sobhe-no.ir
1128
یکشنبه، ۱۰ اسفند ۱۳۹۹
14
گزارش «صبح‌نو» از مجموعه «هنر و زندگی» را بخوانید

فلسفه در روزهای کرونا

سمانه استاد / در این روزهای کرونایی مرگ بیش از پیش به ما نزدیک شده است. روزی نیست که خبر نبودن آشنایی دور یا دوستی نزدیک ما را نیازارد. گاهي جای خالی هنرمندی که روزی بر صفحه سینما ما را در قصه‌ای فرو می‌برده، آزارمان می‌دهد و روزی دیگر جای خالی ورزشکاری که درخشش در زمین، مغرورمان می‌کرد. گاه فرو می‌رویم در غم و زندگی را هیچ می‌پنداریم و گاه امیدی می‌یابیم، جرات پیدا می‌کنیم، از خانه خارج می‌شویم و کنار این ویروس یک‌ساله زندگی می‌کنیم.

خبر ویژه

سامان صفاری بازیگر سریال «روزهای آبی» شد

آخرین خبر

«چوب‌خط» سریال کمدی شبکه سه شد

خبر روز

«درباره زمان» چاپ شد

صبح نو

گزارش «صبح‌نو» از مجموعه «هنر و زندگی» را بخوانید

فلسفه در روزهای کرونا

سمانه استاد / در این روزهای کرونایی مرگ بیش از پیش به ما نزدیک شده است. روزی نیست که خبر نبودن آشنایی دور یا دوستی نزدیک ما را نیازارد. گاهي جای خالی هنرمندی که روزی بر صفحه سینما ما را در قصه‌ای فرو می‌برده، آزارمان می‌دهد و روزی دیگر جای خالی ورزشکاری که درخشش در زمین، مغرورمان می‌کرد. گاه فرو می‌رویم در غم و زندگی را هیچ می‌پنداریم و گاه امیدی می‌یابیم، جرات پیدا می‌کنیم، از خانه خارج می‌شویم و کنار این ویروس یک‌ساله زندگی می‌کنیم.

مرگ، بیماری، ترس، تنهایی و بسیاری دیگر از مفاهیمی که قبل‌تر شاید درک‌شان نمی‌کردیم، این روزها در فکرمان پرسه می‌زنند و گاهي جا خوش می‌کنند. یکی از راه‌هایی که می‌تواند کمک‌مان می‌ کند تا زندگی را با همه سختی‌های پیش‌بینی‌نشده‌اش درک کنیم، فلسفه است. در این راستا نشر گمان مجموعه ارزشمندی به نام «هنر و زندگی» چاپ نمونده که می‌تواند دری نو به سوی تفکر برای هر خواننده‌ای از هر قشری فراهم کند. در این مجال به بررسی چند جلد از این مجموعه می‌پردازیم.
 
مرگ در سایه نشسته است و به ما می‌نگرد
این روزها که کرونا حداقل 60 هزار تن از هموطنان‌مان را در این یک‌ساله ربوده و با خود برده، مرگ به دغدغه‌ای برای هر کسی تبدیل شده است. مرگی چنان نزدیک و ترسناک که گاهي تبدیل می‌شود به تنها دغدغه فرد. کتاب «مرگ» را «تاد می» نوشته و «رضا علیزاده» آن را ترجمه کرده است. تا
د‌می ساده‌ترین و معمول‌ترین راه برای خلاص شدن از کابوس مرگ را فکر ‌کردن به آن می‌داند؛ اما مرگ را نه می‌توان علاج کرد و نه کنترل. راه‌های زیادی برای اندیشیدن درباره مرگ و کنار آمدن با آن هست که البته خیلی از آنها تلاشی است برای گریز از آن. اما تاد می‌ در این کتاب می‌خواهد با مرگ با تمام قدرت آن رویارو شود. او با فرض اینکه مرگ پایان زندگی ماست، می‌پرسد این مساله چه معنایی در زندگی ما دارد؟ چطور می‌توانیم همچون موجوداتی که خواهیم مرد و می‌‌دانیم که خواهیم مرد، زندگی کنیم؟ او در این کتاب انسان را با تصویر نامیرایی روبه‌رو می‌‌کند و او را به این باور می‌رساند که همیشه زنده بودن نمی‌تواند سعادتی به ارمغان آورد. فقط باید مرگ را شناخت و آن را پذیرفت و با حضور آن خوشبختی را جست.
 
