sobhe-no.ir
1130
سه شنبه، ۱۲ اسفند ۱۳۹۹
11
گفت‌وگوی «صبح‌نو» با شهروز دل‌افکار، کارگردان تئاتر

«اُتول سورون» حاصل یک کارگاه بازیگری است

سمانه استاد / ناصرالدین‌شاه، سرگرمی جدیدی پیدا کرده؛سوگولی دربارش این‌بار اما هیچ زنی نیست، بلکه چیزی ا‌ست از جنس آهن و فلز. او عاشق اتومبیل شده و در تب و تاب این عشق تازه می‌سوزد تا زودتر وصال حاصل شود و اُتول به آغوش شاه برسد. انتظار سر می‌رسد، شاه قاجار بیشتر از قبل عاشق اُتول فرانسوی می‌شود و دیگر نه زنان حرم‌سرا را یادش می‌آید و نه اوضاع مملکت. جاده‌های روسی در سراسر مملکت کشیده می‌شوند، اما هیچ‌کس جز شاه واُتول‌اش حق عبور از آن را ندارد و هر کس که حتی پا به جاده بگذارد، مجازات خواهد شد. شاه همچون شوفری تازه‌کار، دور اُتول می‌گردد و مملکت را به امان خدا رها می‌کند. او آنقدر مسخ این چهارپای آهنی شده که دیگر هیچ صدایی را نمی‌شنود، نه صدای عشوه زنانش را و نه صدای اعتراض مردم را. «اُتول سورون» روایتی از اولین مواجهه ناصرالدین‌شاهِ قاجار با اتومبیل و جشنی است که برای این نورسیده‌ آهنی می‌گیرد. نمایشنامه این اثر را «باقر سروش» نگاشته و «شهروز دل‌افکار» این روزها آن را در تماشاخانه ایرانشهر به صحنه برده است. دل‌‌افکار که این روزها سریال «قورباغه» را هم در شبکه‌های خانگی در حال پخش دارد از تمرینات طولانیِ دوساله این نمایش و استمراری می‌گوید که منجر به روی صحنه آمدن یکی از جذاب‌ترین کمدی‌های امسال شده است. گفت‌وگوی او با «صبح‌نو» را در این مجال می‌خوانید:

صبح نو

گفت‌وگوی «صبح‌نو» با شهروز دل‌افکار، کارگردان تئاتر

«اُتول سورون» حاصل یک کارگاه بازیگری است

سمانه استاد / ناصرالدین‌شاه، سرگرمی جدیدی پیدا کرده؛سوگولی دربارش این‌بار اما هیچ زنی نیست، بلکه چیزی ا‌ست از جنس آهن و فلز. او عاشق اتومبیل شده و در تب و تاب این عشق تازه می‌سوزد تا زودتر وصال حاصل شود و اُتول به آغوش شاه برسد. انتظار سر می‌رسد، شاه قاجار بیشتر از قبل عاشق اُتول فرانسوی می‌شود و دیگر نه زنان حرم‌سرا را یادش می‌آید و نه اوضاع مملکت. جاده‌های روسی در سراسر مملکت کشیده می‌شوند، اما هیچ‌کس جز شاه واُتول‌اش حق عبور از آن را ندارد و هر کس که حتی پا به جاده بگذارد، مجازات خواهد شد. شاه همچون شوفری تازه‌کار، دور اُتول می‌گردد و مملکت را به امان خدا رها می‌کند. او آنقدر مسخ این چهارپای آهنی شده که دیگر هیچ صدایی را نمی‌شنود، نه صدای عشوه زنانش را و نه صدای اعتراض مردم را. «اُتول سورون» روایتی از اولین مواجهه ناصرالدین‌شاهِ قاجار با اتومبیل و جشنی است که برای این نورسیده‌ آهنی می‌گیرد. نمایشنامه این اثر را «باقر سروش» نگاشته و «شهروز دل‌افکار» این روزها آن را در تماشاخانه ایرانشهر به صحنه برده است. دل‌‌افکار که این روزها سریال «قورباغه» را هم در شبکه‌های خانگی در حال پخش دارد از تمرینات طولانیِ دوساله این نمایش و استمراری می‌گوید که منجر به روی صحنه آمدن یکی از جذاب‌ترین کمدی‌های امسال شده است. گفت‌وگوی او با «صبح‌نو» را در این مجال می‌خوانید:

      در شروع، لازم می‌دانم به شما و گروه‌تان برای اجرایی سخت در این دوران سخت خسته نباشید بگویم. اجرا در روزهای کرونا کار پرریسکی برای گروهِ پربازیگر شماست. چه شد که تصمیم گرفتید در این دوران این نمایش را به روی صحنه ببرید؟
اجرا در روزهای کرونا کار سختی است و چندین نفر از بازیگران این کار کرونا گرفته و برای مدتی در تمرینات غیبت داشتند تا زمانی که بهبودی کامل حاصل شد و به تمرینات برگشتند. کرونا اتفاق عجیبی در دنیا بود و اجرای تئاتر در این دوران نیز خود اتفاقی نادر است. پروسه سختی را پشت سر گذاشتیم و امیدوارم از اینجا به بعد هم بچه‌ها سلامت باشند و بتوانیم این اجرا را به پایان برسانیم.

     اکثر نمایش‌هایی که در دوران کرونا به روی صحنه رفته یا می‌روند، معمولا شیوه اجرایی مونولوگ را انتخاب می‌کنند و با کمترین تعداد عوامل کمترین ریسک را به جان می‌خرند؛ اما در نمایش شما تعداد بازیگران نسبتا زیاد است. چرا این اجرا را برای دوران انتخاب کردید؟
چون در حقیقت این نمایش مربوط به دوران پیش از کرونا می‌شد و تا امروز ادامه پیدا کرده است.

