sobhe-no.ir
1021
سه شنبه، ۰۱ مهر ۱۳۹۹
14

خبر

نگاهی به فیلم «آوای وحش» که از رمان جک لندن اقتباس شده است

به معنای واقعیِ کلمه، سینما

یادداشت عارف افشار / ما خیر ندیده‌های قرن بیست‌و‌چندیم. قدیم‌ترها، آه و نفرین پا به سن گذشته‌ها همین بود؛ خیر نبینی! نیاز به توضیح و تفسیر هم ندارد. حسرت امکانات و تکنولوژی تجدد را داشتیم که نصیب‌مان شد. اما حالا آه و ناله‌مان از فراق روزهای گذشته گوش فلک را کر کرده است. یک زمانی به در و دیوار زدیم که از کاشانه‌های آبا و اجدادی‌مان در دل روستا، به کولونی‌های نیم‌وجبی شهری مثلا مدرن هجرت کنیم که کردیم. اما امروز بعد از عمری شهرنشینی و قهر با طبیعت، دل‌مان به نوستالژی بند است. برای آرامش چند روزه و رهایی از تنش‌های بی‌حساب و کتاب این شهر خشن، پول خرج می‌کنیم که به دل یک روستای دورافتاده برویم؛ هر چه بکر‌تر و دورتر از شهر، بهتر. ما بخت برگشته‌های خیر ندیده، برای جبران کفران نعمتی که کردیم، دست به دامن زمین و زمان شده‌ایم. اگر بناست کتاب بخوانیم، سراغ قصه هایی از روزگاران دور می‌رویم. اگر بناست موسیقی بشنویم، به آرشیو قدیمی رجوع می‌کنیم و اگر بناست فیلم ببینیم، سراغ فیلمی می‌رویم که با صدا و تصویر و هر آنچه در دل خود دارد، مارا سرمست و مدهوش گذشته از دست رفته‌ای کند که با دست خودمان و جبر زمانه، رهایش کردیم.

صبح نو

نگاهی به فیلم «آوای وحش» که از رمان جک لندن اقتباس شده است

به معنای واقعیِ کلمه، سینما

یادداشت عارف افشار / ما خیر ندیده‌های قرن بیست‌و‌چندیم. قدیم‌ترها، آه و نفرین پا به سن گذشته‌ها همین بود؛ خیر نبینی! نیاز به توضیح و تفسیر هم ندارد. حسرت امکانات و تکنولوژی تجدد را داشتیم که نصیب‌مان شد. اما حالا آه و ناله‌مان از فراق روزهای گذشته گوش فلک را کر کرده است. یک زمانی به در و دیوار زدیم که از کاشانه‌های آبا و اجدادی‌مان در دل روستا، به کولونی‌های نیم‌وجبی شهری مثلا مدرن هجرت کنیم که کردیم. اما امروز بعد از عمری شهرنشینی و قهر با طبیعت، دل‌مان به نوستالژی بند است. برای آرامش چند روزه و رهایی از تنش‌های بی‌حساب و کتاب این شهر خشن، پول خرج می‌کنیم که به دل یک روستای دورافتاده برویم؛ هر چه بکر‌تر و دورتر از شهر، بهتر. ما بخت برگشته‌های خیر ندیده، برای جبران کفران نعمتی که کردیم، دست به دامن زمین و زمان شده‌ایم. اگر بناست کتاب بخوانیم، سراغ قصه هایی از روزگاران دور می‌رویم. اگر بناست موسیقی بشنویم، به آرشیو قدیمی رجوع می‌کنیم و اگر بناست فیلم ببینیم، سراغ فیلمی می‌رویم که با صدا و تصویر و هر آنچه در دل خود دارد، مارا سرمست و مدهوش گذشته از دست رفته‌ای کند که با دست خودمان و جبر زمانه، رهایش کردیم.

