sobhe-no.ir
111
چهارشنبه، ۰۵ آبان ۱۳۹۵
16
بیان معنوی حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان

اصلاً نمی‌شود کم گذاشت

توئیت گاه:

قاعدتاً نباید این‌طور می‌شد

تفاوت از زمین تا آسمان است

عینستاغرام امید مهدی‌نژاد

صبح نو

قاعدتاً نباید این‌طور می‌شد

تفاوت از زمین تا آسمان است


 

راجع به طبقه ممتاز و طبقه نیمه برخوردار صحبت کردیم و محتویات سبد خریدشان را موشکافتیم. البته شایان‌ذکر است که تنوع طبقات اقتصادی-اجتماعی در جامعه ما خیلی بیشتر از این حرف‌هاست و از طبقه لاکچری مایه‌دار لامبورگینی سوار دور دور کننده تا طبقه فوق‌العاده اصلاً یه وضعی غیر برخوردار نیز کشیده می‌شود که شرح و بسطش در این مقال نمی‌گنجد. اما از آنجا که یکی دیگر از دوستانم پس از ازدواج ساکن طبقه نسبتاً غیربرخوردار شده بود ترجیح می‌دهم کمی هم راجع به این طبقه صحبت کنم.

طبقه نسبتاً غیر برخوردار
مصطفی بنده خدا دوست خوب و سر به زیرم که در دبیرستان با هم همکلاس بودیم به‌ناچار بعد از ازدواج به عضویت طبقه نسبتاً غیر برخوردار درآمد. چون پدرش پس انداز چندانی نداشت و خودش هم مهندس تازه فارغ التحصیلی بیش نبود. ایده‌های نابی در سرش داشت اما هیچ‌کس برای ایده‌هایش جعفری نیز خرد نمی‌کرد. از طرفی خانواده خانمش هم از وضع مشابهی برخوردار بودند و با پنج فرزند و یک آبراهه حقوق کارمندی سعی داشتند ادای زندگی کردن دربیاورند. خلاصه هیچ پول بادآورده‌ای سر راهشان قرار نگرفته بود. مگر همان 20 میلیون تومان وام ازدواج که نصفش خرج زرشک پلوی شام عروسی‌شان شده بود و نصف دیگرش هم پول رهن منزل در دورترین نقطه قابل سکونت نسبت به تهران.  درباره ماهیت طبقه اجتماعی نسبتاً غیربرخوردار نقل است که ساکنینش که دست بر قضا بخش مهمی از جامعه را تشکیل می‌دهند تا چند سال پیش ساکن طبقه نیمه برخوردار بودند و ناگهان با 50 سانتی‌متر تغییر ارتفاع از 27 سانتی‌متری بالای خط فقر به 23 سانتی‌متری زیر خط فقر نقل‌مکان کردند و طبق نظر سنجی‌های صورت گرفته از این تغییر طبقه چندان راضی به نظر نمی‌رسند. این طبقه به محض دریافت یارانه قسط وام‌های خود را پرداخت می‌کنند. در شلوغی مترو و بی‌آر‌تی خوابشان می‌برد و به‌رغم همه مشکلاتی که دارند ماهانه مبلغی را برای کمک به مستمندان کنار می‌گذارند. سبد خانوار این طبقه از گونی‌های برنج که به یکدیگر دوخته شده است ساخته شده و محصولات داخل آن عبارت‌اند از:
محصولات غذایی‌جات؛
تخم مرغ‌، هفت عدد
مرغ، یک پا
نان بربری، دو عدد
پوشاک‌جات؛
مانتوی مشکی ساده جهت مصرف بلندمدت مطابق با چشم انداز 20 ساله
غیره‌جات؛
قلک
نکته اینجاست که مصطفی که صاحب مدال طلای المپیاد کشوری فیزیک بود، با معدل خیلی خوبی از یکی از دانشگاه‌های خیلی معتبر کشور فارغ‌التحصیل شده بود و این‌قدر از خودش جربزه نشان داده بود که بعد از فارغ‌التحصیلی در شرکت استاد راهنمایش که یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های خصوصی در آن رشته بود کار می‌کرد. اما با تمام این اوصاف نهایتاً توانسته بود خودش را در طبقه نسبتاً غیر برخوردار جا کند. همین مصطفای ما را چند کشور متخاصم خارجی برای ادامه تحصیل می‌خواستند. چندین پذیرش با کمک‌هزینه‌های تحصیلی آن‌چنانی از دانشگاه‌های برتر دنیا داشت اما دلش نمی‌آمد پدر و مادر پیرش را تنها بگذارد و برود. تصمیمش با منطق جور درنمی‌آمد اما همیشه که منطق حرف اول را نمی‌زند. مصطفی ایران مانده بود و داشت برای یک زندگی متوسط به سختی کار می‌کرد در حالی که گوشش از شعارهای حمایتی پر بود. به او قول داده بودند که صاحب خانه‌اش کنند اما خب قسمت نشده بود. راستش را بخواهید مصطفی حیف بود.
از طرفی وقتی یکی دیگر از دوستان دوره دبیرستانم را که تجربی خوانده بود با مصطفی مقایسه می‌کنم بیشتر متأثر می‌شوم. «روزبه» از نظر بهره هوشی در مقابل مصطفی حرفی برای گفتن نداشت. نه این که روزبه آدم کم استعدادی باشد. ابداً. بلکه مصطفی اعجوبه بود. اما یک انتخاب کوچک در دوران دبیرستان باعث شده بود روزبه هزاران فرسخ در زندگی از مصطفی جلو بیفتد. او بر خلاف جهت رودخانه شنا کرد و در دبیرستانی که 90 درصد دانش آموزانش عاشق ریاضی بودند، تجربی خواند. مصطفی با رتبه تک رقمی ریاضی، مهندسی برق دانشگاه شریف قبول شد. در دوره لیسانس به او اجازه دادند همزمان با رشته مهندسی برق رشته فیزیک را هم بخواند و معدلش در هر دوی این رشته‌ها بالای 19 بود. بعد هم در ادامه به‌عنوان استعداد درخشان، بدون کنکور، کارشناسی ارشد برق همان دانشگاه قبول شد. در مقابل روزبه با رتبه نزدیک به هزار، پزشکی همدان قبول شد و الان دارد طرحش را سپری می‌کند. چند وقتی می‌شود که در قالب طرحش، پزشک خانواده شده است. باورپذیر نیست اما مصطفی N تومان درآمد دارد و روزبه، هفت N یعنی حقوق 2 ماه روزبه از حقوق یک سال مصطفی بیشتر است. روزبه با حقوق 2 سالش می‌تواند خانه بخرد و مصطفی پراید. نمی‌دانم دقیقاً کجای کار می‌لنگد اما از هر زاویه‌ای که نگاه کنیم قاعدتاً نباید این‌طور می‌شد. این همه اختلاف با هیچ منطقی سازگار نیست.

خودنویس: سعید طلایی

captcha
شماره‌های پیشین