     از پروسه تمرینات این نمایش پیش از کرونا و در حین این دوران بگوید.
قبل از کرونا قرار بود بعد از هشت ماه تمرین، نمایش را به روی صحنه ببریم. با ورود این ویروس به کشور و تعطیلی تماشاخانه‌ها، این اجرا عقب و عقب‌تر افتاد و الان حدود دو سال است که این نمایش را تمرین کرده‌ و خوشبختانه موفق شده‌ایم به مرحله اجرا برسانیم. امیدوارم دوباره تماشاخانه‌ها تعطیل نشوند و ما بتوانیم اجراهای این نمایش را تمام کنیم.

     با توجه به اینکه شما متن را پیش از کرونا انتخاب کردید، دلایل‌تان برای انتخاب این متن چه بود؟
من با بازیگرانِ روی صحنه، کارگاهی را شروع کردم و در این راه سعی کردیم نسبت به بچه‌ها و توانایی آنها نقش بنویسیم. در اجراهای کارگاهی معمولا مشاهده می‌شود که تعدادی از بازیگرها نقش بیشتری داشته و عده‌ای دیگر حضور کمرنگ‌تری دارند و به‌نوعی نقش سیاه‌لشکر را بازی می‌کنند؛ اما دغدغه من این بود که همه بازیگرها در حد توان به یک اندازه نقش داشته باشند تا هم روحیه بگیرند و هم بازیگری روی صحنه را تجربه کنند. نمی‌دانم چقدر در این راه موفق شده‌ام.

    از نظر منِ مخاطب، این اتفاق افتاده و این برابری نقش‌ها روی صحنه کاملا حس می‌شود؛ پروسه نوشتن متن در این کارگاه به چه شکل بود؟
ما کارگاهی کار می‌کردیم و کارهای کارگاهی هم معمولا زمان بیشتری لازم دارد. در طول دوره تمرینات، کاراکترهایی را اضافه و حذف کردیم تا به تعداد بازیگرانی رسید که در نمایش حضور داشتند. 


در این میان طبیعتا عده‌ای خسته شده و از گروه جدا شده‌اند؛ اما سعی کردیم برای تعدادی که حضور دارند نقش داشته باشیم.

    چرا این سوژه یعنی ناصرالدین‌شاه قاجار برای اجرا انتخاب شد؟
می‌خواستم نگاهی طنزگونه را به روی صحنه بیاورم، زیرا در شرایط فعلی طنز می‌تواند مخاطب را برای لحظه‌ای از دنیایش جدا کند. اشتیاقم به تخیل تماشاگر است که با ما همراه شود و کمی از گرفتارهای این دوران فاصله بگیرد. در این‌باره با آقای «باقر سروش»، نویسنده اثر، گپ زده و ایشان پیشنهاد دادند که اولین برخورد شاه قاجار با ماشین را سوژه کار قرار دهیم و ایده اولیه را مطرح ‌کردند. همراه با تمرینات، گپ زدیم و به متنی کامل رسیدیم.

    نمایش با وجود زمان نسبتا طولانی، بسیار خوش‌ریتم بوده و مخاطب را خسته نمی‌کند. میزانسن‌های خوب و خلاقیت نیز از دیگر نکات مهم در این اجرای موفق است. در این بین اما خلاقیتی که شما با یک تکه پارچه به خرج دادید، خود جای ستودن دارد؛ پارچه‌ای که یک بار تختِ شاه است و بار دیگر خیمه. یک بار سفره است و دیگر بار بارگاهِ شاه. چطور در طول تمرینات به این حد از خلاقیت یعنی استفاده از یک تکه پارچه رسیدید؟
در کارهای کارگاهی همیشه اتفاق‌های عجیبی می‌افتد چون اتودهای زیادی زده می‌شود. در ابتدا من تخت بزرگ چرخداری را مدنظر داشتم که زیرش پر از زن‌های شاه است که از سویی به سوی دیگر می‌روند و در روند اجرا تبدیل به اتومبیل می‌شود؛ اما در این شرایط که گروه‌ها نمی‌توانند به راحتی دکوری داشته باشند و در تئاتر  بی‌چیز ما، تخت را به پارچه تبدیل کردیم. کمی بعدتر این پارچه به خیمه بدل شد و بعدتر به سفره. ما با اتودهای کارگاهی با یک پارچه پیش رفتیم و این پارچه برای خودش دنیایی ایجاد کرد.

     شما ترکیبی از گونه‌های مختلف نمایش ایرانی را هم در «اُتول سورون» استفاده کرده‌اید؛ گونه‌هایی مانند تعزیه و نقالی. در این‌باره کمی بیشتر بگویید.
برای تعزیه از «مجید رحمتی» خواستم که بیاید و با بازیگرها شبیه را کار کردیم. سعی کردیم بازیگران را با گونه‌های نمایش ایرانی که در دانشگاه تدریس می‌شود، آشنا کنیم. با بازیگران آواز تمرین کردیم، ساز زدیم و سعی کردیم نمایش از گونه‌های نمایش ایرانی برخوردار باشد.

    نگه داشتن این پروژه طولانی به مدت دو سال کار سختی است و ‌انگیزه زیادی می‌خواهد.
من به عشق این بچه‌ها که اولین بار روی صحنه می‌روند خیلی ایستادم تا کار به اجرا برسد.
    استقبال مخاطب از «اُتول سورون» چطور بود؟ به نظر می‌رسد نمایش مورد استقبال خوبی واقع شده است!
بله، خدا را شکر. تا اینجا استقبال خوب بوده، امیدوارم تئاترها تعطیل نشوند و بتوانیم اجراهای این نمایش را کامل کنیم.
 

captcha
شماره‌های پیشین