آنگاه که بدن خیانت می‌کند
دیگر کتاب این مجموعه «بیماری» است که از آن به عنوان خیانت بدن یاد می‌شود. بسیاری از ما قدرِ نفس‌های آرامی را که هر روز می‌کشیم نمی‌دانیم؛ قدر قلبی که بی‌درد می‌تپد و بدنی که همچون ساعت کار می‌کند تا زمانی که ناگاه سلولی تکثیر شود، خون زخم بند نیاید، نفس به شماره بیفتد، راه رفتن سخت شود و بدن شروع به ناسازگاری کند. از بیماری نیز گریزی نیست، همچون مرگ. همه ما در طول زندگی حداقل یک سرماخوردگی ساده را تجربه می‌کنیم و بعضی از ما ممکن است یک روز بیدار شده و با خیانتی روبه‌رو شويم که بدن‌مان در حق ما کرده و زندگی را کُند و گاه مختل می‌كند. کتاب بیماری را «هَوی کَرل» نوشته و «احسان کیانی‌خواه» آن را ترجمه کرده است. کَرل زنی 35 ساله و استاد دانشگاه است که تمام زندگی‌اش را سالم زیسته؛ اما ناگاه و در اوج جوانی یک روز متوجه می‌شود دیگر راحت نمی‌تواند کوه را بالا برود، نفس‌هایش بیشتر از قبل به شماره می‌افتد و دکتر او را با این حقیقت روبه‌رو می‌کند که بیماری سراغش آمده و زندگی‌اش را مختل خواهد کرد. کَرل در این کتاب اولین سوالی که می‌پرسد این است: چرا من؟ کم‌کم اما یاد می‌گیرد بیماری را بفهمد و با آن کنار بیاید. این کتاب در عینِ پرداختن به پدیدارشناسیِ بیماری و «تجربه زیسته» بیمار، به نوعی آسیب‌شناسیِ اخلاقیاتِ پزشکی هم هست و نقد رویکردی است که بیمار را صرفا یک «موردِ» پزشکی تلقی می‌کند، نه انسانی با عواطف و احساسات و رنج‌های خاصِ خودش. کرل با بهره‌گیری از فلسفه باستان و مدرن در پیِ پاسخ به این پرسش‌هاست که چطور می‌شود در عینِ بیماری روح و جانی سالم داشت و «خوشبخت» بود.
 
فقط باید از ترس ترسید
یکی دیگر از کتاب‌های این مجموعه که در این روزهای کرونا می‌تواند کمک‌حالی برای مردم باشد، «فلسفه ترس» است. این ویروس جدید و قتل و کشتاری که راه انداخته باعث شده ترس بریزد به جان‌مان. بترسیم از بیرون رفتن، بترسیم از غذا خوردن، از غریبه‌ای را دیدن، از هر سطح و شیء و موجودی. ترس رفته توی خون‌مان و اگر این ویروس هم ما را نکشد، این ترسی که لانه کرده در وجودمان جان‌مان را ذره‌ذره خواهد گرفت. این بخشی از ترسی است که این روزها تجربه می‌کنیم. گاه ترس از جنس دیگری است؛ گاه دوربین‌های مداربسته، بازرسی‌های امنیتی شدیدتر در فرودگاه‌ها، انواع دزدگیرهای پیشرفته است که می‌ترساندمان. انگار هر جا را نگاه می‌کنیم، نمودی از ترس را در جامعه می‌بینیم و اخبار هم هر روز با گزارش‌هایی از تهدیدهای مختلف، از خطرات هر روزه زندگی شهری گرفته تا تهدید جنگ و تروریسم، باعث می‌شود احساس کنیم هر لحظه ممکن است فاجعه‌ای بر سرمان نازل شود. ترس احساس قدرتمندی است. می‌تواند زندگی ما را نجات دهد اما می‌تواند آزادی‌مان را هم از ما بگیرد و آن عنصر حیاتی پیوند‌دهنده جامعه یعنی «اعتماد» را از بین ببرد. این کتاب را «لارس اسوندسن» نوشته و «خشایار دیهیمی» ترجمه‌اش کرده است. نویسنده در «فلسفه ترس» به ما کمک می‌کند با ترس‌هایمان مواجه شویم و سعی می‌کند با استدلال‌هایش ما را قانع کند که باید فرهنگ امید و اعتماد را جایگزین نگاه ترس‌خورده کنونی جامعه کنیم.
 
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
در خانه ماندن و تنها شدن، دور شدن از اجتماع و دوستان هم یکی دیگر از عوارضی است که کرونا به ارمغان آورده است؛ اما شاید خواندن کتاب «فلسفه تنهایی» که «لارنس اسوندسن» آن را نوشته و «شادی نیک‌رفعت» ترجمه‌اش کرده است، بتواند راهی برای شناخت تنهایی باشد. اسوندسن در این کتاب از سخت‌ترین مجازاتی می‌گوید که می‌توان به انسان وارد کرد یعنی نادیده ‌گرفتنش؛ اینکه با او حرف نزیم و حتی نگاهش هم نکنیم بیشتر از شکنجه‌های جسمی یه فرد را می‌آزارد. در این کتاب نویسنده تنهایی را حس درد یا اندوه از جدا یا تنها ماندن و احساس عدم نزدیکی به دیگران می‌داند. او همچنین بیان می‌کند آنچه درباره تنهایی مهم است شمار افرادی نیست که دور و بر آدم هستند، بلکه احساسی است که فرد از رابطه‌اش با دیگران دارد چراکه شدیدترین احساسِ تنهایی در موقعیت‌هایی ظهور و بروز پیدا می‌کند که فرد در میان جمع است. تنهایی را باید پذیرفت. شاید پذیرش تنها راه کنار آمدن با دغدغه‌های درونی‌‌ای است که این ویروس کوچک این‌گونه آنها را نشانه گرفته.

اسوندسن در این کتاب از سخت‌ترین مجازاتی می‌گوید که می‌توان به انسان وارد کرد یعنی نادیده ‌گرفتنش؛ اینکه با او حرف نزیم و حتی نگاهش هم نکنیم بیشتر از شکنجه‌های جسمی یه فرد را می‌آزارد. در این کتاب نویسنده تنهایی را حس درد یا اندوه از جدا یا تنها ماندن و احساس عدم نزدیکی به دیگران می‌داند

captcha
شماره‌های پیشین