بازهم سینما مرجع خواهد شد؟
واقعا این را نمی‌دانم چون فضای سینما بیش‌ازاندازه غبارآلود است. شرایط سینما خیلی پیچیده است. باید صبر کنیم تا مشخص شود.

captcha
شماره‌های پیشین