اصولاً مخاطب سینما به آمار فروش فیلم‌ها در بازار اعتنا می‌کند، از دوست و آشنای فیلم بین و حرفه‌ای پرس‌و‌جو می‌کند، نظر منتقدان را دنبال می‌کند، تبلیغات و بازخورد نظرات مردم را بررسی می‌کند و خلاصه اینکه با انتخاب و اختیار خود فیلمی را تماشا می‌کند.اما رأس رئوس ملاک‌های مخاطب سینما برای انتخاب فیلم، وجه سرگرمی آن است.سینما برای تماشاگر اساساً جنبه سرگرمی دارد. سرگرمی‌ای که صرفاً گذران وقت نیست و بناست ضمن احترام به شعور و وقتی که مخاطب برای آن می‌گذارد، تماشاگر خود را در فهم بصری و محتوایی یک پله بالا ببرد.
اگر سری به رسانه‌های سینمایی روز بزنیم، حتماً مطالبی راجع به فیلم آوای وحش خواهیم دید. فیلم آوای وحش تولید‌2020 آمریکا، فیلمی است اقتباسی بر‌اساس رمانی به همین نام از جک لندن. داستان یک سگ در قرن نوزدهم به نام باک با روحیات و ویژگی‌های خاص و تاحدی منحصر به فرد. فیلم از چند‌وجه شایسته تحلیل و نقد دقیق است. فیلمنامه، موسیقی ، کارگردانی،جلوه‌های ویژه و طراحی صحنه و فیلمنامه اقتباسی. این فیلم، قصه سگی است که به‌دلیل رخدادهایی که درآن نقشی ندارد، با چالش‌هایی روبه‌رو می‌شود . فیلمنامه با هوشمندی مشخصی، یک لحن و پس زمینه واحد دارد که به تناسب شرایط و موقعیت‌هایی که نویسنده طراحی کرده،گاهی شدید و گاهی لطیف و رقیق می‌شود. لحن و موقیعت‌های فیلمنامه اساساً متمایل به کمدی است اما در هیچ‌یک از بخش‌های فیلم کمدی صرف با تعریف کلاسیک مشاهده نمی‌کنیم. موقیعت‌ها برمبنای کنش‌های کُمیک و نمکین سگ داستان شکل گرفته است و خط اصلی داستان، تغییر شرایط اجباری‌ای است که ناخواسته به این سگ تحمیل می‌شود و اوست که قهرمانانه می‌کوشد شرایط زندگی خود را تغییر دهد. نکته جالب و مهم در شخصیت‌پردازی این سگ، تغییر پذیری و توانایی تطابق این سگ با شرایطی ست که بالاجبار در آن قرار می‌گیرد.
نویسنده در بخش‌هایی از قصه، عملاً شمایل قهرمان به او می‌دهد و از بخش‌های ابتدایی فیلم تا انتها، او را به شخصیت محبوب تماشاگر تبدیل می‌کند. نویسنده خیلی بی‌سر وصدا و آرام، در ایجاد نقاط عطف و اثرگذار در طی روند داستان، درخشان عمل کرده. با هدف و نیت قبلی، ضرب آهنگ بالا در طول فیلم حفظ شده و این‌ها همگی نشان از وفاداری نویسنده به اثر مورد اقتباس و تسلط او به بازآفرینی یک اثر ادبی در فیلمنامه است. اما موسیقی نیز یکی از عناصر تعیین‌کننده در جذابیت و اثرگذاری این فیلم است. در جای جای فیلم به درستی و دقت بالا صدای موزون و متناسبی با متن و تصویر شنیده می‌شود. التهاب، آرامش، تنش ، تنهایی، غم و حس پیروزی و کامیابی به لطف موسیقی شنیدنی این فیلم ، به بهترین شکل ممکن به مخاطب منتقل می‌شود و این مرهون هنرمندی آهنگساز این اثر است.
فیلم در حوزه تصویر و اجرا در نوع خود تقریباً کم نظیر است. نه تنها یک حیوان در جایگاه نقش اول فیلم است که چند سگ دیگر هم عملاً بازیگران این فیلم هستند. اما سؤال اینجاست که از حیوانات چطور بازی گرفته شده؟ مساله ساده است. بخش‌های عمده فیلم اساساً جلوه‌های ویژه کامپیوتری است که در عمل تفاوت آنچنانی با فضای رئال ندارد. تمامی حیواناتی که در فیلم از آن‌ها بازی گرفته شده با تکنیک شبیه‌سازی درجلوه های ویژه بازآفرینی شده‌اند. به تعبیر دقیق‌تر، یک انسان بازیگر تمام کنش‌های حرکتی مربوط به حیوانات را با اتصال به دستگاه شبیه‌ساز بازی کرده و در مرحله بعد با تکنیک‌های پیچیده جلوه‌های ویژه، در قالب مد‌نظر کارگردان پیاده‌سازی شده است. هنر استفاده درست از جلوه‌های ویژه باورپذیر، 
وجه درخشان و ممتاز این فیلم است که مربوط به نبوغ کارگردان است.
 کریس ساندرز، کارگردان این فیلم، یک انیمشین‌ساز حرفه‌ای در سینمای آمریکاست که این بار به شکل تحسین‌برانگیزی، داشته‌های خود در عالم انیمیشن را در دنیای رئال به‌کار گرفته و با یک کارگردانی مثال‌زدنی، در حد و اندازه‌های نفرات شاخص سینمای جهان قرار گرفته. دوربین این کارگردان نه فانتزی است صرفاً و نه واقع‌گرای صرف؛ با الهام از فضاهای واقعی و با ابزار جلوه‌های ویژه، در نهایت باورپذیری است. تصاویر 
پس زمینه شخصیت‌ها در قاب دوربین، صحنه و هرآنچه که مخاطب در این فیلم می‌بیند، دلچسب و جذاب است. رنگ‌ها و ترکیب‌بندی در نهایت دقت استفاده شده است. هماهنگی در طراحی صحنه‌های فیزیکی و دیجیتال درخشان است و خلاصه اینکه آوای وحش، به معنی واقعی کلمه سینماست. سینما با وجود همه تئوری‌های آکادمیک یه تعریف خودمانی دارد. یک فیلم سینمایی خوب، هم منتقد و نظریه‌پرداز آکادمیک را راضی می‌کند و هم مخاطب عام را که در ابتدای امر هدفی جز سرگرمی از تماشای این فیلم ندارد. تماشای چندباره این اثر درخشان که به زعم نگارنده این سطور، تا به امروز بهترین فیلم سال‌2020 میلادی است، به همه علاقه مندان سینما توصیه می‌شود.

captcha
شماره‌های پیشین