سرمقاله

تکفیر شرقی و هیزم غربی

کاریکاتور یکی از روزنامه‌های انگلیسی‌زبان به‌خوبی وضعیت منطقه را قبل و پس از حذف داعش و ابوبکر البغدادی توصیف کرده بود؛ کاریکاتوری شامل دو قاب عینا مشابه یکدیگر که در هریک از آن‌ها کشورها و جریان‌های سیاسی غرب آسیا در حال سوختن در نزاعی خونین هستند. در یکی از این قاب‌ها، ابوبکر البغدادی حضور دارد و در دیگری حضور ندارد. انگار که 
بود و نبود بغدادی تأثیری در درگیری‌های خونین این بخش از قاره کهن ندارد. بذر افشانده‌شده تکفیر در منطقه چیزی نیست که با رفت‌و‌آمد یک مهره به‌راحتی از ریشه کنده شود. کمر حاکمیت سیاسی داعش زمانی شکسته شد که آخرین دژ آن‌ها در قائم و بوکمال به‌دست نیروهای مقاومت در عراق و سوریه فروریخت. بغدادی از آن روز مهره‌ای مُرده بود و فرقی هم نمی‌کرد نفس می‌کشد یا نه. او با فرض زنده‌ماندن تأثیری هم بر منطقه نمی‌گذاشت. حال که رُس این مهره سوخته کشیده شده؛ پس چه بهتر که به زباله‌دان تاریخ پرت شود. همه این‌ها به این معنا نیست که ریشه تکفیر و سلفیگری در غرب آسیا خشکیده خواهد شد. تکفیر بذری تئوریک نهفته در دل تاریخ است و برای شعله‌گرفتن بستر اجتماعی و سیاسی خود را می‌طلبد. بستر اگر نباشد، شعله‌ای هم نخواهد بود. بستر مستعد این بذر همیشه، جنگ، تجاوز و حرمان علیه کشورهای منطقه بوده. هرگاه این بستر فراهم شده، خاکستر تکفیر هم شعله گرفته است. کندن ریشه داعش نه با تعقیب و کشتن هالیوودی بغدادی، بلکه با ترک نظامیان متجاوز غربی و آمریکایی از غرب آسیا رخ خواهد داد؛ اقدامی که بعید است آمریکایی‌ها به آن تن بدهند.