سرمقاله

فرزند زمان خویش بودن

شاید باید هنوز بگذرد و از اصل واقعه فاصله بگیریم تا بهتر بتوان اصل رویداد را تحلیل کرد. صحبت از شخصیت و رویدادی به نام قاسم سلیمانی است و فقدانش. حاج‌قاسم منهای همه شخصیت نظامی‌گری‌اش اما نماد و شمایل یک انقلابی بود؛ انقلابی که به‌شدت با مقتضیات زمان 
جلو آمده و در دهه‌های 50 و 60 و 70 و 80 نمانده. حاج‌قاسم نمادی بود از چگونه انقلابی‌بودن در زمانی که دیگر هیجانات و التهابات اولیه انقلاب فروکش کرده و باید در حکم یک موتور محرک آرمان‌گرایی در طول زمان جلو رفت. یک آرمان‌گرایِ فعالِ رو به جلویِ امیدوارِ متحرکِ پویا که هیچ‌ نسبتی با سکون و رکود نداشت؛ شخصیتی که در بند ظواهر انقلاب نمانده بود اما کسی در انقلابیگری او شک و شبهه‌ای نداشت. او عینیتِ بیرونیِ مفهومِ «انقلاب اسلامی» و انسان‌های ساخته و پرداخته انقلاب و مکتب امام بود؛ انسان‌هایی که در هر عصر، اقتضائات خود را خوب می‌شناسند و اولویت‌بندی می‌کنند و درگیر حواشی و فرعیات نمی‌شوند؛ انسان‌هایی که 
رد پایشان همه جا هست؛ انسان‌هایی که کار و وظیفه و تکلیف و تدبیر، ویژگی نخست شخصیت‌شان محسوب می‌شود، فارغ از آنکه اسمی از آنها در میان باشد یا نباشد.